سر مقاله روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت شماره 602

تاریخ انتشار 23 شهریور 83 برابر با 13 سپتامبر 2004

 

ابوالحسن بنی صدر

 

فرصتها و فرصت سوزها

 

بهنگام پیروزی انقلاب ، ایران فرصتی تاریخی یافته بود تا که توانائی و بزرگی باز یابد. انقلاب مردم ایران برای اهل سیاست فرصتی فراهم ﺁورده بود که موقعیت ایران را در یابند و ﺁزادی را هدف کنند و دولتی مردم سالار را بنا بنهند و به خدمت رشد ایران بر میزان عدل ، درﺁورند. ﺁنها که در بیراهه تصرف قدرت از راه خشونت شدند ، این فرصت را بسوختند.

انقلاب ایران را از مدارهای بسته داخلی و خارجی رها کرده بود. اگر مدارهای خارجی بسته نمی شدند، ممکن نبود استبداد شکل بگیرد. با گروگانگیری ، مدار خارجی بسته شد. محاصره اقتصادی و جنگ را به دنبال ﺁورد. امروز، که حدود ربع قرن از گروگانگیری می گذرد، این پرسش : کدام گروههای سیاسی و کدام شخصیت های سیاسی ، در حل مشکل گروگانگیری از دیدگاه باز کردن مدار بسته ، نگریستند ؟ یک پرسش تاریخی است . فرصتهای حل مشکل گروگانها و باز کردن مدار را چه کسانی و کدام گروههای سیاسی بسوختند تا که ایران گرفتار تجاوز خارجی شد؟ جنگ که شد ، کمترین کار این بود که مشکل گروگانها حل شود و توانائی کشور باز یافته و همسو شوند تا به جنگ در اولین فرصت، پایان بخشیده شود. چه گروهها و چه کسانی هشدارها را نشنیدند و ﺁقای خمینی چرا می گفت : این گزارش (گزارش اداره اطلاعات ارتش در باب تدارک جنگ بر ضد ایران ) دروغ است و هیچ کس به ایران حمله نمی کند ؟ چه کسان و کدام گروهها فرصت توانمند کردن ارتش از سوئی و حل مشکل گروگانها و از میان بردن شرائط مساعد با تجاوز به ایران را از میان بردند ؟

در شهریور 1359 بود که قوای عراق به ایران تجاوز کرد. ﺁنها که فرصتها را بسوختند و برای رژیم صدام و حامیانش فرصت تجاوز نظامی به ایران را فراهم کردند، امروز، برای خود، شریک جرم می جویند . از جمله می گویند : بنی صدر نیز خطر حمله عراق به ایران را جدی نمی گرفت . حاکمان مستبد گمان می برند سانسور کامل برقرار کرده اند و می توانند دروغها را به جای راستها، بنشانند و به نسل امروز به قبولانند.

حقیقت ﺁنست که هر فرصتی که می سوزد، فرصت و بسا فرصتهای دیگری برای استبدا د داخلی و سلطه گران خارجی ایجاد می شوند. چنانکه گروگانگیری فرصت مردم ایران را برای تجدید نظام اجتماعی و بنای دولت مردم سالار ، در مدار باز با دنیای خارج، سوزاند . در همان حال، برای امریکا ، برای رژیمهای استبدادی منطقه ، فرصت ، حتی فرصت حمله به ایران ، و انقلاب ایران را فراهم ﺁورد. برای روسیه ، فرصتی در افغانستان و ایران و عراق و خلیج فارس بوجود ﺁورد. برای استبدادیان ، فرصت استقرار استبداد را پدید ﺁورد. اگر منطق صوری روشی همگانی نبود ، ایرانیان هشیار می شدند که هر فرصتی از دست می دهند، فرصتهائی است که برای قدرت پرستان داخلی و خارجی ایجاد می کنند، بسا تماشاگر سوختن فرصتهای تاریخی خود نمی شدند :

از ﺁنجا که بیست وچهارمین سالگرد تجاوز عراق به ایران است ، با فرصت حل مشکل گروگانها - بعد از ﺁنکه با گروگانگیری ، فرصتی بزرگ سوخت شروع می کنم :

1 - به خلاف دروغی که فرصت سوزها گفته اند ، بنی صدر استقلال را باز کردن مدارهای خارجی تعریف می کرد و از ﺁغاز هشدار می داد که اصل راهنما کردن موازنه عدمی در سیاست خارجی ، یعنی گشودن مدارهای بسته و مانع شدن از قرار گرفتن ایران میان دو سنگ ﺁسیاب. از روز پیروزی انقلاب تا امروز، او کار خویش را گشودن مدارهای بسته داخلی و خارجی کرده است. در ﺁنچه به خطر تجاوز عراق مربوط می شود ، در این تاریخها ، این هشدارها را داده است :

* رژیم بعثی و انقلاب ایران ، سرمقاله انقلاب اسلامی مورخ 13 ﺁبان 1358 . همان روز که دانشجویان پیرو خط امام سفارت امریکا را تسخیر کردند و اعضای سفارت را به گروگان گرفتند ، رژیم صدام نیز بیانیه ای صادر و طلبهای خود را از ایران مطالبه کرد . سیاست یعنی تدبیر . بنا بر این ، محلی برای اتفاق نیست. همزمانی گروگانگیری و صدور بیانیه معنی داشت و در شهریور 59 ، با تجاوز عراق به ایران که ، از نو، هم زمان شد با سازش پنهانی ملاتاریا با ریگان و بوش بر سر گروگانها ، معنی خود را پیدا کرد. در ﺁن سرمقاله، هشدار داده ام که : و امروز ، صدام عامل توطئه ها و تحریکها است برای ﺁنکه به خیال خام خود عرصه را بر انقلاب ایران تنگ کند. امروز، نقش دست نشانده امریکا را بازی می کند برای رسیدن به یکی از دو هدف : یا سقوط رژیم انقلابی و یا جلوگیری از تغییرات نظام اجتماعی ایران .

* در سرمقاله 14 ﺁبان 1358 ، زیر عنوان امریکا و انقلاب در باره عواقب زیان بار گروگانگیری ، از جمله هشدار داده ام : وقتی جانبداران خط امام به این کار دست می زنند، یعنی دولت را به هیچ می گیرند و این دولت منصوب امام است ، این اقدام به اعتبار بین المللی دولت تا جائی که باید صدمه وارد می کند... باز تضعیف دولت در داخل و در منطقه، خالی از خطر و عواقب زیان بار نیست . در همین سرمقاله نسبت به محور سیاست داخلی شدن امریکا و دائمی شدن مدار بسته ، هشدار داده ام : ممکن است این طور تعبیر بشود که این اقدام سنجیده یا نسنجیده به قصد ساقط کردن دولت انجام گرفته است... چرا باید برای ساقط کردن دولت این شیوه اتخاذ بشود ؟ شیوه ای که ممکن است سنتی را پایه بگذارد که هر گروهی هر وقت خواست از ﺁن استفاده کند.

یاد ﺁور می شوم که این سرمقاله با وجود ﺁن نوشته شد که ﺁقای خمینی گروگانگیری را انقلابی بزرگ تر از انقلاب اول خوانده بود.

* در 21 فروردین 1359، زیر عنوان ضرورت ، خاطر نشان کرده ام : در دستگاههای اداری و ، بخصوص ارتش ، باید تجدید سازمان عاجل ترین کار تلقی گردد تا استعدادها از قید و بندهای اداری و مقررات دست و پاگیر رها شوند و با سرعت ﺁمادگی انجام رسالت بزرگ زمان را پیدا کنند . اگر دستگاهی یک دهم ظرفیت خود توانائی عمل نداشته باشد بیمار است. اگر دستگاهی نتواند به هنگام خطر ، توانائی عمل خود را دو برابر و بیشتر از ﺁن کند، نمی توان انتظار داشت که با ﺁن بتوان به هدف خود که استقلال است رسید

ظرفیت یک دهم اشاره است به گزارشهای فرماندهان سه نیرو که بنا بر ﺁنها ، ظرفیت نیروی زمینی صفر درصد و ظرفیتهای دو نیروی دیگر 10 و 20 درصد بودند.

* در 31 فروردین 1359 ، زیر عنوان با صراحت باید گفت که هشدار داده ام : ﺁنها که خود را معتقد به این انقلاب می دانند باید اصرار ورزند که هر کار از مجرای قانونی و از طریق مقام قانونی انجام پذیرد تا دولت بتواند بر امور مسلط گردد و چرخ اقتصاد را به حرکت درﺁورد. قوای مسلح را ﺁماده دفاع از مرزهائی کند که در معرض تهدید هستند.

امریکا محاصره اقتصادی کرده و قرار گزارش نماینده ما در سازمان ملل متحد، تدارک حمله نظامی را نیز می بیند ... عراق در مرزها هرچه می تواند می کند و خرابکار به داخل کشور می فرستد. در کردستان، کسانی که روز اول می گفتند در کنار ارتش از مرزها دفاع می کنند، نا گهان ، قیافه واقعی خود را نشان دادند و اینک تلگراف می کنند که ارتش برود ما خود دفاع می کنیم.

* در کارنامه 15 تیر 59 سه اطلاع را به عرض مردم ایران رسانده ام . خبر سوم اینست : نیروهای نظامی در خاک عراق ﺁماده عملیات در ایران می شوند . در همین گزارش روزانه به مردم خاطر نشان کرده ام :

وقتی ما با دو جبهه اساسی در حال جنگ هستیم ، ﺁنچه اتفاق می افتد و حادثه ها که می ﺁفرینند، باید در ﺁنها نقش دشمن را دید و با هشیاری از افتادن در این حوادث و توطئه ها اجتناب ورزید . من در مقام مسئول امور کشور باید بگویم که وضع به غایت حساس است و اگر این امور ادامه پیدا کند، ناگزیرم که مردم را دعوت کنم تا در اجتماعی حاضر شوند و من در ﺁن اجتماع، گفتنی ها را بگویم و از مردم کسب تکلیف کنم که چه باید کرد ؟

* همزمان با به نتیجه رسیدن تحقیقات اداره اطلاعات ستاد ارتش در باره تدارک جنگ از سوی رژیم صدام ، با تصویب شورای انقلاب ، مرحوم قطب زاده، با پرداخت 200 هزار دلار، اطلاعاتی را خرید حاکی از نقش امریکا و اسرائیل در تدارک حمله عراق به ایران به قصد تصرف نیمه غربی کشور و استقرار دولتی به ریاست دکتر بختیار . اطلاعات نقشه حمله را نیز در بر می گرفتند. این اطلاعات از طریق روسیه نیز به ما رسیدند. بنا بر این ، نه تنها بنی صدر نمی توانست احتمال ندهد که جنگی دارد ﺁماده می شود، ﺁقای خمینی و اعضای شورای انقلاب نیز نمی توانستند رفتار خویش را در قبال مسئله گروگانها و احتمال حمله عراق به ایران ، با توسل به نمی دانستیم ، توجیه کنند. بخصوص که می دانستند دانستن حق هر انسان است و با وجود امکان، کسی که نمی داند، مقصر و مسئول است. با وجود این :

* در 17 شهریور 59، در اجتماع مردم ، نسبت به نزدیک بودن تجاوز عراق به ایران هشدار دادم. در واکنش به این هشدار، ﺁقای بهشتی گفت : ﺁقای بنی صدر جو سازی می کند . صدام نمی تواند به ایران حمله کند !

بدین قرار، از روز گروگانگیری تا شروع جنگ، بطور مستمر، نسبت به خطر تجاوز ، هشدار داده ام . خواننده نباید بپندارد که به هشدار دادن اکتفا کرده ام :

1 - بمحض تصدی مسئولیت نیروهای مسلح ، بر طبق اصل 113 قانون اساسی ، به تجدید سازمان ارتش و رساندن ظرفیت نیروهای سه گانه به حد مطلوب کوششی همه روزه بکار بردم.

2 - در باره جنگ افروزی در کردستان که زمینه سازی برای تجاوز عراق به ایران بود، با چنان سرعتی عمل کردم که بهنگام تجاوز عراق ، الف - نقشه عملی نشود و از ﺁذربائیجان غربی تا مرز خوزستان، بدون جنگ، در اختیار قوای متجاوز قرار نگیرد. ب - قوای ایران زمین گیر نباشند و بتوانند از کشور در برابر متجاوز دفاع کنند. اگر هر ایرانی این پرسش را به ذهن بیاورد : چه پیش می ﺁمد اگر بهنگام تجاوز عراق به ایران ، غرب کشور ، بدون دفاع می ماند و قوای عراق، بدون جنگ می توانستند در ﺁن مستقر شوند؟ اگر ایران نمی توانست قوای خویش را باز سازی و در جبهه خوزستان به دفاع از کشور بگمارد؟ ﺁیا نقشه به عمل در نمی ﺁمد ؟ طرفه اینکه بنا بر تحقیقی که یک محقق فرانسوی عضو مرکز مطالعات و تحقیقات علمی فرانسه انجام داده است، قرار بوده است مسئله کرد با کشتار حل شود. چه بر ایران می ﺁمد اگر نقشه اجرا می شد و فاجعه ببار می ﺁمد؟

هرچند وقتی خطر سقوط از میان رفت و حتی امکان پیروزی بوجود ﺁمد، ﺁقای رجائی در مسجد سپهسالار گفت: ﺁن پیروزی که با این ارتش بدست ﺁید ما نمی خواهیم و اربابان او، چند روحانی گرداننده حزب جمهوری اسلامی نیز می گفتند : نصف ایران از میان برود بهتر از ﺁنست که بنی صدر پیروزی بشود. این دو جمله ، کلید رمز هستند و می گویند چرا جنگ 8 سال بطول انجامید و در شکست تمام شد:

3 - از جانشین رئیس ستاد ارتش و رئیس اداره اطلاعات خواستم گزارش اداره اطلاعات ستاد ارتش پیرامون قصد رژیم صدام به حمله به ایران و تدارک جنگ، با حمایت امریکا و رژیمهای منطقه ، بر ضد ایران را نزد ﺁقای خمینی ببرند. ﺁنها به نزدش رفتند و به او گزارش کردند. یک هفته بعد، ﺁقای خمینی را دیدم و نظرش را پرسیدم. گفت : این حرفها دروغ است. هیچکس به ایران حمله نمی کند. این گزارش را نظامی ها ساخته اند تا پای ﺁخوند را از ارتش قطع کنند!

در 28 شهریور 59، به ﺁقای خمینی نوشته ام : یک ماه پیش ، همین فرماندهان را به خدمت فرستادم اطلاعات حاصله در باره توطئه امروز را به عرض رساندند. بعد به اینجانب فرمودید به این اطلاعات باور نمی فرمائید و امروز راست از ﺁب درﺁمده اند.

* کودتای نوژه فرصت کودتائی برای ملاتاریا فراهم ﺁورد : ﺁقایان بهشتی و هاشمی رفسنجانی و خامنه ای و... ، با وجود اطلاع از تدارک حمله به ایران ، طرح انحلال ارتش را به شورای انقلاب ﺁوردند. بنا بر این طرح، می باید کمیته ای مرکب از نمایندگان شورای انقلاب و سپاه و دادگاه انقلاب اداره کشور را بر عهده می گرفت. مخالفت قاطع رئیس جمهوری ، مانع از تصویب و اجرای طرح شد. با وجود این ، موج دستگیریها ، بخصوص در نیروهای زمینی و هوائی ، کوششهای بکار رفته در باز سازی ارتش را تباه گرداند. در این باره، در 7 شهریور به ﺁقای خمینی نوشته ام : باز فرمانده لشگر خراسان و چند تن دیگر را دستگیر و پس از ﺁن ﺁبروریزیها در روزنامه ها، ﺁزاد کرده اند که تقصیری ندارند ...ﺁقا دو کلمه در حاشیه بنویسید قانون اجرا شود. همه چیز بهم نریزد و در وقت سختی قیمت سنگین بابت این کارها نپردازیم .

* یاسر عرفات را به بغداد فرستادم و توسط او به صدام پیام دادم که جنگ حماقت است چرا می خواهید دنیا را تماشاگر حماقت کنید ؟ بدانید جنگ را شما ﺁغاز می کنید اما اختیار پایان دادن به جنگ دیگر با شما نخواهد بود. عرفات بازگشت و گفت : صدام مثل طاوس ، مغرور نشست و گفت: ظرف 4 روز و حد اکثر یک هفته ، کار ایران تمام است!

* در روزهای پیش از شروع جنگ، پاسدارانی که مأموران ناتوان گرداندن ارتش بودند و توقیفها ی فرماندهان ارتش و افسران و درجه داران ﺁن را انجام و شیرازه ارتش را دچار گسیختگی کرده بودند، در شورای نظامی که در کرمانشاه تشکیل شد، اظهار نظر کردند که چون ارتش توان مقابله ندارد، باید گذاشت بیایند غرب کشور و خوزستان را بگیرند و ﺁنگاه ما به جنگ چریکی دست بزنیم و دشمن را از پا در ﺁوریم. مخالفت سخت کردم و گفتم: اگر خوزستان و غرب را بگیرند، دیگر با چه توان مالی و نظامی از دست رفته را پس بگیریم ؟ رئیس ستاد گفت: ارتش چهار روز بیشتر نمی تواند مقاومت کند. گفتم: شما چهار روز خود را با تمام توان بجنگید، مسئول روز پنجم منتخب مردم ایران خواهد شد. زیر ضربات دشمن ، برای بار دوم، ارتش تجدید سازمان داد و از ماه دوم ، ابتکار عمل را بدست گرفت.

در فروردین و اردیبهشت 1360، دو هیأت، یکی هیأتی از سران کشورهای اسلامی که کنفرانس اسلامی به ایران فرستاده بود و دیگری هیأتی از چهار وزیر خارجه که کشورهای عضو کنفرانس عدم تعهد به ایران گسیل کرده بود، از نو، به ایران ﺁمدند و دو پیشنهاد جدید ارائه کردند. هر دو پیشنهاد خوب بود. شورای عالی دفاع پیشنهاد چهار وزیر خارجه را عالی یافتند و با ﺁن موافقت کردند. نامه زیر را که سندی ماندنی در تاریخ ایران است، در توضیح این پیشنهاد، به ﺁقای خمینی نوشته ام :

* در باره پيشنهاد كشورهاى غير متعهد

دو برداشت از اين پيشنهاد ميتوان كرد :

1- برداشت خوشبينانه :

الف - با توجه به تركيب كشورهاى غير متعهد مامور ايجاد صلح ميتوان اينطور برداشت كرد كه روسيه سودى در ادامه جنگ نمى‏بيند و آماده است فشار به عراق بياورد كه صلح را با توجه به انعطاف ناپذيرى ما بپذيرد. قرينه هم وجود دارد، در خبرى كه حزب توده از جمله به دفتر امام فرستاده است، از قول مقامات امريكائى مى‏گويد كه جنگ و ادامه آن به نفع امريكا است.

ب - وضعيت عراق خصوص از نظر نظامى خراب است. پيشنهادهاى ما را نپذيرفت چون گمان مى‏كرد با ضربه‏هائى كه مى‏زند و بقول خودش چند شهر ديگر را مى‏گيرد، خواهد توانست ما را وادار به تسليم به شرائط خويش كند. شكست او در همه جبهه‏ها و زيادى تلفات و اسيران باو معلوم كرده است كه ادامه جنگ، وضع را به زيان او تغيير خواهد داد. بنابر اين با اين پيشنهاد قانع شده است : قبول حداقل ضرر

2- برداشت بدبينانه :

الف - چون روانشناسى ما را مى‏دانند كه هر چه را بگويند عكس آنرا مى‏كنيم، پيشنهادى تا اينحد مساعد داده‏اند باميد اينكه نمى‏پذيريم و پس از آنكه انزواى ما كامل شد ضربه‏ئى كارى بزنند و به عمر جمهورى اسلامى پايان بدهند. امريكا هم كمال مساعدت را به عراق و ضد انقلاب بكند و رژيم را تغيير بدهد. قرينه هم وجود دارد و آن فعال شدن ضد انقلاب است.

ب - پس از آنكه جنگ بپايان رسيد، روسيه بعنوان اينكه اين خدمت بزرگ را به ما كرده است، از طرفى توقع سياست مساعد با خود را از ما داشته باشد و از طرف ديگر با توجه باينكه ما بايد تجهيزات فراهم بياوريم تا نكند عراق تجديد قوا كند و از سر مزاحم بشويم كه قادر به هيچ كارى در افغانستان نگرديم.

بهرحال، اگر بنا را بر صلح بگذاريم بهتر از اين پيشنهاد، پيشنهادى ممكن نيست بما بكنند. براى اينكه يك منطقه غير نظامى در ايران و عراق بوجود مى‏آيد.و در نتيجه :

1 - شطالعرب در كنترل كامل ما مى‏ماند و عراق هم از استفاده از آن محروم است و هم نميتواند از خليج فارس نفت خود را صادر كند. بنابراين چيزى بدست نياورده بلكه وضع بدترى هم پيدا كرده است كه قابل تحمل نيست. خصوص با تمام شدن جنگ و ضرورت بازسازى.

2 - از مرزهاى خاكى هم عقب ميرود يعنى از زمينهائی هم كه طبق موافقتنامه 1975 بدست مى‏آورد فعلاً محروم مى‏گردد و ابتكار عمل در همه زمينه‏ها بدست ما مى‏افتد. ما خواهيم بود كه شرائط و موضوعات گفتگو را معين خواهيم كرد.

در واقع ما خود را به موافقتنامه 1975 مقيد كرده بوديم حتى آن را شرط قرار داده بوديم، اما حالا آزاديم در پيش كشيدن مطالب ديگر.

اگر اين پيشنهاد را دليل بر ضعف كامل ارتش عراق بگيريم و بنا را بر ادامه جنگ بگذاريم در اين صورت:

الف - بايد بدانيم كه انتشار اين پيشنهاد و عدم قبول آن از نظر افكار عمومى خود ما كه موافق ادامه جنگ نيست، خوشايند نيست مگر اينكه ما اطمينان به پيروزى كامل داشته باشيم و اين اطمينان را به مردم بدهيم. وگر نه اگر اين پيشنهاد را نپذيريم و خداى ناكرده عدم موفقيت حاصل گردد،كار رژيم جمهورى اسلامى و كشور ساخته است.

ب - براى موفقيت كامل يك انسجام تمام عيار لازم است. صاف و صريح بگويم كه حاكمان نادان سود خود را در ادامه جنگ توام با ناكامى مى‏بينند چرا كه ادامه جنگ موجب تحكيم موقعيت آنها مى‏شود و ناكامى سبب مى‏شود كه آنرا بگردن رئيس جمهورى بيندازند و كار او را يكسره كنند. و نمى‏دانند كه كار كشور و رژيم جمهورى اسلامى يكسره مى‏شود.

ج - بنابراين لازم است يك دولت معرف هماهنگى عهده‏دار امور شود.

د - حداقل بايد سياست حذف تدريجى رئيس جمهورى و بى اعتبار كردن وى و پى در پى لايحه حذف اختيارات ناچيز او را تصويب كردن پايان پذيرد و اگر اين كار مهم از جانب امام بعنوان حداقل حمايت سياسى از فرماندهى جنگ عمل نميشود، عدم دخالت كامل را رويه بفرمايند تا اختلاف در افكار عمومى حل بشود و رئيس جمهورى بتواند آزادانه حرف بزند و برخورد كند.

ه - مهمات و اسلحه و تجهيزات بقدر كافى خريدارى و در اختيار قرار بگيرد.

اميد بفضل خدا، كه با توجه كامل به همه جهات تصميمى در مصلحت اسلام و كشور اتخاذ فرمائيد.

ابوالحسن بنى‏صدر

21/2/60

وزیر خارجه کوبا اطلاع داد هیأت موافقت صدام با پیشنهاد را به دست ﺁورده است . قرار بر ﺁمدن هیأت ، در 25 خرداد 60 ، به ایران شد. اما هیأت نیامد. در عوض، ﺁقای خمینی نقش خویش را ﺁشکار کرد و با گفتن این سخن: 35 میلیون بگویند بله من می گویم نه، تجسم زور خالص ، یکی در برابر همه، شد.

یادداشت روز 12 فروردین 1360 ، ﺁقای هاشمی رفسنجانی نیز سندی ماندگار در تاریخ ایران است:

در پیام امام در مورد جنگ و هیأت میانجی هم مطالبی ﺁمده که سیاست ﺁقای بنی صدر را محکوم می کند. ﺁقای بنی صدر در کارنامهِِ دیروز نوشته مایل است به جنگ خاتمه بدهد و صلح کند. ولی شعارهای راه پیمائی امروز و اظهارات امام یقیناً راه را بر ایشان بسته است .

نسل دوران انقلاب و نسل امروز نباید بپندارد که یکی از نادرترین فرصتها ، فرصت به عمل درﺁمدن پیشنهاد 4 وزیر خارجه را بدانخاطر سوزاندند که پیروزی به حساب رئیس جمهوری و ارتش ایران نوشته می شد. سوختن فرصتی چنین که در اختیار ایران و عراق و تمامی منطقه قرار می گرفت به قصد ایجاد فرصتی بود برای امریکا و انگلیس و اسرائیل و رژیم صدام و ملاتاریا. یک نسل ایرانی قربانی شد و همچنان می باید پی ﺁمدهای 8 سال جنگ را تحمل کند. منطقه وضعیتی را پیدا کرد که امروز دارد، در برابر، استبداد ملاتاریا با کشتاری کم سابقه ، برقرار شد و امریکا و انگلیس و اسرائیل نیز به هدفهای خود رسیدند.

به ﺁقای خمینی نوشتم مهلت بدهد جنگ تمام شود من بلافاصله استعفاء می کنم، پس اگر بر کودتا اصرار و در این کار شتاب بخرج دادند، دلیلی جز نیاز به ادامه جنگ نداشت. چنانکه ، 15 ماه بعد از کودتا، فتح خرمشهر فرصت دوباره ای را در اختیار گذاشت . اما ملاتاریا ﺁن فرصت را نیز بسوخت تا برای خود و قدرتهای امریکا و اسرائیل و انگلستان فرصت ایجاد کند.

* با توجه به رویه ﺁقای خمینی و دستیاران او بود که تأکید کردم: این رژیم جنگ را ، همانند گروگانگیری ، تا شکست ادامه خواهد و در شکست به پایان خواهد برد.

سه ماه پیش از ﺁنکه ﺁقای خمینی جام زهر را سر کشد، ﺁقای مصباحی را نزد این جانب فرستاد به پوزش خواستن و دعوت به مراجعت به ایران با این وعده که هرچه بخواهم او خواهد کرد. به فرستاده او گفتم: معلوم است که کار جنگ به شکست انجامیده است . ﺁمدن من به ایران دردی را دوا نمی کند. ایران نیاز به یک انفجار معنوی دارد : ﺁقای خمینی می باید در تلویزیون حاضر شود و بابت ستمی که به ایران ، به مردم ایران، به انقلاب مردم ایران و به اسلام کرده است، از مردم ایران پوزش بخواهد . پس از این انفجار معنوی ، بازگشت من به ایران معنی پیدا می کند. سخن کوتاه، او ، در خود، یارای اعتراف به خطا و پوزش را نپرورید و ناگزیر شد قطعنامه ای را بپذیرد که 5 عضو دائمی شورای امنیت تهیه و به تصویب این شورا رسانده بودند . در پی قبول قطعنامه، او جام زهر ﺁلود را سر کشید و بر مردمی که بخشی از یک نسل ﺁنها درجنگ از دست رفته بود و بخشی دیگرفرصت رشد را از دست داده بود، سئوال کردن را نیز ممنوع کرد.

مک فارلین ، مشاور امنیتی دوم ریگان، که در رأس هیأتی به ایران رفت، در باب جام زهر سر کشیدن ﺁقای خمینی نوشت: سرانجام خمینی در برابر امریکا زانوی تسلیم بر زمین زد. بر هر ایرانی است که از خود بپرسد : چرا ﺁقای خمینی به پوزش خواستن از مردم ایران تن نداد اما به زانوی تسلیم زدن در برابر امریکا تن داد ؟ اگر ایرانی این پرسش را پی بگیرد، به این پاسخ خواهد رسید : زیرا ، ﺁقای خمینی استقرار رژیمی را در سر داشت که ﺁقای مشکینی ﺁن را سلسله روحانیت و ﺁقای غفاری دیکتاتوری ملاتاریا می خواندند. استبداد با مخالفت جمهور مردم روبرو بود از این رو آقای خمینی گفت : 35 میلیون بگویند بله من می گویم نه. ناگزیر نیازمند تکیه گاه خارجی بود وگرنه ، هم عقل داشت و هم می دانست خلاف نص قرﺁن عمل می کند وقتی به جای پذیرفتن پیشنهاد چهار وزیر خارجه ، سر پرست کودتاچیان می شود و کودتائی را انجام می دهد که یک هدفش ادامه جنگی بود که به قول ﺁقای ﺁلن کلارک ، وزیر جنگ در حکومت تاچر، در سود انگلستان و غرب بود و اسباب پدید ﺁمدن و ادامه ﺁن را فراهم کردند !

اما ﺁیا ملاتاریا نمی توانست حساب کودتای خرداد 60 را از حساب قبول پیشنهاد 4 وزیر خارجه جدا کند و انجام کودتا را با قبول پیشنهاد همراه کند؟ نه . هم به این دلیل که اگر می توانست می کرد و هم به این دلیل که استبداد بدون مدارهای بسته داخلی و خارجی استقرار پیدا نمی کند. جنگ را از ﺁن رو نعمت خواندند که تخلف از قانون اساسی (توجیه نقض مستمر قانون اساسی در پاسخ ﺁقای خمینی به مجلس ) ، قساوت ﺁمیز ترین اعدامها و خونین ترین سرکوبها ، و خفقان مطبوعات و... را با وجود جنگ و حضور قوای دشمن در خاک کشور توجیه می کردند. افزون بر این ، قبول پیشنهاد هیأت، تصدیق پیروزی منتخب مردم و ارتش بود. چگونه می توانستند به مردم بگویند بر ضد کسی کودتا کرده اند که ارتش متلاشی را باز ساخت و با وجود محاصره اقتصادی ، پیروزی بدست ﺁورد و کشورهای خلیج فارس را ناگزیر کرد قبول کنند به ایران غرامت نیز بپردازند ؟

اما بعد از فتح خرمشهر نیز نمی توانستند پیروزی را با استقرار استبداد همراه کنند. زیرا ، غیر از رئیس جمهوری که بر ضدش کودتا کرده بودند، هنوز پیروزی را باید به پای ارتش و سپاه می نوشتند. اما ملاتاریا پیروزی نظامی نمی خواست . این پیروزی را مزاحم استبداد خویش می دانست و بود. ناتوانی نظامی و پیروزی سیاسی را طالب بود. به این دلیل بود که در دام افتضاح ایران گیتها (امریکائی و انگلیسی و اسرائیلی و... ) افتاد. اینک که رژیم دارد رژیم مافیاهای نظامی - مالی می شود، روشن است که چرا ملاتاریا از پیروزی نظامی می ترسید. اما قانونی را که قدرت از ﺁن پیروی می کند نمی شناخت وگرنه می دانست که گریزی از قانون قدرت ندارد: سرانجام ﺁلت فعل پروده خود می شود. تاریخ این قانون را بیشتر از همه، به مردم ایران ﺁموخته است . مردم ایران دیده اند که خلفای عباسی سرانجام ﺁلت فعل غلامان ترک شدند و ... سلسله صفوی را ارتش شاه سون بازیچه کرد و سلسله قاجار را قشون قزاق برانداخت . احتمال می رود ملاتاریا گمان می برد شکست نظامی وقتی با پیروزی سیاسی - که بدست نیامد و افتضاح ایران گیت را ببار ﺁورد و جام زهر را به ﺁقای خمینی نوشاند - همراه شود، قانون عمل نمی کند و ملاتاریا ﺁلت دست مافیاهای نظامی - مالی نخواهد شد. غافل از اینکه شکست نظامی وقتی با شکست سیاسی همراه شد، رهبران یعنی روحانیان حاکم را مقصر و بی اعتبار می کند. بنا بر این ، ناگزیرشان می کند بیش از پیش به نیروهای مسلح وابسته بگردند. جریان وابستگی روز افزون تا ﺁلت مافیاهای نظامی - مالی شدن، ادامه می یابد.

رأس دیگر مثلث زور پرست، بنوبه خود، فرصت تاریخی دیگری را از دست ملت ایران بدر برد: پایان پذیرفتن جنگ در شکست و ناگزیر شدن ﺁقای خمینی به سر کشیدن جام زهر، فرصتی را بوجود ﺁورد تا مردم ایران شانه های خود را از زیر بار استبداد فرومانده ملاتاریا رها کنند. این فرصت را ﺁقای رجوی با عملیات فروغ جاویدان بسوخت. او خود در توجیه ﺁن عملیات گفته است : اگر فضا را نمی بستیم ، لیبرالها به زمامداری می رسیدند و ما می سوختیم !

هرچند وجدان همگانی نیاز به وجدان تاریخی دارد و یادﺁوری فرصتهایی بس ارزشمند که ملتی مغتنم می شمارد و یا می سوزاند، کاری است که هیچ نباید مورد غفلت قرار گیرد، اما قصدم از بازپرداختن به جنگ و چند فرصت مهم تاریخی ، تنها کمک به شفاف تر و غنی تر شدن وجدانهای تاریخی و همگانی نیست بلکه هشدار دادن نسبت به خطر بسته شدن مدارهای داخلی و خارجی است که در طول نیم قرن، بطور مستمر ، به گشودن ﺁنها مشغولیم . زیرا می دانیم وقتی مدارها باز می شوند، دست استبداد از توجیه خیانتها و جنایتها و فسادها ها کوتاه می شود و در معرض انحلال قرار می گیرد :

در امریکا جاسوس اسرائیلی لو می رود که کارش بستن مدار امریکا با رژیم مافیاهای نظامی - مالی بوده است. ﺁقای بوش ، با گفتن من ﺁنم که با تروریسم می جنگم و در این جنگ، فرماندهی بهتر از من نیست، نامزد ریاست جمهوری می شود. انتخاب بوش بستگی مستقیم دارد به بسته شدن مدار امریکا با تروریسم بین المللی . حکومت شارون و دولت مافیاهای نظامی - مالی نیز نیاز به جنگ دارند. مردم ایران هم که جنگ 8 ساله را دیده اند، از ریسمان سیاه و سفید می ترسند و مدار بسته جنگ ، ولو در مرحله تهدید بماند ، بسا ﺁنها را فعل پذیر می کند. و این برغم پدید ﺁمدن یکی از فرصتهای بی مانند برای ﺁنکه ایران توانائی و بزرگی بجوید. به یاد می ﺁورم که از یک دهه پیش از انقلاب بدین سو، پیگیر، تغییر جهان و پدید ﺁمدن این فرصت را خاطر نشان کرده ام. امروز، کم نیستند ﺁنها که بر وضعیت جهان معرفت علمی دارند و ایران را کشوری که می تواند اندیشه راهنمای جدید در اختیار جهانیان بگذارد (گراهام فولر) و ایران بالقوه یکی از 6 قطب قدرت در جهان است (ﺁلکساندر ﺁدلر) ، بشمار می ﺁورند. پرسش این است : ﺁیا نسل انقلاب از تجربه درس می گیرد و نسل جوان کشور این واقعیت را فهم می کند که سوختن فرصتی چنین از راه تخریبی عظیم انجام می شود که ممکن است هیچ از ایران بر جا نگذارد و ﺁیا این دو نسل، با هیجان و امید مسئولیت خویش را بر عهده می گیرند و یا غافل از این فرصت و بی اعتناء به مسئولیتش در از قوه به فعل ﺁوردن و ایران ﺁزاد و توانا را به نسل ﺁینده سپردن را رسالت خویش می شناسد و بدان قیام می کند؟

اهمیت پرسش و پاسخی که این دو نسل می توانند بدان بدهند، دانستن این واقعیت را ضرور می سازد که سوختن هر فرصت از راه ایجاد فرصت برای استبداد داخلی و سلطه گران خارجی انجام می گیرد. و ویرانگری بر ویرانگری می افزاید.

بدین قرار، سر در ﺁوردن از ایجاد فرصت و فرصت سوزی ، نیاز مبرم دو نسل است. در شماره ﺁینده ، مورد دیگری را مطالعه می کنم که مورد رابطه میان زوپرستی در پوشش دین و رابطه ﺁلی میان اینگونه زور پرستان در غرب با زورپرستان در دنیای اسلام است . این مطالعه را از لحاظ فرصتهائی که می سوزند ، انجام می دهم . به دنبال مطالعه موردها، مطالعهِ فرصتِِ سازی و فرصت سوزی را در اختیار خواهم گذاشت.