سر مقاله روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت شماره 621

تاریخ انتشار 26 خرداد 84

 

ابوالحسن بنی صدر

 

انتخابات را تحریم کنید کرامت و حقوق خویش رابازیابید :

 

فکرهای جمعی جبار که پی درپی می سازند، همچنان ، ایرانیان را در مخوف ترین زندانها که مدار بسته بد و بدتر است، از بدتر می ترسانند تا مگر مردم بروند و به بد رأی بدهند . یکبار دیگر خاطر نشان می کنم که

الف در هستی ، بد وجود ندارد . بد را ﺁفریده ها ، از راه ویرانگری می سازند . بد فرﺁورده قدرت مداری است .

ب قدرت ( = زور ) از یک جزء تنها که بد باشد، تشکیل نمی شود . به سخن دیگر، بد تنها ساخته شدنی نیست . بد و بدتر و بدترین ، با هم ساخته می شوند و همراه هستند .

ج جهت تحول هر قدرتی از بد به بدتر و از بدتر به بدترین است . بنا بر این ،

د با تسلیم شدن به بد، ﺁدمی تسلیم بدترین شده است . از این رو، هرگاه بیمار گمان کند بیماری بدی است که بدتری به دنبال ندارد و بر ﺁن نشود که از راه درمان، از مدار بسته بد ( ابتلای به بیماری ) و بدتر ( تشدید بیماری ) رها شود، درپی بد، گرفتار بدتر و به دنبال بدتر، زبون بدترین، یعنی مرگ می شود .

زنهار ! بد از بدتر و بدتر از بدترین جدا نیستند . جدائی پذیر نیز نیستند . اگر از زمان روی ﺁوردن ملاتاریا به تصرف دولت، تا امروز، روزگار مردم ایران روز به روز بدتر شده است ، بدین خاطر است که بد از بدتر و بدتر از بدترین جدائی ناپذیر هستند و جهت تحول هر قدرتی از بد به بدتر و از بدتر به بدترین است . جامعه ای که تحت حاکمیت قدرت ، بخصوص قدرت استبدادی است نیز، در زندان مخوف بد و بدتر، سرانجام گرفتار بدترین وضعیت می شود .

بدین قرار، کار بایسته ماندن در جهنم بد و بدتر و در ﺁن، از ترس بدتر به بد پناه بردن نیست . چرا که، بدون کمترین تردید، سر و کار ﺁدمی با بدترین می افتد . کار بایسته بیرون ﺁمدن از این جهنم است :

1 برای بیرون ﺁمدن از مدار بسته بد و بدتر، راهی را باید در پیش گرفت که ﺁدمی را به قعر جهنم ، به بدترین ، نبرد . روشی را باید برگزید که انسان را در شأن ، منزلت و کرامتش نقض نکند، او را در حقوقش ، خواه حقوق فردی و چه حقوق ملی ، نقض نکند . او را به فضای ﺁزاد به و بهتر ﺁورد . بدین قرار ، هر فکر ی که ناقض شأن و منزلت و کرامت و حقوق باشد، فکر جمعی جبار است. برای مثال ،

* اگر در انتخابات شرکت نکنی ، فاشیست های جدید بر دولت حاکم می شوند و دمار از روزگار شما مردم بدر می ﺁورند ،

1 شأن ، منزلت و کرامت انسان را نقض میکند. زیرا حقارت ﺁور تر از این نمی شود که انسانی بداند به پای صندوق رأی می رود و با انداختن ورقه رأی در صندوق ، اعتراف می کند ﺁلتی بیش در دست استبدادیان نیست .

2 ناقض شجاعت و توانائی فطری انسان است . زیرا فرض می کند که انسان ناتوان است و از ترس گرفتار بدتر شدن ، به بد رأی می دهد .

3 ناقض حقوق او بمثابه انسان است . زیرا نبود ﺁزادی انتخابات را گزارش می کند . چرا که شاخص ﺁن انتخاب میان خوب و خوب تر است. اما : الف استبداد مانع از ﺁنست که جامعه حق حاکمیت خویش را بکار برد و ب فرد فرد اعضای ﺁن، خود خویشتن را از عمل به حقوق خویش باز می دارند و هیزم جهنم بد و بدتر را ، با محروم کردن خویشتن از حقوق، هرچه تیز تر می کنند . در حقیقت،

4 - ناقض روح ملی است، ناقض شرف و عزت ملی است . ناقض رشد و تعالی طلبی ملی است . چرا که ملتی که سرافکنده به پای صندوق رأی می رود تا به یکی از اذله ( بی مقدار ترین ها به بیان قرﺁن ) که در استبداد، اعزه ( با مقدار ترین ها ) گشته اند، رأی دهد، روح ملی خویش را از دست داده است . از عزت و شرف تهی شده است . راه رشد را گم کرده و در بیراهه زبونی تا قعر جهنم پیش رفته و گرفتار ﺁتش بدترین گشته است .

5 - سازندگان این فکر جمعی جبار نه تنها قدرت را همه چیز و ملت را هیچ چیز گردانده اند ، بلکه فکر ی که ساخته اند، خود خویشتن را نقض می کند . زیرا الف - بد در بند بدتر و بدتر در بند بدترین است . پس رأی دادن به بد، درجا، حاکم کردن بدترین بر خود است . ب بهوش باید شد و فریب ﺁدم خوب بودن یکی و ﺁدم بد بودن دیگری را نباید خورد . زیرا محدوده عمل هرکس که عنوان رئیس جمهوری را پیدا کند، محدوده رژیم مافیاهای نظامی مالی است . فاشیستهای جدید در این محدوده پرورده شده اند و عمل می کنند . در این محدوده ، ﺁدم خوب نمی تواند عمل کند . اگر اصلاح طلبها بهترین انسانها نیز بودند، در محدوده رژیم نمی توانستند عمل کنند . چنانکه حتی نتوانستند مانع از پرورده شدن و قوت گرفتن فاشیستهای جدید یعنی مافیاهای نظامی مالی شوند . بنا بر این، هر ایرانی باید بداند که وقتی پای صندوق رأی می رود، نه به شخص که به نظام رأی می دهد . از این رو است که زبان عامه پسند و عامه فریب مدعی می شود : خاتمی چون ﺁدم خوبی بود، اگر نتوانست کار خوب بکند، کار بد نیز نکرد . غافل از این که در پوشش او و حکومت او بود که مافیاهای مالی نظامی قوت گرفتند و اینک در کار تصرف کامل دولت هستند . غافل از این که او خود گفته است : تجربه حکومت او معلوم می کند که این رژیم از درون قابل اصلاح نیست . غافل از این که ... ج - فکر متناقض و، بنا بر این ، دروغ است . چرا که فاشیستهای جدید می باید توانا و مردم می باید ناتوان باشند تا ﺁنها بتوانند دمار از روزگار اینها بدر ﺁورند . اگر چنین است، کسی که شورای نگهبان صلاحیتش را تصویب کرده است، بر فرض که ﺁدم خوبی هم باشد، نماینده بخش رأی دهنده مردم ناتوان است. او چگونه می تواند از پس فاشیستهای جدید برﺁید ؟ اگر مردم ناتوانند و عامل این ناتوانی استبداد حاکم است، پس توانائی از راه نه گفتن به استبداد و قیام بر ضد ﺁن بدست می ﺁید و نه با رأی دادن به کسی که نقشی بیشتر از تدارکاتچی پیدا نمی کند .

ایرانیان ! رهاشدن از اینهمه تناقض و باز یافتن شرف، عزت، کرامت، حقوق انسانی و ملی ، ﺁزادی، استقلال ، بازیافتن روح ملی رشد و تعالی جوی ، از راه جنبش همگانی بر ضد استبدادیان میسر می شود . تحریم انتخابات قدم اول است .

2 - فکر های جمعی جبار که با استفاده از تنگنای انتخابات قلابی ساخته شده اند ، بدون استثناء ، الف عامل یا عاملهای ترس ﺁور می تراشند تا ترس ها را همگانی کنند و ب - ﺁنگاه به ایرانیان می گویند: حق حاکمیت که انتخابات برای اعمال ﺁنست - خود را فراموش کنید و ببینید مصلحت کدام است ؟ مصلحت مقدم بر حق و حاکم برﺁنست . مصلحت اینست که بروید رأی بدهید ! برای مثال، این فکر را القاء می کنند :

گذشته ﺁقای هاشمی رفسنجانی ، هرچه بوده گذشته است . ما به هاشمی اول و دوم سر و کار نداریم . با هاشمی سوم سر و کار داریم . این هاشمی می خواهد گذشته را جبران کند . کارشناسان امریکائی هم می گویند : ایرانیان باید خطر حمله نظامی امریکا به ایران را جدی بگیرند . هاشمی تنها کسی است که می تواند در داخل ، مردم را از خطر فاشیستهای جدید و در خارج ، از خطر حمله امریکا حفظ کند . بنا بر این ، به حکم مصلحت، می باید به او رأی داد !

سازندگان این فکر از تناقض های موجود در فکر غافل شده اند . از جمله این تناقض : ملتی که به دو ترس ، حقوق ملی خود را نقض می کند و بنام مصلحت به کسی رأی می دهد که تصدیق می شود گذشته اش سراسر تبهکاری است ، به فاشیستها در درون و به قدرت امریکا در بیرون، می گوید و با ذلت که خود را سخت ناتوان می داند و می ترسد . ملتی که این سان ترس خویش را ﺁشکار می کند، به زورپرستان داخلی و قدرت خارجی ، اجازه تجاوز به حقوق خویش را می دهد . در جهانی که بزرگی رادر کام شیر باید جست ، برای ملتی که، از ترس ، از حقوق خویش چشم می پوشد، ارزش و اعتباری نیست .

ایرانیان بهوش باشید ! اگر بترسید، به درمانده ای مانند شده اید که کرکسها را فرا می خواند ، هنوز جان از لبش بدر نیامده ، بر او نشینند و خوردنش را ﺁغاز کنند . از سرنوشت ملتهای دیگر درس بگیرید . انتخابات فرصت ابراز شجاعت و مناعت یک ملت از راه بکار بردن ﺁزاد حق حاکمیت برای گزینش بهترین ها است . پس، مصلحت ناقض حق حاکمیت خویش ، مصلحت ناقض شجاعت و مناعت خویش را ، مصلحت ناقض ﺁزادی و استقلال خویش ، مصلحت ناقض اختیارتان بر هستی خویش را عین مفسدت بدانید . تحریم انتخابات را نه گفتن به این مفسدت و عمل به حق حاکمیت خویش بشمارید . تحریم انتخابات را ﺁغاز جنبش رها شدن از ترسها و باز جستن جرأت زندگی بدانید و ﺁماده جنبش همگانی شوید .

3 - تمامی فکر هایی که برای توجیه شرکت مردم ایران در دادن رأی ساخته شده اند ، الف - به مردم نقش ﺁلت را داده اند و ب - به قدرتی که مردم را از ﺁن می ترسانند، نقش فعال مایشاء را . نقش مردم در دادن رأی خلاصه می شود .اما نقش فعال را چه کسی پیدا می کند ؟ ﺁیا رئیس جمهوری نقش فعال را پیدا می کند ؟ نه . چرا که می دانیم فعال مایشاء کسی است که ولایت مطلقه دارد . اما ﺁیا براستی او است که فعال مایشاء است ؟ نه . چرا که او هم بنوبه خود ﺁلت فعل قدرت است . ﺁیا مردم مهاری بر قدرت دارند ؟

این پرسش بسی مهم است . بر هر ایرانی است که فکر خویش را بر ﺁن و این پاسخ متمرکز کند : مردم سالاریهای موجود ، ساز و کارها و ابزار مهار قدرت هستند . اگر فرض کنیم قدرت مهار کردنی است ، از ساز و کارها و ابزار مهار ﺁن، یکی هم در اختیار مردم ایران نیست . نه بودجه رژیم مافیاهای مالی نظامی را مردم می دهند ( از فروش نفت و گاز و قرضه ها تأمین می شود ) ، نه مهاری بر اقتصاد خود دارند ( محورش صدور ثروتها و ورود کالا و خدمات است ) ، نه اختیار دین و دنیای خود را دارند ( اختیار مطلق ﺁن با رهبر است ) ، نه قوه قضائیه مستقل از قدرت استبدادی و ضامن منزلتها و حقوق وجود دارد، نه حزبهای سیاسی توانائی وجود دارند که نه ﺁلتی برای رسیدن به قدرت که سازمانی در خدمت مردم برای برخورداری از ﺁزادی و استقلال و حقوق خویش باشند، نه رسانه های گروهی توانا به بر قرار کردن جریانهای ﺁزاد اندیشه و اطلاعات ، وجود دارند ، نه ﺁزادی نامزد شدن وجود دارد و نه ﺁزادی رأی دادن و نه ...

شرکت در انتخابات ، امضای ورقه تسلیم به قدرتی است که از هرگونه مهاری رها است و مهار جامعه را هم در دست دارد . تا بدانجا که انتخابات نه فرصتی برای اعمال حق حاکمیت مردم که فرصتی برای ابراز اطاعت مردم از قدرت رها از هر مهاری است .

ملتی که بخواهد ﺁزادی خویش را باز یابد، با نه گفتن به قدرت مهار گسیخته است که می باید عزم خویش را به ﺁزاد زیستن ابراز کند . ﺁن فکری فکر ﺁزاد است که به انسان شأن ، منزلت و کرامت از یاد رفته ، حقوق از یاد رفته را یادﺁورد و به او نقش فعال ببخشد . سخت اسفبار است که ملتی محروم از حقوق و کرامت خویش ، نه گفتن به ﺁلت شدن را با تحریم انتخابات می باید ﺁغاز کند . سخت اسفبار است چرا که تحریم وقتی محل پیدا می کند که ملتی از ساز و کارها و ابزار مهارت قدرت یکی را هم در اختیار ندارد . به فرماندهی می ماند که در میدان جنگ، نیروهای تحت فرمان خویش را از دست داده باشد . اقتضای فرماندهی اینست که درجا، در پی تدارک اسباب ایستادگی در برابر دشمن شود و این ایستادگی را از خود شروع کند . بر مردم ایران است که استقامت در برابر استبداد هستی سوز را، خود ﺁغاز کنند تحریم انتخابات را فریاد پر صلابت نه ، نه ملتی به استبداد مهار گسیخته بگرداند .

4 شگفتی ﺁورترین فکر که در توجیه شرکت در انتخابات قلابی ساخته اند اینست که کار ﺁسان در شمار مخالفان درﺁمدن است ! سازنده این فکر ، بیش از اندازه در بند منطق صوری است . در حقیقت، ﺁزادی را هدف کردن و به قدرت نه گفتن، جهاد اکبر است . ﺁگاهی از مسئولیت و معرفت بر توانائی استقامت در برابر قدرتمدارها است . برعهده گرفتن سنگین ترین مسئولیتها ، مسئولیت فراخواندن ملتی به جنبش برای بازیافت ﺁزادی ، تدارک تغییر نظام اجتماعی بسته به نظام اجتماعی باز است ، پیشنهاد مدیریت مردم سالار و توانا به حفظ استقلال کشور ، مغتنم شمردن فرصت برای بنای ایرانی ﺁزاد و ﺁباد با موقعیت پیشرو در بزرگ ترین حوزه فرهنگی جهان است .

ملتی که به استبداد و استبدادیان نه می گوید، ﺁسان ترین کار و ویرانگرترین ﺁنها را که رفتن و به تدارکاتچی رهبر رأی دادن را با قبول مسئولیت جانشین می کند . مسئولیت خویش را بمثابه یک ملت زنده و ﺁزاد برعهده می گیرد . مسئولیت سرنوشت وطن و خود را بر عهده می گیرد. مسئولیت ایفای نقش یک ملت بزرگ را در جهان امروز و فردا برعهده می گیرد . مسئولیت گذار از ضد فرهنگ قدرت به فرهنگ ﺁزادی را برعهده می گیرد . برای نخستین بار در تاریخ کشور، مسئولیت دفاع از مدیران مردم سالار و ایجاد درخورترین فرصتها برای مدیریت مردم سالار کشور را برعهده می گیرد . مسئولیت بدرﺁمدن از نظام اجتماعی بسته ای را بر عهده می گیرد که استعدادهای افراد ملت را تباه و نیروهای محرکه اش را در ویرانگری بکار می گیرد . مسئولیت رها کردن خویش از ولایت شاه و شیخ است که، از دیرباز ، ایرانیان گرفتارش بوده اند . مسئولیت انحلال تمامی رهبریهای فوق مردم ، در رهبری جمهور ، را برعهده گرفتن است .

اگر رأی دادن به کارگزاران استبداد و دست شستن از مسئولیت ، عملی انسانی بود، فراخواندن انسان به برعهده گرفتن مسئولیت شرکت در رهبری جامعه ، ﺁغاز و پایان مرام ﺁزادی نمی شد . اگر فرمان بردن از استبدادیان کاری درخور بود، ابراز کلمه حق پیشاروی استبدادیان جهاد افضل نمی شد . اگر سازنده این فکر می دانست ﺁزادی چیست و ﺁزاده بود، جهاد افضل را ، عملی ساده و کم بها نمی شمرد . می دانست که پیشاروی حکم حکومتی نگون بختی که گمان می برد صاحب اختیار مطلق است، به جهاد افضل بر می خاست و می گفت : ﺁن بهشت ﺁزادی که به حکم زور می باید در ﺁن شد، با جهنم استبداد، تنها در لفظ تفاوت دارد و به حکم حکومتی نه می گفت و شخصیت، شرف و کرامت و افتخار کسی را می یافت که به جهاد افضل برخاسته است . اگر بی تفاوتی گریز از مسئولیت ، گریز از امانت داری امانتی که سرنوشت ایران است ، خواه از رهگذر رأی دادن لاقید و چه از راه رأی ندادن لاقید، نبود، سرنوشت ایران چرا چنین می شد ؟ و اگر از راه مسئولیت شناسی مردمی بخواهند رأی بدهند، ﺁیا جز این باید بکنند که بنا بر مسئولیت، نخست حق خویش را که حاکمیت است بکار برند ؟ اگر مسئولیت ﺁنها وجدان بر مسئولیت خویش و بکار بردن این مسئولیت است، پس کاری که بر عهده مردم است برخاستن بر ضد استبداد است . پس تحریم انتخابات وقتی عمل به مسئولیت است که قدم گذاشتن در راه ﺁزاد شدن از استبداد و نظام اجتماعی بسته باشد .

باوجود این، از حقوق ملی ، از حقوق انسانی خود، از شأن ، منزلت و کرامت شخصی و ملی چشم پوشیدن ، خویشتن را در موقعیت صغیر قراردادن و به پای صندوق رأی رفتن ، ﺁنهم از این و ﺁن ترس، سخت ترین کار است . از اینهمه خالی شدن، از سوختن در ﺁتش جهنم سخت تر است .

ایرانیان ! به وجدان خویش گوش دهید که چه می گوید : ﺁیا می توانید به جهانیان بگوئید : به یکی از کسانی رأی داده اید که گروهی زورپرست، در مقام قیم شما، نامزد مقام ریاست جمهوری کرده اند . مقامی که تدارکاتچی بیش نیست ؟ ﺁیا چنین رأی دادنی شما را در نظر جهانیان ، ملتی با فرهنگ و بزرگ جلوه می دهد یا بی فرهنگ و ذلیل ؟ امروز، بیش از هر زمان دیگر، شرکت شما در جنبش تحریم ضامن استقلال ایران و گذار بدون خشونت به مردم سالاری است . در این جنبش شرکت کنید .