ابوالحسن بنی صدر

سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت شماره 588

تاریخ انتشار 11 اسفند 1382 برابر با 1 مارس 2004

 


بعد از تحریم ؟

 

تحریم انتخابات فرمایشی اجماعی بود گویای شفافیت و فراگیری وجدان جمعی مردم ایران بر واقعیتهای بسیار . از جمله ، 1 - ایرانیان این خفت را نمی پذیرند که بر کشور خویش بی اختیار و یک تن برکشور ﺁنها صاحب اختیار مطلق باشد. کسی بر ﺁنها و وطنشان دعوی ولایت مطلقه کند که به دلیل همین دعوی، عقلی برده زور و زورمداری دارد و بنا بر این، از او، کاری جز مسئله های وخیم برای مردم و کشور ساختن ، بر نمیﺁید . و 2 - ابراز شخصیت ملی از راه سلب مشروعیت از دولت ملاتاریا . ابراز شخصیت گویای ﺁنست که دوران تقصیر ها را به گردن این و ﺁن شخص، این و ﺁن قدرت خارجی ، این و ﺁن باور انداختن به پایان رسیده است و مردم ایران اینک می دانند که از رابطه سلطه گر - زیر سلطه است که می باید بدر ﺁیند : 3 - تغییر ساخت دولت از استبدادی به مردم سالاری ، بدون اینکه رابطه ملت با دولت و دولت با قدرت خارجی تغییر کند، میسر نیست و این تغییر کلید حل مشکل است. در حقیقت، در طول تاریخ ایران ، دولت استبدادی ، در بودجه و قوای نظامی و دیوانیان ، از جامعه ملی مستقل بوده است. از این رو، میان جامعه ملی و قدرتهای خارجی رابطه ای بر قرار می کرده و در این رابطه ، خود در محلی قرار می گرفته است که جامعه ملی را از قیام بر ضد خویش ناتوان کند. رفتار دولت ملاتاریا در جلوگیری از رشد اقتصادی مستقل و وابسته شدن در بودجه به درﺁمدهای نفتی و قرضه های خارجی و رجوع ملاتاریا به انگلستان و امریکا و اروپا، در جریان انتخابات فرمایشی، رفتار بر سنت دیرین دولت استبدادی اما در موقعیت زیر سلطه است. بدین قرار ، ملی کردن دولت بمعنای مستقل کردنش از قدرت سلطه گر و پایان بخشیدن به نقش ﺁن بعنوان کارگزار سلطه گر در رابطۀ سلطه گر - زیر سلطه و بنا بر این، به تابعیت ملت درﺁوردن ﺁنست. گرچه بسیارند که می گویند در جهانی که اقتصاد جهانی میشود ، دولتها دیگر صفت مستقل را از دست داده اند و می دهند، اما قائلان به این قول، فریب منطق صوری را خورده اند. چرا که در این صورت ، دولت در جامعه ای با موقعیت مسلط مشابه دولت در یک جامعه زیر سلطه است. اما در معنی ، در اقتصادی که جهانی می شود ، تفاوتی بنیادی وجود دارد میان بخش مسلط با بخش زیر سلطه جهان . در بخش زیر سلطه ، دولت ﺁلت فعل اقتصاد مسلط در صدور نیروهای محرکه به بخش مسلط است و در بخش مسلط، دولت عامل فراملیها در تسلط بر اقتصاد جهان و صاحب اختیار حال و ﺁینده اقتصاد جهان است. بدین قرار، 4 - تحریم انتخابات فرمایشی را میتوان وجدان بر این واقعیت دانست که با توجه به ماهیت استبداد زیر سلطه، جامعه ایرانی به این نتیجه رسیده است که از راه قدرت خارجی نیست که می باید تغییر دولت را انتظار کشد . زیرا در رابطۀ سلطه گر - زیر سلطه ، دولت کارگزار قدرت مسلط است و مداخله مسلط برای ﺁنست که کارﺁئی دولت زیر سلطه را بیشتر کند. این مردم کشور هستند که، از راه جنبش همگانی ، می باید به این تغییر واقعیت ببخشند.

ملتی که در انقلاب ایران اعتماد به نفس و غرور خویش را باز یافته بود و ملاتاریا ﺁن اعتماد و این غرور را از او ستاند، با عزمی ملی ، قدم در راهی نهاد که در ﺁن شدن به اعتماد به نفس و غرور نیاز دارد و هر اندازه در این راه پیش برود ، اعتماد به نفس و غرور انسانی خویش را بیشتر باز خواهد یافت.

5 - این تحریم ملاتاریا را بر ﺁن داشت که چهره ای دیگر از چهره های کریه خویش را نمایان سازد. تقلب ﺁشکار جلوگیری از ﺁزادی نامزد شدن برایش کافی نبود ، اشکال دیگر تقلب را نیز چنان گستاخانه بکار برد که مگو و مپرس! تحریم وسعتی چنان یافت که تقلبهای عملۀ استبداد به پوشاندن خورشید با گل مانند شد و رسوائی ملاتاریا را بازهم بیشتر کرد.

اما تحریم شفافیت دیگری به ایران امروز بخشیده است : تحریم می گوید مردم ایران دانسته اند که

6 - الف - در محدودۀ رژیم ملاتاریا ، اصلاح معنائی جز تیز کردن چنگال استبدادیان ندارد و محل رهبری تحول نه در دولت که در جامعه ملی است . و ب - اندیشه راهنمائی که ایران امروز بدان نیاز دارد ، بیان ﺁزادی است. تجربۀ اصلاحات از درون رژیم ، مبرهن کرد که بیان استبداد نیز قابل اصلاح نیست. تجربه ای که ایرانیان کردند، در همه جای جهان بعمل ﺁمده است . در همه جای جهان، بیان های قدرت استبدادی غیر قابل اصلاح بودند و از اندیشه راهنمای رشد و تحول ناتوان گشتند. ملاتاریا به نسل جوان کشور وعده می دهد الگوی چینی را، در ایران ، به اجرا بگذارد. از لحاظ اندیشه راهنما که بنگری می بینی که اندیشه راهنمای رژیم چین یا می باید توان تغییر را می داشت و یا می باید بهمان نسبت که نیروهای محرکه جامعه بزرگ می شد ند و فشار وارد می کردند، بلا اجرا می گشت.

بر جامعه جوان کشور است که به واقعیتی توجه کند که تا بخواهی مهم و تعیین کننده است و تا امروز، از ﺁن غفلت کرده است : الگوی چینی تحول از بالا و از سوی حزب کمونیست چین نیست ، بلکه تحول از جامعۀ چینی و جهتی است که نسل جوان چینی به عمل فردی و جمعی خویش داده است. اگر نسل جوان چین ، بمثابۀ نیروی محرکه ، به تخریب خویش از راه مخدرها و لاابالی گریها و بی تفاوتیها و از مسئولیت گریزیها ، پرداخته بود ، الگوی چینی همان می شد که الگوی ملاتاریا شده است. در برابر فشار عظیم نیروی محرکه ای که جامعه جوان چین بود و همسو شدن نیروهای محرکه دیگر با این نیرویی محرکه، حزب کمونیست چین ناگزیر شد فضای عمل این نیروهای محرکه را باز کند . اندیشه راهنمای این حزب در بخش اساسی خویش بلااجرا گشت و رابطه حزب با جامعه چینی و نیز رابطه این جامعه با دولت همچنان در تغییر است . تحریم انتخابات فرمایشی بدین معنی است که جامعه جوان ایران می داند که نیروی محرکه ایست که می باید به خود جهت رشد را بدهد و نیروهای محرکۀ دیگر را نیز با خود همسو کند و استبداد ملاتاریا را بمنزلۀ مانع رشد ، از سر راه بردارد.

در حقیقت، در همه جای جهان ، این جامعه ها بوده اند که اندیشه راهنمای خویش را بیان ﺁزادی کرده و هدف عمل جمعی و عمل فردی را رشد گردانده اند . به سخن دیگر، اختیار نیروهای محرکه را از دست دولت استبدادی بدر ﺁورده و مانع از تخریبشان توسط استبداد حاکم گشته اند.

7 - تأملی در تفاوتهای کیفی دولت در چین و دولت در ایران ، جامعه جوان ایران را از فریب منطق صوری را خوردن ، نگهمیدارد. این دو دولت در صورت دولت بشمارند و مشابه هستند اما در معنی و محتوی ، تا حد تضاد نایکسانند. توضیح اینکه دولت چین ، در روابط سلطه گر - زیر سلطه ، نقش ﺁلت فعل سلطه گر را بازی نمی کند. در کار ﺁنست که به خود نقش مسلط را بدهد. هرچند این نقش دولت را به عامل تخریب نیروهای محرکه و تبدیل شدن به کارگزار قدرتهای اقتصادی بدل می کند، اما کیفیتی متضاد با دولتی دارد که در رابطه سلطه گر - زیر سلطه ، ﺁلت فعل سلطه گر است. بدین قرار، تحریم انتخابات فرمایشی نه تنها بمعنای وجدان بر ماهیت دولت استبدادی بمثابۀ ﺁلت فعل سلطه گر و عزم بر تغییر ماهیت دولت است ، بلکه می باید بمعنای بازسازی دولت بر اصل موازنه عدمی نیز باشد. در موقعیت ایران ، دولت می باید ساخت و سازی را پیدا کند که استقلالش را تضمین و از بازگشتش به روابط مسلط - زیر سلطه ، جلوگیری کند.

8 - اجماع ملتی بر نه گفتن به استبداد ملاتا ریا نمی تواند انتقاد از خویش نباشد. در حقیقت، استبداد بعد از انقلاب قابل پیش گیری بود اگر جامعه جوان ﺁن روز ، به جای ﺁنکه عقل را تابع بازوها کند، بازوها را تابع عقل و عقل ﺁزاد می کرد و به هشدارهایی که داده می شدند، گوش می داد. بر جامعه ﺁن روز بود که خطر استبداد بعد از انقلاب را جدی می شمرد . قواعدی را می شناخت که استقرار این استبداد ، از ﺁنها پیروی می کرد و عواملی را شناسائی می کرد که در کار باز سازی استبداد بودند. بر او بود و بر نسل انقلاب و نسل بعد از انقلاب است که عمل هر شخص و هر گروه را با محک این قواعد می سنجید و بسنجد و عمله استبداد را از کسانی تمیز دهد که خطر را می شناخته اند و برای جلوگیری از استقرارش کوشیده اند و پس از استقرار ، همچنان برای انحلالش می کوشند.

این قواعد را در پیام بمناسبت سالگرد انقلاب و در سخنرانی 25 بهمن ، در پاریس، یک به یک تشریح کرده ام. از ﺁنجا که تحریم فعال انتخابات فرمایشی به اینست که جامعه جوان ، از میان برداشتن استبداد را هدف بگرداند ، بنا بر این ، نیاز دارد که عمل جمعی خویش را با توجه به این قواعد تنظیم کند. این قواعد را یکبار دیگر باز به یادشان می ﺁورم. همراه با قاعده ها روشهائی را هم که بعد از تحریم انتخابات فرمایشی باید بکار برد، به ترتیبی که بکاربردنشان ﺁسان باشد، به قلم میﺁورم:

 

قواعدی که انقلاب و استبداد بعد از انقلاب ، در پدید ﺁمدن از ﺁنها پیروی می کنند و در مبارزه با استبداد بعد از انقلاب، از توجه به ﺁنها هیچ نباید غافل شد :

 

1 - لحظه پیروزی انقلاب ، لحظه مشارکت در ﺁنست . تا ﺁنجا که بسا از ﺁنها هم که انقلاب بر ضدشان انجام گرفته است ، کسانی خود را در ﺁن سهیم می نمایانند. در صورتی که در پی انقلاب ، رژیم استبدادی مستقر شود، دیر یا زود، زمان بیزاری ار انقلاب می رسد و بسیاری از شرکت کنندگان در انقلاب از ﺁن بیرازی می جویند. این بیزاری نه متوجه استبداد که متوجه انقلاب می شود. یک علت اینست که جانبداران قدرت ، با بکار بردن منطق صوری ، نقش خویش را در استقرار استبداد ضد انقلاب ، به انقلاب نسبت می دهند. یک علامت زندگی شعورمند جامعه جوان اینست که حساب استبداد ضد انقلاب را با حساب انقلاب یکی نگرداند.

2 - اما با وجود انقلاب، ساختهائی که رژیم از میان رفته برﺁنها تکیه داشت مقاومت می کنند. نظام اجتماعی بسته و ساختهای ذهنهای فردی و ذهن جمعی دیر تغییر می کنند . بنا بر این، خلاء قدرت را نیروهای در خدمت جامعه باز و تحول پذیر پر نمی کنند، بلکه گرایشهای قدرتمدار پر می کنند و بسیار زود.ﺁن غفلت بزرگ که فعالان سیاسی روزهای اول بعد از پیروزی انقلاب کردند، این غفلت بود. امروز نیز ، ایرانیان با توجه به این قاعده است که می باید تحول را سازمان بدهند. در جریان مبارزه مراقبت کنند خلائی را بوجود نیاورند که استبداد حاکم بتواند ﺁن را پر کند و استقرار مردم سالاری را پیشاپیش سازمان بدهند. با مردم سالار کردن رفتارها بخش بزرگ کار انجام می پذیرد.

3 - در دوران کشماکشها بر سر تصرف دولت ، اتحاد دوران انقلاب جای به تضاد بر سر قدرت می سپارد و گرایش به خشونت همگانی می شود. قدرتهای خارجی نیز که می خواهند انقلاب را در مرزهای کشور و بسا در خود کشور مهار کنند، با ﺁنها که از راه خشونت در پی تصرف دولت هستند، در تدارک جنگ ، سود مشترک پیدا می کنند . بدین خاطر است که بعد از هر انقلاب، جنگهای داخلی و خارجی به مردمی که انقلاب کرده اند ، تحمیل می شوند. از این رو، خشونت زدائی در سطح جامعه و کوشش برای جلوگیری از وقوع جنگ خارجی ، روشی انقلابی و محک تشخیص بین کسانی است که میخواهند انقلاب به هدف خویش رسد ، از کسانی که میخواهند استبداد بعد از انقلاب را حاکم کنند . اولی ها به مردم میگویند : بازوهایتان باید از عقلهای ﺁزادتان پیروی کنند و دومی ها می گویند بازوهای انباشته از خشونت خویش را بکار اندازید . عقلهای شما باید از بازوهای شما پیروی کنند!

4 - بدیهی است که تا استبدادیان بیان راهنمای انقلاب را در بیان راهنمای سازگار با استبدادی از خود بیگانه نکنند که می خواهند برقرار کنند، در کار خود کامیاب نمی شوند. از این رو است که استقرار استبداد ، با از خود بیگانه کردن بیان راهنمای انقلاب در بیان راهنمای استبداد همراه می شود .

از این رو، تکرار اصول راهنمای انقلاب و تشریح مداوم بیان ﺁزادی ، ادامه دادن به تجربه انقلاب و کوتاه کردن عمر استبداد بعد از انقلاب است.

5 - مکانیسم هر قدرتی ، مکانیسم تقسیم به دو و حذف یکی از دو است. اما بخصوص این استبداد بعد از انقلاب است که روش تقسیم به دو را ، روش عمومی می کند. بعد از انقلاب ایران، نخست ایرانیان به مکتبی و نیمه مکتبی و غیر مکتبی و ضد مکتبی تقسیم شدند. امروز اعضای دولت ملاتاریا به خودی و غیر خودی تقسیم می شوند. رد صلاحیتهای گسترده نامزدهای انتخابات گویای این واقعیت است که مکانیسم تقسیم به دو ، دولت ملاتاریا را از تحمل استعدادهائی نیز ناتوان ساخته است که حاضر به فعالیت در محدوده این رژیم هستند : این مکانیسم تا انحلال استبداد کنونی ﺁن را رها نخواهد کرد.

اما شرط شتاب گرفتن جریان انحلال اینست که در بیرون رژیم ، در استقلال از قدرتهای بیگانه و گروههای زور پرست وابسته، توانائی جذب و فعال کردن تمامی استعدادها به حداکثر برسد.

6 - بدین خاطر که مکانیسم دولت استبدادی، مکانیسم تقسیم به دو و حذف یکی از دو است، گروه بندیهای شرکت کننده در ﺁن، برای حفظ خود، شکل مافیائی پیدا می کنند و به روی یکدیگر نیز بسته می شوند. از ﺁنجا که همه ﺁنها در حوزه دولت عمل می کنند، هریک از ﺁنها یک تاریک خانه می شوند و دولت را به یک تاریک خانه بزرگ تبدیل می کنند.

بنا بر این، با اتخاذ یک روش عمومی ، به نور افشاگری و به برقرار کردن جریان ﺁزاد اطلاعات ، میتوان ستون فقرات این الیگارشی را که نیروهای مسلح هستند ، ﺁزاد کرد و به انحلال الیگارشی حاکم بر دولت شتاب بخشید.

7 - الیگارشی مافیاها مراقب است که در دولت فضای خالی برجا نگذارد که از بیرون بتوان ﺁن را پر کرد. هر زمان ، در جامعه شرائط انفجار جمع ﺁیند، به عناصری از خود و بسا از بیرون خود که توانائی جلوگیری از وقوع انفجار را دارند ، میدان عمل محدود می دهد. بدیهی است با کاهش فشار و رفع شدن خطر، دوباره ، تصدی کامل دولت را از ﺁن خود می کند.

بدین قرار ، ترک نگفتن حوزه جامعه ملی بقصد ورود و عمل در دولت استبدادیان، روش عمومی است. بدون این روش، تحول محال می شود. تجربۀ اصلاح طلبان دیگر هیچ تردیدی بر جا نگذاشت که الف - اصلاح در استبداد یعنی کارا تر کردن قدرت ویرانگر و ب - ترک محل رهبری که جامعه ملی است ، ایجاد مانع و مانع بزرگ بر سر راه تحول است.

8 - در نتیجه، عرصه مبارزه با چنین استبدادی نه تاریکخانه دولت که فراخنای جامعه است. توضیح اینکه در نظام سیاسی باز و تحول پذیر ، اصلاح ممکن است اما در نظام سیاسی بسته ، اصلاح ممکن نیست. از این رو است که در تمامی این نوع استبدادها جریانهای اصلاح طلب پدید می ﺁیند و کارشان به شکست می انجامد.

نه انقلاب کار این یا ﺁن گروه است و نه استقرار استبداد بعد از انقلاب جبری است. انقلاب گرچه در یک کشور انجام می گیرد اما پدیده ای جهانی است . بنا براین ، بیانگر تغییرهائی است که در سطح جامعه ملی و در سطح جهان انجام گرفته اند و در جریان انجام هستند.

بنا بر این ، نه تنها نباید استبداد بعد از انقلاب را جبری و اجتناب ناپذیر دانست ، بلکه می باید اطمینان داشت که محکوم به زوال است چرا که انقلاب گویای تغییرهائی است که انجام شده اند و می شوند. برای اینکه این تغییرها شتاب بگیرند، می باید در محلی قرار گرفت و عمل کرد که انقلاب در ﺁن روی داده است : جامعه ملی .

به عمل در این محل ، سمتی می باید داد که سمت عمومی تغییرها هستند: بنا بر انقلاب، سمت بیان دینی می باید تغییر از بیان استبداد به بیان ﺁزادی باشد. بنا بر انقلاب ، سمت تحول نظام اجتماعی از نظامی بسته به نظامی باز باید باشد، بنا بر انقلاب، تبعیضهای جنسی و قومی و... سمت الغا را باید پیدا کنند و...

9 - از ﺁنجا که قدرت استبدادی فرﺁورده تخریب نیروهای محرکه است و از راه تخریب و حذف این نیروها بر جا می ماند، انقلاب وقتی روی می دهد که قدرت حاکم از تخریب و حذف نیروهای محرکه ناتوان شود و جامعه وجدان جمعی به تخریب این نیروها و امکان بکار بردن ﺁنها را در رشد پیدا کند. از ﺁنجا که انقلاب، از جمله، حاصل وجدان بر امکان بکار بردن نیروهای محرکه در رشد است، تخریب ﺁنها بقصد استقرار استبداد بعد از انقلاب و دوام ﺁن، نیاز مبرم به دشمن داخلی و خارجی پیدا می کند. گروگانگیری و امریکا را محور سیاست داخلی و خارجی کردن و محاصره اقتصادی و جنگ 8 ساله ایران و عراق و تروریسم ، گویای نیاز شدید دولت ملاتاریا به تخریب نیروهای محرکه هستند. از این رو، مؤثرترین روش مبارزه با استبداد بعد از انقلاب ، ایجاد وجدان جمعی به شدت تخریب نیروهای محرکه و نقش استبداد در قرار دادن کشور در حلقه ﺁتش (قدرتهای خارجی تهدید کننده) است.

بدین قرار ، وجدان به اهمیت نیروی محرکه که جامعه جوان کشور است و پدید ﺁوردن ارادۀ رشد در او و تلاش ملی برای سمت دادن به نیروهای محرکه در رشد و شفاف کردن وجدان جمعی به نقش دولت استبدادی در تخریب نیروهای محرکه از مهمترین کارها است که از این پس ، هیچ نباید از ﺁن غفلت کرد.

10 - انقلابها از سه نوع هستند. عمومی ترین نوع ﺁن، انقلابی است که در رهبری ﺁن، جزء بزرگ ، قدرت را هدف می شناسد و جزء کوچک ، ﺁزادی را هدف می کند. در صورتی که جامعه وجدان روشنی به اندیشه راهنمای انقلاب و ﺁزادی بعنوان هدف نداشته باشد و خود نیز حضور جدی در رهبری نداشته باشد، خلائی که بوجود می ﺁید ، به ﺁن بخش از رهبری که قدرت را هدف کرده است، فرصت می دهد دولت را تصرف کند و مانع از تغییر ساخت ﺁن از استبدادی به مردم سالار بگردد. از ﺁن پس، نقشی که بخش جانبدار اندیشه راهنمای انقلاب بازی میکند، تعیین کننده است. زیرا اگر این بخش محل اجتماعی خویش را ترک نگوید ، می تواند عمر استبداد بعد از انقلاب را کوتاه کند. در حقیقت،

بنا بر این ، جبران سه کسر می باید کار مداوم همگانی بگردند : الف - ترک نگفتن محل اجتماعی و هدف که ﺁزادی است و فراخواندن همۀ مردم سالارها به جبهه ای مستقل از مثلث زورپرست و قدرتهای انیرانی و ب - ایجاد وجدان جمعی روشن به بیان ﺁزادی و اصول راهنمای انقلاب ایران و ج - شرکت دادن هرچه بیشتر مردم در رهبری

11 - استبداد بعد از انقلاب در جریان استقرار خویش، با شدت سرکوبها و وسعت خشونتها، جامعه را گرفتار کزکردگی جمعی می کند. حالتهای یأس و بیزاری از سیاست و بی تفاوت شدن، همگانی می شوند. رهبری که محل اجتماعی خویش را ترک نمیگوید و در استقامت پا سست نمی کند در بیرون بردن جامعه از کزکردگی تعیین کننده است. استواری این رهبری در مبارزه با استبداد و به خصوص ترک نگفتن محل اجتماعی خود ، می تواند جامعه را از کزکردگی بیرون برد و به عمل جمعی در جهت ﺁزاد شدن از استبداد بعد از انقلاب برانگیزد.

دو منطقی که استبداد بعد از انقلاب بکار میبرد ، یکی منطق صوری و دیگری منطق تضاد هستند. صورت انقلابی و محتوای ضد انقلابی که خود پیدا می کند و شبیه گرداندن مخالفان استبداد با ضد انقلاب و بخصوص واقعیت تلخ زندگی در فقر و خشونت را با زندگی مجازی پوشاندن و... حاصلهای بکار بردن این دو منطق است. از نابختیاری ، این دو منطق با کزکردگی همگانی سازگار است.

بدین خاطر، ﺁلترناتیوی که ﺁزادی را هدف قرار می دهد، الف - افشای این دو منطق و رفع هر ابهامی که رژیم ایجاد می کند و شفاف کردن وضعیتی که مردم درﺁنند و ب - پیشنهاد روشهائی که بکار جامعه ملی می ﺁیند در بکار انداختن توانائیهای خود برای برداشتن مانعی که استبداد است . و ج - بازکردن مدارهای بسته و نیز ﺁزاد کردن طرز فکر ها از جبرهای بد و بدتر و مصلحت فوق حقیقت است و...را می باید روش روزمره خویش کند.

12 - استبداد بعد از انقلاب مستقر نمی شود مگر وقتی که ذهنها از مجازها پر می شوند و عملها ناگزیر به بکار بردن زور می شوند . چرا که مجاز را برای ﺁن می سازند که بکار بردن زور را توجیه کنند. بنا بر این ، خالی کردن ذهن جمعی و ذهنهای فردی از مجازها و پیشنهاد روشهائی که عمل ها را از تابعیت مجاز رها و بنا بر این، از زور خالی می کند، کار روزانه بدیل مردم سالار باید بگردد.

خاطر نشان شد که رهبری باید در محل اجتماعی خویش قرار بگیرد . در اینجا توضیح می دهم که رهبری در این محل قرار نمی گیرد مگر به الف - خالی شدن ذهن و عمل از مجاز و ب - بر جا نماندن فضاهای خالی که در سه انقلاب ، موجب شد که جامعه ملی نتواند در رهبری شرکت کند و بخش قدرتمدار رهبری اندیشه راهنما را در بیان قدرت از خود بیگانه کند. بدین قرار، کار بدیل مردم سالار عبارت است از :

تبلیغ حقوق بشر به ترتیبی که ایرانیان وجدان جمعی نسبت به ﺁن پیدا کنند و شعور فردی نیز زندگی را عمل به حقوق بشمارد + حقوق ملی + تعریفهای شفاف از اصول راهنمای انقلاب + جهت یابی خط سیر جنبشهای همگانی مردم ایران از زمانی که ایران در موقعیت زیر سلطه قرار گرفته است بقصد هرچه شفاف تر کردن محل اجتماعی رهبری و جلوگیری از بیرون رفتنش از این محل و رفتنش به تاریکخانه ای که دولت قدرت مدار است + تعیین روش منقلب کردن دولت قدرت مدار به دولت حقوق مدار و تغییر رابطه دولت با ملت از سوئی و دولت قدرت سلطه گر از سوی دیگر ، به ترتیبی که توضیح داده شد + همراه شدن مشترکات بالا با مشترک اجتماعی به این معنی که رهبری می باید همواره بیانگر تمامی مردم، بدون هرگونه تبعیض، در حقوق جمعی و فردی ﺁنها باشد .

اینک که قواعدی شناسائی شدند که استبداد در استقرار و دوام ، از ﺁنها پیروی می کند و دانسته شد که روشهای کار - که یک به یک خاطر نشان شدند - با توجه به قواعد حاکم بر استقرار و دوام استبداد می باید تشخیص و تجربه شوند ، موقعیتی که تحریم همگانی انتخابات فرمایشی به ملت ایران بخشیده است و وضعیت جدید را یادﺁور میشود :

 

موقعیت ملت ایران و وضعیت جدید حاصل از تحریم همگانی انتخابات فرمایشی :

 

* وسائل ارتباط جمعی غرب تحریم انتخابات را همگانی توصیف کردند . تلویزیون فرانسه قول بنی صدر را که امروز، واسطه ها از میان برخاسته اند و یک مستبد خودکامه با ملتی روبرو است که او و رژیم او را نمی خواهد، ترجمان تحریم انتخابات از سوی مردم ایران دانست. بنا بر این، امروز ، جهان می داند که ملت ایران بر حقوق ملی خویش وجدانی شفاف دارد و حاکمیت بر کشور را حق خویش می داند و هیچ قدرتی نمی تواند با رژیمی بر سر حقی از حقوق ملی ایرانیان ، معامله کند.

* با از میان برخاستن واسطه ها - اصلاح طلبان و حتی بخش عمده ای از گرایشهای عضو جبهه زور به رهبری خامنه ای - اینک مستبد نادانی در برابر ملتی قرار میگیرد که او و رژیم او را نمیخواهد. این انزوای در سطح ملی با انزوا در سطح جهانی همراه است. وجدان جهانی ﺁقای خامنه ای و دستیاران او را مظاهر زورمداری و خشونت کور می شناسد.

* فرستادن کسانی که در جنایتها و خیانتها و فسادها شرکت داشته اند و عمله ﺁقای خامنه ای بشمارند ، به مجلس، الف - بی کسی مستبد را گزارش می کند. و ب - تحریم همگانی ناتوانی او و دستیاران او را حتی از بسیج گروههائی ﺁشکار می کند که از جهت مالی و جهات دیگر به دولت ملاتاریا وابسته اند.

از ﺁقای خاتمی نقل می شود که به نظر او، این رژیم، در خون ، سقوط می کند. وسعت تحریم و رفتار نیروهای مسلح و دیگرانی که در خدمت دولت و یا وابسته به ﺁنند ، محلی برای تردید نمی گذارد که استبداد خامنه ای ، در برابر جنبش همگانی ، بدون کمتر خون ریزی، از میان می رود.

* تحریم همگانی به همه کسانی هم که در مقام قیم ملت ، در بیرون مردم و بی رابطه با مردم و در رابطه با قدرت خارجی و رژیم ، ﺁلترناتیو سازی می کردند، حالی کرد که در بیرون محل اجتماعی که حرکت تاریخی مردم ایران ﺁن را معین کرده است، هر ﺁلترناتیوی ، متولد نشده می میرد.

* تا انتخابات مجلس ششم ، در سطح جامعه ملی دو تمایل عمومی ، یکی امیدوار به اصلاح پذیری رژیم و دیگری ﺁگاه از اصلاح ناپذیری ﺁن، وجود می داشت. اما اینک ، این دو تمایل یک تمایل شده اند : وجدان عمومی به این رأی رسیده است که راه حل در بیرون رژیم ملاتاریا است.

این واقعیتها که موقعیت ملت ایران و وضعیت جدید را گزارش می کنند، با وقوع دو امر بس مهم همراه شده اند :

1 - با توجه به این امر که اصلاح ناپذیری رژیم ملاتاریا - بدیهی است در جهت مردم سالاری - مسلم گشت، قلمرو دولت ملاتاریا از رهبری که خود را زبان مردم بخواند خالی شد و رهبری به جای طبیعی خویش باز گشت.

بنا بر این، کار اول و اصلی همانست که بر ﺁن تأکید شد : باید مراقبت دائمی کرد که دولت ملاتاریا در انزوای کامل بماند و رهبری همواره ترجمان ولایت جمهور مردم باشد.

2 - تمایلهای زور پرست از داشتن اندیشه راهنما یا بیان قدرتی که زمینه ای در جامعه داشته باشد، محروم هستند. به سخن دیگر ، هیچ بیان قدرتی که این یا ﺁن تمایل زور پرست بتواند اندیشه راهنمای مردم سالاری یا بیان ﺁزادی را در ﺁن از خود بیگانه کند، وجود ندارد.

این دو امر، تعیین کننده ترین رویداد تاریخ ایران هستند و بر ایرانیان است که از ﺁن دو هیچگاه غفلت نکنند و دو کار دیگر را بر کار اول ( نگاه داشتن رهبری در محل اجتماعیش) همراه کنند : شفاف کردن بیان ﺁزادی و شفاف کردن وجدان عمومی بر بیان ﺁزادی.

بازتاب تحریم انتخابات فرمایشی در جهان، مسلم کرد که تحریم غیر فعال وجود ندارد. اینک برای ﺁنکه تحریم همگانی هرچه فعال تر شود، مسئولیت سنگین بر دوش دانشگاهیان و دانشجویان قرار می گیرد. کوششی که در مطالعه روشها و پیشنهاد ﺁنها به نسل جوان کشور ، بعمل ﺁورده ام ، گویای توجه به این مسئولیت و اعتماد به توانائی نسل جوان کشور است. موفقیت در همگانی کردن جنبش تحریم به دانشگاهیان و مبارزان سیاسی و سیاستمداران جانبدار مردم سالاری می گوید فراخنای عمل ﺁنها ، جامعه ملی است. بایستی به میان مردم کشور بروند و همراه جامعه ، زمینه از میان برداشتن استبداد منزوی و فلج ملاتاریا را تدارک کنند. در این باره، نوبت به نوبت، با شما ایرانیان که شخصیت و غرور ملی خویش را ابراز کردید ، سخن خواهم گفت.