سر مقاله روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت شماره 614

تاریخ انتشار 18 اسفند 83 برابر با 7 مارس 2005

 

ابوالحسن بنی صدر

 

درس تجربه عراق ؟

 

بنایم بر این بود که در باره میثاقها بنویسم که طی 25 سال، مرتب انتشار پیدا کرده اند و همچنان انتشار پیدا می کنند. اما ترجیح دادم در باره انتخابات عراق بنویسم. چرا که به ما کمک می کند دریابیم چرا اینهمه میثاق انتشار می یابند و در جا بایگانی می شوند ؟

در انتخابات عراق، شیعه ها و کردها شرکت کردند و سنی ها نکردند . تقلب نیز بسیار شد. با وجود این ، شیعه ها 140 نماینده در مجلس ملی عراق پیدا کردند. امیدشان این بود که 60 درصد آراء را بدست آورند و صاحب اکثریت دو سوم بشوند. اما به آنها بیشتر از 140 نماینده ندادند. اگر از آن نمی ترسیدند که قلابی بودن مردم سالاری اعطائیشان بر مردم عراق و دنیای مسلمان و همه جهان ، جای بحث نگذارد، به آنها، 140نماینده نیز نمی دادند. در حال حاضر، سنی بیشتر و شیعه ها کمتر احساس حرمان می کنند.

اگر بگوئیم پرسش اینست که مجلس ملی عراق چه می خواهد بکند ؟ در سالهای بعد از جنگ اول، شیعه ها برای استقلال عراق جنگیدند . اما انگلیسها دولت را تحویل اقلیت سنی دادند. استبداد اقلیت سخت خشن و ویرانگر بود. آیا شیعه ها خواهند گفت ׃ آسیاب به نوبت و استبداد بر قرار خواهند کرد ؟ ، هیچ چیز عوض نشده است . جز جای حاکمان . در حقیقت، اگر کردها به هویت قومی تقدم ببخشند و سنی ها و شیعه ها به تقدم مذهبی، عراق ، همچون گذشته ، زیر سلطه خواهد ماند . از آنجا که دولت عراق کمتر از دولت ایران به مالیاتها وابسته است و تمامی بودجه اش از نفت حاصل می شود، بازسازی استبداد می تواند به سرعت انجام گیرد و تقدم هویت مذهبی و قوی توجیه گر استبداد نیز می شود. مگر این که این سه و جماعتهای کوچک تر ترکمن و آسوری بر سه حق ، حق اختلاف و حق دوستی و حق اشتراک، مردم سالاری بی غل و غشی را سازمان بدهند. اما برای این کار، نیاز است به ׃

 

نقش تعیین کننده اندیشه راهنما ، در بیرون بردن جامعه از مدار بسته استبداد ׃

 

اکثریت ناکارآمدی که شیعه بدست آورده است ، برفرض که اکثریت دو سوم می شد ، ره بجائی نمی برد. زیرا الف - از نظر سیاسی ، ماندن در محدوده اختلافهای مذهبی و قومی و تقدم و تأخرها، ماندن در گذشته بود و از نظر فکر راهنما، در این انتخابات، اندیشه راهنمائی که الف - افق بازی را بر روی جامعه عراقی بگشاید، عرض وجود نکرد و ب - کار بیان آزادی بمثابه اندیشه راهنما اینست که نیروی مخالف منفی می سازد. توضیح این که در هر جامعه ای نسل جدید پدید می آید، دانش و فن جدید ابتکار یا اخذ می شود، سرمایه تشکیل می شود و... این نیروهای محرکه را جامعه جوان - که خود نیز نیروی محرکه است - بکار می برد . اگرجامعه بیان آزادی را بمثابه اندیشه راهنما داشته باشد، به یمن این اندیشه راهنما، جامعه نیروهای محرکه را در باز کردن نظام اجتماعی بکار می برد. چرا که اندازه باز بودن نظام اجتماعی ، میزان نیروهای محرکه ای را که می توانند در رشد بکار روند ، نشان می دهد. هر اندازه از نیروهای محرکه تخریب شود و یا در تولید فرآورده های ویرانگر بکار رود، بهمان اندازه نظام جامعه بسته است و اندیشه راهنما نه بیان آزادی که بیان قدرت است. بدین قرار، انسان بیمن اندیشه راهنما است که می تواند پیشا روی خود را باز کند . فضای اجتماعی و طبیعی را باز کند و در فضای باز است که رشد میسر می شود.

اما اندیشه راهنما چگونه فضای اجتماعی را باز یا بسته می کند؟ بدین ترتیب ׃

* اگر اندیشه راهنما بیان آزادی باشد، الف - عقلهای فردی و جمعی اعضای جامعه آزاد می شوند. این عقلهای آزاد، راه رشد را از بیراهه قدرتمداری و ویرانگری تشخیص می دهند. ب - نیروهای محرکه را در طبیعت خود که نیروی مخالف منفی است نگاه می دارند. نیروی مخالف منفی آن نیروئی است که از هرگونه وابستگی به نظام سیاسی - اجتماعی آزاد است و نظام اجتماعی - سیاسی را باز می کند تا بتواند در رشد انسان ها بکار افتد.

* اما اگر قدرت محور عقل های فردی و جمعی بگردد، برای به خدمت درآوردن نیروهای محرکه، نیاز پیدا می کند به از خود بیگانه کردن بیان آزادی در بیان قدرت . از این پس، راهبر عقلها ، بیان قدرت می شود و بخاطر نیاز روز افزونش به زور، به نیروهای محرکه جهت ویرانگری می دهد. بدین سان که نیروهای محرکه را نخست مخالف مثبت و آنگاه جذب می کند. توضیح این که نیروهای محرکه می باید در نظام اجتماعی - سیاسی عمل کنند که با بکار بردن بخشی از همین نیروها، ( انسان و بیان قدرت بمثابه اندیشه راهنما با تشکیل دیوان سالاری و نیروی مسلح و... ) بسته می شود. در نظام اجتماعی - سیاسی بسته ، قدرت هدف بیشتر نیروهای محرکه می شود. به سخن دیگر، در ویرانگری بکار می افتد.

بدین قرار، اصلاح طلبها که شعار خود را متحول کردن مخالف با نظام را به موافق با نظام قرار داده بودند، از موضع مخالف مثبت عمل می کردند و بیشتر از اقتدارگرایان در بسته تر کردن نظام اجتماعی - سیاسی ، نقش بازی می کردند. آیا نمی دانستند اگر نظام اجتماعی - سیاسی باز و آزادی هدف و رشد روش می شد ، محل عمل طبیعی نیروهای محرکه ، محل عمل نیروی مخالف منفی یا نیروی رها از قید نظام اجتماعی - سیاسی و متحول گردان این نظام می بود ؟ اگر نمی دانستند، آیا نباید در خود و اندیشه راهنمای خود تأمل می کردند ؟ نباید از خود می پرسیدند نیروهای محرکه را چه کسانی و با کدام اندیشه راهنمائی سمت و سو می دهند؟ اگر این پرسشها را از خود می کردند ، در می یافتند و اگر نسل امروز این پرسشها را از خود بکند، در می یابد که الف - انسانها نیروی محرکه ای هستند که فرقشان با نیروهای محرکه دیگر اینست که آن نیروها را این نیرو، انسانها ، رهبری می کند. ب - این رهبری را به یمن نیروی محرکه دومی کند که اندیشه است. این اندیشه را از آن رو اندیشه راهنما می گویند که بدون آن، رهبری نیروهای محرکه دیگر ناممکن است. ج - هر گاه انسانها خود و آزادانه و با بیان آزادی در سر ، در رهبری نیروهای محرکه شرکت نکنند، خود و نیروهای محرکه آلت فعل قدرتمداری می شوند و عامل ویران شدن و ویران کردن نیروهای محرکه می شوند.

آیا نمی باید برآوردی از نیروهای محرکه بمعل می آوردندو اندازه ویران شدن و ویران کردنی را معین می کردند که در جامعه امروز ایران، ایرانیان بدان مجبورند ؟ اگر این کار را می کردند ، در می یافتند که برفرض، در انقلاب ایران، گل بر گلوله پیروز نمی شد و جامعه از راه خشونت رژیم پیشین را بر می افکند، انقلاب بسا یک ده هزارم این خشونت و ویرانگری را ببار نمی آورد.

اگر در بهار انقلاب، در آن روزهای انتخاب، هشدارها شنیده می شدند و بجای گزینش این و آن بیان قدرت، بیان آزادی اندیشه راهنمای همگان می ماند، بجای بازسازی رژیم سیاسی که جز در شکل با رژیم پهلویهای تفاوت ندارد و پرداخت هزینه بسیار سنگین این باز سازی ، جامعه ای آزاد و مستقل با دولتی مردم سالار ساخته می شد . جامعه ای با افق معنوی باز و، بنا بر این ، با توان ایجاد نیروی مخالف منفی ای زمان به زمان بزرگ تر، بنا می شد. و اگر پیش و بعد از کودتای خرداد 60 ، نیروهای سیاسی در می یافتند که محل عمل یک نیروی سیاسی ، وقتی استبداد باز سازی می شود ، محل عمل نیروی مخالف منفی، نیروئی است که نظام اجتماعی - سیاسی را باز و تحول پذیر کند ، خود را در محدوده مثلث زورپرست ، به مخالف مثبت بدل نمی کردند و بعنوان نیرو تلف نمی شدند.

و اگر مردم عراق از تجربه مردم ایران پند می گرفتند و محل عمل خود را ، محل عمل نیروی مخالف می دانستند و می کردند، نخست به سراغ طرز فکر و باور خویش می رفتند ׃

آن گاه که بیان آزادی اندیشه راهنمای جمعی می شود، هیجانی مثبت و گرمی انسجام بخشی در همگان پدید می آورد که سازماندهی خودجوش مردم و حرکت همآهنگشان را میسر می کند. این هیجان که در جامعه شناسی ، صفت اندیشیده یافته است ، وقتی در جامعه ای پیدا شد، تضادها را از میان بر می دارد و نیروهای محرکه را ، یکجا ، در رشد ، فعال می کند. این هیجان اندیشیده است چرا که فرآورده عقل جمعی آزاد است. تضادها را از میان بر می دارد چرا که فضای آزادی وقتی وجود دارد که همگان از آن برخوردار می شوند. بیان آزادی در برگیرنده حقوق است. در برگیرنده کرامت انسان و همه پدیده های هستی است. به انسانها این احساس را می دهد که خود شده اند . چنانکه از هر کس بپرسی، می گوید ׃ احساس می کنم خود شده ام. همانطور که در انقلاب ایران ، مردم ایران این احساس را پیدا کرده بودند ، این اعتماد به نفس شورانگیز، این اعتماد به یکدیگر بی غش ، این فعال شدن استعداد انس و دوستی ، این احساس جان بخش شرکت در رهبری بزرگ ترین حرکتی که تمامی ملت در آن شرکت دارد، این بازیافتن امید شادی بخش، این خویشتن را انسان صاحب ابتکار یافتن، این احساس غرور شرکت در خلق عصر جدید در ایران و جهان ، این جرأت و جسارت جوانی بخش بیرون رفتن از محدوده ممکن ، این شرکت در ابداع طرح فرهنگی نو و خویشتن را فرهنگ و تاریخ ساز دیدن ، این احساس سخت وجد آور دگرگون شدن از انسان ناتوان موضوع تاریخ به انسان توانا و تاریخ ساز ، این ... ، همه ، آن هیجان و نشاط زندگی را می سازند و فرآورده بیان آزادی هستند وقتی اندیشه راهنمای جمعی می شود.

این هیجان اندیشیده در انتخابات عراق نبود، بجای آن، تضاد و ترس بودند که رفتن یا نرفتن به پای صندوق رأی را القاء می کردند. از این رو،

* بنا بر چند و چون انتخابات، طرز فکرها و باورها که در این انتخابات شرکت کرده اند، بیان آزادی نبوده اند. زیرا عراقیها در همان ساخت اجتماعی - سیاسی مانده و عمل کرده اند که سبب شد عراقی تحت سلطه انگلستان پدید آید و از زمان پیدایش تا امروز، مردمش در استبداد و جنگ و ویرانگری و سلطه بیگانه زندگی کنند. نه تنها به دلیل نبودن هیجان مثبت که به دلایل زیر، اندیشه های راهنما بیانهای قدرت بودند ׃

1 - در درون، بنا نه بر اشتراکها که بر اختلافها گذاشته شده است . همان اختلافها که از زمان پیدایش عراق، استبداد ویرانگر را توجیه می کردند.

2 - اگر اندیشه های راهنما، بیان های آزادی بودند ، پیش از انتخابات ، برنامه ها شفاف می شدند. اما چنین نشدند و بعد از انتخابات ، سرنوشت عراق ، رابطه با امریکا، رابطه مجموعه های مذهبی - قومی با یکدیگر ، پرسشهای بدون پاسخ گشته اند.

3 - مجلس ترکیبی را پیدا کرده است که هیچ یک از سه جامعه بزرگ، نمی تواند خود دولت جدید را بسازد. اگر اندیشه های راهنما بیان های آزادی بودند، اشتراکها مبنای همکاری در تحریر قانون اساسی و بنای دولت جدید می شدند. اما به دلیل توقعات که ابراز می شوند و پنهانی معامله کردنها، مبنای معامله روابط قوا هستند. بر این مبنی ، هر گروه خواهد کوشید با استفاده از ضعف گروه دیگر، کمتر بدهد و بیشتر بستاند. تعادل ضعفها همین است. تعادل ضعفها گزارشگر راهنما بودن بیانهای قدرت از نوع استبدادی هستند.

طرفه این که آقای رافارن، نخست وزیر لیبرال فرانسه ، می گفت ׃ اگر روابط قوا را مبنی قراردهیم به ناکامی خواهیم رسید . بنا را بر گفتگو و تفاهم باید بگذاریم. بدین قرار، لیبرالیسمی هم که بنایش بر روابط قوا بود، اینک به بن بست رسیده و بر آنست که تفاهم از راه گفت و شنود مبنی بگرداند حالا چگونه می تواند در جامعه ای چون جامعه عراقی ، با بیانهای قدرت استبدادی، بر مبنای روابط قوا، نظامی اجتماعی - سیاسی پیشین را بازسازی نکرد؟

4 - در عراق بعد از انتخابات ، مجلسی وجود دارد و عراقی مرکب از سه بخش که میان آنها با یکدیگر و میان آنها با ارتش اشغالگر، رابطه قوای تعیین کننده ای وجود دارد ׃

1/4 - در وضع موجود ، در صورتی که قوای امریکا پای خود را از عراق بیرون گذارند، تصمیم را مجلس و حکومت نخواهند گرفت بلکه گروههای مسلح متکی به جامعه های کرد و شیعه و سنی و ترکمن و آسوری خواهند گرفت. به سخن دیگر، تعادل قوای واقعی میان آنها و همسایه های عراق و قدرتهای منطقه و جهان است. وقتی قوای امریکا نتوانسته باشد به مقاومت مسلحانه پایان بدهد، با رفتن قوای امریکا ، کدام نیرو است که بتواند جامعه های عراقی را از روابط قوائی که از راه اسلحه برقرار می شوند، به روابط تعاون و تفاهم بر مبنای مشترکات، باز آورد ؟

2/4 - هم اکنون ، امریکائیها با جامعه سنی عراق در حال گفتگوها است تا مگر اسلحه را زمین بگذارند و به شرکت در زندگی سیاسی تن در دهند. بابت چشک پوشیدن از مبارزه مسلحانه، چه بهائی را مطالبه خواهند کرد و این بها از جیب جامعه شیعه پرداخت خواهد شد؟ از جیب جامعه های شیعه و کرد پرداخت خواهد شد ؟ زندگی جامعه عراقی چگونه سازمان و سامان خواهد یافت ؟ این پرسشها نیز بدون پاسخ می مانند . و

5 - حضور قوای امریکا در منطقه و استقلال عراق از امریکا و نقش عراق در خاورمیانه نیز پرسشهای اساسی بدون پاسخ هستند ׃

 

آیا هدف سیاسی اول امریکا و اروپا جلوگیری از تشکیل کمر بند شیعه نیست ؟ ׃

 

وقعیتهائی که در بخش اول این نوشته خاطر نشان کردم ، همه واقعیتها نیستند که حکومت بوش ، با صورتی که انتخابات است می پوشاند. فقر و خشونت روز افزون جامعه عراقی و بخصوص ترس از آزاد شدن و مطالبه حقوق انسانی و حقوق ملی و اتخاذ سیاستی برای جلوگیری از این آزاد شدن و مطالبه حقوق ، نیز، واقعیتهای مهمی هستند که با استفاده از منطق صوری، از دید جهانیان ، پنهان می کند.

با وجود این ، همزمان شدن تهدید ایران به حمله نظامی و فشار به رژیم سوریه برای بیرون رفتن از عراق و تعادل ضعفها که امریکا می کوشد در عراق برقرار کند، گویای آنند که حکومت بوش یک هدف اول را تعقیب می کند׃ جلوگیری از تشکیل کمر بند شیعه .

می دانیم که امریکا خود بودند که سرود یاد مستان دادند و آقای خمینی را به طمع دست یافتن بر کمر بند شیعه، به ادامه دادن به جنگ بمدت 8 سال، بر انگیختند. این بار نیز خود به عراق حمله کردند و خود انتخابات انجام دادند و با وجود دستکاریها، انتخابات حاکی از مخالفت مردم عراق با سیاست امریکا و حضور قوی امریکا در عراق است. لذا، از این پس، سیاست امریکا - که اروپا نیز با آن همداستان است - نمی تواند جز جلوگیری از تشکیل کمر بند شیعه و مهمتر از آن، تشکیل جامعه های آزادی باشد که خواستار حقوق ملی خویش می شوند و حاضر نمی شوند ثروت ملی خود را منافع امریکا در کشورهای خود بشمارند.

اما اگر مردم سوریه آزادی را باز جویند ، اگر مردم لبنان و مردم عراق بر اساس سه حق ، حق اختلاف ، حق اشتراک و حق دوستی ، مردم سالاری درخوری را باز یابند و اگر مردم ایران واپسین مانع را از سر راه مردم سالاری بردارند ، اسرائیل چگونه خواهد توانست به زور اسلحه فلسطینی ها و دیگر ملتهای منطقه را خوار کند ؟ امریکا چگونه خواهد توانست جامعه های آزادی را غارت کند که خود را از قید و بند تضادهای صوری قومی و مذهبی رها کرده اند ؟

این پرسش اساسی ، پاسخی جز این نمی یابد که دلخواه امریکا، مردم سالاری حداقل یا صوری همراه با تعادل ضعفها است. بنا بر این ، سیاستی که تعقیب می کند، دارای این خاصه ها است ׃

1 - بریدن پیوندها میان سوریه و لبنان و سوریه عراق׃ بدیهی است سوریه با اشغال لبنان ، دست آویز لازم را در اختیار امریکا گذاشته است. هرچند سوریه می تواند بگوید׃ لبنان جزء سوریه بود و فرانسه آن را از آن جدا کرد. باز می تواند گبوید ׃ حال آنکه اسرائیل در میان نبود و غرب آن را در وطن فلسطینیها ایجاد کرد. با وجود این، امریکا به اسرائیل نمی گوید قطعنامه سازمان ملل را اجرا کن و خاک فلسطین را ترک گو. نه تنها از اسرائیل نمی خواهد خاک فلسطین را ترک کند، از فلسطینیها می خواهد امتیاز بدهند و علامت اصلاح شدن رژیمهای منطقه را نیز نوع رابطه آنها با اسرائیل قرار می دهد. هر دو قول راست هستند. می دانیم که تحلیل گری بنام تیری دو مونت بریال به ایران سفر و از تهران و قم بازدید کرده است . او، در لوموند (18 فوریه )، نوشته است ׃ اگر مردی قوی چون هاشمی رفسنجانی به ریاست جمهوری برسد، هم اسرائیل را به رسمیت خواهد شناخت و هم تعهد ایران را به تولید نکردن سلاح اتمی واقعی و پایدار خواهد کرد. یعنی این که ایران گیتهائی نظیر هاشمی رفسنجانی نه تنها می دانند محور اسرائیل است بلکه آن را می پذیرند. به سخن دیگر، برای رژیمهای استبدادی نظیر رژیم سوریه و رژیم مافیاهای نظامی - مالی ، راهنما نه حقوق ملی مردم سوریه و ایران که بقای این دو رژیم و روش ، تنظیم رابطه قوا با غرب است .

2 - امریکا و اروپا - با فرض همکاریشان در جلوگیری از بوجود آمدن کمر بند شیعه - نمی توانند به تخلیه لبنان از قوای سوریه بسنده کنند. زیرا این تخلیه مانع از پیدایش کمر بند نمی شود. هرگاه چهار کشور، در درون ، دولتهائی داشته باشند حاصل تعادل ضعفها، غرب می تواند مطمئن شود که کمر بند شیعه تشکیل نمی شود.

اگر سیاست امریکا و اروپا جلوگیری از تشکیل کمر بند شیعه از راه ناتوان کردن دولتهای چهار کشور باشد، این پرسش محل پیدا می کند ׃ آیا این سیاست گزارشگر ضعف یا توانائی امریکا است ؟ آیا بمعنای آنست که جنگ عراق و در پی آن، انتخابات در این کشور، حداکثر قدرت امریکا را به نمایش گذشته است و این حد اکثر، برای مهار منطقه کافی نیست ؟ پاسخ واقع بینانه به این پرسش اینست که امریکا نه به تنهائی و نه باتفاق اروپا - با آنکه اروپا حاضر نیست رهبری امریکا در خاورمیانه را بپذیرد _ ، قادر به مهار کشورهای منطقه نیستند. انتخابات عراق مسلم می کند که دموکراسی حد اقل کاربرد پیدا نمی کند. آینده نزدیک خواهد گفت که دولتی حاصل تعادل ضعفها در عراق، شکست حکومت بوش و مسائلی را که این حکومت در عراق و منطقه با آنها روبرو است، غامض تر می کند. چرا که در کشوری نظیر عراق ، به دولت قوی نیاز است . دولت قوی نیز از دو راه تشکیل شدنی است ׃ از راه استبداد و از راه مردم سالاری کامل . پایان راه اول بن بست بود و سقوط رژیم صدام را در میان ویرانی و مرگ ببار آورد. راه دوم نیاز دارد به الف - جامعه های شرکت کننده در جامعه ملی ، با حامیان خارجی خود قطع رابطه کنند و امریکا هم خود به سیاست حمایت از این در برابر آن جامعه پایان بدهد و هم با همسایه های ایران و دیگران ، توافقی را برای قطع حمایتها بعمل آورد. ب - جامعه هائی که می دانند باید با یکدیگر زندگی کنند، مردم سالاری کاملی را بپذیرند . یعنی نخست مرزهای مذهبی و قومی را از میان بردارند و آنگاه دولت مردم سالار ، دست کم ترکیبی بگردد از حق اکثریت بر حکومت و دو حق جامعه ها بر دوستی و مشارکت . ج - این دولت در سیاست خارجی مستقل باشد یعنی حقوق ملیش منافع امریکا شمرده نشوند و برنامه جامع رشد را به اجرا بگذارد. د - از آنجا که تا عملی شدن برنامه رشد و تابع ملت شدن دولت در بودجه خویش، دولت در بودجه خود وابسته به نفت خواهد ماند و این امر خطر عود استبداد را جدی می کند، دیوان سالاری و قوای نظامی و انتظامی می باید ساخت مردم سالار پیدا کند. و ه - لاجرم نسبت به هویتهای قومی و مذهبی ، بی طرف باشد. به ترتیبی که مرزهای مذهبی و قومی ، از سوئی مانع اعمال حاکمیت نشوند و از سوی دیگر، با تبعیض بسود یکی و به زیان دیگری اعمال نشود.

الگوی پیشنهادی بکار سنجیدن رویه امریکا در قبال دولتی می آیدکه در عراق تشکیل می یابد . در همان حال که شرکت آنها که در انتخابات شرکت کرده اند و تحریم انتخاباتی از سوی بخشی بزرگ از آنها که شرکت نکرده اند ، نقش مردم را الف - در قبال متجاوزی که امریکا است و ب - در باره چند و چون دولتی که باید شکل بگیرد، بدست می دهد، این واقعیت را نیز آشکار می کند که اندازه تأثیر حضور فعال مردم در صحنه را نه امریکا که اندیشه راهنمای مردم تعیین می کند. اگر مردم عراق بیان آزادی را اندیشه راهنما کنند، می توانند نیروهای محرکه را در جهت بنای عراقی مستقل ، آزاد، همبسته و در رشد ، فعال کنند.

و با توجه به واقعیتی که انتخابات عراق عیان کرد و آن شکست و ناتوانی امریکا است و نیز ، با توجه به روشن بودن سیاست امریکا و اروپا، در قبال کمر بند شیعه و برنامه اتمی ، بنا بر این ، نقش اول و مؤثر را ملتهای ما می توانند بازی کنند، این پرسش محل پیدا می کند ׃ این ملتها چه اندازه از موقعیت و نقش مؤثر خود آگاهند و چه اندازه آماده اند ، این نقش را ایفا کنند ؟ ׃

 

اندازه آگاهی و آمادگی ملتهای کشورهای خاورمیانه برای ایفای نقش خویش بعنوان صاحب حاکمیت و مسئول سرنوشت خویش ؟ ׃

 

گفتن ندارد که ملتهای منطقه وجدان جمعی بایسته بر موقعیت و نقش خویش ندارند و چون این وجدان بایسته را ندارند، آمادگی ایفای این نقش را نیز ندارند. ملتهای ما ، برای اینکه نقش خویش را ایفا کنند، می باید از توانائی خویش و موقعیتی آگاه شوند که به آنها امکان ایفای نقش را می دهند. وجدان تاریخی هر ملت به آن ملت امکان تشخیص جهت عمومی اقدام جمعی را می دهد . اما این ملتها نیاز به وجدان دیگری دارند که به آن وجدان علمی گوئیم. جریان آزاد اطلاعات و جریان آزاد اندیشه ها به جامعه ها امکان می دهند اندیشه راهنمای درخور را بیابند و از توانائی های خویش، اطلاع بایسته ای را پیدا کنند ، موقعیت را خوب بشناسند و به عمل برخیزند. بلحاظ اهمیت وجدان علمی است که در استبدادها بسیار بیشتر از جامعه های دارای مردم سالاری تحت سیطره سرمایه داری لیبرال ، اطلاعات و اندیشه ها سانسور می شوند. با وجود این ، صاحبان اندیشه و اطلاع می توانند حصار سانسورها را بشکنند و وجدان علمی جامعه را غنی سازند. اگر،

* به این یا آن دلیل ، امریکا را فعال مایشاء نسازند . برای آقای بوش مأموریت الهی قائل نشوند و او و حکومت او را ناجی مردم ایران نگردانند. اما چون می بینیم که مثلث زور پرست، در عین افلاس ، در خدمتگزاری به آقای بوش و حکومت او ، با یکدیگر مسابقه می دهند، پس نباید منتظر بمانیم زورپرستها ، خود را باز یابند ، نمادهای ایرانیت بگردند و به جای ضد اطلاع ها، اطلاع ها را به عرض مردم خویش برسانند. به جای توقع از آنها، از مردم است که می باید توقع کنیم

- بخواهند دروغ نشوند. هم اکنون ، اکثریت بزرگ مردم ایران نمی خواهند دروغ بشوند. بدین خاطر ، به رسانه های گروهی رژیم مافیاها و زورپرستهای رقیب ، بی اعتنائی است. جنبش برای دروغ نشنیدن را می باید همگانی کرد. ایرانیان دروغ نشنیدن را می باید فعال کنند. توضیح این که دروغها که به حقوق ملی و حقوق انسان مزاحمت پیدا می کنند را می باید افشا کرد . هرکس در محیط اجتماعی خود می باید این کار را بر عهده بگیرد. یکی از دو نقش بزرگ رسانه های گروهی ، قطع جریان ضد اطلاعات و برقرار کردن جریان اطلاعات است. اما نباید پنداشت که رسانه های جمعی شکل خاصی را باید داشته باشند و متصدیان مخصوصی می باید به آن بپردازند. به یادها می آورم که در دوران کودتای خزنده ، تمامی رسانه ها در مهار ملاتاریا بودند . چند روزنامه خارج از مهار را نیز توقیف کردند. اما چون پیشاپیش ، جنبش دروغ نشنویم پدید آمده و گسترش یافته بود و رادیو بازار که عبارت می شد از شرکت همگان در افشای دروغها و انتشار راست ها، ملاتاریا شکست خورد و چاره را در شتاب بخشیدن به کودتا دید. سالهای 58 تا 60، دوران پیدایش و گسترش جنبش افشای ضد اطلاعات و انتشار اطلاعات است. با وجود سرکوب شدید و سانسور بازهم شدید تر، این جنبش برجاست و زمان آنست که گسترش بایسته را بیابد تا که راه آزادی باز شود و ملت ما در این راه شود.

- دروغ نشنیدن را در گوش نکردن به بوغهای دروغ پراکنی و نخواندن اوراق پر از دروغ خلاصه نمی شود. بر آن افشای دروغ را هم که بیفزائی ، هنوز جنبشی در کار نیست . می باید بخواهیم راست بشنویم . رادیو بازار آن دوران ، با شرکت همگان در انتشار اطلاع های راست ، ایجاد شد و توانست سحر دروغها را باطل کند و کار زورپرستان و دروغ زن را به جائی برساند که بگویند ׃ اگر همه ایرانیان موافق کنند ما مخالفت می کنیم !

* شرکت همگان در جنبش دروغ نشنیدن و راست شنیدن لاجرم هدف پیدا می کند. اگر آزادی هدف همگان شود، جنبش کاستن از نقش زور در رابطه های فرد با فرد و گروه با گروه ( = مؤثرترین خشونت زدائی ها ) ، همگانی می شود . بدین جنبش، مانع اصلی جریان اطلاعات راست و اندیشه ها ، از میان بر داشته می شود. با دو جریان اندیشه ها ها و اطلاعها، وجدان جمعی به موقعیت ممتازی که ملت ما و ملتهای دیگر منطقه پیدا کرده اند، پدید می آید. آگاهی از موقعیت و فرصت ها و توانائی حاصل از شرکت در جنبش ، در مردم آمادگی لازم را برای شرکت در رهائی خویش پدید می آورد.

* اما از آنجا که کار را کسانی می باید شروع کنند، بر مردم سالارها است که الف - موقعیت خویش را دقیق کنند ׃ موقعیت آنها ، موقعیت نیروی مخالف منفی است. ماندن در محدوده مثلث زورپرست، ادامه ویرانگری و تباهی با شرکت مثلث زورپرست است. باید از بند وابستگی به این یا آن رأس مثلث زورپرست رها شد . بدون این رها شدن، ممکن نیست بتوان دروغ نشنید و راست گفت و شنید و موقعیت و فرصتها را سنجید و گفت. ب - چون مردم هستند که می باید موقعیت خویش را و فرصتها را و توانائی های خویش را دریابند تا به عمل برخیزند، تمام کوشها در جنبش همگانی دروغ نشنیدن و راست گفتن و موقعیت سنجیدن و آماده شدن برای جنبش آزادی و استقلال ، بکار روند.