سيا تاريخ كودتاى ننگين 28 مرداد را منتشر مى‏كند:

 

به قلم دكتر دونالد. ن ويلبر

تاريخ نگارش: مارس 1951

تاريخ انتشار: اكتبر 1999

 

اين كتاب با مراجعه به آقاى ابوالحسن بنى صدر ترجمه و كامل شده است.

اين كتاب اولين بار در

روزنامه انقلاب اسلامى انتشار يافته است

تاريخ انتشاربصورت كتاب : 25 خرداد 1382

برابر 15 يونى 2003

 

تهيه و تنظيم از انتشارات انقلاب اسلامى

 

تنظيم براى سايت از انتشارات انقلاب اسلامى

 

انقلاب اسلامى: تاريخ سيا از كودتاى 28 مرداد 32 را بطور كامل مى‏آوريم. جاهائى را سياه كرده‏اند. مؤسسه‏اى سياه شده‏ها را خوانده و اسامى سانسور شده را يافته است. ما با مراجعه به مدارك منتشر شده، مى‏كوشيم تاريخ سيا را شفاف و كامل كنيم.

اين تاريخ و مدارك را نيويورك تايمز منتشر كرده‏است.

در آغاز، علت سانسور اسامى، خوددارى از ايجاد خطر براى ايرانيانى ذكر شده‏است كه در كودتا شركت داشته‏اند. اما اين اسامى و اسامى ديگرى كه در تاريخ و اسناد منتشره نيامده‏اند، در مقاله‏ها و كتابهاى منتشره، بفارسى و انگليسى آمده‏اند.

تاريخ عمليات سيا و انتليجنت سرويس و عوامل ايرانيشان را از نوامبر 1952 تا اوت 1953، گزارش مى‏كند. در يادداشت تاريخ نويس، ياد آور مى‏شود كه آن را دونالد ن. ويلبر Donald N. Wilber، اين كتاب را در مارس 1954 نوشته است. در همان تاريخ وقوع كودتا ،زيرا بايد جريان كودتا نگاشته و ضبط مى‏شد. آن روزها، اسناد موجود و حافظه‏هاى افراد شركت كننده در آن، تازه بودند. افزون بر اين، كودتا متضمن درسهائى بوده‏است كه در عمليات مشابه در آينده مى‏توانسته‏اند بكار آيند. مختصر تاريخ را در آغاز مى‏آورد.

تاريخ مفصل و اسناد از جمله اين درس را مى‏آموزند كه الف - بدون خيانت خائنان و تن زدن خادمان از ايستادگى، كودتا انجام نمى‏گرفت و ب - اگر تجربه كنندگان تجربه را رها نمى‏كردند، كودتا موفق نمى‏شد.

در پايان گزارش، سيا درسهائى را فهرست كرده‏است كه قدرت امريكا از كودتاى 28 مرداد 1332، براى تكرار آن در كشورهاى ديگر بايد بياموزد. اما اين گزارش به انسانهائى كه بخواهند آزاد و مستقل بزيند نيز درسها مى‏آموزد. مهمترين اين درسها را ، بعد از نقل برگردان گزارش و پيوستهاى آن به فارسى، فهرست مى‏كنيم:

يادداشت نگارنده گزارش:

اين گزارش كه سرنگون كردن مصدق، نخست وزير ايران، عنوان يافته است، در مارس 1954، توسط دكتر دونالد ن. ويلبر Donald N. Wilber نگاشته شده‏است. او نقش فعالى در عمليات ايفا كرده‏است. اين مطالعه نوشته شد چرا كه تا كنون مدارك آماده و در دسترس و خاطره‏ها در حافظه‏هاى اشخاصى كه در فعاليتها شركت داشتند، تازه بودند، مى‏بايد تاريخ عمليات بزرگ ثبت مى‏شد. افزون بر اين، بنظر عاقلانه رسيد كه بر پاره‏اى از نتايج حاصل از ارزيابى عمليات، تاكيد و كامل گردند و بشكل رهنمودهائى در آيند كه، در آينده، در عملياتى از اينگونه، مى‏توانند بكار روند.

اسناد متعلق به عمليات كه در اين گزارش، گزارش نقشه تى پى آژاكس TPAJAX، شرح شده‏اند، در شعبه ايران در بخش خاورنزديك و آسياى جنوبى، نگاهدارى مى‏شوند.

تمامى اسامى اشخاص كه در اين گزارش آمده‏اند، به دقت، بررسى شده‏اند تا خالى از اشتباه و كامل باشند. كوشش جدى بكار رفته است تا نام و نام خانوادگى هر كس آورده شود. هر بار كه نام و نام ميانى قيد نشده، بخاطر آن بوده كه اطلاع از آن در اختيار نبوده است.

دين ل. داج Dean L. Dodge

بخش خاور نزديك‏

افسر مسئول تاريخ‏

مارس 1969

خلاصه گزارش:

در اواخر 1952، روشن شد كه حكومت مصدق در ايران از رسيدن به يك توافق بر سر نفت با كشورهاى غربى ذينفع، ناتوان است. اين حكومت تا مرحله خطرناك تأمين كسر بودجه به شيوه‏اى غير قانونى پيش رفته بود. مشروطيت ايران، بخاطر ادامه نخست وزيرى مصدق، بى اعتبار گشته بود. اينهمه بخاطر تمايل او به قدرت شخصى. كشور كه با سياستهاى غير مسئولانه مبتنى بر هيجان، اداره مى‏شد، شاه و ارتش ايران را بحد خطرناكى ضعيف كرده‏بود. حكومت او، با حزب توده (كمونيست) ايران، همكارى نزديكى پيدا كرده بود. با توجه به اين عوامل، به اين ارزيابى رسيديم كه ايران در خطر واقعى رفتن به پشت پرده آهنين است. اگر چنين مى‏شد، يك پيروزى براى شورويها در جنگ سرد و يك عقب نشينى بزرگ براى غرب در خاورميانه بود. جز طرح و اجراى برنامه مخفى سرنگونى، ديگر هيچ كارى براى ترميم وضع ميسر نبود.(1)

هدف نقشه تى.پى آژاكس سرنگون كردن حكومت مصدق و بر قرار كردن حيثيت و قدرت شاه و جانشين كردن حكومت مصدق با حكومتى بود كه ايران را با سياستهاى سازنده اداره كند. بخصوص، قصد بر سر كار آوردن حكومتى بود كه به توافق منصفانه‏اى بر سر نفت، نايل آيد چنانكه ايران از نظر اقتصادى سالم و از نظر مالى توانا به پرداخت تعهدات خويش باشد. حكومتى بر سركار آيد كه بتواند حزب كمونيست را كه بطور خطرناكى قوى شده بود، سخت سركوب كند.

هنگامى كه بطور قطع مسلم شد كه منافع امريكا ايجاب نمى‏كنند مصدق بر قدرت بماند و در مارس 1953، وزير امور خارجه، سيا را از اين امر آگاه كرد. سيا دست بكار تهيه نقشه‏اى شد كه بنا بر آن، از راه عمليات پنهانى، حكومت مصدق سرنگون مى‏گشت. برآوردى زير عنوان عوامل دخيل در سرنگونى مصدق، در 16 آوريل 1953، (27 فروردين 1332) بعمل آمد. برآورد معين كرد كه سرنگون كردن حكومت مصدق از راه عمليات مخفى ميسر است. در آوريل، تصميم بر اين شد كه سيا مى‏بايد با انتليجنت سرويس تماس بگيرد و طرح و اجراى نقشه را دو سازمان، با همكارى با يكديگر، انجام دهند. در اواخر آوريل، تصميم گرفته شد سيا و انتليجنت سرويس، در قبرس، نقشه را طرح و به نظر و تصويب دو مركز سيا و انتليجنت سرويس و وزارتخانه‏هاى خارجه امريكا و انگلستان، برسانند. در سوم ژوئن 1953، (13 خرداد 1332) سفير امريكا در ايران، لوى وسلى هندرسون Loy Wesley Henderson وارد امريكا و بطور كامل نسبت به نقشه و هدفهاى آن و نير قصد سيا در تدارك وسائل مخفى براى رسيدن به اين هدفها، توجيه و طرف شور شد.

نقشه در 10 ژوئن 1953 (20 خرداد 1332) كامل شد. همان زمان، آقاى كرميت روزولت Kermit Roosevelt، رئيس بخش خاور نزديك و شمال افريقا در سيا (كه حامل نظرهاى وزارت خارجه سيا و سفير امريكا در ايران، لوى هندرسون بود) و آقاى روژه گوئيران Roger Goiran ، رئيس پايگاه سيا در ايران و دو افسر نقشه ريز، در بيروت، ديدار كردند. اين گردهمآئى براى آن بود تا در باره نقشه گفتگو كنند. نقشه عمليات، با انجام تغييرهاى جزئى، در 14 ژوئن 1953 (14 خرداد 1332) به انتليجنت سرويس، در لندن، ارائه شد.

در 19 ژوئن 1953 (29 خرداد 1332)، نقشه نهائى عمليات كه در لندن مورد موافقت آقاى روزولت از سوى سيا و انتليجنت سرويس قرار گرفته بود، براى تصويب، در واشنگتن، تسليم وزارت خارجه و رئيس سيا، آقاى آلن دالى Allen W. Dullesو لوى هندرسون، سفير امريكا در ايران شد. و در لندن، نيز، نقشه، براى تصويب، تسليم وزارت خارجه و انتليجنت سرويس شد. وزارت خارجه خواست، پيش از موافقت با نقشه، از موافقت با دو امر مطمئن شود:

1 - حكومت امريكا كمك بايسته را در اختيار حكومتى قرار مى‏دهد كه جانشين حكومت مصدق مى‏شود .به ترتيبى كه اين حكومت، تا دريافت درآمد نفت، بتواند از عهده هزينه‏هاى خود برآيد. و

2 - حكومت انگلستان، بطور كتبى و در بيانى كه وزارت خارجه امريكا را راضى كند، نيات خود را در رسيدن به يك حل و فصل خوب و منصفانه بر سر نفت، با حكومتى كه در ايران جانشين حكومت مصدق مى‏شود، اظهار كند.

رضايت وزارت خارجه در هر مورد حاصل شد.

در اواسط ژوئيه 1953، (اواخر تير 1332) وزارت خارجه امريكا و وزارت خارجه انگلستان اجازه اجراى نقشه تى. پى آژاكس را دادند و رئيس سيا موافقت رئيس جمهورى امريكا را با اجراى آن بدست آورد. انتليجنت سرويس با همآهنگى با سيا و سفير امريكا در ايران، هندرسن، پيشنهاد كرد آقاى روزولت فرماندهى عمليات را در تهران، در مراحل واپسين عمليات، برعهده گيرد. وزارت خارجه امريكا تصميم گرفت عاقلانه اينست كه هندرسون - كه بعنوان مشورت به واشنگتن آمده بود - سفر خود را به محل مأموريت خود، تهران، تا پايان عمليات در تهران، به تأخير اندازد. سيا و انتليجنت سرويس، باتفاق، ساماندهى كردند تا كه در جريان عمليات، قبرس مركز ارتباط بگردد. يك افسر سيا بطور موقت در آن، مستقر بشود و در واشنگتن، اتصال حمايت كننده اداره بگردد. ارتباط سه جانبه سريع، با استفاده از امكانات سيا ميان تهران و قبرس و واشنگتن برقرار شد. زمان انجام عمليات، اواسط ماه اوت (اواخر مرداد) معين شد.

در ايران، عوامل تبليغاتى سيا و انتليجنت سرويس مى‏بايد، از راه روزنامه‏ها، دست نوشته‏ها و روحانيان تهران، تبليغاتى را رهبرى مى‏كردند كه شدت روز افزون پيدا مى‏كرد. هدف اين تبليغات تضعيف حكومت مصدق بهر ترتيب ممكن بود. در امريكا، مقامات عالى حكومت مى‏بايد اظهاراتى را مى‏كردند كه هرگونه اميد نخست وزير، مصدق، را به كمك اقتصادى امريكا، بر باد مى‏دادند و اين اسطوره‏كه امريكا از رژيم مصدق حمايت مى‏كند را در ذهن عموم ايرانيان، مى‏شكستند.

سرلشكر فضل الله زاهدى، عضو سابق حكومت مصدق، بعنوان كسى كه بيشتر از همه درخور جانشين مصدق شدن در مقام نخست وزيرى است، انتخاب شد. زيرا او تنها كسى بود كه شخصيت اين مقام را داشت، به مخالفت آشكار با مصدق برخاسته بود و هواداران درخورى نيز مى‏داشت. سيا مى‏بايد با زاهدى تماس مى‏گرفت و او را از نقشه عمليات خود و قصدش بر نشاندن او بمقام نخست وزيرى، آگاه مى‏كرد. او مى‏بايد يك دفتر نظامى ايجاد مى‏كرد تا كه سيا، با همكاريش، جزئيات نقشه عمليات را تعيين مى‏كرد.

از آغاز، همكارى شاه بخش اساسى از نقشه را تشكيل مى‏داد. همكارى او براى اينكه پادگانهاى تهران عمليات مورد نظر را انجام دهند و قانونى گرداندن جانشين شدن نخست وزير جديد، ضرور بود. از آنجا كه شاه نشان داده بود كه مردى بى تصميم است، بنا بر آن شد كه فشار به او براى اينكه همكارى كند، اشكال زير را پيدا كند:

1 - خواهر، دوقلو، قوى و پر تحرك شاه، شاهزاده اشرف پهلوى، مى‏بايد از اروپا به تهران مى‏آمد و شاه را وادار به عزل مصدق مى‏كرد. او مى‏بايد به شاه مى‏گفت مقامات امريكا و انگلستان با او تماس گرفته و از او خواسته‏اند به تهران آيد و از شاه عزل مصدق را بخواهد.

2 - تمهيدات لازم بعمل آمدند تا ژنرال نورمن شوراتسكپف Norman Schwarzkopf، رئيس هيأت مستشارى سابق امريكا در ژاندارمرى ايران، كه مورد علاقه و احترام شاه بود، به ايران آيد. شوارتسكپف مى‏بايد نقشه را براى شاه تشريح مى‏كرد و از شاه دو فرمان، يكى فرمان عزل مصدق از نخست وزيرى و ديگرى فرمان نصب زاهدى به نخست وزيرى را مى‏گرفت و شاه را برآن مى‏داشت ارتش را فرا خواند به تاج و تخت وفادار بماند.

3 - عاملان بومى انگلستان كه حسن نيتشان بر شاه محرز بود، مى‏بايد پيام شوراتسكپف به شاه را تقويت و شاه را مطمئن مى‏كردند كه امريكا و انگلستان، مشتركاً تصميم به اين اقدام گرفته‏اند.

4 - اگر اقدامات بالا نتيجه ندادند، آقاى روزولت، به نمايندگى از رئيس جمهورى امريكا، مى‏بايد شاه را وادار به امضاى دو فرمان بالا مى‏كرد. وقتى فرمانها امضاء مى‏شدند، در روزى كه بنا بر نقشه معين شده بود، سيا آنها را در اختيار زاهدى قرار مى‏داد. در روز موعود، شاه مى‏بايد در محلى، خارج از تهران، اقامت مى‏گزيد. و زاهدى، مجهز به فرمانها و حمايت نظامى، بدون بيم از تغيير رأى شاه و بدون اينكه خطرى جان شاه را تهديد كند، حكومت را از مصدق، مى‏ستاند.

از راه عوامل نظامى در تهران، سيا مى‏بايد تا جائى كه ممكن بود، مطمئن مى‏گشت قواى ارتش مستقر در تهران از نخست وزير جديد كه مورد تأييد شاه خواهد بود ، پشتيبانى خواهند كرد.

اظهارات مقامات دولت كه در امريكا بعمل آمدند، اثر تعيين كننده‏اى بر ايران و مصدق داشتند و سهم بزرگى در سقوط مصدق يافتند:

1 - انتشار نامه 9 ژوئيه 1953((18 تير 1332) پرزيدنت آيزنهاور به نخست وزير، مصدق، در 29 ژوئيه 1953، روشن كرد كمك بيشتر امريكا به ايران داده نخواهد شد.

2 - اظهارات وزير خارجه امريكا در كنفرانس مطبوعاتى 28 ژوئيه 1953، حاكى از آنكه ... فعاليت روز افزون حزب كمونيست غير قانونى در ايران و چشم بستن حكومت ايران بر آن، موجب نگرانى حكومت ما گشته است. دامن گستردن فعاليتهاى آن حزب و رويه اغماض حكومت ايران، موافقت با كمك به ايران را مشكل مى‏گرداند.

3 - اظهارات رئيس جمهورى در اجتماع فرمانداران ايالات امريكا در سياتل، كه در آن، پرزيدنت آيزنهاور تصريح كرد امريكا، دست روى دست، شاهد رفتن كشورهاى آسيا در پشت پرده آهنين، نمى‏شود، اثرى قطعى كردند.

در همكارى با وزارت خارجه، سيا چند مقاله در روزنامه‏ها و مجله‏هاى عمده امريكا انتشار داد. وقتى ترجمه‏هاى اين مقاله‏ها در ايران منتشر شدند، اثر روانى منتظر را بر ايران گذاشتند و در جنگ اعصاب بر ضد مصدق سهم پيدا كردند.

بعد از فشار اشرف پهلوى و ژنرال شوراتسكپف و بعد از چند ديدار با روزولت، سرانجام، در 15 اوت 1953 (24 مرداد 1332)، شاه فرمانهاى درخواستى را امضاء كرد. روز عمليات 16 اوت (25 مرداد) معين شد. با همه احتياطها در حفظ امنيت عمليات، بخاطر وجود درزهاى امنيتى در ارتش ايران، زمانى كه فرمانده گارد شاه، با دو كاميون سرباز هوادار شاه، مأمور دستگيرى مصدق شد، خود، توسط قواى مسلح برترى كه به مصدق وفادار بودند، خلع سلاح و دستگير شد. اين شد كه در آن روز، نقشه نظامى، در اجرا، شكست خورد. شاه، با شنيدن خبر شكست نقشه، به بغداد گريخت. كار او يك اقدام احتياطى بود و در نقشه، تا حدودى، پيش بينى شده بود. زاهدى، تحت حفاظت سيا، در خفا ماند. او و افسرانش كه در عمليات نقش كليدى داشتند، از بيم توقيف توسط قواى انتظامى مصدق كه به دنبال مخالفان اصلى بودند، مخفى شدند.

اوائل بعد از ظهر 17 اوت 1953 (26 مرداد 1332)، هندرسون به تهران بازگشت. سرلشگر زاهدى از راه كنفرانس مطبوعاتى مخفى و با استفاده از تسهيلات چاپى سيا، به ايران اعلام كرد كه نخست وزير قانونى ايران است و اين مصدق است كه بر ضد او كودتاى غير قانونى كرده‏است. عوامل سيا شمار فراوانى فتوكپى از فرمانهاى نصب زاهدى به نخست وزيرى و عزل مصدق از آن، انتشار دادند. انتشار فرمانها تأثير بسيار زيادى بر مردم تهران گذاشت. آنها يكه خوردند و خشمگين شدند وقتى دانستند بخاطر اعمال مصدق، شاه مجبور شده‏است كشور را ترك گويد. سفير امريكا در بغداد، برتون واى. برى Burton Y. Berry، با شاه تماس گرفت و گفت، برغم وضعيتى با ظاهر خصمانه، او مطمئن است شاه بزودى به ايران بازخواهد گشت. بعد از آنهم كه شاه از بغداد به رم رفت، تماس با او برقرار شد. آقاى روزولت و پايگاه سيا در تهران، بطور پيگير گزارش مى‏دادند كه پيروزى ظاهرى مصدق چشم فريب است. علامتهاى مشخص بسيار گوياى آنند كه ارتش هنوز به شاه وفادار است و برگرداندن وضعيت بر ضد مصدق و بسود شاه و زاهدى ميسر است. پايگاه به وزارتخانه هاى خارجه امريكا و انگلستان فشار آورد بيشترين كوشش خود را بكار برند تا شاه قانع شود در بياناتى علنى و رسمى ارتشيان و عوام الناس را به طرد مصدق و پذيرفتن زاهدى بمثابه نخست وزير، بخواند.

در 19 اوت 1953 (28 مرداد 1332)، تظاهراتى بطرفدارى شاه، در ناحيه بازار، سرگرفت و دامنه وسيعى پيدا كرد. تظاهرات، بخشى، خودجوش و بروز دهنده اعتبار بنيادى شاه بودند. عامه از حركتى هراسان شده بودند كه كمونيستها و نيز، برخى از جانبداران جبهه ملى، براى استقرار جمهورى، آغاز كرده بودند. بخشى ديگر سازمان يافته بود و عوامل پايگاه سيا به شروع تظاهرات بسود شاه برانگيخته بودند. ارتش بزودى به جنبش هوادار شاه پيوست و ظهر آن روز، روشن بود كه تهران و نيز برخى از استانها بدست گروههاى مردم و ارتشيان طرفدار شاه افتاده‏اند. وضعيت چنان بود كه نقشه نظامى مى‏توانست به اجرا گذاشته شود. به علامتى كه پايگاه سيا داد، زاهدى از مخفى گاه بيرون آمد تا رهبرى جنبش را برعهده بگيرد. او، نخست، پيامى راديوئى فرستاد و گفت: حكومت، حكومت او است. ادارات ستاد كل ارتش تصرف شدند. خانه مصدق ويران شد و سياستمداران و ارتشيان جانبدار مصدق دستگير شدند.

كمى بعد، شاه به ايران بازگشت و استقبالى مردمى از او بعمل آمد. شاه، از اينكه مردم و ارتش او عصيان كردند و بر ضد رقيبى چون مصدق كينه توز و حزب توده‏اى عصيان كردند كه سوار بر موج پيروزى موقتى، آشكارا، استقرار جمهورى را سامان مى‏دادند، سخت به هيجان آمده بود. براى نخستين بار، شاه احساس كرد كه از مردم خود اعتبارنامه دارد. او با اين عزم بازگشت كه مهار ارتش را سخت در دست گيرد و سلطنت كند.

انقلاب اسلامى:1 - دست آويز سقوط ايران در دست كمونيستها و رفتنش به پشت پرده آهنين، دروغ بود. هم آن روز، قدرت امريكا و همدست انگليسيش مى‏دانستند كه دروغ مى‏گويند. مردم ايران كودتا را بر امريكا و انگلستان و بر ايرانيانى نبخشيدند كه براى حكومت برآنها، عامل قدرت خارجى شده بودند. افكار عمومى جهان نيز كودتا بر ضد مصدق و برچيدن بساط مردم سالارى بقصد غارت ثروت يك كشور را بر امريكا و انگلستان نبخشيدند. بدين قرار، پوزش خواهى خانم آلبرايت، وزير خارجه امريكا، نزديك به نيم قرن بعد، پوزش خواهى از مردم ايران و نيز جهانيان بود. متن كامل سخنان وزير خارجه امريكا را، بعنوان سند مى‏آوريم:

پوزش خواهى خانم آلبرايت، وزير خارجه امريكا در حكومت كلينتون:

انقلاب اسلامى: در 27 اسفند 1378، برابر 17 مارس 2000، در انجمن ايران و امريكا، خانم آلبرايت در واشنگتن نطق زير را ايراد كرد. از آنجا كه، معاون او، اين نطق را موضع رسمى دولت امريكا خوانده، يك سند است. از اين رو، ترجمه بى كم و كاست آن را در اختيار خوانندگان مى‏گذرانيم:

با سپاس بسيار از پرفسور امير احمدى، سفير پلترو Pelletreauعاليجنابان اعضاى هيأتهاى ديپلماتيك، همكاران برجسته و ميهمانان و دوستان،

در كنفرانس امروز، مجموعه‏اى از سازمانها حضور دارند. نه تنها انجمن ايران و امريكا، بلكه جامعه آسيائى، مؤسسه خاورميانه و مدرسه خدمت خارجى جورج تون نيز در آن شركت و حضور دارند. غناى صلاحيتهاى حاضر در اين اطاق عظيم است و بر اهميت ايران گواهى مى‏دهد.

همانطور كه مستمعان مى‏دانند، ايران يكى از قديمى‏ترين تمدنهائى است كه استمرار جسته‏اند. صاحب يكى از غنى‏ترين و پر تنوع‏ترين فرهنگهاى جهان است. سرزمين ايران تمامى يك طرف از ساحل خليج فارس و تنگه هرمز را در بر مى‏گيرد. از اين خليج و تنگه، بخش مهمى از تجارت نفت انجام مى‏گيرد. ايران ساحل درياى خزر نيز هست. با قفقاز و آسياى ميانه و جنوبى هم مرز است. در آن كشورها مواد مخدر توليد و از آن مرزها مواد مخدر به مقياس بزرگ بطور قاچاق عبور مى‏كنند. چندين گروه تروريستى بزرگ در اين كشورها مستقر هستند و منابع وسيع نفت و گاز اين كشورها تازه دارد مورد بهره بردارى قرار مى‏گيرد. در حال حاضر نيز ايران رئيس سازمان كنفرانس اسلامى است.

جاى ترديد نيست كه سمت‏گيرى آينده ايران نقش محورى در اقتصاد و امور امنيتى در قلمروئى پيدا مى‏كند كه بخشى مهمى از جهانيان، عاقلانه، آن را مركز جهان مى‏دانند. از اين رو، من اين فرصت را براى بحث از روابط امريكا با ايران، مغتنم مى‏شمارم.

اميدوارم كارى بموقع مى‏كنم اگر سخنان خود را با آرزوى شاد روزى، براى امريكائيان ايرانى تبار، بمناسبت فرا رسيدن سال نو ايران و آغاز بهار شروع مى‏كنم: عيد شما مبارك (به فارسى).

از ماوراى درياها، همين شاد روزى را براى مردم ايران آرزو مى‏كنم.

بهار فصل اميد و نو شدن است. فصل كاشتن نهالها است و اميد من اينست كه ايران و امريكا، مى‏توانيم نهال روابط جديد و بهتر براى سالهاى آينده را بكاريم.

و در اين چشم انداز و از اين چشم انداز است كه امروز، من مى‏خواهم از آن با شما بحث كنم. پرزيدنت كلينتون، بخصوص، از من خواسته است به اين جمع بيايم و اين بحث را با شما بكنم.

از كسى پنهان نيست كه دو دهه است بيشتر امريكائيان در ايران، نخست از خلال تصرف سفارت امريكا در 1979 و گروگانگيرى، شعارهاى نفرت از امريكا و آتش زدن پرچم امريكا مى‏نگرند. طى سالها، اين تصور بد را سركوبگرى حكومت ايران در داخل اين كشور و حمايت از تروريسم در خارج، پشتيبانى از گروههائى كه، با توسل به خشونت، با جريان صلح خاورميانه مخالفت كرده‏اند و كوشش براى توسعه ظرفيت توليد سلاح اتمى، تقويت كرده‏اند.

پاسخ امريكا، سياست منزوى و مهار كردن بوده‏است. ما سخنان رهبران ايران را بر اينكه امريكا دشمن است، حجت مى‏شمرديم و با ايران، بمثابه يك تهديد، رفتار مى‏كرديم.

با وجود اين، بعد از انتخاب پرزيدنت خاتمى در 1997، ما شروع كرديم به تنظيم شيشه‏هاى عينكى كه از خلال آن در ايران مى‏نگريستيم. با اينهمه، سياستهاى خارجى مورد مخالفت، همچنان ادامه يافتند. پويائيهاى سياسى و اجتماعى در درون ايران شروع به تغيير كردند.

در پاسخ، پرزيدنت كلينتون و من از اظهارات رئيس جمهورى جديد ايران در باب گفتگو ميان دو ملت، استقبال كرديم. ما تماسهاى فرهنگى و دانشگاهى و ورزشى را تشويق كرديم. ما ترتيبات را براى آمريكائيانى كه مى‏خواهند از ايران ديدن كنند، مساعد كرديم. ما خواست خود را مبنى بر گفتگوهاى رسمى با ايران، بر سر مسائلى كه هر يك از دو طرف عمده مى‏دانند، اظهار كرديم. و گفتيم ما تحولات در آن كشور را از نزديك تعقيب مى‏كنيم و چنين كرديم.

حال، ما به اين نتيجه رسيده‏ايم كه زمان آن شده است كه دامنه ديدگاه خود را دورتر بريم زيرا روند تحول در ايران به بار آمده است. نسل جوان كشور جنبشى را در پيش گرفته است كه هدفش جامعه‏اى بازتر و تقرب انعطاف پذيرترى با دنيا است. زن ايرانى خود را، از نظر سياسى، فعال‏ترين و پرتوان‏ترين زن كشورهاى منطقه گردانده است. كارفرمايان نوپا بى قرار بر قرار شدن روابط بارآور از خلال درياها هستند.

روحانيان محترم بطور روز افزون از سازگارى ايمان و آزادى و تجدد و اسلام سخن مى‏گويند.

برغم تقلائى كه براى بستن دهانها و شكستن قلمها مى‏شود، مطبوعات با صلاحيتى بوجود مى‏آيند. و ايران، نه تنها يك كه سه انتخابات بطور روز افزون دموكراتيك‏تر، ظرف چند سال انجام داده است. نبايد موجب تعجب باشد اگر با اين توسعه‏ها، مخالفت شده باشد و آنچه بعمل درآمده است از كمال خود بسيار فاصله داشته باشد. تنبيهات سخت در باره انواع مخالفان هنوز بكار مى‏روند. آزار مذهبى در مورد بهائيان و نيز در باره ايرانيانى كه به مسيحيت مى‏گروند، اعمال مى‏شود.

حكومتهاى دنيا از جمله حكومت ما، نگرانى خود را در باره دادرسى 13 ايرانى يهودى ابراز كرده‏اند كه بيشتر از يك سال است بدون اتهام رسمى، زندانى هستند و حالا صحبت از محاكمه آنها در ماه آينده مى‏شود. ما در طرز اين دادرسى و نتايج آن، بمثابه يكى از بارومترهاى روابط امريكا با ايران مى‏نگريم.

در اواخر سال 1998، چندين نويسنده و سياستمدار پرمنزلت به قتل رسيدند. بظاهر توسط عناصر نابكار نيروهاى امنيتى. و همين هفته پيش، يك مدير پرمنزلت و مشاور پرزيدنت خاتمى، در توطئه قتلش، به سختى زخمى شد.

همانند هر جامعه‏اى، در ايران، جريانهائى چندى فعال هستند. برخى كشور را به پيش مى‏رانند و پاره‏اى ديگر به عقب مى‏كشانند. برغم تمايل به مردم سالارى، مهار نيروهاى مسلح و قوه قضائى و نيروهاى انتظامى در دست مقام غير انتخابى و عناصرى از سياست خارجى كه ما بيشترين نگرانى را در باره شان داريم، خوب نشده‏اند.

اما حركت در جهت اصلاح داخلى، آزادى و فضاى باز قوت مى‏گيرد. ايرانيان بيشتر از پيش، بدون بيم با پرزيدنت خاتمى در اظهارات 15 ماه پيش، موافق مى‏شوند. قول او را مى‏آورم: آزادى و كثرت انديشه‏ها تهديدى براى امنيت جامعه نيست. بلكه اين تحديد آزادى است كه امنيت جامعه را تهديد مى‏كند. انتقاد كردن حكومت و سازمانهاى دولتى، در هر سطح، مخرب نظام نيست. بعكس لازم است.

بدينسان، نسيم‏هاى دموكراسى در ايران تازه به تازه مى‏وزند و بسيارى از انديشه‏هائى كه رهبران اين كشور بدآنهامى پيوندند، تشويق كننده‏اند. خطرى كه وجود دارد اينست كه ما بيشتر از اندازه خوشبين باشيم. در حقيقت، هنوز بسيار زود است كه با دقت بدانيم گرايشهاى مردم سالار به كجا راه مى‏برند.

مسلم است كه نيروى محركه اول تغيير ايدئولوژيك نيست و عمل و واقعيت گرائى است. ايرانيان زندگى بهترى را مى‏خواهند. آنها جامعه با آزادى گسترده مى‏خواهند. دولتى مى‏خواهند ك حساب پس بدهد و ترقى وسيع‏ترى مى‏خواهند. برغم بالا رفتن قيمتهاى نفت، اقتصاد ايران در قيد فقدان بهره ورى، فساد و كنترل بيش از اندازه دولت است. از جمله بخاطر عامل دموگرافيك، ميزان بيكارى بالاتر و درآمد سرانه پائين‏تر از 20 سال پيش است.

امر مسلم اينست كه ايرانيان بنا بر اندريافت خود، خط توسعه را در پيش مى‏گيرند. مردم سالارى ايران، اگر در آينده شكوفه كند، بى ترديد ويژگيهاى خود را، در انطباق با سنتها و فرهنگ اين كشور خواهد داشت. و همانند هر تحول سياسى و اجتماعى مردم سالار، با مرحله ها و زمان بندى كه ايرانيان براى خود تهيه و تنظيم مى‏كنند، انجام خواهد گرفت.

پرسشى كه ما از خود مى‏كنيم اينست كه چگونه با اينها همه مواجه شويم؟ در سطح ملت با ملت، تشخيص پاسخ مشكل نيست. امريكائيان همچنان دستهاى خود را بسوى ايرانيان دراز مى‏كنند. چيزهاى بسيارند كه ما از ايرانيان مى‏آموزيم و ايرانيان از ما. ما بايد بكوشيم دامنه مبادلات خود را توسعه بدهيم. ما بايد خود را با دانشگاهيان و رهبران جامعه مدنى، در كوشش مشترك بخاطر منافع مشترك، متعهد كنيم. بديهى است كه ما بايد با قوت بيشترى بكوشيم و مهارت خويش را براى توفيق همكارى بكار بريم.

اما يافتن پاسخ، وقتى در سطح دو دولت مطرح مى‏شود، بغرنج‏تر است. نياز به بحث بيشتر نه تنها از برداشتهاى امروز و اميدهاى آينده، بلكه از گذشته آشفته نيز. در بهترين حالت، روابط ما با ايران نشان از دوستيهاى شخصى صميمانه دارد. طى سالها، هزاران معلم، مأموران بهداشت، اعضاى داوطلبان بنياد صلح و ديگران توان و نيت خير خويش را براى بهتر كردن زندگى و بهزيستى مردم ايران بكار برده‏اند. نزديك به يك مليون ايرانى ميهن ما راخانه خويش كرده‏اند. بسيارى ديگر از ايرانيان در اينجا تحصيل كرده پيش از آنكه به ميهن خويش باز گردند و دانش خويش را در ميهن خويش، به عمل بگذارند.

در واقع، برخى از آنها، از بهترين شاگردان من در جرج تون اسكول آف فارينى سرويس بودند. پس جاى تعجب نيست اگر زمينه‏هاى مشترك بسيار ميان دو ملت وجود دارند. هر دو ملت، آرمانخواه هستند. هر دو ملت مغرور هستند. هر دوملت به خانواده تعلق خاطر دارند و معنويت شناس و مخالف سرسخت سلطه خارجى هستند.

اما به زمينه‏هاى مشترك عاملهاى ديگر صدمه مى‏زنند. در سال 1953، (1332)، ايالت متحده آمريكا نقش معنى دارى در همساز كردن عمليات سرنگونى حكومت مردمى نخست‏وزير محمد مصدق بازى كرد. حكومت آيزنهاور بر اين باور بود كه عملياتش را دلايل استراتژيك، موجه مى‏كنند. ولى اين كودتا آشكارا بازگشت به عقب و مانع رشد سياسى ايران بود و آسان مى‏توان فهميد چرا بسيارى از ايرانيان ، بخاطر دخالت امريكا در امور داخلى آنها، همچنان خشمگين هستند.

از آن پس، بمدت يك ربع قرن، امريكا و غرب حمايت جدى از رژيم شاه كردند. حكومت شاه اقتصاد كشور را توسعه داد اما مخالفان سياسى را نيز با خشونت سركوب كرد.

همانطور كه پرزيدنت كلينتون گفت، امريكا بايد سهم خود را از مسئوليت مسائلى بر عهده بگيرد كه در روابط ايران و امريكا بوجود آمده‏اند. حتى در سالهاى اخير، وجوهى از سياست امريكا در قبال عراق، در دوران جنگ با ايران، به نظر مى‏رسد، به ويژه در پرتو تجربيات بعديمان با صدام حسين، كوته‏بينانه بوده است.

با وجود اين، ما هم فهرست گلايه‏هاى خود را داريم و آنها جدى هستند: اشغال سفارت آمريكا در تهران، نقض مسئوليت‏هاى بين‏المللى ايران و ضربه روحى بر گروگان‏ها و خانواده آنان و همه ما بود. و امريكائيان بى گناه و دوستان امريكا توسط گروههاى تروريست كشته شدند كه توسط حكومت ايران حمايت مى‏شدند. در واقع، كنگره هم اكنون قانونى را تحت بررسى دارد كه بنا بر آن دارائيهاى ديپلماتيك و ديگر ايران، به جبران عمليات تروريستى اختصاص يابند كه بر ضد شهروندان امريكائى، بعمل مى‏آيند.

ما با كنگره همكارى مى‏كنيم تا راه حلى را پيدا كنيم كه هم توقعات عدالت را بر آورد و هم سابقه‏اى را بوجود نياورد كه منافع امريكا را در يافتن راه حل ديپلماتيك و يا ديگر دارائيها به خطر اندازد و اميدها را براى گفتگوى موفق با ايران از ميان بردارد.

در حقيقت، ما بر اين باوريم كه بيشترين اميد به احتراز از وقوع تراژديهاى مشابه در آينده، در اينست كه تغيير در سياستهاى ايران را تشويق كنيم و بطور مشترك و متوازن كار كنيم تا از اختلافها ميان دو كشور بكاهيم. نه ايران و نه ما، قادر به فراموش كردن گذشته نيستيم. گذشته ما هردو را مى‏ترساند. اما پرسشى كه پيشاروى دو كشور ما است، اينست: آيا بايد اجازه داد گذشته موجب منجمد شدن آينده شود يا بايد راهى يافت تا نهالهاى روابط جديد را بكاريم؟ روابطى كه ما را در برخوردارى از ثمرات، در سالهاى آينده، سهيم و بر جلوگيرى از وقوع تراژديها توانا كند.

بديهى است كه از نظر ما موانعى وجود ندارند كه رهبرى شايسته و بينا نتواند حل كند. همانطور كه برخى از ايرانيان خاطر نشان كرده‏اند ايالات متحده روابط دوستانه‏اى با يكچند از كشورها دارد كه كمتر از ايران مردم سالار هستند. با وجود اين، ما نه قصد و نه علاقه داريم در امور داخلى كشور مداخله كنيم.

ما اكنون سياست تنش‏زدايى را در پيش گرفته‏ايم و مى‏خواهيم با ايران همكارى كنيم تا آنچه را كه پرزيدنت خاتمى ديوار بى‏اعتمادى مى‏نامد پايين آوريم.

ما اين واقعيت را برسميت مى‏شناسيم كه اسلام مركز ميراث فرهنگى ايران است و نزاعى ذاتى ميان اسلام و امريكا وجود ندارد. يا بيشتر از اين، ما مى‏بينيم كه قلمروهاى منافع مشتركى توسعه پيدا مى‏كنند. براى مثال، هر دو كشور ما در ثبات آينده و صلح خليج فارس علاقمنديم.

ايران در همسايگى خطرناكى مى‏زيد. ما از كوششهائى كه خطر را كم كند و مشوق گفتگوهاى منطقه‏اى به قصد كاستن از تنشها و ايجاد اعتماد باشد، استقبال مى‏كنيم.

هردو كشورهاى ما دست بگريبان نزاع با رژيم قانون نشناس عراق بوده‏ايم. هردو علاقه داريم از تجاوز آينده عراق پيشگيرى كنيم.

و نيز ما نگران بى ثباتى و صدور غير قانونى مواد مخدر از افغانستان هستيم. ايران بهاى سنگينى بابت نزاع با قاچاقچيان در اين منطقه مى‏پردازد. مدتهاى دراز ميزبان دو ميليون پناهنده افغانى جنگ داخلى اين كشور بود و هزاران تن از ايرانيان در جنگ با قاچاقچيان جان خود را باخته‏اند.

بعلاوه، در حال حاضر، ايران سرآمد كشورهاى جهان از لحاظ مقدار مواد مخدرى است كه در سال كشف و ضبط مى‏كند. اين قلمروئى است كه در آن، افزايش همكارى ميان امريكا و ايران معنى دار بوده است.

اما چندين قلمرو ديگر از منافع مشترك بالقوه، وجود دارند. از آن جمله هستند تشويق روابط پايدار ميان ارمنستان و آذربائيجان و توسعه اقتصاد منطقه‏اى و حمايت از محلهاى فرهنگى تاريخى و حفظ محيط زيست.

اينسان، امكان روابط عادى‏تر و روابط مشترك بارورتر، وجود دارد. اما اين امر واقعيت پيدا نمى‏كند اگر ايران چشم انداز رابطه با امريكا را همچنان تنگ كند. همانطور اگر ما به تنگ كردن ديد خود از ايران ادامه دهيم.

وقتى ما با تروريسم و انتشار اسلحه كشتار همگانى مخالفت مى‏كنيم، ضوابطى كه بكار مى‏گيريم، نه امريكائى كه عمومى هستند. استانداردها چنان معين گشته‏اند كه امنيت كشورهائى كه توانائى اندك دارند، حفظ شود و حاوى تكاليف و الزاماتى است كه بيشترين كشورها از جمله ايران آنها را، به اراده خود، بر عهده گرفته و امضاء كرده‏اند.

وقتى ما از پيشرفت جريان صلح در خاورميانه حمايت مى‏كنيم ،بسود عموم عمل مى‏كنيم و به برآوردن خواستهاى دهها ميليون از مردم، از عرب و اسرائيل، از هر دين و پيشينه‏اى كمك مى‏رسانيم.

وقتى در باره حقوق بشر سخن مى‏گوئيم، نمى‏كوشيم ارزشهاى خود را تحميل كنيم بلكه بر اصولى تأكيد مى‏گذاريم كه در منشور جهانى حقوق بشر قيد شده‏اند. هر مردمى در هر جاى جهان بايد از آزاديهاى بنيادى، آزادى دينى، آزادى بيان و حمايت قانونى برابر برخوردار باشند.

و وقتى ما از ارزش گفتگوى رسمى با ايران صحبت مى‏كنيم، فهرست محرمانه اى از مقاصد داريم و شروطى را معين نمى‏كنيم. انگيزه ما تنها سود واقعبينانه از برقرار كردن اين رابطه در بالاترين سطح به ترتيبى است كه بتوانيم ديپلماسى را در حل مسائل به سود مردم هردو كشور است.

در ماههاى اخير، رهبران ايران از سياست تنش زدائى ملت خود سخن گفته‏اند. مدت كوتاهى پيش، وزير خارجه آقاى خرازى گفت: ايران آماده است در مقام يك لنگرگاه ثبات و عامل حل مسائل منطقه و بحران‏ها عمل كند.

امريكا بر اهميت ايران در خليج فارس معترف است و در گذشته، ما سخت كوشيده‏ايم تا روابط مشكل با چندين كشور ديگر را بهتر كنيم. به روشهائى از نوع تنش زدائى و يا متعهد شدن و يا گفتگوى سازنده و يا روشهاى ديگر. حالا نيز ما همان سياست را روش مى‏كنيم. ما مى‏خواهيم با ايران همكارى كنيم تا ديوارى را

فرو ريزيم كه پرزيدنت خاتمى آن را ديوار بى اعتمادى مى‏نامد. براى آنكه اين ديوار فرو ريزد، ما بايد بخواهيم بطور مستقيم با يكديگر، بمثابه دو ملت سرفراز و مستقل، گفتگو كنيم و بر پايه‏هاى مشترك، معضلاتى را حل كنيم كه ما را از يكديگر جدا نگاه مى‏داشتند.

بمثابه قدمى در بر افكندن ديوار بى اعتمادى، امروز، من مى‏خواهم از مجازاتهاى اقتصادى صحبت كنم. امريكا مجازاتهاى اقتصادى بر ضد ايران مقرر كرده است ، زيرا نگران شيوع توليد اسلحه اتمى و بخاطر وجود مقاماتى است كه، در تهران، گروههاى تروريست را حمايت و تغذيه مالى و كنترل مى‏كنند. از اين جمله‏اند گروههائى كه با بكار بردن خشونت، با جريان صلح خاورميانه، مخالفت مى‏كنند.

تا اين تاريخ، توسعه سياسى در ايران، سبب نشده است كه نظاميانش به كوشش مصمم خود براى تحصيل فن‏شناسى و مواد و كمك لازم براى توليد سلاح اتمى، پايان دهند.

و نيز آن توسعه موجب نگشته‏است كه سپاه پاسداران و يا وزارت اطلاعات و امنيت دست از تروريسم بردارند.

تا زمانى كه اين سياستها تغيير نكنند، روابط نزديك ميان دو دولت ممكن نخواهد شد و مجازاتهاى عمده برجا خواهند ماند.

با اينهمه، مجازاتهاى ما براى آنند كه تغييرهايى در سياست ايران روى دهند وگرنه به خودى خود، هدف نيستند و هدفشان صدمه زدن به شهروندان بى گناه نيز نيست.

بدين دليل بود كه در سال گذشته، بخاطر تأمين سلامت مسافران، من اجازه دادم قطعات يدكى مورد نياز هواپيماهاى مسافربرى به ايران صادر شوند كه پيش از اين، به ايران فروخته شده بودند. و پرزيدنت كلينتون از محدوديت فروش مواد غذائى و داروئى و پزشكى، به كشورهاى تحت مجازات، از جمله ايران، كاست . اين تدابير بدان معنى هستند كه ايران مى‏تواند محصولاتى چون ذرت و گندم از امريكا بخرد.

و امروز، من اعلان مى‏كنم كه قدم ديگرى برمى داريم كه امريكا را قادر مى‏كند از ايران فرش و مواد غذائى چون خشكبار، پسته و خاويار وارد كند. اين قدم بيشتر كردن منطقى تعديلهائى است كه سال پيش بعمل آورده‏ايم. و نيز براى آنست كه به ميليونها فرش باف، كشتكار و صياد ايرانى كه در اين صنايع كار مى‏كنند و به همه مردم ايران نشان بدهيم كه امريكا سوء نيتى نسبت به آنها ندارد.

قدم دوم اينست: امريكا در پى لغو مقررات غير لازم به قصد بيشتر كردن تماسها ميان دانشگاهيان، صاحبان حرف، هنرمندان و ورزشكاران و سازمانهاى غير دولتى امريكا و ايران است.

ما بر اين باوريم كه اين اقدام سبب محكم كردن مبانى تفاهم و اعتماد متقابل مى‏شود.

قدم سوم: امريكا آماده شده است، تا همراه ايران، بر كوششهائى بيفزايد كه هدفشان، احتمالاً، رسيدن به حل و فصل مطالبات قانونى هر يك از دو كشور است.

حل مشكل دارائيهاى توقيف شده ايران كار ساده‏اى نيست. بعد از سقوط شاه، امريكا و ايران موافقت كردند كه مطالبات موجود از طريق حكميت دادگاه در لاهه، تسويه شوند. در 1981، بخش بزرگى از دارائيهاى توقيف شده ايران در دوره بحران گروگانگيرى، به ايران باز گردانده شد. از آن پس، نزديك به تمام مطالبات خصوصى، از طريق دادگاه لاهه، حل و فصل شده‏اند.

حالا هدف ما اينست مطالبات كم شما اما بسيار اساسى كه هنوز ميان دو دولت حل نشده‏اند را از طريق دادگاه لاهه حل كنيم و اين امر را براى يكبار براى هميشه پشت سر بگذاريم.

قدمهائى كه بر شمردم و تدابير مشخصى كه امروز اعلام كردم بيانگر ميل ما به پيش رفتن در جهت منافع مشترك از راه بهبود روابط با ايران هستند. اين قدمها تلقى نيك ما از چشم انداز بازترى هستند كه گرايشهاى مردم سالار آن كشور مى‏گشايند و اميد ما اينست كه تغييرات داخلى به تدريج، در روابط خارجى نيز، اثرات ببار آورد. اميد كه ايرانيان آزادى بيشتر پيدا كنند و اين آزادى را از راه حمايت از قانون بين المللى و پشتيبانى از ثبات و صلح، ابراز كنند.

بايد اصرار بورزم كه با اتخاذ ديدى وسيعتر از رويدادهاى ايران، ما از امورى غافل نمى‏شويم كه مدتهاى دراز موجب نگرانى شديد ما بودند.

نگرش ما به ايران اينست كه براستى به وعده‏هاى خود وفا مى‏كند. لنگر ثبات مى‏شود و در مخالفت با توليد سلاح اتمى و تروريسم، عمل رهبرانش با سخنشان انطباق مى‏جويد.

ما دچار اين وهم نيستيم كه امريكا و ايران مى‏توانند چند دهه غريبگى را يك شبه به آشنائى بدل كنند. تنها بر فرش و پسته، نمى‏توانيم رابطه پخته‏اى را بنا نهيم. اما جهت روابط ما بسيار مهم‏تر از شتاب آنست. ايالات متحده هم مى‏خواهد با حوصله و گام به گام و هم مى‏خواهد با سرعت زياد در اين جهت حركت كند بستگى به ايران دارد كه كدام يك از دو روش را بر گزيند.

دوشنبه آينده روز اول سال نو براى ايران و روز شروع بهار براى ما است. و راست است كه زير اين آسمان، براى هرچيز فصلى است. مطمئناً، زمان آن شده است كه امريكا و ايران فصل نوى را آغاز كنند. فصلى كه در آن، اعتماد متقابل رو به افزايش باشد و گرمى جانشين زمستان طولانى و سرد نارضايتى متقابل ما بگردد.

ما بايد بپذيريم كه در دنياى امروز، تقسيم بزرگ ديگر ميان شرق و غرب يا شمال و جنوب و يا ميان اين با آن تمدن نيست. امروز، در هرجا، تقسيم بزرگ ميان مردمى است كه هنوز در در قيد مفاهيم و پيشداوريهاى گذشته هستند با مردمى كه خود را آزاد كرده و نويد آينده را در آغوش گرفته‏اند.

امروز، بنام دولت و مردم ايالات متحده امريكا ايران را فرا مى‏خوانم در نوشتن فصل جديد تاريخ مشتركمان، به ما بپيوندد. بگذار ما از اختلافهايمان باز سخن گوئيم و در غلبه بر آنها سخت بكوشيم. بگذار منافع متقابلمان را تصديق كنيم و در پيشبرد آنها سخت كوش باشيم. بگذار شجاعانه در باره امكانات آينده فكر كنيم و در تحقق بخشيدن به آنها، سخت كوش باشيم و اين سال جديد و فصل اميد را به واقعيت بدل كنيم تا كه دو ملت ما، زندگى سالم‏تر و بهتر بيايند.

در انجام اين رسالت، در اين صبحگاه، من متعهد مى‏شوم بهترين كوششهاى خود را بكار برم. با احترام، خواستار تفاهم، مشورت دادن و حمايت عموم هستم.

با سپاسگزارى بسيار.

قدمهاى نخستين:

نمايندگان انتليجنت سرويس انگليس، با نمايندگان قسمت خاور نزديك و افريقا، در طول ماه‏هاى نوامبر و دسامبر 1952 ، در واشنگتن، ملاقات كردند. قصد گفتگو در باره نقشه‏ها براى معضل ايران بود. نمايندگان اينتليجنت سرويس آقايان كريستوفر مونتاگ وودهوس Woodhouse، كه بتازگى رئيس پايگاه اين سازمان در ايران شده بود و ساموئل فال Falleعضو اين پايگاه در تهران و جون بروس لوكهارت Lokhart، نماينده انتليجنت سرويس در واشنگتن بودند. نمايندگان قسمت خاورنزديك و افريقاى سياه ، عبارت بودند از: آقايان كرميت روزولت، رئيس قسمت و جون ه. ليويت Leavitt، رئيس شعبه ايران و جون و. پاندلتون Pandletonمعاون قسمت و جيمس آ. دارلينگ Darling، رئيس شعبه شبه نظامى قسمت.

ملاقات دستور از پيش معين شده‏اى نداشت. هيأت انگليسى پيشنهاد عمليات سياسى مشترك را براى سرنگون كردن نخست وزير ايران، مصدق، آورده بود. قسمت خاورنزديك و افريقا بهيچرو قصد بحث در باره اين مسئله را نداشت و براى آن، آماده نشده بود. ملاقات بدون اخذ تصميم پايان يافت. تنها پذيرفت كه عمل سياسى پيشنهادى انگليسها را مطالعه كند.

انقلاب اسلامى: كرميت روزولت كودتائى را كه خود او رهبرى كرده بود، تاريخ كرده است با گزافه نويسها در باره خودش.

اما وودهاوس نيز خاطرات خويش را انتشار داده و به فارسى، با عنوان اسرار كودتاى 28 مرداد (شرح عمليات چكمه -آجكس)، منتشر شده‏است. او در نيمه ژوئن 1952 وارد ايران شده‏است. مى‏گويد با چرچيل مربوط بوده و پيشنهاد براندازى حكومت مصدق را به حكومت او داده و ايدن، وزير خارجه در اين حكومت، گفته است ما بدون امريكائيها نمى‏توانيم حكومت مصدق را بر اندازيم و او، وودهاوس، امريكائيها را با ساقط كردن حكومت مصدق موافق كرده‏است.

دانستنى است كه انگليسها كودتاى 28 مرداد را عمليات چكمه و امريكائيها آجكس مى‏خوانند.

* ژنرالى كه با امريكائيها مراجعه مى‏كند كه آماده كودتا كردن است:

در مارس 1953، تلگرامى از پايگاه سيا در تهران دريافت كرديم كه بنا بر آن، سرلشگر باتمانقليج (اسم را سياه كرده‏اند) به سفير امريكا در تهران، لوى هندرسون، مراجعه كرده‏است كه آيا امريكا از عمل نظامى براى سرنگون كردن مصدق حمايت مى‏كند يا خير؟ ملاقاتى انجام مى‏گيرد كه در آن، افراد ستادها و افراد پايگاه سيا حاضر بودند. كلمات احتياط آميزى به ستاد تعليم داده شد كه به ژنرال بگويد. پاسخ بهيچرو امريكا را متعهد نمى‏كرد ،اما علاقه امريكا را نسبت به اين فكر، آشكار مى‏گرداند.

براساس پيشنهاد ژنرال و علائم ديگر، در مى‏يافتيم كه مخالفت با مصدق وسعت مى‏گيرد. با توجه به رويه يكسره مخرب و بى محاباى نخست وزير، مصدق، ژنرال والتر بدل اسميت Walter Bedell Smith، معاون وزارت خارجه امريكا، به اين تصميم رسيد كه امريكا ديگر نبايد حكومت مصدق را تأييد كند. بايد حكومت جانشينى را ترجيح دهد كه هيچيك از اعضاى جبهه ملى عضو آن نباشند. تغيير سياست به سيا ابلاغ شد و به قسمت خاور نزديك و افريقا نيز ابلاغ شد كه مجاز است عمليات برانداختن حكومت مصدق را بسنجد. وزارت خارجه و سيا، باتفاق، لوى هندرسون، سفير، و رئيس پايگاه سيا، روژه گوئيران Goiranاز سياست جديد و اجازه تدارك عمليات، آگاه كردند. در 4 آوريل 1953، رئيس سيا يك بودجه 1 ميليون دلارى در اختيار پايگاه تهران گذاشت. پايگاه مى‏توانست صرف ساقط كردن حكومت مصدق كند. به هندرسون، سفير و رئيس پايگاه اختيار داده شد كه با توافق يكديگر و بدون نياز به تصويب واشنگتن، هر طور مصلحت دانستند، پول را خرج كنند.

انقلاب اسلامى: نام ژنرال سياه شده‏است. مارك گازيوروسكى، استاد علوم سياسى كه ترجمه تحقيق او را در باره كودتاى 28 مرداد، در انقلاب اسلامى خوانده‏ايد، او را سرلشگر باتمانقليج مى‏نويسد. او بعد از كودتا، سپهبد و رئيس ستاد ارتش شد. در لحظه‏هاى تعيين كننده، او ترس بخرج داد و پنهان شد. با وجود اين، وقتى كودتا با موفقيت انجام گرفت، زاهدى او را رئيس ستاد كرد.

بر اطلاعى كه در متن گزارش سيا آمده‏است، اين اطلاع را مى‏افزائيم: دانستنى است كه زاهدى مشغول تهيه تلگرام به شاه مى‏شود و باتمانقليج مى‏گويد: تيمسار! چرا مى‏خواهيد او را برگردانيد؟ از او جز مزاحمت بر نمى‏آيد. رفته است بگذاريد همانجا بماند. زاهدى مى‏گويد بنا بر نقشه، او بايد برگردد!

در صفحه 54 گزارش، در شمار نامها، نامى نيز از ژنرال شيبانى آمده‏است. جز اين نام، دو نام ديگر نيز توسط ايرانيان نظامى برده شده‏اند: سرتيپ اخوى - اما در ايام كودتا، اخوى سرهنگ بوده است -كه ارتشبد فردوست او را طراح نقشه كودتاى 28 مرداد مى‏خواند - و سرتيپ سياسى كه سرهنگ افراشته و ديگران، او را، در كودتا، صاحب نقش مؤثر مى‏شمارند.

سيا نام دو عامل اصلى خود را سياه كرده‏است. يكى از آنها كيوانى است. اگر همان كيوانى باشد كه معاون ساواك و رئيس قسمت‏آموزش آن بود، شمار ژنرالهاى در كودتا، با زاهدى، حداكثر 6 تن بوده‏اند. اما بنا برگزارش،

1 - شاه ترسان و بى تصميم بوده و در تهران حاضر نشده دو فرمان، يكى عزل مصدق و ديگرى نصب زاهدى را امضاء كند. دو متن را زير نظر سيا، در تهران آماده و در شمال، به امضاى شاه رسانده‏اند. در پى شكست كودتاى 25 مرداد، او به بغداد گريخته است.

2 - زاهدى، حتى از تشكيل يك دفتر نظامى در مانده و سيا آن را تشكيل داده‏است. و

3 - باتمانقليج، به مخفيگاه مى‏گريزد و

4 - اخوى، به قول فرودست، خود را به بيمارى مى‏زند و روى نشان نمى‏دهد.

5 - در گزارش سيا، اسمى از سرتيپ سياسى نيست.

6 - سرتيپ فرزانگان به امريكا رفته و تبعه امريكا شده بود. در كودتا، با درجه سرهنگى شركت داشته اما در ارتش سمت نظامى نداشته است.

7 - در صفحه 54 گزارش، ژنرال ديگرى را، در شمار كسانى مى‏آورد كه در كودتا بوده‏اند و او سرتيپ شيبانى است.

با توجه به اين ناتوانى نظامى مطلق، پرسيدنى است چگونه كودتا موفق شد؟ حزب توده و سازمان افسرى او چرا وارد عمل نشدند؟ و... خواهيم ديد كه آيا در قسمتهاى بعدى گزارش، پرسشها پاسخهاى درخور پيدا مى‏كنند يا نه؟

در 16 آوريل 1953، مطالعه سنجيده‏اى با عنوان عوامل مؤثر در سرنگون كردن مصدق، تكميل شد. مطالعه به اين نتيجه رسيده بود كه تركيبى از شاه و زاهدى، با كمك افراد سيا در محل و حمايت مالى، اقبال خوبى براى سرنگون كردن حكومت مصدق پيدا مى‏كنند. بخصوص اگر اين تركيب بتواند توده را هرچه وسيع‏تر به خيابانها درآورد و بخش قابل ملاحظه‏اى از قواى ارتش مستقر در تهران، از اجراى اوامر مصدق سر بپيچند.

انقلاب اسلامى: بنا بر گزارش سيا، زاهدى را نه شاه و نه انتليجنت سرويس، بلكه سيا بر گزيده‏است. با وجود اين، وود هوس مى‏گويد وقتى در ماه نوامبر 1952، به امريكا رفته، طرحى با خود داشته اما نمى‏خواسته است امريكائيها گمان برند او بخاطر منافع انگلستان، مى‏خواهد از كيسه امريكا خرج كند. مدعى است وزارت خارجه انگليس فهرستى از اسامى 15 تن از سياستمداران تهيه كرده بود تا هريك مورد موافقت امريكا قرار گرفت، جانشين مصدق شود. افراد اين فهرست در سه گروه قديمى‏ها و جديديدها و بيابينى‏ها، گروه بندى شده بودند. زاهدى كه در گفتگوهاى دو طرف، مورد قبول قرار گرفته بود، در گروه سوم بود.

تماس بعدى نيز با ژنرال (همان كه نامش سياه شده‏است) بعمل آمد. انگيزه‏هاى او جدى بودند اما زود آشكار شد او نقشه مشخصى ندارد و در واقع، در آن موقعيت نيست كه بر ضد مصدق وارد عمل شود.

زاهدى كه يك زمان عضو هيأت وزيران مصدق بود، از هيأت وزيران بيرون رفته و اينك تنها شخصيت عمده ميان مخالفانى است كه مخالفت خويش را آشكار كرده‏اند. بدينخاطر، پيروان بسيارى را به خود جلب كرده‏است. در آوريل 1953، پايگاه سيا، از طريق سرگرد اريك پولارد Pollard، وابسته نيروى دريائى در تهران، با زاهدى تماس پوشيده‏اى را بر قرار كرد. در ژوئن 1953، براى اينكه تماس پوشيده با زاهدى كارآمدتر و مطمئن‏تر بگردد و نيز به دلايل امنيتى، فرزند زاهدى، اردشير زاهدى را بعنوان واسطه تماس برگزيديم. بعد از 21 ژوئيه 1953، تماس با ژنرال زاهدى را مستقيم كرديم.

انقلاب اسلامى: سرلشگر زاهدى، از دشمنان سپهبد رزم آرا بود. در انتخابات تهران، او رئيس شهربانى كل كشور بود و مانع از مداخله رئيس ستاد (رزم آرا) ارتش شد و با وجود تقلبها، مصدق و 7 تن ديگر از جبهه ملى به نمايندگى مجلس انتخاب شدند. وقتى نفت ملى و مصدق نخست وزير شد، او مصدق را بزرگ‏تر از امير كبير توصيف مى‏كرد. در نخستين هيأت وزيران مصدق، او وزير كشور شد. در وزارت او غائله 23 تير روى داد. اين كافى نبود، او اسناد كودتاى رزم آرا را برد و به شاه تحويل داد. ناگزير شد استعفاء كند. از آن زمان، مخالف شد!

@تهيه پيش نويس نقشه:

در اواخر آوريل 1953، دكتر دونالد ن. ويبلر، مشاور پوشيده قسمت خاورنزديك و آفريقاى سياه ، برگزيده شد كه به نيكوزيا برود و از راه همكارى نزديك با انتليجنت سرويس، نقشه‏اى براى سرنگون كردن مصدق، تهيه كند. فرض ستاد اين بود كه برنامه گذاران طرحى را تهيه خواهند كرد كه آنها مى‏توانند، با بصيرت، اجرايش را توصيه كنند.

در 13 مه 1953، مباحثات ميان ويلبر و افسر اينتليجنت سرويس، نرمن ماتو داربى شاير Norman Matthew Darbyshireآغاز شدند. آقاى ه. جون كلينس Collins، رئيس پايگاه انتليجنت سرويس در قبرس نيز، در گفتگوها حضور داشت. آقاى دربايشير كه مسئوليت شعبه ايران را نيز بر عهده دادشت، چندين سال در ايران گذرانده بود و در زبان روان بود. مباحثات در 30 مه 1953 به نتيجه رسيدند و در 1 ژوئن (11 خرداد 1332 )، پيشنويس نقشه عمليات به ستاد مخابره شد.

گفتگوهاى باز، بقصد بازبين تمامى شخصيتهاى مهم در صحنه سياسى ايران، انجام شدند. تصور ما اين بود كه ژنرال زاهدى، مهمترين سياستمدار مخالف مصدق، تنها كس بود كه دستش از لحاظ داشتن حامى، پر بود. بنا بر اين تصور، مى‏خواستيم بدانيم چه اشخاص و عناصرى را مى‏توانيم در فهرست حاميان او بگنجانيم. زود آشكار شد كه دكتر ويلبر و آقاى دربايشير ديدگاه مشابهى نسبت به شخصيتهاى ايرانى دارند و از عوامل ذيمدخل در صحنه سياسى ايران، ديد براستى مشابهى دارند. در طول مباحثات، اختلاف نمايان و برخورد، پديد نيامد. و نيز آشكار شد كه انتليجنت سرويس از اينكه، در اجراى نقشه، از سيا پيروى كند، كاملاً راضى است. بر ويلبر مسلم شد كه انگلستان از اينكه موافقت امريكا را براى همكارى بدست آورده‏است، بسيار راضى است و مصمم است كارى كه شركت امريكا در عمليات صدمه بزند، نكند. در همان زمان، از خلال واقعيتها، مسلم شد كه سيا از لحاظ پول و نفرات و امكانات، از انتليجنت سرويس مجهزتر است.

ويلبر گفتگوهائى را پيرامون سه مجرائى كه براى انجام نقشه بايد بر قرار شوند، گزارش كرد. اين مجارى براى بر قرار كردن ارتباط فورى با واشنگتن و نيكوزيا و تهران بودند. پيامى كه از يكى از سه مجرا به يكى از اين سه محل مى‏رسيد، با سريع‏ترين وسيله بايد به دو محل ديگر نيز فرستاده مى‏شد. اين راه، پايگاه مخابرات خاورميانه Middle East Communications Authority )MECA( بود. پايگاه مخابرات چند ميل بيرون از نيكوزيا قرار داشت. (از نابختيارى، ارتباط ميان نيكوزيا و تهران آن سرعتى را كه بايد، نمى‏داشت. در طول اين دوره، بيشتر از 45، كابل مبادله شد.)

مباحثات در نيكوزيا به معرفى كردن نفرات دو طرف انجاميد. محور ارتباط انتليجنت سرويس، در قلمروهاى مختلف، نظامى و مجلس و رهبرانى مذهبى، مطبوعات و داشهاى شهر و سياستمداران و ديگر چهره‏هاى با نفوذ، برادران رشيديان بودند. وقتى اين اطلاع به پايگاه تهران مخابره شد، ارزيابيش اين شد كه اغراق‏آميز است و به رشيديانها و نفرات انتليجنت سرويس، بيش از اندازه بها داده شده‏اند. حاصل اين شد انتليجنت همچون ما، ضعفهاى رشيديانها را مى‏شناخت اما يكى از قوتهاى بى و چون چرايشان اين بود كه بر ضد مصدق، حاضر بودند از جان و مال خود بگذرند. در روزهاى سخت اوت 1953، رشيديانها اين قوت را از خود بروز دادند.

انقلاب اسلامى: رشيديانها سه برادر، به اسامى سيف الله و قدرت الله و اسدالله بودند. پدر آنها، حبيب الله رشيديان در خدمت انگلستان بود و فرزندان خود را نيز بخدمت آنها درآورد.

غيرت اين رشيديانها به ارباب انگليسى، بيشتر از خود او بوده‏است. وودهوس مى‏نويسد: در ماه نوامبر 1952 كه او براى گفتگو با امريكائيها در باره سرنگون كردن حكومت مصدق به واشنگتن مى‏رود و قرار مى‏شود كه عمال انگليسى كارى نكنند، او به رشيديانها اطلاع مى‏دهد قرار بر متوقف كردن موقت فعاليتهاى ضد مصدق شد و او نمى‏تواند براى او پول بفرستد. رشيديانها به هزينه خود، به فعاليتها ادامه مى‏دهند. و نيز خاطر نشان مى‏كند كه برادرها سخت ضد امريكائى بودند و بزحمت آنها را قانع كرديم كه در كودتا، با امريكائيها همكارى كنند.

وودهوس از يك ايرانى ديگرى نام مى‏برد كه مدير كل يك وزارتخانه بوده‏است و به سفارت مراجعه كرده و اظهار آمادگى كرده است براى ساقط كردن حكومت مصدق، از اوامر او فرمان ببرد. وزير آن وزارتخانه استعفاء كرده بوده و اين شخص در هيأت وزيران شركت مى‏كرده و گزارش گفتگوها و تصميمات را به او مى‏رسانده‏است.

تا اينجا، خواه آنها كه به امريكائيها مراجعه كرده‏اند و چه كسانى كه به انگليسها رجوع كرده‏اند، ايرانى بوده‏اند. بنا بر قاعده نيز تا كسانى حاضر نشوند به كشور خود خيانت كنند، بيگانه نمى‏تواند بر آن كشور مسلط شود.

در پى نماينده اينتليجنت سرويس، دكتر ويلبر نيز نفرات سيا را معرفى كرد. پيش از سفر ويلبر به نيكوزيا، تصميم گرفته شده بود كه چه نفراتى بايد به انتليجنت سرويس معرفى بشوند. البته در ازاء نفراتى كه انتليجنت سرويس معرفى و براى اجراى نقشه وارد عمل مى‏كرد. در ستاد، پذيرفته شده بود كه هويت عاملان اصلى و مهم پايگاه سيا در تهران كه نقش حياتى داشتند، جليلى و كيوانى و (؟) نبايد آشكار شود. آنچه در ديدار نوامبر 1952 به انتليجنت سرويس اطلاع داده شده بود، اين بود كه سيا دو عامل اصلى در ايران دارد. بنا بر اين لازم بود بجاى اين دو عامل، جليلى و كيوانى، دو نفر معرفى شوند. اين كار شد: دو تن به دو مقام مهم منصوب شدند. يكى به رياست پايگاه و ديگرى به معاونت (اسامى سياه شده‏اند) آن. تا آنجا كه ما مى‏دانيم، جليلى و كيوانى، در طول عمليات، بر برادران رشيديان شناخته نشدند. (زير نويس‏ها سياه شده‏اند)

در طول گفتگوهاى نيكوزيا، مدام با تهران و واشنگتن، بخصوص با پايگاه تهران، ارتباط بر قرار بود. چرا كه اطلاعات مأخوذ از آنها به تهيه نقشه، كمك مى‏رساند.

گفتگوها اينك به يك رشته پيش فرضهاى اساسى محصور مى‏شد كه تهيه نقشه و شكل نهائى آن، برآنها استوار مى‏شد. تصميم گرفته شد كه جزئيات نقشه عملياتى، بايد در بر گيرنده پيش فرضهائى از اين قبيل باشد: 1 - از ميان نامزدهاى بالقوه، زاهدى تنها كسى است كه شجاعت و استوارى لازم را براى جلب حاميان دارد. 2 - شاه با بى ميلى تمام حاضر به عمل مى‏شود و بايد او را مجبور كرد. 3 - روشن است كه، در اين كار، قواى نظامى ترجيح مى‏دهند از شاه پيروى مى‏كنند. 4 - عمليات بايد، در صورت امكان، صورت قانونى يا شبه قانونى داشته باشند و نه كودتائى بيرون از قانون. 5 - درست پيش از روز شروع عمليات ساقط كردن حكومت مصدق، افكار عمومى بايد مساعد اقدام عليه مصدق بگردند. 6 - قسمت نظامى كار وقتى مى‏تواند با موفقيت اجرا شود كه پايگاه سيا نقشه را با ايرانيانى كه زاهدى معين مى‏كند، مورد باز بينى قرار گيرد. 7 - حكومت جديد تدابير احتياطى لازم براى مقابله با واكنش حزب توده، اتخاذ كند. برخى از اين پيش فرضها، پيش از آنكه تهيه نقشه كامل شود، به رمز، به تهران و واشنگتن مخابره شدند. واكنشهاى پايگاه تهران و ستاد كل، همواره با آراى تهيه كنندگان نقشه موافق نبودند. پايگاه اصرار مى‏ورزيد كه احساسش اينست كه شاه حاضر نمى‏شود قاطعانه بر ضد مصدق عمل كند. ستاد كل مى‏پرسيد: آيا بهتر نيست كس ديگرى را نامزد كنيم؟ آيا بهتر نيست ايرانيان خود رهبرى عمليات ساقط كردن مصدق را عهده دار شوند؟ بهررو، موافقت شد كه پايگاه سيا در تهران بنا بر سياست جديد، بايد از راه مطبوعات، حمله تبليغاتى به مصدق را شروع كند. پايگاه دستو را به عاملان خود و به رشيديانها، عاملان انتليجنت سرويس، ابلاغ كرد. گروه هنرى سيا، (؟) مأمور شد تعداد بسيارى كارتونهاى ضد مصدق تهيه كند.

ملاقاتها چند روز قطع شدند وقتى يكى از رشيديانها اجازه خواست ايران را ترك كند. اجازه خروج گرفتن در دوره مصدق كار آسانى نبود*

* در زير نويس، جالب مى‏بيند يادآور شود رشيديان اجازه خروج را نه از هر طرفدار مصدق كه از شخص دكتر فاطمى وزير خارجه گرفت. اين امر نظر ديرين سيا را تأييد مى‏كرد كه بنا بر آن، گاه بگاه، فاطمى نسبت به انگليسها روى موافق نشان مى‏داد و مى‏خواست با مخالفان حكومت مصدق و انگليسها حسابى باز كند تا اگر حكومت مصدق سقوط كرد، دستش بجائى بند باشد. بطور قطع او مى‏دانست كه رشيديان عامل انگليسها است.

در ژنو، او با افسر سيا، نورمن داربى شاير Norman Darbyshireديدار كرد. او نه تنها داربايشير را نسبت به وضعيت موجود توجيه كرد ،بلكه جوابهاى مقبولى به يكچند از پرسشهاى خاص داد. بايد خاطر نشان كرد كه پايگاه انتليجنت سرويس در نيكوزيا با استفاده از تعليم ديده‏ترين مخابراتچيهاى خود، با بى سيم، هفتگى، با رشيديانها، در تهران، در تماس بود. اين تماس، به فارسى، البته در زمان محدود بود. بيشتر محدود شد وقتى بعد از بازگشت داربى شاير از ژنو، به او گفتيم قواى مسلح ايران اينك دستگاه گيرنده را دارد كه مى‏تواند مخابرات بى سيم را شنود كند.

آقاى ژرژ آ. كارول George A. Carroll (كه به معاونت اطلاعات خارجى در تهران معين شده‏بود)، در 29 مه، وارد نيكوزيا شد. تا واكنشها و نظرهاى ستاد كل را براى تكميل پيش نويس نقشه، ابلاغ كند. پيش نويس در 1 ژوئن 1953( 11 خرداد 1332 )، به ستاد كل مخابره شد (متن مخابره شده در ضميمه الف آمده‏است).

وقتى قرار شد نيكوزيا مركز ارتباط باشد، معلوم شد نقائصى نيز دارد: از ستاد كل دور و مركز سيا دور بود و بدتر اينكه مخابرات انتليجنت سرويس بسيار ناقص بود. چنانكه هرگونه اطلاعى پيرامون شخصيتها، بخصوص اعضاى قواى مسلح ايران، بايد از پايگاه تهران و ستاد كل گرفته مى‏شد.

وقتى پيش نويس نقشه مخابره شد، با انتليجنت سرويس توافق شد كه رونوشت آن بايد به لندن برده شود و تا پيش از 15 ژوئن (25 خرداد)، نظرهاى مركز انتليجنت سرويس در آن ملحوظ شود. در اين فاصله، همانطور كه با اداره مركزى سيا توافق شده بود، سيا بايد در بيروت، نقشه را با دقت مطالعه مى‏كرد و نتايج آن را به لندن مى‏فرستاد تا بهنگام بررسى انتليجنت سرويس، در نقشه ادغام شود. كارول تا چند روز بعد از اتمام تهيه پيش نويس در نيكوزيا ماند تا كار بر روى جنبه نظامى نقشه را شروع كند. بعد از پايان اجتماع بيروت، او براى چند روز ديگر بهمين قصد به نيكوزيا باز گشت. بايد ياد آور شد كه خانم هلن ا. مورگان Helen E. Morgan، نماينده سيا در نيكوزيا، حمايت جانانه‏اى از افراد سيا كه در نيكوزيا كار مى‏كردند، بعمل آورد.

@تحكيم نقشه عملياتى:

در بعد از ظهر 9 ژوئن( 19 خرداد )، كسانى كه بايد در مباحثات شركت مى‏كردند: آقايان كرميت روزولت، رئيس قسمت خاورنزديك و افريقا در سيا و رئيس عمليات كه با نقشه از لندن آمد و كارول، با هواپيما، از قبرس آمد و روژه گوئيران، رئيس پايگاه تهران كه با خودرو از دمشق آمد و ويلبر كه از قاهره با هواپيما آمد.

صبح 10 ژوئن (20 خرداد )، گفتگوها شروع شدند و بمدت 4 روز ادامه پيدا كردند. قرار بر اين بود كه صبح زود گفتگوها را شروع كنيم و تا حدود 2 بعد از ظهر ادامه دهيم. بعد، عصر هنگام، دوباره جمع شويم. دستور اول كار آزمون مجدد تمامى عاملها و عناصر صحنه سياسى ايران در پرتو اطلاعات جارى و اطلاعات درخورى بود كه رئيس پايگاه تهران در اختيار مى‏نهاد. بعد از همه اين كارها، اصول راهنمائى كه در پيش نويس آمده بودند، پذيرفته شدند. قسمت به قسمت نقشه، مورد تأمل جمع شدند. هدف اجتماع اين بود چسان به هر قسمت از نقشه ساخت و قوت بايد بخشيد. در بازديد عمومى تغيير جهتى انجام شد كه موجب سالم شدن تمامى فكرهاى بعدى شد. در حقيقت، در نقشه، واكنشى در نظر گرفته شده بود كه بايد در قبال قوى ترين عناصر جانبدار مصدق، مثل رهبران ايل قشقائى، بايد ابراز مى‏شد. اما حالا تصميم گرفتيم كه كوششهاى بايد صرف بزرگ كردن و بيشتر كردن نيروهاى ضد مصدق شوند. فرض راهنما اين بود كه حاميان مصدق، وقتى رهبرشان از صحنه خارج شد، واكنش نشان نخواهند داد.

رئيس پايگاه سيا در تهران، پيشنهاد كرد كه يك نقشه بديل براى سرنگون كردن مصدق نيز تهيه شود. بنا بر اين نقشه، امينى - قشقائى محور مى‏شدند. پايگاه سيا اين نقشه را تا پايان موفقيت‏آميز عمليات تى.پى. آژاكس، زنده نگاه داشت.

شنبه بعد از ظهر، گروه آخرين جلسه خود را تشكيل داد و صبح روز بعد، 14 ژوئن (24 خرداد )، افراد آن، با هواپيما، به مقصدهاى چندگانه خود پرواز كردند.

روزولت و ويلبر، در 15 ژوئن (25 خرداد )، وارد لندن شدند و در شماره 54 برادوى Broadway، ساختمان انتليجنت سرويس، به رؤساى آن، گزارش كار را دادند. از پيش نويس كار گروه در بيروت، رونوشتى وجود ندارد. اين شد كه از نو كار كردند و پيش نويس لندن را تهيه كردند.

گفتگوهاى لندن در يكى از اطاقهاى كنفرانس ساختمان شماره 54 برادوى انجام شدند. در خور يادآورى است كه در اين اطاق ، بر تابلوئى، با رنگ قرمز، نوشته شده بود: ميهمانان خود را مهاركن. از سوى انتليجنت سرويس، سرگرد موريس م. فيرس Firth و نورمن داربى شاير كه از قبرس، از راه ژنو، آمده بود حاضر بودند. در آنجا، او اسدالله رشيديان را، براى بار دوم، قبل از باز گشت به ايران، ديده بود.

بنا بر موقع، سرگرد پادى ج. كين Keenكه چند كشور خاورميانه را در اداره خود داشت، نيز در گفتگوها شركت مى‏كرد. مونتاگ وودهوس، يكى از بالامقام‏ترين افسران انتليجنت سرويس در ملاقاتى شركت كرد و اندك شركتى بيش در كار نكرد.

از زمانى كه گفتگوها شروع شدند، روشن شد كه مقامات انتليجنت سرويس تفسير مهمى در باره نقشه ندارند. در باره نقشه بيروت نيز، حرفى جز اصلاحات عبارتى نداشتند. همانطور كه در نيكوزيا نمايان شد، در لندن نيز معلوم گشت امريكائيها مجازند نقشه را هرطور مى‏خواهند، اجرا كنند. با وجود اين، آشكار بود كه آنها اعتماد وافرى به نقشه و اجراى موفقيت‏آميز آن داشتند و گفتند به رشيديانها دستور خواهند داد بطور كامل از فرامين پايگاه سيا در تهران، اطاعت كنند.

در ديدار نهائى، حاضران رهبرى آينده عمليات را باز بينى كردند. مقامات انتليجنت سرويس گفتند آنها فكر مى‏كنند مدتى وقت لازم است تا از حكومتهاى خود موافقت يا عدم موافقت با نقشه و اجراى آن را بدست آورند.

روزولت و ويلبر، در 17 ژوئن (27 خرداد )، لندن را ترك گفتند و روزولت ظهر روز 18 ژوئن (28 خرداد )، به اداره خويش، بازگشت. در آنجا، نقشه، بلادرنگ باز سازى و تايپ شد. متن در ضميمه ب آمده است و از خلال گزارش روز به روز عمليات، نيز، خوانده مى‏شود.

انقلاب اسلامى: پرسيدنى است كه چرا ايرانيان به امريكا و انگليس براى كودتا مراجعه مى‏كنند اما در تهيه نقشه كودتا شركت ندارند؟

گازيوروسكى، بدرست، خاطر نشان مى‏كند كه ويلبر، شركت كننده در تهيه و اجراى نقشه و نويسنده گزارش آن، در ايرانيان بديده تحقير مى‏نگرد و مدعى است آنها توانائى طراحى نقشه و اجراى آن را ندارند!

و ما مى‏پرسيم: اگر ايرانيانى كه در مقام خيانت به وطن خويش، به آنها مراجعه كرده‏اند، به توانائيهاى خويش تكيه مى‏كردند، چرا به نوكرى بيگانه و خيانت به وطن خويش تن مى‏دادند؟ امريكا و انگليس نيز از قاعده عمومى پيروى مى‏كردند: نوكران وفادار را از ميان رذلها و بى كفايتها انتخاب كنيد تا همواره فرمانبردار باشند.

تصميمها گرفته شدند: فعاليت آغاز شد:

از زمان ديدارهاى بيروت و لندن كه بالنسبه در فاصله زمانى كوتاه برگذار شدند، يعنى از رفتن تا بازگشتن روزولت، مراكز فرماندهى كارى نداشتند انجام دهند. با وجود اين، در برقرار كردن ارتباط خاص و نزديك با وزارت خارجه موفقيت بدست آوردند. اين امر كه نقشه عمليات تدارك شده‏است، تنها بر افراد معدودى از وزارت خارجه اطلاع داده شد و بايد خاطر نشان كنيم كه امنيت اطلاعات تا زمان عمليات بسيار عالى حفظ شد.

در زير نويس، كسانى از وزارت خارجه امريكا را كه از نقشه كودتا بر ضد مصدق آگاه شده‏اند، نام مى‏برد: جان فوستر دالس، وزير خارجه و ژنرال والتر بدل اسميت، معاون وزارت خارجه هاريسون فريمن ماتيو، دستيار وزير امور خارجه و هانرى آ، بيرود معاون دسستيار وزير امور خارجه، جون دورن فورد جنرگان رابط و جيمس لمپتن برى.

اداره يونان و تركيه و ايران، در دو نوشته، نظر خويش را در باره آن اظهار كرد: يكى نوشته كاملاً سرى بتاريخ 6 ژوئن 1953 (16 خرداد )، با عنوان پيشنهاد در باره تغيير حكومت در ايران و ديگرى، كاملاً سرى بدون تاريخ و با عنوان تدابيرى كه حكومت ايالات متحده براى حمايت از جانشين مصدق بايد اتخاذ كند.

در وظيفه افسران وزارت خارجه نبود كه در باره نقشه كودتا، تصميم هائى عالى را اتخاذ كنند. وزارت خارجه اين امر و همكارى را پذيرفت. مى‏بايد از دولت انگليس تضمين ستانده مى‏شد كه در باره جانشين حكومت مصدق، تا زمانى كه مسئله نفت حل نشده‏است، انعطاف‏پذير باشد.

آقاى لسلى هربرت ميتچل Leslie Herbert Mitchell، افسر سفارت انگلستان (نماينده انتليجنت سرويس)، مأمور ارتباط با سيا، خود به اين امر پرداخت و تضمينها را از حكومت انگلستان گرفت. تضمينها در شكل يك يادداشت ()memorandum، در 23 ژوئيه 1953 (1 مرداد 1332 )، از سوى روژه ملور مكينس Roger Mellor Makins از سفارت انگلستان به معاون وزارت خارجه امريكا، تسليم شد. (رونوشت آن ضميمه C اين گزارش است.) و نيز، از طرف وزارت خارجه امريكا كمك مالى درخورى به حكومت جانشين حكومت مصدق، پيش از تصويب نقشه كودتا، معين شود.

در همان ايام، گفتگوها ميان مقامات سيا و سفير امريكا در ايران، هندرسون (در واشنگتن، او در سوم ژوئن، براى مشورت، آمده بود)، در 8 ژوئن، شروع شدند. (اين مباحثات در يادداشت ضبط شده‏اند). بنظر رسيد سفير از نظر پيشين خود عدول كرده‏است. نقشه بر اين پايه ريخته شده بود كه شاه همكارى مى‏كند. اما سفير گفت بر چنين پايه‏اى نمى‏توان نقشه ريخت و اجرا كرد. زيرا شاه فرمان نصب زاهدى را به نخست وزيرى، تا وقتى مجلس رأى تمايل ندهد صادر نخواهد كرد.سفير كه همواره همكارى صادقانه‏اى مى‏كرد، غرق در انديشه يافتن پيشنهادهاى سازنده‏اى بود و خود پذيرفت بازگشت خود را به تهران، به تعويق بياندازد و به سفر اروپا برود. از لحاظ نقشه، حضور سفير امريكا در تهران، در روزهاى اجراى آن، بجا تشخيص داده نشد. بعلاوه، اينطور تشخيص داده شد كه ادامه غيبت سفير، عاملى مهم، در جنگ اعصابى است كه بر ضد مصدق بايد براه مى‏انداختيم.

موافقت مقامهاى زير در تاريخهاى زير، با نقشه كودتا، اخذ شد:

- رئيس سيا در 11 ژوئيه 1953( 20 تير 1332 )

- رئيس انتليجنت سرويس در 1 ژوئيه 1953( 10 تير 1332 )

- وزير خارجه انگليس در 1 ژوئيه 1953( 10 تير 1332 )

- وزير خارجه امريكا در 11 ژوئيه 1953( 20 تير 1332 )

- نخست وزير انگلستان، 1 ژوئيه 1953( 10 تير 1332 )

- رئيس جمهورى امريكادر 11 ژوئيه 1953 ( 20 تير 1332 )

انقلاب اسلامى: براى آنكه خوانندگان آمران امريكائى و انگليسى كودتا را بشناسند، بجاست بدانند، در انگلستان، حزب محافظه كار و در امريكا حزب جمهوريخواه بر سر كار آمده‏بودند. همانطور كه در كودتاى خرداد 60، در امريكا حزب جمهوريخواه زمامدار و در انگلستان، حزب محافظه كار بر سر كار بودند. و

- رئيس سيا، آلن دالس، برادر جان فوستر دالس، وزير خارجه امريكا بود.

- رئيس انتليجنت سرويس سرجان سينكلر. او از 1951 تا 1956 رئيس اين سازمان بود.

- وزير خارجه انگلستان، آنتونى ايدن بود.

- وزير خارجه امريكا جون فوستر دالس بود.

- نخست وزير انگلستان وينستون چرچيل بود.

- رئيس جمهورى امريكا، دوايت آيزنهاور بود.

براى آنكه واپسين تصويب و يا رد نقشه كودتا ميسر شود، پايگاه سيا مأموريت يافت فعاليتهاى مجاز براى انجام نقشه را شروع كند. افزون بر اجازه عمومى ماه آوريل كه پايگاه سيا در تهران را قادر به خرج يك ميليون دلار در حمايت از زاهدى مى‏كرد، در 20 مه، اجازه مخصوص يافت كه هفته‏اى يك ميليون ريال (هر دلار امريكا، 90 ريال بها داشت) براى جلب حمايت نمايندگان مجلس ايران، خرج كند.

در اواخر ماه ژوئن، پايگاه سيا با برادران رشيديان تماس مستقيم برقرار كرد و نقش آنها و كسانى را كه در تماس با آنها بودند، در اجراى نقشه، به آنها ابلاغ كرد.

در مراكز فرماندهى، در 22 ژوئن (1 تير )، براى حمايت از عمليات آماده سازى پايگاه سيا در تهران، دو گروه، با شاخه 4 شعبه خاورنزديك، تشكيل شد. يك گروه به سرپرستى كارول Carrol كه در اواسط ژوئن، از نيكوزيا باز گشته بود، مأموريت يافت مطالعه پهنا نگرى در باره جنبه‏هاى نظامى عمليات، بعمل آورد. (گزارش كارول در باره جنبه نظامى ضميمه D اين گزارش است.) قصد اين بود كه به زاهدى و دفتر نظامى كه او بر مى‏گزيند، نقشه عمليات در ميان گذاشته شود تا اگر تغييرى را لازم مى‏بينند، پيشنهاد كنند وگرنه آن را تصويب كنند. احساس مى‏شد كه هر كوششى بايد بعمل آيد تا ايرانيان پرحرف و اغلب غير منطقى را به موضعى آورد كه هر كس بداند عمل خاصى كه انجامش از او خواسته مى‏شود، چيست. صحت اين احساس به اثبات رسيد ،وقتى به اثبات رسيد كه ايرانيان از حفظ امنيت در نخستين عمليات سرنگونى، ناتوان شدند.

گروه ديگر كه ويلبر Wilber آن را سر پرستى مى‏كرد، مأموريت داشت جنگهاى روانى را برعهده بگيرد كه جزئى از نقشه بودند. مديريت اين دو گروه و رابطه با پايگاه سيا در تهران در دست جون هنرى والر John Henry Waller، رئيس شاخه 4 شعبه خاورنزديك بود.

در واسط ژوئن، كارول به تهران رفت. او در لندن توقف كرد تا برنامه نظامى خود را با افسر انتليجنت سرويس، نورمن داربى شاير Darbyshire، موضوع گفتگو كند. سرانجام، او در 21 ژوئيه( 30 تير )، به تهران رسيد. گروه ويلبر رهنمودهاى خود را از راه تلگرامها و مكتوبها، به پايگاه سيا، ابلاغ مى‏كرد. مضمون آنها گوشت دار كردن استخوان بندى جنگ روانى، منظور در نقشه كودتا بود. توسط گروه، شمار قابل ملاحظه‏اى از مقالات ضد امريكائى نوشته و يا طرحهاى اوليه شان تهيه شدند. در همان حال، گروه هنرى سيا مدام سفارشات گروه را ، براى تهيه كارتون و برنامه‏هاى راديوئى ضد مصدقى را آماده مى‏كرد. بعلاوه، هنرمندان مأموريت يافتند پوسترهائى را بكشند كه در آنها، شاه زاهدى را به مردم ايران معرفى مى‏كند. نوشته‏ها و تصاوير در 19 ژوئيه( 28 تير )، با پست ويژه به تهران برده شدند. در 22 ژوئيه(31 تير ) پايگاه سيا مواد تبليغاتى را ميان چندين عامل توزيع كرد. آنچه بر سر اين نوشته‏ها و تصاوير آمد را در صفحات آينده تشريح خواهيم كرد.

در آن زمان، دستور اجراى نقشه از مقامات ذيربط واصل شد. قسمت خاورميانه سيا لايق‏ترين افراد را مأمور اجرا نقشه كرد: روزولت، رئيس قسمت، رئيس عمليات در تهران شد. جون ه. لويت John H. Leavittبه نيكوزيا فرستاده شد تا با پايگاه انتليجنت سرويس در تماس باشد و سه خط ارتباطى را كه قبلاً ايجاد شده بود، بر قرار نگاه دارد. نايب سرهنگ استفن جونسون ميد Stephen Johnson Meade مأمور شد بنمايندگى سيا، در پاريس، با شاهزاده اشرف، خواهر پركارمايه شاه، در تماس باشد. ژوزف س. گودوين، رئيس پايگاه در تهران، مأموريت يافت، نقش رئيس ستاد فرمانده عمليات، روزولت، را بر عهده بگيرد. نخست در واشنگتن و سپس در تهران، به ژرژ كارول، رئيس اداره اطلاعات خارجى در تهران را يافت و مسئوليت اجراى قسمت نظامى عمليات واگذار شد. دكتر دونالد ويلبر مأمور شد جنبه‏هاى تبليغاتى را در طول عمليات برعهده بگيرد. او، از نزديك،با گروه هنرى سيا براى تهيه مواد تبليغاتى، كار كرد. جون والر كه از مأموريت خود، در مقام رئيس اداره اطلاعات خارجى در تهران باز مى‏گشت، مأموريت يافت كه تا پايان عمليات آژاكس (كودتا)، مسئوليتهاى اداره مركزى سيا را در پشتيبانى از عمليات را برعهده گرفت و رابط سيا با وزارت خارجه و وزارت دفاع شد. و نيز، روژه گوئيران، رئيس پيشين پايگاه سيا در تهران كه روزهاى اجراى نقشه آژاكس در تهران نمى‏ماند، مراحل اوليه عمليات را در تهران، رهبرى كرد. در اينجا بايد خاطر نشان كنيم كه آقاى گوئيران، بيشتر از هر افسر ديگرى، بمدت 5 سال، پايگاه را از توانائيها و امكاناتى برخوردار كرده بود كه ارزش و ضرورت خود را در عميات آشكار كردند.

5 - افزايش فشار به شاه:

هم از روزهاى اول معلوم شد كه با توجه به مردد بودن شاه ،وى بايد تحت فشار قرار بگيرد تا نقش خاص خود را بازى كند. اين شد كه در نقشه، تدابيرى منظور شدند تا او را، يكبار براى هميشه، از ترس بيمارگونه‏اش از دست پنهانى انگليس آزاد كنند و او را مطمئن كنند كه انگستان قوياً از او حمايت خواهند كرد و هر دو كشور جازم شده‏اند بر اينكه مصدق بايد برود. تدابير همچنان حاوى چنان فشارى به شاه بودند كه او امضاء كردن را بر امتناع از آن رجحان نهد.

در 23 ژوئن، در مراكز فرماندهى، تاريخهائى كه پيامها بايد براى شاه ارسال شوند، معين شدند. در تاريخهاى تعيين شده، پيامها ارسال شدند:

كار اول توجيه والاحضرت اشرف بود كه تصور مى‏شد در آن تاريخ در پاريس است. قرار شد در حوالى 10 ژوئيه (19 تير )در پاريس تماس گرفته شد و او در حدود 20 ژوئيه (29 تير )به تهران بازگردد و پيام به شاه را به او تسليم كند. اسدالله رشيديان كه هنوز در ژنو بود، مأمور شد به او تلفن كند و او را براى ديدار با داربى شاير، افسر انتليجنت سرويس و ميد، افسر سيا (انتليجنت سرويس مراكز فرماندهى را مطمئن كرده بود كه اين تلفن به پاريس، هر زمان ميسر است). در 10 ژوئيه( 19 تير )، ميد با هواپيما وارد لندن شد و بلافاصله، باتفاق داربى شاير، به پاريس رفتند. امر پيش بينى نشده‏اى روى داد: والاحضرت اشرف در پاريس نبود. تا 15 ژوئيه( 24 تير ) طول كشيد تا كه اسدالله رشيديان او را در ريويرا Rivieraملاقات كند. اسدالله رشيديان گزارش كرد كه او، بهيچرو، شوقى به انجام نقش پيشنهادى، از خود نشان نداد. با وجود اين، روز بعد، نمايندگان رسمى، دو ملاقات با او بعمل آوردند. او پذيرفت هركار را كه از او بخواهند، انجام دهد. اشرف گفت: ورود او به تهران، واكنش شديد مطبوعات طرفدار مصدق را بر مى‏انگيزد و اميدوار است توان خود را بكار مى‏بريم و آن را خنثى مى‏كنيم. ميد به لندن بازگشت و به روزولت و لويت گزارش كرد. آنگاه به پاريس بازگشت و تا رفتن اشرف به تهران، در تماس نزديك با او باقى ماند. (مطالعه ميد در باره منش اشرف در فايل آژاكس است.)

اشرف، همچون يك مسافر عادى، با هواپيماى مسافر برى، در 25 ژوئيه( 3 مرداد )، وارد تهران شد. همانطور كه پيش بينى شده بود، بازگشت بدون اجازه او به تهران، طوفانى واقعى برانگيخت. نه از شخص شاه، نه از حكومت مصدق اجازه بازگشت به تهران را نخواسته بود. هر دو خشمگين بودند. شاه نپذيرفت او را ملاقات كند اما پذيرفت نامه‏اى كه اشرف آورده بود، بواسطه سليمان بهبودى، عامل انتليجنت سرويس در دربار و رئيس يوتات سلطنتى، دريافت كند. او، در طول اين دوره، جان نثارى واقعى خود را به اثبات رسانيد. نامه اين خبر را در برداشت: ژنرال شوارتسكف، براى ديدن شاه به تهران خواهد آمد. او نيز، بهمان شيوه به تهران مى‏آيد كه اشرف آمد. شاه از خبر آمدن ژنرال حسن استقبال كرد و خواهر خود را عصر 29 ژوئيه (7 مرداد )پذيرفت. ديدار طوفانى آغاز شد اما با آشتى پايان پذيرفت. روز بعد، او سوار هواپيما شد و به پاريس بازگشت. او برابر نقشه از كشور خارج شد اما به مطبوعات طرفدار مصدق اينطور وانمود شد كه او بر اثر واكنش مطبوعات طرفدار مصدق ناگزير شده‏است ايران را ترك گويد.

فرستاده دوم، اسدالله رشيديان، عامل اصلى انتليجنت سرويس، وارد صحنه شد. برابر نقشه، كار اول رشيديان اين بود كه شاه را قانع كند او "سخنگوى رسمى حكومت انگلستان" است. براى آنكه شاه مطمئن شود، او جمله كليدى را انتخاب كرد و قرار شد در تاريخ معينى، بخش فارسى راديو بى بى سى، آن را، در برنامه خود، پخش كند. در لندن، داربى‏شاير، اقدامات لازم را بعمل آورد تا كه جمله توسط بى بى سى پخش شود. در 30 ژوئيه( 9 مرداد ) و بار ديگر در 31 آن ماه، اسدالله رشيديان را بحضور پذيرفت. او جمله را از بى بى سى شنيده بود. با وجود اين، او وقت مى‏خواست وضعيت را بسنجد. با اينهمه، اسدالله رشيديان توانست شاه را براى ملاقات با فرستاده امريكا، ژنرال شوارتسكف، آماده كند. او تأكيد كرد كه اين فرستاده نيز همان پيام را به او خواهد رساند تا تضمين مضاعفى بر همكارى نزديك انگلستان و امريكا در اجراى نقشه كودتا باشد.

شوارتسكف را مديران اجرائى نقشه از آن رو بر گزيده بودند كه او در ايران دوستانى داشت و از احترام شاه برخوردار بود. او در سالهاى 1942 تا 1948، رئيس هيأت مستشارى امريكا در ژاندارمرى ايران بود. در 26 ژوئن 1953( 5 تير 1332 )، جون والر، رئيس شاخه 4 شعبه خاورنزديك بنزد او رفت. در 19 ژوئن، در اداره مركزى سيا، توجيه شد. او با كمال ميل مأموريت را پذيرفت. او گفت او اين شهرت را دارد كه حقايق ناخوش آيندى را كه ديگران از شاه پنهان مى‏كردند، به او مى‏گفت. او مطمئن بود كه مى‏تواند موافقت شاه را با پيشنهادى كه مأمور دادنش به شاه بود، بدست مى‏آورد. به شوراتسكف، مأموريتى پوششى داده شد. او مأمور سركشى كوتاهى از لبنان و پاكستان و مصر شد تا كه بازديدش از تهران، توقف كوتاهى بر سر مقصد اصلى، تلقى شود. شوارتسكف در 21 ژوئيه، امريكا را بقصد بيروت ترك گفت.

مأموريت شوارتسكف اين بود كه از شاه دو فرمان و يك نامه را بگيرد كه در نقشه كودتا، بطور كامل تشريح شده‏بودند. اين دو فرمان و يك نامه عبارت بودند از: 1 - فرمان نصب زاهدى به رياست ستاد ارتش و 2 - نامه‏اى خطاب زاهدى حاكى از اعتماد كاملش به او. اين نامه بكار زاهدى در قانع كردن افسران براى شركت در عمليات كودتا، بنام و بخاطر شاه مى‏آمد. و 3 - فرمان خطاب به تمامى ارتشيان، در تمامى سلسله مراتب، بر حمايت از رئيس ستاد قانونى. احساس شد آسان‏تر مى‏توان شاه را به صدور اين فرمانها قانع كرد تا صدور فرمان عزل مصدق. و نيز باور بر اين بود كه اقدام براى جانشين كردن حكومت مصدق با حكومت ديگرى، از طريق مجلس، انجام خواهد شد.

برخى از حوادث 21 ژوئيه( 30 تير )، ضربه هائى شدند كه محافظه كارترين عناصر را كه سخت از مصدق حمايت كرده بودند، بيدار كردند. تظاهرات در سال روز 30 تير، روز قيام بر ضد حكومت قوام و كوششهائى بعمل آمدند كه بقصد حل مشكل نفت انجام مى‏گرفتند. بر همگان مسلم بود كه جمعيتى را كه حزب توده گرد آورده بود، بمراتب از جمعيتى بيشتر بود كه جبهه ملى جمع كرده بود. و اين امر بيشتر از هر امر ديگرى اعلان خطر به افكار عمومى شد: حزب توده در حكومت مصدق قدرتى بتمام بدست آورده‏است. در اين زمان، افراد پايگاه سيا در چندين جبهه فعال بودند. كار زار تبليغاتى بر ضد مصدق، شتاب و وسعت مى‏گرفت. به (عباس مسعودى) صاحب روزنامه (اطلاعات)، مبلغ 45 هزار دلار، قرضه شخصى داده شد. باور بر اين بود كه او روزنامه خود را در اختيار هدف ما قرار دهد.

انقلاب اسلامى: محقق امريكائى، گازويوروسكى كه توضيحات خود در باره گزارش سيا را انتشار داده‏است، بر اينست كه اسامى سياه شده، روزنامه اطلاعات و صاحب آن عباس مسعودى هستند. از اين اشاره كه باور بر اين بود، مى‏توان نظر محقق را صائب دانست. زيرا اين عباس مسعودى بود كه وقتى كودتا، در 25 خرداد شكست خورد، نعل وارونه زد. در 28 مرداد كه كودتا موفق شد، او نيز به خدمت دولت كودتا بازگشت.

اداره مركزى مواد تبليغاتى را تهيه و از طريق پايگاه سيا، در اختيار اسدالله رشيديان قرار مى‏داد.

در پايان ماه، يك كارزار كاملاً جداگانه كه برنامه گذارى خاصى داشت، بسود شاه و بر ضد مصدق، در آذربائيجان، بعمل درآمد. نقشه موازى و بديل، براى ارتباط نزديك با گروه (؟)، براى انصراف توجه از نقشه تى‏پى‏آژاكس TPAJAXو كشف نقشه‏ها، به قوت خود باقى ماند. گفتگو با (؟) ادامه يافت. در فرصتى، پايگاه سيا پيشنهاد كرد يكى از برادران به اين منطقه فرستاده شود و اداره مركزى بلافاصله در پى آن شد وسيله اين سفر را تدارك كند. انتليجنت سرويس كه از اين گفتگوها آگاه شده‏بود، پيشنهاد كرد تسهيلات خود را براى برانگيختن عصيانهاى ايلى در (؟) در اختيار بگذارد.

انقلاب اسلامى: علامتهاى سئوال داخل پرانتزها، قسمتهائى هستند كه در گزارش سيا، سياه شده‏اند. اما مى‏دانيم كه در منطقه اصفهان و با بختياريها گفتگوها انجام مى‏شده‏اند. بنا بر اين، به احتمال زياد، منطقه، منطقه بختيارى است و گفتگوها با خانهاى بختيارى انجام مى‏گرفته‏اند و انگليسها در اين منطقه مى‏خواسته‏اند عصيان براه بياندازند. يكبار نيز، به سردستگى ابوالقاسم بختيارى ياغيان به ياغى گرى برانگيختند.

اما كرميت روزولت كه عمليات كودتا را رهبرى مى‏كرده‏است، در كتاب خود، ضد كودتا، از مأموريت گودوين و ملاقات محرمانه‏اش با خسرو و محمد حسين قشقائى، در روز 27 خرداد، خبر مى‏دهد. محمد ناصر صولت قشقائى، رئيس ايل قشقائى، در خاطرات خود مى‏نويسد: گودوين پيشنهاد كرده بود 5 ميليون دلار بگيريد و زاهدى را به ايل قشقائى ببريد و در آنجا، فرمان نخست وزيرى را كه شاه بنام زاهدى صادر كرده، اعلان كنيد و زاهدى را برداريد بيائيد بطرف تهران. دو نفر از خودتان وزير بشويد و يك نفر هم سفير. كليه اختيارات فارس و جنوب هم با شما. ماهى 5 ميليون دلار هم مى‏دهيم تا مرتب از آن سهم بگيريد.

دو برادر او پاسخ مى‏دهند ما با مصدق همكارى كرده‏ايم و نمى‏توانيم به او خيانت كنيم.

اين مراجعه، روز 27 مرداد انجام گرفته و ربطى به پيشنهاد انتليجنت سرويس پيدا نمى‏كند.

براى رهبرى كودتا، سيا و انتليجنت سرويس به چند شخصيت نظامى، از جمله سرتيپ محمود امينى، مراجعه كرده‏بودند. آن زمان، سرتيپ امينى فرمانده ژاندارمى بود و نپذيرفت در كودتا شركت كند.

حالا ديگر پايگاه سيا در تماس مستقيم با زاهدى بود. در 21 ژوئيه( 30 تير )، او از تحصن مجلس بيرون رفته بود. بعد از چند ديدار، گوئيران، رئيس پايگاه كه مقام خود را ترك مى‏گفت و گودوين، رئيس جديد آن، گزارش كردند كه زاهدى فاقد توان رهبرى و انرژى و نقشه مشخص است. هر دو به اين نتيجه رسيدند كه بايد از نزديك، اداره و رهبرى شود و برنامه‏هاى عمل لازم بايد براى او تنظيم شود.

انقلاب اسلامى: شخصيتهائى كه سيا از شاه سابق و زاهدى و اشرف پهلوى و... ترسيم مى‏كند، خود گوياى اين واقعيتند كه آنها كه قدرت را مدار مى‏كنند، بر استعدادهاى انسانى خويش نيز آگاه نيستند. استعدادها را تباه مى‏كنند و انسانهائى زبون مى‏شوند و اينسان آدمك خيمه شب بازيهاى قدرتهاى خارجى مى‏گردند. بديهى است اگر توانائيهاى انسانى خويش را پرورده بودند، ديگر چرا به قدرت خارجى پناه مى‏بردند و عامل آنها در سلطه بر ايران مى‏شدند؟

در 26 ژوئيه( 4 مرداد )، افرادى كه نقش كليدى داشتند در محلهاى خود مستقر شدند: روزولت و شوراتسكف در تهران بودند. لويت بمدت چند روز در نيكوزيا بود. و سفير امريكا در تهران، لوى هندرسون به سالزبورگ آمده بود. در آنجا، دو هفته، دل نگران اما همكار ماند. در نيكوزيا، لويت با كفايت كار مطمئن كردن مقامات انتليجنت سرويس را به انجام رساند. آنها مدام مى‏گفتند بقدر كافى و مرتب اطلاع دريافت نمى‏كنند. مقارن اين احوال، اين مقامات سيا، يك رشته پيشنهادهاى ارزشمند از لندن دريافت كردند و در اختيار گذاشتند. از آن جمله بود نقشه هائى با تمام جزئيات براى از كار انداختن مركز تلفن.

با ورود روزولت به تهران، وضعيت از نو مطالعه شد. بمنزله جزئى از اجزاى جنگ اعصاب بر ضد مصدق، بنا شد مقامات عالى رتبه امريكا، تماس خود را با مقامات عالى رتبه حكومت مصدق كم كنند. از ويليام وارن، رئيس اصل چهارم امريكا در ايران، خواسته شد تماسهاى معمولى خود را با حكومت كم كند. از رئيس هيأت مستشارى امريكا خواسته شد با افسرانى كه در حمايت از مصدق استوار بودند، رفتار غير دوستانه‏اى در پيش بگيرد. در اين مرحله، تصميم گرفته شد محتوا و تعداد فرمانها و نامه‏اى كه شاه بايد امضاء مى‏كرد، تغيير داده شوند. قرار شد شاه تنها يك فرمان صادر كند و آن فرمان نصب زاهدى به رياست ستاد ارتش بود و نيز نامه‏اى بنويسد كه اعتراض بود به عمل غير قانونى حكومت در انجام رفراندوم در باره انحلال مجلس.

همانطور كه ماه ژوئيه بپايان مى‏رسيد، افراد پايگاه سيا مأمور جنگ تبليغاتى بر ضد مصدق، فعاليت ضد مصدقى سياستمدارانى را گزارش كردند كه پيش از آن، حامى مصدق بودند: (؟)

انقلاب اسلامى: علامت سئوال داخل پرانتز، اسامى هستند كه سيا سياه كرده‏است. اما طرفداران مصدق كه به مخالفت برخاسته بودند و در كودتا نقش بازى كردند، عبارت بودند از آيةالله كاشانى و دكتر مظفر بقائى و ابوالحسن حائرى زاده و حسين مكى و على زهرى و عبدالقدير آزاد و شمس قنات آبادى. به ترتيبى كه قسمتهاى بعدى گزارش سيا روشن خواهند كرد، از اينان، نقش كاشانى و بقائى مستقيم و بسيار تعيين كننده بوده‏است.

از اظهارات آيزنهاور در كنفرانس مطبوعاتى استفاده بهينه بعمل آمد. به پيشنهاد سيا، او اين اظهارات را بعمل آورد: وسعت گرفتن فعاليتهاى حزب غير قانونى كمونيست در ايران و رويه اغماض حكومت در قبال آن، موجب نگرانى دولت امريكا است. اين وضعيت اعطاى كمك به ايران را بسيار مشكل مى‏كند. در خواست شد مطبوعات امريكا وكارزار مطبوعاتى بر ضد مصدق را منعكس كنند و مقاله هائى را كه افراد گروه جنگ تبليغاتى تهيه مى‏كردند، منتشر كنند.

در 1 اوت( 10 مرداد )، دو روز بعد از آنكه شاهزاده اشرف ايران را ترك گفت و شاه جمله‏اى را شنيد كه بى بى سى پخش كرد، جمله‏اى كه بايد او را قانع مى‏كرد اسدالله رشيديان سخنگوى انگلستان است، شوارتسكف ملاقاتى طولانى با شاه بعمل آورد. شاه از ترس اينكه ميكرفونها كارگذاشته شده باشند، ژنرال را به اطاق بزرگ رقص برد. در وسط آن ميزى گذاشته شده بود و دو صندلى. هر دو نشستند. شاه از امضاى فرمان و نامه امتناع كرد. عذرش اين بود كه از وفادارى ارتش اطمينان كامل ندارد. بعلاوه او بايد پيشاپيش، تك تك وزيران حكومت جانشين (زاهدى) را تصويب كند. و او بايد وقت داشته باشد تا خود، ارزيابى شخصيش را از احتمال موفقيت يا شكست كودتا، بعمل آورد. شاه گفت اگر مصدق از راه رفراندوم مجلس را منحل كند، بنا بر قانون اساسى، او اختيار كامل پيدا مى‏كند مصدق را عزل و نخست وزيرى را كه خود بر مى‏گزيند، جانشين او كند. اين ديدار، با يك رشته ديدارها، دنبال شد. برخى از آنها، ميان روزولت و شاه و بعضى ديگر ميان رشيديان و شاه. در اين ديدارها، فشارهاى سختى بر او وارد مى‏شدند تا مگر بر رفتار متزلزل و بى تصميمى شاه غلبه شود.

در 2 اوت( 11 مرداد )، روژه گوئيران، كه در خدمت طولانى خود تجربه‏هاى ارزشمند تحصيل كرده بود، تهران را ترك گفت تا در اداره مركزى سيا، مشغول خدمت شود. با آنكه دانش او در مرجله تهيه نقشه تى پى آژاكس بيش از آن بكار آمد كه بتوان ارزيابى كرد، بنظر رسيد كه رفتن او در اين موقع، مى‏تواند عامل مهمى در جنگ اعصاب بر ضد مصدق باشد و بهنگام اجراى نقشه، توان مقابله را آن را كاهش مى‏دهد.

انقلاب اسلامى: گازيوروسكى يادآور مى‏شود كه برغم نقشى كه گوئيران در تدارك مقدمات كودتا بازى كرده‏بود، با كودتا موافق نبود. از اين رو او را تغيير دادند. غير از او، دو تن از متخصصان ايران در سيا نيز با كودتا مخالف بودند.

در اين وقت، گوردن هانرى ماتيسون Gordon Henry Mattison، مستشار سفارت امريكا در تهران و روى ملكم ملبورن MelbourneRoy Malcolm، افسر سياسى ارشد، در باره نقشه تى پى آژاكس توجيه شدند و با رزانت، مدديار گشتند. ماتيسون در مصاحبه با (؟)، رهنمود پايگاه سيا را در كوشش موفقى براى منصرف كردن توجه گروه (؟) از نقشه تى.پى.آژاكس، بكار برد.

انقلاب اسلامى: اگر مراد همان گروه و اشخاصى باشند، كه بنا بر در طرح موازى سيا با آنها ارتباط گرفته‏است، پيش از اين در باره‏شان توضيح داده شد.

در طول اين دوره، مصدق، همچون هميشه، در حال آماده باش، مى‏كوشيد ابتكارى در كار آورد و قرار از مخالفان روز افزون خويش، بستاند. توجه او به مجلس منعطف شد. در مجلس، مخالفان قوت مى‏گرفتند. در 14 ژوئيه( 23 تير )، او از نمايندگان حامى حكومت خواست استعفاء كنند. تنى چند از نمايندگان كه بى طرف و يا مخالف خجول او بودند نيز، استعفاء كردند. در جمع، 28 تن استعفاء كردند. اداره مركزى اصرار ورزيد نمايندگان مخالف مصدق تشويق شوند بر مقام نمايندگى خود باقى بمانند و در مجلس متحصن شوند. تدبيرى كه ساخته و پرداخته شد اين بود كه نمايندگانى كه استعفاء نداده‏اند، مجلس قانونى را تشكيل مى‏دهند. اين تدبير، تا حدودى از عوامل تقويت باور مصدق به لزوم انحلال مجلس شد. عمل انحلال مجلس، او را ديكتاتور بلامنازع ايران مى‏كرد. بخصوص كه دز دوره اختيارات او، چند ماه باقى مانده بود. با وجود اين، بنا بر قانون اساسى، تنها شاه اختيار انحلال مجلس را داشت و مصدق براى انحلال مجلس بايد راهى مى‏جست. راه حلى كه او يافت، رفراندوم بود. در آن مردم به پاسخ آرى يا نه، با انحلال مجلس موافقت يا مخالفت مى‏كردند. رفراندوم بطور آشكار و ملموس قلابى بود. در 4 اوت، رفراندوم در سراسر كشور انجام شد. حدود 2 ميليون آرى گفتند و چند صد نفر نيز، نه گفتند. اين مانور، آنسان كه مصدق پيش بينى كرده بود، قرين موفقيت نشد و روشن بود كه نقض قانون اساسى نيز شده‏است. رفراندوم و نتايج آن، فرصت و مجوزى را فراهم كرد تا كه مطبوعات مخالف مصدق كه تحت اداره سيا و انتليجنت سرويس بودند، او را آماج حملات سخت بى رحمانه خود كنند. عمل رفراندوم اعلان خطرى شد به با ثبات‏ترين عناصر جامعه كه وطن دوست بودند اما اينسان نقض تقلب‏آميز قانون اساسى را نيز بر نمى‏تافتند.

در طول روز رفراندوم پايگاه سيا گزارش وضعيت را با جزئيات آن مى‏داد. كوششهاى متعدد عاملان پايگاه در بهره بردارى از غير قانونى بودن اين رفراندوم، پيش و در روز همه پرسى، گزارش شدند. و نيز، همه اظهاراتى كه از سوى رهبران مذهبى بعمل آمدند بر غير قانونى بودن رفراندوم، تأكيد گذاشتند. پايگاه خاطر نشان كرد كه 20 نشريه مخالفت سختى را با مصدق بعمل مى‏آورند و 15 كارتون ضد مصدق كه سيا تهيه كرده بود، در هفته رفراندوم، در اين مطبوعات، انتشار پيدا كرده‏اند.

انقلاب اسلامى: چند تذكر مهم:

1 - از آن زمان تا امروز، كودتا كنندگان و آنها كه گمان مى‏كنند اگر رفراندوم نمى‏شد، كودتا نيز انجام نمى‏گرفت، بر غير قانونى بودن همه پرسى، اصرار مى‏ورزند. آيا در قانون اساسى سابق، همه پرسى منع شده بود؟ خير. آيا در حقوق، اصل اباحه وجود ندارد و بنا بر اين اصل، آنچه ممنوع نشده، مباح نيست؟ و آيا بنا بر آن قانون اساسى، حاكميت با مردم كشور نبود و رفراندوم يكى از مهمترين روشهاى ابراز اين حاكميت نيست؟ چرا. بنا بر اين، رفراندوم قانونى بود.

2 - اما همانطور در اين قسمت از گزارش مى‏خوانيم و در قسمتهاى ديگر آن نيز خواهيم خواند، سيا و انتليجنت سرويس در كار خريدن نمايندگان مجلس بوده‏اند. بنا بر اين، عزل مصدق توسط مجلس غير محتمل نبوده‏است. مصدق خود گفته است 30 تن از نمايندگان را خريده بودند. مى‏توانستند 10 نفر ديگر را نيز بخرند. بنا بر اين، از نقشه و كار امريكا و انگيس آگاه بود.

اگر تجربه وجود نداشت، تجربه خرداد 1360مى‏گويد كه عزل توسط مجلس ميسر بوده‏است. بخصوص كه رجايى نخست وزير منتخب مجلس و منصوب شاه بود وبنى صدر رئيس جمهورى منتخب مردم بود و عمل مجلس اول ملاتاريا، يكسره خارج از قانون اساسى و همانطور كه هاشمى رفسنجانى نوشته‏است ، بدستور خمينى بود.

3 - گزارش سيا آراى موافق را حدود 2 ميليون نفر ذكر كرده‏است. همه پرسى كه در آن تقلب نمى‏شد، آن زمان، بيشتر از اين، رأى دهنده پيدا نمى‏كرد. زيرا الف - زنان حق رأى نداشتند و ب - شهرها رأى دادند و ج - محدوديت سنى وجود داشت و د - رأى قلابى به صندوقها ريخته نشدند.

4 - بر خلاف ادعاى سيا، شاه حق انحلال مجلس را نداشت. بعد از تير اندازى به شاه در 15 بهمن 1327، مجلس مؤسسانى قلابى تشكيل دادند و آن مجلس اختيار انحلال مجلس را به شاه داد. مصدق نه آن مجلس و نه آن اختيار را پذيرفت. بمحض انتخاب شدن به نمايندگى مجلس شانزدهم، نخستين كارش، ارائه طرح كان لم يكن اعلام كردن مجلس مؤسسان قلابى و مصوبات آن بود.

5 - اما رهبران مذهبى كه به دستور فرماندهى عمليات آژاكس رفراندوم را مخالف قانون اساسى خواندند، عبارت بودند از آيات الله كاشانى و بهبهانى:

* طرفه اينكه كاشانى در تحريم نامه خود، شركت در رفراندوم خانه برانداز كه با نقشه اجانب طرح ريزى شده را تحريم كرد. و امروز روشن مى‏شود كه مضمون تحريم او را نيز فرماندهى عمليات آژاكس تهيه كرده بود!

* بهببهانى در نامه به مصدق، همه پرسى را موجب متزلزل شدن اساس مشروطيت و باعث ضعف و انحطاط ابدى و روحى مجلس و قانون اساسى خواند.

كوشش بهبهانى براى آنكه مرجع تقليد وقت، آيةالله بروجردى را به تحريم همه پرسى بر انگيزد، به شكست انجاميد.

اما مراجع وقت نجف نيز نپذيرفتند همه پرسى را تحريم كنند. در 8 مرداد، روزى بعد از آنكه در خانه كاشانى، صفائى به منبر رفت و به مصدق ناسزا گفت و به او حمله شد، نامه‏اى با امضاى آيات الله سيد جمال گلپايگانى و سيد عبدالهادى شيرازى و شيخ محمد حسين آل كاشف الغطا و ميرزا آقا اصطهباناتى منتشر شد. در آن، آنان از توهين و جسارت نسبت به مقام شامخ روحانيت و مخصوصاً حضرت مستطاب آية الله آقاى حاج سيد ابوالقاسم كاشانى اظهار تأثر كردند.

مصدق از علت آمدن اشرف به تهران آگاه شد و لازم شد نقشه كودتا با شتاب انجام گيرد:

در 4 اوت( 13 مرداد )، به پايگاه سيا اطلاع داده شد كه مصدق از علت واقعى سفر اشرف به تهران، آگاه شده‏است. به افراد حاضر اين احساس قوى دست داد كه بايد بسيار زود عمليات را آغاز كرد. در 4 اوت( 13 مرداد) ، هندرسون، سفير امريكا در تهران، از سالزبورگ راهى تهران شد. قرار بود در 9 اوت(18 مرداد )، او در بيروت با لويت ديدار كند. ما او را متقاعد كرده بوديم مراجعت خود را به تأخير بياندازند. اما حالا مى‏بايد بدون فوت وقت دست بكار مى‏شديم. در همين روزها، هندرسون و مقامات رسمى وزارت خارجه و مقامات وزارت خارجه انگلستان، اظهاريه هائى را آماده مى‏كردند كه در صورت موفق شدن عمليات آژاكس، دو دولت بايد بعمل مى‏آوردند.

در تهران، ملاقاتها با شاه ادامه داشت. در 2 اوت( 11 مرداد )، اسدالله رشيديان نقشه عمليات را، جزء به جزء، براى شاه تشريح كرد. او گزارش كرد كه شاه پذيرفت مصدق را بركنار و زاهدى را به نخست وزيرى و جانشين فرمانده كل قوا نصب كند. شاه همچنين پذيرفت سرلشگر وثوق را رئيس ستاد كند. در 3 اوت( 12 مرداد )، روزولت ديدار طولانى و بدون نتيجه‏اى با شاه بعمل آورد. آخرين جمله هايش به شاه اين بود كه او يك ماجراجو نيست. امروز اقبالى روى آورده كه نبايد آن را از دست داد. روزولت خاطرنشان كرد كه راه ديگرى براى تغيير حكومت نيست. حالا ديگر، يك طرف مصدق و قوه او است و طرف ديگر شاه است با ارتشى كه هنوز با او است اما زود است كه از او روى گرداند. سرانجام، روزولت به شاه گفت: او چند روز ديگر مى‏ماند بدان اميد كه شاه تصميم مثبتى بگيرد و آنگاه كشور را ترك گويد. اگر شاه از گرفتن تصميم طفره برود، ايران را بسوى كمونيسم مى‏راند و كشور را كره دومى مى‏گرداند. او اينطور نتيجه گرفت كه حكومت او، امريكا، حاضر نيست امكان كمونيست شدن ايران را بپذيرد و نقشه ديگرى را ممكن است به اجرا گذارد.

در آخرين ديدار روزولت با شاه، شاه تقاضا كرد روزولت از پرزيدنت آيزنهاور درخواست كند او اطمينانهاى لازم را به شاه بدهد كه اقدام به بركنارى مصدق، كار بايسته ايست. روزولت به او گفت او اين درخواست را به اطلاع رئيس جمهورى امريكا مى‏رساند اما او مطمئن است كه رئيس جمهورى رفتارى را اتخاذ خواهد كرد كه نيات امريكا بر شاه روشن شود. از خوش اقبالى و بطور كاملاً اتفاقى، رئيس جمهورى، بهنگام سخنرانى براى فرمانداران ايالات، در 4 اوت( 12 مرداد )، به وضعيت در ايران گريز زد و گفت: امريكا دست روى دست نمى‏گذارد تا ايران به پشت پرده آهنين برود. روزولت از اظهارات رئيس جمهورى سود جست و وسيله رسيدن به هدف خود كرد. او به شاه گفت: در حقيقت، احساس كرد دادن اطمينانها در باره رفتار امريكا نسبت مصدق ضرور نيست اما بيان او در باره ايران، در كنوانسيون فرمانداران، بدانخاطر بعمل آمد كه رضايت خاطر شاه بعمل آيد. در پايان، شاه گفت: موضوع را از نو با رشيديان موضوع بحث قرار مى‏دهد. در تلگرامى، روزولت در توصيف اين ديدار، مى‏نويسد: باور او اينست كه اگر بدون شاه، نقشه به اجرا گذاشته شود، اطمينان بيشترى به اجراى موفقيت‏آميز آن وجود دارد. و بايد تصميم گرفت كه آيا در دو و سه روز آينده واپسين فشار به شاه وارد شود و يا اجرا نقشه 10 روزى به تأخير انداخته شود تا مگر شاه موافقت كند.

در 7 اوت( 16 مرداد) ، رشيديان، از نو، با شاه ملاقات كرد. شاه موافقت كرد عمليات در شب 10 اوت يا ديرتر انجام بگيرد. در 8 اوت( 17 مرداد )، روزولت بار ديگر با شاه ديدار كرد. او با بى تصميمى شاه مبارزه كرد. شاه پذيرفت افسران برگزيده‏اى در عمليات شركت مى‏كردند، زبانى، به اين كار تشويق كند. بعد او گفت مى‏خواهد به رامسر برود. مى‏گذارد ارتش بدون اطلاع رسمى او عمل كند. اگر عمليات موفق شدند، او زاهدى را به نخست وزيرى نصب مى‏كند. در 9 اوت( 18 مرداد )، رشيديان بنوبه خود با بى تصميمى شاه مبارزه كرد و حاصل آن را گزارش كرد: شاه مى‏خواهد در 12 اوت به رامسر برود. پيش از آن، مى‏خواهد زاهدى و افسرانى را كه در عمليات نقش كليدى دارند، بحضور بپذيرد و به آنها بگويد زاهدى را به نخست وزيرى برگزيده‏است.

در 10 اوت(19 مرداد ) ، سرهنگ حسن اخوى شاه را ملاقات كرد و اسامى افسران كه حاضر بودند با دريافت دستورى از شاه، وارد عمليات شوند را به او داد. شاه از نو، اعلان كرد كه با اجراى نقشه موافق است اما هيچ نوشته‏اى را امضاء نمى‏كند. اخوى به اين تصميم اعتراض مى‏كند.

انقلاب اسلامى: سرهنگ نصيرى، رئيس گارد شاهنشاهى و همزمان با او، سرهنگ اخوى دستگير مى‏شوند. بنا بر قول فردوست، نصيرى را سرهنگ اخوى معرفى كرده‏است. اخوى، در ركن دوم ستاد ارتش، همكار سرتيپ سياسى رئيس ركن دوم ستاد بوده‏است و هر دو در كودتا شركت داشته‏اند.

اما مصدق در دادگاه نظامى فرمايشى، مى‏گويد كسى به او تلفن كرده و كودتا و اسامى شركت كنندگان در آن را به او داده‏است. سرهنگ بزرگمهر اين شخص را محمد حسين آشتيانى معرفى كند كه كسانى از خانواده‏اش با دربار پهلوى و اشرف پهلوى مراوده داشته‏اند و او از زبان آنها، بوجود كودتاچيان و هويت آنها پى برده‏است.

از نو، شاه به دنبال رشيديان فرستاد تا اين امر مهم را با او موضوع بحث كند. رشيديان پيامى از سوى روزولت براى شاه برد كه اگر او در همين روزها تصميم نگيرد، روزولت با بيزارى تمام، ايران را ترك خواهد گفت. در پايان گفتگوها، شاه گفت: فرمانها را امضاء مى‏كند. زاهدى را مى‏بيند و بعد به رامسر مى‏رود. اما برغم قول به رشيديان، براى امضاء شاه آماده نشدند. شاه قول داد بمحض اينكه نامه‏ها آمده و براى او به رامسر فرستاده شوند، امضاشان مى‏كند.

بعد از بحث ميان روزولت و رشيديان، قرار شد به نقشه اصلى تى پى آژاكس بازگردند كه در لندن تهيه شده بود. يعنى شاه دو فرمان را صادر كند. يكى فرمان عزل مصدق و ديگرى فرمان نصب زاهدى به نخست وزيرى. رشيديان و بهبودى رئيس دفتر شاه و عامل قديمى انگلستان، مدارك را آماده كردند و در 12 اوت( 21 مرداد )، سرهنگ نصيرى، رئيس گارد شاهنشاهى، فرمانها را به رامسر بردند.

در همين زمان، جنگ روانى بر ضد مصدق به حداكثر شدت خود رسيده بود. روزنامه‏هاى تحت مهار همه بر ضد مصدق تبليغ مى‏كردند. دو نشريه (؟)، تحت هدايت پايگاه سيا، مطالبى را چاپ مى‏كردند كه پايگاه آنها را مفيد تشخيص مى‏داد.

انقلاب اسلامى: دورتر، فهرست روزنامه نگارانى را كه با سيا و انتليجنت سرويس، در كودتا، همكارى كرده‏اند، آورده‏ايم. اما دو روزنامه، مى‏توانند روزنامه داد به صاحب امتيازى ابوالحسن عميدى نورى و آتش به صاحب امتيازى سيد مهدى مير اشرافى باشند. چرا كه اين دو، خود، گفته‏اند در كودتا نقشى فعال مى‏داشته‏اند. تا جائى كه عميدى نورى وقتى اطلاع پيدا مى‏كند هندرسون نزد مصدق مى‏رود، نگران مى‏شود مبادا امريكا در اجراى نقشه كودتا منصرف شود!

عمال سيا توجه جدى به نگران كردن رهبران مذهبى تهران، از خطر، بكار مى‏برد. بنام حزب توده، نامه‏هاى تهديدآميز تهيه و براى آنها مى‏فرستاد. آنها تهديد مى‏شدند اگر بر ضد مصدق عمل كنند، بشدت تنبيه خواهند شد. بنام حزب توده، آنها را تهديد تلفنى نيز مى‏كردند. و يكى از چند طرح ، بمب گذارى در خانه‏هاى اين رهبران مذهبى بود.

انقلاب اسلامى: نامه‏هاى تهديدآميز را دستگاه بهبهانى تهيه و براى روحانيان طراز اول شهرهاى كشور و تهران و قم مى‏فرستاد. در دستگاه او، شخصى بود به اسم سيد ابراهيم ابطحى، معروف به سيد ابراهيم جزوه كش. از جمله، در خانه او اين نامه‏ها تهيه و فرستاده مى‏شدند. و البته، در تمام مدت، حزب توده كه گويا بزرگ‏ترين سازمان سياسى بود، در خواب بود!

اين امر كه شاه از عمل مستقيم حمايت مى‏كند، با تشويق سيا و گروه سرهنگها، بسرعت پخش شد. زاهدى عامل اصلى پايگاه سيا، سرهنگ عباس فرزانگان را ديد و او را افسر رابط خود با امريكائيها گرداند و نيز نماينده او شد در دفتر مجرى طرح كودتا. بعد فرزانگان سرلشگر باتمانقليج و سرهنگ كريمى زند را بديدار زاهدى برد. كارول، افسر سيا، تماس نزديك با گروه سرهنگها بر قرار كرد و در 13 اوت( 22 مرداد )، در اجتماع اشخاصى كه مسئوليت انجام نقشه را بر عهده داشتند، حاضر بود. بارى، اين ملاقات آخرين ملاقاتى بود كه افسر پايگاه سيا در آن حضور يافت. قطع شدن تماس و با وجود آن، اجرا شدن نقشه، ثابت كرد نتايج جدى داشته است.

ديرگاه عصر 13 اوت( 22 مرداد) ، سرهنگ نصيرى با در دست داشتن فرمانهائى كه شاه امضاء كرده بود، به تهران باز گشت و آنها را به زاهدى تسليم كرد. بنابر قول او (كه هيچگاه تأييد نشد)، سرانجام اين ثريا بود كه شاه را قانع كرد فرمانها را امضاء كند. اگر اين امر راست باشد، ثريا متحدى بوده است بكلى دور از انتظار.

انقلاب اسلامى: ثريا نيز در خاطرات خود صفحات 211 تا 220) تصريح مى‏كند او شاه را از ترديد به تصميم آورده‏است:

پس از لحظه‏اى انديشيدن و ترديد او، به اين نتيجه رسيديم كه براى نجات كشور از هرج و مرج و جلوگيرى از نفوذ حزب توده، كودتائى بايد انجام گيرد. ولو اين حركت به زيان شير مرد پير باشد...

شاه پس از مدتى فكر- ناگهان در انديشه‏اش تغيير داد و با حركتى تند گفت:

تا كنون آيا ديده شده كه پادشاهى عليه دولت كشورش دست به كودتا بزند؟

بله، اما شما اولين كسى هستيد كه دست به اين كار مى‏زنيد...

در حالى كه سيگار ميان انگشتانش مى‏لرزيد، مدتى دراز به من نگاه مى‏كند... نخستين بار است كه او را اينگونه مى‏بينم، چشم ديدن مرد ضعيفى را كه اوست ديگر ندارم...

اين شاه عاجز از تصميم‏گيرى، اين مهره كه قدرتهاى بزرگ جا به جايش مى‏كنند، اين عروسك كه، با توصيه اين و آن، به اين سو و آن سو كشيده مى‏شود...

در 2 اوت 1953 (11 مرداد 1332)، سرلشگر زاهدى پنهان و ناشناس در دفتر شاه حاضر شد. من با وجود سن بسيار جوان و بى تجربه‏ام در مذاكرات حاضر بودم... او با صدائى رسا پرسيد:

مى‏فرمائيد كى اقدام كنم؟

شاه باز مردد ماند. همين امروز صبح با چند مشاور بى حال و شل و ول، مشورت كرده‏بود. حوصله‏ام ديگر بسر مى‏رسيد. مشاوران به او گفته بودند: مبادا اقدامى عليه مصدق انجام دهيد كه برايتان خطرناك است.

به من گفت: ثريا واقعاً بايد مصدق را بركنار كنم؟

آن حرارت بيست سالگى كه در وجود داشتم، ناگهان، به شعله‏اى داغ تبديل شد و فرياد كشيدم:

راستى كه موجودى قابل ترحم ايد. گويا از اين حال حقارت و افسردگى كه داريد، لذت مى‏بريد!... بايد مقام و شخصيتى را كه پيشتر داشتيد و به آن احترام مى‏گذاشتم، بازيابيد. اگر حكومت مصدق ادامه يابد، بايد چوب حراج ايران را به نفع مسكو زد...

آنجا، در دفترش، او باز مردد مانده‏است. نگاهش از من به فضل الله زاهدى كه منتظر جواب مانده‏است، سرگردان شده‏است. عاقبت مى‏گويد:

من فرمانى را امضاء مى‏كنم كه با آن، مصدق را بركنار و شما را به سمت نخست وزيرى منصوب مى‏كنم.

زاهدى باز پرسيد:

كى اجازه شروع عمليات را به چاكر مى‏فرمائيد؟

شاه با حركتى سريع دفتر يادداشتهايش را ورق زد و پس از نگاهى دقيق، گفت:

فرمان در 13 اوت (22 مرداد) به دست شما مى‏رسد و بايد هرچه سريع‏تر به دست مصدق برسانيد...

در 14 اوت (23 مرداد )پايگاه تلگراف كرد كه با انجام نقشه آژاكس و زمامدار شدن حكومت زاهدى، خزانه كشور خالى است و نياز فورى به پول پيدا مى‏كند. مبلغ 5 ميليون دلار كمك تصويب شد و پايگاه سيا در نظر گرفت در ساعات اول بعد از موفقيت عمليات، آن را در اختيار حكومت زاهدى بگذارد. در 14 اوت( 23 مرداد) ، هيچ خبرى از تهران نرسيد. مراكز فرماندهى و پايگاه سيا در تهران جز اين نمى‏توانستند كه شروع عمليات را انتظار كشند.

كوشش نخست:

رويدادهاى شب 15 اوت 1953 (24 مرداد 1332 )و ترتيبشان هنوز بدقت، معين نگشته‏اند. حكايتهاى اوليه كه شركت كنندگان مختلف گفته‏اند، باندازه كافى با يكديگر اختلاف دارند كه نتوان حقيقت را در آن شب تاريك، يافت. با وجود اين، مسير اصلى اين كوشش نخستين، روشن است. دو امر اساسى اين مسير را آشكار مى‏كنند. اين دو امر عبارتند از: نقشه از راه سر نگاه نداشتن يكى از افسران شركت كننده در عمليات، در گفتگوهاى روزانه، لو رفت. با وجود لو رفتن، نقشه مى‏توانست با موفقيت اجرا شود اگر بيشتر شركت كنندگان بى رمقى بخرج نمى‏دادند و در بزنگاهها، توان تصميم گرفتن را از دست نمى‏دادند.

تا عصر 14 اوت( 23 مرداد )، افراد پايگاه سيا در تهران اطلاع نيافتند كه عمليات از آن شب به شب بعد محول شده‏اند. عامل اصلى سيا در تهران، سرهنگ فرزانگان ارتباط خود را با حوادث از دست داده بود و پايگاه نمى‏توانست سرلشگر باتمانقليج، رئيس ستاد منصوب زاهدى را رهبرى كند. در واقع، اين او بود كه بيشترين مسئوليت را بر عهده داشت.

بنا بر قول سرتيپ تقى رياحى، رئيس ستاد ارتش، او در ساعت 5 بعد از ظهر روز 15 اوت( 24 مرداد )، از نقشه كودتا با تمامى جزئيات آن، آگاه شده بود. اما شگفت آنكه - و بنا بر قول خود او - خانه خود را در شميران ترك نمى‏كند. اعضاى جبهه ملى، زيرك زاده و حق شناس نيز در آن خانه زندگى مى‏كرده‏اند. تا ساعت 20 در آن خانه بوده و در آن ساعت، خانه را به قصد ستاد ارتش، ترك مى‏كند.

انقلاب اسلامى: برابر اظهارات دكتر مصدق، او به ستاد ارتش تلفن مى‏كند و رياحى را در آنجا نمى‏يابد. به خانه‏اش تلفن مى‏كند كه با وجود وضعيت بحرانى چرا در ستاد ارتش نيست! او به ستاد ارتش مى‏آيد. بعد از حركت او، مأموران كودتاچيان براى توقيف او، وارد خانه‏اش مى‏شوند و زيرك زاده و حق شناس را دستگير مى‏كنند. اين امر كه سرتيپ رياحى، در ساعت 5 بعد از ظهر 15 اوت( 24 مرداد )، از نقشه كودتا با تمامى جزئياتش آگاه بوده و تا ساعت 8 در خانه مانده‏است، از جمله اماره هائى است كه به استنادشان، برخى به اين نتيجه رسيده‏اند كه سرانجام سرتيپ رياحى همكارى دست كم كار پذيرانه با كودتاچيان را پذيرفته است. خود او، در دادگاهى كه او را باتفاق مصدق محاكمه مى‏كرد، گفت: او از دادن دستورى خوددارى كرده‏است كه اگر مى‏داد، وضعيت ديگرى پيش مى‏آمد.

سرهنگ حسينقلى سرشته (خاطرات من، يادداشتهاى دوره 1334 - 1310) سرتيپ رياحى را متهم مى‏كند كه به كودتاى 28 مرداد يارى رسانده‏است:

1 - گزارش غلط به مصدق داده و از او، اجازه توقيف سرهنگ اشرفى، فرماندار نظامى را گرفته و اجراى دستور را از سرهنگ سررشته خواسته‏است. سرهنگ سررشته دستور را اجرا كرده‏است. سرتيپ رياحى فرماندار جديد معين نكرده، در نتيجه، فرماندارى نظامى بدون فرماندار نظامى مانده و اين مهمترين سبب پيروزى كودتا گشته است.

2 - با خنثى شدن حمله اوباش و كودتاچيان، شهر تا ساعت 30:3 روز 28 مرداد 1332، آرام بوده‏است. در اين ساعت، سرهنگ ممتاز مدافع خانه مصدق، به سرهنگ سررشته تلفن مى‏كند كه تلفن ستاد ارتش كار نمى‏كند و از او مى‏خواهد براى مقابله با مهاجمان، به يارى او برود. او به ستاد ارتش مى‏رود و از سرتيپ رياحى مى‏خواهد اجازه دهد با چند دستگاه تانك و عده‏اى سرباز به يارى سرهنگ ممتاز برود. اما رئيس ستاد به او مى‏گويد: شما به دفتر كار خود باز گرديد و منتظر دستور بمانيد. اما بجاى دستور رفتن به يارى سرهنگ ممتاز، سرتيپ رياحى سرهنگى را مى‏فرستد و او به سرهنگ سررشته ابلاغ مى‏كند كه از اين پس، هر اقدام او در دژبانى، بايد با موافقت او باشد!

اما سرتيپ رياحى در مصاحبه با غلامرضا نجاتى (جنبش ملى شدن صنعت نفت ايران و كودتاى 28 مرداد 1332) گفته‏است جزئيات وقايع 24 تا 28 مرداد را من از روى يادداشتهاى روزانه ستادم (يگانه مدركى كه با خود بردم)، به تفصيل نوشته‏ام، ولى هنوز موقع افشاى كامل آنها نرسيده‏است.

در اين مصاحبه، او مى‏گويد: 2 بعد از نيمه شب (29 مرداد) از ستاد ارتش كه اينك سرلشگر باتمانقليج رئيس ستاد دولت كودتا رئيس آن بود، آمده و او را به ستاد ارتش برده‏اند و تا 4 روز، در ستاد ارتش بوده و نهار و شام را با باتمانقليج صرف مى‏كرده‏است. روزى كه شاه باز مى‏گردد و باتمانقليج آماده رفتن به نزد او مى‏شود، خطاب به سرتيپ رياحى مى‏گويد: تقى بيا با هم همكارى كنيم. رياحى پاسخ مى‏دهد: حرفى ندارم. به يك شرط. حالا كه تو در ستاد هستى، زاهدى را زندانى كن مصدق بشود نخست وزير، آن وقت با تو همكارى خواهم كرد. او سخن مرا به شاه گفته بود. همان شب مرا به جمشيديه منتقل و تحت مراقبت قرار دادند.

در ساعت 23، رياحى به فرمانده تيپ اول زرهى دستور آماده باش مى‏دهد. در ساعت 23، معاون خود، سرتيپ كيانى را براى سركشى به باغ شاه مى‏فرستد. گارد شاهى نيز در باغ شاه مستقر بود. كيانى و چند افسر كه از او حمايت مى‏كردند، توسط سرهنگ نصيرى كه زودتر از او به باغ شاه رسيده بود، دستگير مى‏شود.

كار توقيفها را گروهى از سربازان هوادار شاه انجام مى‏دادند. حدود 23 و 30 دقيقه آنها به خانه رياحى در شميران مى‏روند و مى‏بينند او از خانه رفته است. زيرك زاده و حق شناس را توقيف مى‏كنند. و نيز، در حدود 23 و 30 دقيقه، چند افسر با گروه بزرگى از سربازان به خانه دكتر فاطمى، وزير خارجه مصدق، مى‏روند و او را توقيف مى‏كنند و حتى اجازه پوشيدن كفش را نيز به او نمى‏دهند. توقيف شدگان را به محل عمل گارد شاهنشاهى، در سعدآباد، مى‏برند.

افسرانى كه دانسته بودند رياحى آگاه شده است، ديگر دست به عملى نزدند. اما افسرانى كه ندانسته بودند رياحى آگاه است، وارد عمليات شده بودند.

پيش از 23 و 30 دقيقه، حمله محدودى به مركز تلفن شد. تلفنهاى خانه فاطمى و خانه‏هاى ديگرانى كه بايد توقيف مى‏شدند، قطع شدند. سيمهاى ستاد ارتش به باغ شاه قطع شدند. و سرهنگ اسكندر آزموده، با نيروى نظامى كوچكى، مركز تلفن بازار را اشغال كرد.

انقلاب اسلامى: در قسمت اول اين گزارش خوانديد كه سيا فاطمى را كسى معرفى مى‏كند كه از بيم روز مبادا، به رشيديان گذرنامه مى‏دهد. در اينجا، ارزيابى سيا نقض مى‏شود. رفتار كودتاچيان با فاطمى، واكنش در برابر قاطعيت او است. در 26 مرداد، بعد از شكست كودتا نيز، او از نادر كسانى است كه فكر بازگشتن وضعيت را نمى‏كند و خواستار انقراض سلسله انگليس ساخته پهلوى و اعلام نظام جمهورى مى‏شود.

وقتى رياحى ديد از سرتيپ كيانى كه به باغ شاه رفته بود، خبرى نمى‏شود، او (آنطور كه خود گفته است) به سرهنگ ممتاز، فرمانده تيپ دوم كوهستانى و سرهنگ شاهرخ، فرمانده تيپ اول زرهى تلفن مى‏كند و به آنها دستور مى‏دهد با قواى خود به باغ شاه بروند. در همان زمان و يا پيش از آن، به افسران ديگر، از جمله به سرهنگ پارسا، فرمانده تيپ كوهستانى و سرهنگ اشرفى، فرماندار نظامى و فرمانده تيپ سوم كوهستانى و سرهنگ نوذرى فرمانده تيپ دوم زرهى آماده باش مى‏دهد. بنا بر حكايت اشخاصى كه زاهدى مأمور عمليات كرده بود، ممتاز و شاهرخى در باغ شاه توقيف شدند و مدتى در كنار كيانى زندانى ماندند.

منابع دولتى جريان ابلاغ فرمان عزل مصدق را، توسط سرهنگ نصيرى، جز اين گزارش كردند: بگفته سرتيپ رياحى، سرهنگ ممتاز در راه باغ شاه بود كه در خيابان با سرهنگ نصيرى روبرو شد و او را توقيف كرد. بموجب اطلاعيه رسمى حكومت مصدق، 1 صبح 16 اوت، سرهنگ نصيرى با چهار كاميون نظامى پر از سرباز و دو جيپ و يك زره پوش، در برابر خانه مصدق بوده است. او ادعا مى‏كند نامه‏اى براى مصدق دارد. اما توسط قواى محافظ خانه نخست وزير، دستگير مى‏شود.

فرزانگان حكايت ديگرى از ماجرا مى‏كند: سرهنگ نصيرى در 23 و 30 دقيقه، در خانه مصدق، دستگير مى‏شود. بعد از توقيف او، نصيرى تأكيد مى‏كند كه به او گفته‏اند دو دقيقه تأخير در رسيدن نايب سرهنگ زند كريمى با دو كاميون سرباز، موجب شكست عمليات شد.

بنظر قطعى مى‏رسد كه رياحى توانسته بود پيش از نيمه شب، واحدهاى نظامى را در نقاط استراتژيك مستقر كند كه به احتمال قوى مورد حمله قرار مى‏گرفتند. اما چه حادثه يا واكنشى از سوى رياحى و ديگر افسران وفادار به مصدق سبب شده بود افسران طرفدار زاهدى در انجام وظيفه قصور كنند، بروشنى دانسته نشد. با وجود اين، دانسته شد كه رئيس ستاد ارتش، منصوب زاهدى، سرلشگر باتمانقليج، ترسيد و به مخفى گاه رفت. اين امر، بدون شك روحيه افراد نظامى را، در لحظه حساس، خراب كرد. همين اثر را پخش سريع خبر توقيف سرهنگ نصيرى ببار آورد. سرهنگ فرزانگان، يك صبح 16 اوت (25 مرداد) ، به ستاد ارتش رفت تا با سرلشگر باتمانقليج ديدار كند. معلوم شد ژنرال تا ستاد ارتش آمده تا مگر آن را بگيرد اما وقتى ديده است قوا و تانكها تسليم شده‏اند، وحشت كرده‏است. بعد او شتابان نزد زاهدى رفته و به اوگفته است فرار كند اما زاهدى به او خنديده‏است. بهر رو، كاميونهاى حامل توقيف شدگان، از سعدآباد به ستاد ارتش آمده بودند، اما اين بار، توسط مخالفان كودتا به سعد آباد بازگردانده شدند. آنها كه اختيار كاميونها را بدست آورده بودند، توقيف شدگان را آزاد كردند.

زاهدى، بيهوده، در انتظار ماند تا اسكورتى بيايد و او را تا باشگاه افسران اسكورت كند. در حدود ساعت 3:2 صبح، ايرانيانى كه هنوز مى‏خواستند عمليات را بانجام رسانند، وقتى ديدند واحدها تقويت شده‏اند و قواى بيشترى بطرف شهر مى‏روند و خودروهارا توقف مى‏كنند و مى‏پرسند چه خبر است، متقاعد شدند كه شكست خورده‏اند. سرهنگ فرزانگان و سرلشگر باتمانقليج، خود، در حدود ساعت 3:2، در شهر، گشت زدند. بعد، احتمالاً، از يكديگر جدا شدند. سرلشگر باتمانقليج بزودى توقيف شد و سرهنگ فرزانگان پايگاه سيا را مأمن يافت و بدان پناه برد.

در سفارت، اعضاى پايگاه ، ساعتها را با اعصاب سخت معذب گذراندند. عمليات شكست خورد و جيپ مجهز به راديو ارتش فراخوانده شد و ديگر وسيله‏اى براى آنكه بدانيم در شهر چه روى داده، نماند.

شكست آشكار كودتا در 25 مرداد:

16 اوت 1953 25 مرداد 1332) را كودتاچيان چگونه و با انجام چه كارى به شب رساندند؟:

در ساعت 5 و 45 دقيقه صبح 16 اوت 1953( 25 مرداد 1332)، راديو تهران برنامه خود را با اطلاعيه دولت آغاز كرد. اطلاعيه مى‏گفت نيمه شب پيش، كودتائى رخ داده و به شكست انجاميده‏است. در ساعت 6 صبح، مصدق جلسه هيأت وزيران خويش را تشكيل داد تا گزارشهاى پيرامون وضعيت را دريافت و تدابيرى براى تقويت قواى تأمين امنيت ساختمانهاى دولتى و نقاط حساس تهران اتخاذ كند. اطلاعيه، بار ديگر ساعت 7 و 30 دقيقه، از راديو پخش شد.

اعضاى پايگاه سيا به اضطراب افتادند. آنها شب را در دفتر خود بيتوته كرده بودند. علت شكست كودتا اين بود كه يكچند از قسمتهاى نقشه نظامى كه مى‏بايد اجرا مى‏شدند، انجام نشدند: نه جيپ حامل راديو عمل كرد و نه سيستم تلفن از كار افتاد. مسلم بود كه چيزى و يا همه چيز مختل شده‏است. در ساعت 5 صبح، تا كه آزادى عبور و مرور بر قرار شد، كارول گشتى در شهر زد و گزارش كرد كه در اطراف خانه مصدق، تانكها و قواى مسلح متمركز و در جنب و جوش هستند. سرهنگ فرزانگان به دفتر تلفن كرد كه بگويد اوضاع بد شده‏اند و او خود نيز به سفارت مى‏رود تا پناه بجويد. در ساعت 6، او آمد و خلاصه‏اى از وضعيت را گزارش كرد. گزارش او همانند اطلاعيه حكومت بود و شتابان راهى مخفى گاه شد.

انقلاب اسلامى: سرهنگهايى كه در كودتا شركت كرده بودند و روز 16 اوت (25 مرداد) دستگير شدند، عبارتند از:

1 - سرهنگ نصيرى، 2 - سرهنگ اخوى كه در بيمارستان تحت نظر قرار گرفت و در كودتاى 28 مرداد نقش پيدا كرد، 3 - سرهنگ دوم زند كريمى، 4 - سرهنگ منصور پور، 5 - همرديف سرهنگ پرورش، 6 - سرهنگ روحانى و 7 - سرهنگ هادى كسرائى. بنا بر اين، هيچيك از اين 7 سرهنگ در سفارت امريكا مخفى نشده‏اند. اگر يكى از دو سرهنگ عامل سيا كه نقش مهمى در كودتا داشته‏اند، نبوده است، بناچار سرهنگ آزموده بوده كه مأمور از كار انداختن تلفن بازار بوده‏است. او و يا سرهنگ عباس فرزانگان بايد به سفارت رفته و گزارش شكست كودتا را داده باشد.

حالا، پايگاه ، ناگهان اين كوشش را بر عهده مى‏يافت كه مى‏بايد نقشه كودتا را از شكست كامل نجات دهد. در باره پى آمد شكست و آنچه بايد كرد، تصميمهائى گرفت. نياز اول اين بود كه با اردشير زاهدى، پسر سرلشگر زاهدى، تماس بر قرار شود. در ساعت 8 صبح، او پيامى به پايگاه فرستاد و محل خود را اطلاع داد. روزولت به شميران رفت تا بشنود اردشير و پدر او چه مى‏گويند. آيا هنوز اميدى به وضعيت دارند يا خير؟ بلافاصله تصميم گرفته شد كوششى عظيم بايد بكار رود در متقاعد كردن مردم ايران بر اينكه زاهدى نخست وزير قانونى و مصدق غاصب مقام است و اين او است كه كودتا كرده‏است (بايد خاطر نشان شود، كه برابر نقشه، از اين زمان، اقدام بهر عملى، بر اين ارزيابى بنا مى‏گرفت كه اگر ارتش ناگزير شود ميان شاه و مصدق انتخاب كند، شاه را انتخاب مى‏كند و به نداى شاه پاسخ مثبت مى‏دهد). بدين منظور، با استفاده از تجهيزات مخابراتى پايگاه سيا، پيامى به دفتر مركزى آسوشيتد پرس در نيويورك فرستاده شد مبنى بر اينكه گزارشهاى غير رسمى حاكى از آنند كه رهبران كودتا، مجهز به دو فرمان از شاه بوده‏اند. يكى مصدق را از نخست وزيرى بركنار و ديگرى ژنرال زاهدى را، بجاى او، به نخست وزيرى منصوب مى‏كرد. براى مصرف داخل ايران، پايگاه ژنرال مك كلور MacClure، رئيس مستشاران نظامى امريكا، را مأمور كرد شاه را ببيند و از او بپرسد آيا فرمانها معتبر هستند يا خير. اما، در ساعات بعدى، اطلاع حاصل شد كه شاه با هواپيما رفته است.

در ساعت 9 و 30 دقيقه، شهر آرام بود. دكانها باز شده بودند و مردم بسر كارهاى خود رفته بودند. با وجود اين، در نقاط كليدى، از جمله در اطراف كاخهاى شاه كه مهر موم شدند، تانكها و سربازان و پاسبانان به مراقبت ايستاده بودند. شايعات شروع به پخش شدن كردند. يكى از شايعه كه توجه‏ها را به خود جلب كرد، اين بود كه كودتا را مصدق خود ترتيب داده است تا بهانه‏اى براى اقدام بر ضد شاه، بدست آورد.

در حوالى همين ساعات، روزولت ژنرال مك كلور را نزد ژنرال رياحى، رئيس ستاد، فرستاد تا از او بپرسد: آيا هيأت مستشارى نزد حكومت مصدق پذيرش رسمى دارد و يا نزد حكومت ديگرى؟ چرا كه سفارت شنيده است شاه فرمانى صادر و ژنرال زاهدى را به نخست وزيرى نصب كرده‏است. رياحى تكذيب كرد كه فرمان به اصالت امضاء شده باشد. او گفت: ايران و مردم آن از شاه و هر حكومت خاصى مهم‏تر هستند. ارتش از مردم هستند و از مردم حمايت مى‏كنند.

چند ساعتى طول كشيد تا مك كلور گزارش اين ديدار را به روزولت بدهد. بنظر مى‏رسيد كه مك كلور آماده است روى رياحى كار كند. او اميدوار است رياحى را بر برانداختن حكومت مصدق برانگيزد.

حالا ديگر روزنامه‏هاى صبح نيز منتشر شده‏اند. شجاعت كه بجاى بسوى آينده، نشريه اصلى حزب توده، منتشر مى‏شود، از 13 اوت(22 مرداد )، وقوع كودتا را پيش بينى كرده بود. حالا مى‏نويسد نقشه كودتا بعد از ملاقات شاه با ژنرال شوارتسكف، در 9 اوت(18 مرداد )، ريخته شد. اما مصدق در 14 اوت (23 مرداد )از آن آگاه شد. بايد خاطر نشان كرد كه حزب توده، همانند حكومت از نقشه‏ها آگاهى داشت. چگونگى وقوفش بر نقشه دانسته نشد!

تيم عامل اصلى سيا مركب از جليلى و كيانى كه خود مختار اما با زيركى بى مانندى عمل مى‏كردند، به استناد شايعه‏اى جارى، داستانى را ساخت و منتشر كرد حاكى از اينكه كودتا را براى آن ترتيب داده‏اند تا شاه را ناگزير از كناره‏گيرى كنند. ملت ما، نشريه صبح، اين داستان را منتشر كرد. و كيهان، در صفحات داخلى خود، نخستين اشاره را به فرمانى كرد كه بنا بر آن، زاهدى به نخست وزيرى منصوب شده‏است.

در ساعت 10 صبح، اطلاعيه دوم حكومت منتشر شد. در آن، جزئيات كم ديگرى بر اطلاعيه اول افزوده شده بودند. اين زمان، اعضاى حزب توده گروه‏هاى كوچكى تشكيل دادند. در نقاط مختلف شهر، اين گروه‏ها تشكيل شدند و سخنرانان سخنرانى مى‏كردند. گروه‏هاى كوچك‏ترى از ملى هاى طرفدار مصدق نيز در خيابانها گرد آمدند. شايعه تازه ديگرى بر سر زبانها افتاد: كودتائى در كار بوده‏است. اما درست وقتى مى‏خواسته اجرا شود، مصدق دست به ضد كودتا زده‏است. در ساعت 11 دو خبرنگار نيويورك تايمز، توسط پايگاه سيا، به شميران برده شدند تا زاهدى را ببينند. بجاى او، پسرش اردشير را ديدند. او اصل فرمان انتصاب زاهدى به نخست وزيرى را به آنها نشان داد. عكسى از فرمان را نيز در اختيار آنها گذاشت. اين عكسها توسط ايرانيهائى تهيه شده بود كه در كودتا شركت داشتند. در پى اين ديدار، پايگاه سيا حفظ اصل فرمان را عهده دار شد. سيا عكسهائى از فرمان تهيه كرده بود اما اصل آن را تا پيروزى نهائى، نزد خود محفوظ داشت.

ظهر، راديو تهران متنى را به امضاى دكتر محمد مصدق، بدون استعمال عنوان نخست وزير، منتشر كرد. بدين شرح:

بموجب اراده مردم كه در همه پرسى ابراز شده‏است، مجلس هفدهم منحل مى‏شود. انتخابات براى تشكيل مجلس هيژدهم بزودى انجام خواهد شد.

اين بيانيه همراه با اظهارات سخت ضد شاه فاطمى و نقاب بر گرفتن حزب توده از چهره خود و شعار دادن بسود استقرار رژيم جمهورى، ابزارى شدند كه افكار عمومى را قانع كردند كه مصدق قصد برافكندن رژيم سلطنتى را دارد.

در ساعت 14، وزير خارجه كنفرانس مطبوعاتى بر قرار كرد. او گفت مدتى بود كه حكومت گزارشهائى از چندين منبع دريافت مى‏كرد حاكى از اينكه گارد شاهنشاهى كودتائى را تدارك مى‏كند. تدابيرى براى خنثى كردن امثال اين نوع كودتا اتخاذ شدند. سپس او به بازگوئى حادثه كودتا پرداخت و همان نكاتى را باز گفت كه در اطلاعيه‏هاى حكومت آمده بودند. او در پاسخ پرسشى گفت: ابوالقاسم امينى، وزير دربار، توقيف شده‏است. زيرا نمى‏توان وزارت دربار را از طراحى و اجراى توطئه كودتا مبرى دانست و افزود: نظر شخص مرا در سرمقاله باختر امروز خواهيد يافت. اين سرمقاله را راديو تهران، در ساعت 17 و 30 دقيقه، بطور كامل، خواند. سرمقاله حمله طولانى، وحشيانه و كينه توزانه به شاه و حتى رضا شاه، مردى بود كه افكار عمومى بمقياس وسيع، برايش خشوع و احترام قائل بود. بايد گفت كه اين سرمقاله در برانگيختن احساسات عمومى بر ضد حكومت مصدق، سخت مؤثر افتاد.

انقلاب اسلامى: در اينجا، سيا نظر سابق خود را در باره دكتر فاطمى تغيير مى‏دهد. در آغاز گزارش، بزعم سيا، دكتر فاطمى فكر روز مبادا را مى‏كند و به رشيديان گذرنامه مى‏دهد. در اينجا، او سخت‏ترين حمله را به شاه و پدر او مى‏كند. بعد از وقوع كودتا، سرمقاله را از عوامل بر انگيخته شدن مردم بر ضد حكومت مصدق مى‏گرداند. آيا اين مردم بودند كه بر ضد مصدق كودتاى 28 مردم را انجام دادند؟ بهر رو، در آن سرمقاله، فاطمى از جمله نوشته بود:

يكى نيست بپرسد: ديگر شما و فاميل شما از اين يك مشت پا برهنه و لختى كه بيست سال پدرت آنها را به نفت جنوب، زير نظر مستقيم خويش فروخت... چه مى‏خواهيد؟ ثروت يك مملكت را به غارت برديد. املاك و اموال و نواميس مردم از دست اين خانواده، سى سال است در امان نبوده، حالا هم مثل دزدها و بدكاره‏ها، از تاريكى شب، براى كودتا استفاده مى‏كنيد و براى استراحت به كلاردشت تشريف مى‏بريد!

در طول بعد از ظهر، پايگاه سيا مشغول تهيه بيانيه شد كه ژنرال زاهدى بايد انتشار مى‏داد. در تهيه اين بيانيه، با اردشير زاهدى و برادران رشيديان و سرهنگ فرزانگان رايزنى شد. وقتى بيانيه آماده شد، مأموران سيا نتوانستند روزنامه‏اى را پيدا كنند كه تحت مراقبت مأموران دولت نباشد. يكى از رشيديانها، 10 نسخه ماشين شده تهيه كرد. به امضاى ژنرال زاهدى رساند و سپس در اختيار خبرنگاران خارجى، روزنامه نگاران ايرانى و دو ارتشى صاحب دو مقام كليدى گذاشت . وقتى بيانيه توزيع شد كه ديگر دير بود و نمى‏توانست در مطبوعات صبح 17 اوت( 26 مرداد )، درج شود. از طرفى هم، مأموران پايگاه ، جليلى و كيوانى با پايگاه ارتباط نداشتند و باتفاق رشيديانها، يا سرهنگ فرزانگان، به تدبير خود عمل مى‏كردند.

آنها مصاحبه‏اى را از قول زاهدى جعل كردند و آن را همراه با فرمان، در 17 اوت( 26 مرداد )، چاپ كردند. در اين وضعيت، همچون موارد مشابه ديگر، مأموران عالى رتبه پايگاه به ابتكار خود عمل كردند و با انجام كارهاى بايسته، كفايت سخت رضايت بخشى را از خود بروز دادند. برخى از آنها در خانه كارمندى پايگاه در محوطه سفارت و برخى ديگر در خانه‏هاى كارمندان پايگاه در خارج از محوطه سفارت، مخفى شدند. اردشير زاهدى از صبح 16 اوت (25 مرداد )در دست پايگاه سيا بود. سرلشگر زاهدى را سيا در 17 اوت (26 مرداد )مخفى كرد. رشيديانها از 16 اوت توسط پايگاه سيا مخفى شدند. با اين استثناء كه روز 18 اوت (27 مرداد )، از مخفى گاه بيرون رفتند. سيا سرهنگ فرزانگان را از صبح 16 اوت و سرتيپ گيلانشاه را نيز از صبح آن روز مخفى كرد

اين اشخاص را پايگاه سيا مخفى كرد هم براى جلوگيرى از توقيف شدن آنها و هم اينكه آنها را در جاهائى داشته باشد كه امريكائيها منطقاً و به آسانى بتوانند به آن جاها آمد و شد كنند.

عصر آن روز، حدود ساعت 19 و 30 دقيقه، جمعيت در ميدان بهارستان اجتماع كردند تا سخنان سخنرانان را بشنوند. سخنرانيها بطور مستقيم از راديو تهران پخش مى‏شدند. سخنرانان، نمايندگان مجلس سابق، (جلالى) موسوى، دكتر سيد على شايگان، مهندس زيرك زاده، مهندس رضوى و وزير امور خارجه، دكتر فاطمى بودند. تمامى سخنرانان به شاه حمله كردند و خواستار خلع او از مقام سلطنت شدند. بهنگام شنيدن اين سخنرانيها، مردم براى اولين بار دانستند كه شاه با هواپيما به بغداد رفته‏است. پايگاه چندين ساعت پيش از آن آگاه شده بود كه شاه به بغداد رفته است. در ساعت 16، دو مقام سياسى سفارت، از موفقيت نقشه كودتا، اميد بر گرفتند. حال آنكه روزولت اصرار داشت كه هنوز اين اميد هست كه كودتا موفق شود اگر شاه از راديو بغداد پيام فرستد و اگر زاهدى موضع تهاجمى اتخاذ كند. پايگاه متونى را براى مركز سيا مى‏فرستاد حاوى سخنانى كه شاه بايد از راديو بغداد ايراد كند.

با توجه به 7 ساعت اختلاف ساعت، مركز سيا در واشنگتن، در ساعت 1 و 30 دقيقه صبح 16 اوت (25 مرداد )، پيام اول پايگاه سيا در تهران را مبنى بر ناكامى كودتا دريافت كرد. و ساعات كمى بعد از آن، به درخواست پايگاه ، دست بكار شد تا شاه را به ايراد سخنرانى از راديو بغداد برانگيزد. روز داشت به پايان مى‏رسيد كه به پايگاه گزارش شد كه وزارت خارجه قوياً مخالف كوشش امريكا براى تماس با شاه است. اين وزارت بر اينست كه اين تماس را بايد انگليسها بگيرند. نيكوزيا، با هيجان، به پيشنهاد پايگاه ، پاسخ مثبت داد. پايگاه انتليجنت سرويس برآن شد كه موافقت لندن را براى پرواز لويت و داربى شاير به بغداد، با جت نيروى هوائى انگليس، صبح روز 17 اوت (26 مرداد )، بدست آورد. اين دو بايد به شاه فشار مى‏آوردند كه از راديو بغداد پيام بفرستد. لندن مخالفت كرد.

فهرست نزديك به كامل از شركت شركت كنندگان در كودتاى 28 مرداد 1332:

اعضاى پايگاه ، شب ديگرى را با بيتوته به صبح رساندند و روز جديد را با خبرهاى تشويق‏آميز آغاز كردند: شب پيش، در حال سركوب گروههاى توده‏اى، سربازان آنها را به زير كتك گرفته و مجبور مى‏كرده‏اند فرياد كنند جاويد شاه. پايگاه همچنان بر اين احساس ماند كه نقشه از ميان نرفته است. ژنرال زاهدى و سرتيپ گيلانشاه و برادران رشيديان و سرهنگ فرزانگان همچنان مصمم بودند اجراى نقشه را پى بگيرند.

انقلاب اسلامى: ژنرالى كه اسم او را سياه كرده‏اند جز گيلانشاه نيست. هدايت الله گيلانشاه، وقتى رزم آرا، رئيس ستاد ارتش بود، رئيس ركن دوم اين ستاد بود. بعد از كودتا، فرمانده نيروى هوائى شد. به درجه سپهبدى نيز رسيد. در خريد هواپيما، سوء استفاده كلان كرد. فرصتى شد كه سرهنگ خاتمى، شوهر فاطمه پهلوى، خواهر شاه سابق، جاى او را در فرماندهى نيروى هوائى بگيرد. فردوست (ص 222 ظهور و سقوط سلطنت پهلوى) مى‏نويسد او قمار باز قهارى بود و خانه خود را در زعفرانيه به ساواك، به 750 هزار تومان فروخت. فردوست او را افسرى عامل انگلستان معرفى مى‏كند.

حالا، صبح 17 اوت (26 مرداد)، روزنامه‏ها منتشر شده‏اند. نيروى سوم نوشته بود كودتا را شوراتسكف باتفاق شاه طراحى كرده‏اند. امريكائيان ساده انديش فكر كرده‏اند شاه برگ برنده‏ايست. دو روزنامه داد و شاهد حكومت را بخاطر آنچه كه خود كودتا مى‏خواند، سرزنش كرده‏اند. كيهان، به نقل از راديو لندن، نوشته‏است كه زاهدى مى‏گويد بنا بر فرمان شاه، او نخست وزير است و شاه از آن رو ايران را ترك گفت كه حياتش در خطر بود. در ساعات صبح، ايرانيانى كه راديو قوى دارند، از فرستنده‏هاى راديوئى خارجى، سخنانى را كه شاه در بغداد ايراد كرده‏است، مى‏شنوند. شاه گفته است:

آنچه در ايران انجام گرفته است، بمعناى واقعى كلمه، كودتا نيست. او، بنا بر قانون اساسى، مصدق را از نخست وزيرى عزل و سرلشگر زاهدى را بجاى او، به نخست وزيرى منصوب كرده‏است. او ادامه داده‏است كه از سلطنت استعفاء نكرده‏است و به وفادارى ملت ايران نسبت به خود، مطمئن است.

اين سخنان، همانها بودند كه پايگاه سيا در تهران فكر كرده بود شاه بايد بگويد هرچند آن قوت منتظر را نداشتند. روزنامه‏ها بغداد از روزهاى آشوب و حوادث خونين خبر مى‏دهند.

چون مركز سيا و وزارت خارجه همچنان از صدور اجازه براى تماس مستقيم با شاه خوددارى مى‏كرد، پايگاه در خواست كرد امام خالصى، روحانى مقيم بغداد، و آقاخان روحيه شاه را تقويت كنند. در اين ميان، سفير امريكا در بغداد، برتون برى Burton Berry، ملاقات خود را با شاه، عصر 16 اوت (25 مرداد )، گزارش كرد. اظهاراتى كه شاه بابتكار خود كرده بود، همانها بودند كه پايگاه پيشنهاد مى‏كرد و بعد از وقوع به او رسيدند.

حدود ساعت 10 صبح، بخش مهمى از قواى نظامى كه در سطح شهر پراكنده بودند، به سربازخانه‏ها، فراخوانده شده‏اند. چرا كه حكومت از تسلط خود بر اوضاع مسلط، مطمئن است. در ساعت 10 و 30 دقيقه، راديو تهران از ژنرال زاهدى خواست خود را تسليم مقامات دولت كند. در پى آن، اسامى دستگير شدگان را خواند. دستگير شدگان يا در كودتا شركت داشتند و يا بنوعى در رويدادها، وارد شده بودند. فهرست جداگانه حاوى اسامى كه روز پيش دستگير شده بودند، اسامى زير را در برداشت .اسامى كه زير آنها خط كشيده شده‏است، اسامى هستند كه پايگاه از شركتشان در كودتا آگاه است:

انقلاب اسلامى: سيا نزديك به تمام صفحه را سياه كرده‏است. اما توانسته‏اند اسامى را بخوانند:

1 - ابوالقاسم امينى، كفيل وزارت دربار.

2 - سرهنگ نوذرى، فرمانده تيپ دوم زرهى .

3 - سرهنگ زند كريمى، رئيس ستاد تيپ دوم كوهستانى كه در كودتا شركت داشت.

4 - سروان پولاد دژ، افسر شهربانى.

5 - سرهنگ نعمت الله نصيرى، رئيس گارد شاهنشانى كه در كودتا شركت داشت.

6 - نايب سرهنگ آزموده فرمانده تيپ يكم كوهستانى كه در كودتا شركت داشت.

7 - سرهنگ پرورش، رئيس باشگاه افسران .

8 - ستوان يكم نياحى كه در كودتا شركت نداشت.

9 - ارنست پرون، تبعه سوئيس

10 - سرلشگر نادر باتمانقليج افسر بازنشسته كه در كودتا شركت داشت.

11 - سرهنگ هادى كارائى، فرمانده گارد شاهنشاهى در رامسر .

12 - سرتيپ شيبانى كه باز نشسته بود.

13 - رحيم هيراد، رئيس دفتر مخصوص شاه.

14 - سليمان بهبودى رئيس بيوتات سلطنتى كه در كودتا شركت داشت.

15 - نايب سرهنگ حميدى، رئيس اداره گذرنامه كه در كودتا شركت داشت.

16 - سرهنگ منصور پور، فرمانده اسكادرات سوار.

17 - سرهنگ روحانى، رئيس ستاد تيپ سوم كوهستانى .

18 - سروان بلادى.

19 - ستوان يكم نراقى.

20 - سروان شقاقى

21 - سروان سليمى

22 - ستوان يكم اسكندرى

23 - ستوان يكم جعفرى

24 - اشترى

25 - محمد جهاندارى

26 - ستوان يكم روحانى

27 - دكتر مظفر بقائى كه در كودتا شركت داشت.

انقلاب اسلامى: اينك كه سيا گزارش خود را منتشر مى‏كند، لازم مى‏نمايد فهرست كاملى از ايرانيان دست اندر كار كودتا را ترتيب دهيم. اين فهرست را با مراجعه به مآخذ مختلف و پرس و جو از مطلعان ترتيب داده‏ايم. نخست افراد دربار پهلوى و آنگاه گروه بنديهاى مختلف بر محورهاى زاهدى و بقائى و... را مى‏آوريم:

رالف - پهلويها و افراد نزديك به محمد رضا پهلوى:

1 - محمد رضا پهلوى،

2 - اشرف پهلوى

3 - ثريا اسفنديارى‏

4 - ارنست پراون، جاسوس انگليسها در دربار. او همان كس است كه به اطاق خواب شاه نيز وارد مى‏شد و به قول ثريا در گذران شاه در رختخواب نيز مداخله مى‏كرد. در 25 مرداد، او به شاه خبر مى‏دهد كه كودتا شكست خورد.

5 - سر شاپور ريپورتر، فرماسون. پدر او اردشير جى، نيز، در كودتاى 1299 نقش اول را بازى كرد. او بعد از كودتا، دلال اسلحه شد و پاداش شركت در كودتا را، بسيار كلان، دريافت كرد!

6 - محمد خليل جواهرى بانى لژ فراماسونرى پهلوى بود. اين لژ در 10 آذر 1330 تشكيل شد و در برانداختن حكومت ملى مصدق نقش پيدا كرد. پس از كودتا، در 1334، اين لژ تعطيل شد.

بديهى است كه لژهاى ديگر فراماسونى نيز، بر ضد نهضت ملى ايران فعال بودند. بى دليل نبود كه از كودتا ببعد، بتدريج، تمامى مقامهاى كليدى دولت از آن فرماسونها شدند.

7 - اسدالله علم كه بعد از كودتا، نخست وزير و سپس، در آذر 1345، وزير دربار شد و تا سفر به فرانسه براى درمان بيمارى، در اين مقام ماند. در 28 تيرماه 1356، براى آخرين بار نزد شاه رفت و عازم اروپا شد. دو هفته بعد از ورود به فرانسه، شاه از او خواست بخاطر بيمارى استعفاء كند و او نيز چنين كرد. علم شگفت زده شد وقتى دانست هويدا جانشين او شده‏است. پيش از مرگ، علم نامه مفصلى به شاه مى‏نويسد. اما شاه آن را نمى‏خواند و به هويدا مى‏دهد و مى‏گويد: مشاعر علم ديگر كار نمى‏كند! او در فروردين 1357، بهنگام اوج گرفتن انقلاب، در مى‏گذرد. آيا بندگان قدرت درس عبرت مى‏آموزند؟

پدر او امير شوكت المللك و پدر همسر او قوام الملك شيرازى، هر دو از دوستان انگلستان بودند.

8 - برادران امامى، بخصوص جمال و نورالدين امامى. پدر آنها امام جمعه خوى بود و 5 تن از نخست وزيران ايران دامادهاى اين خانواده بودند. اين جمله معروف از جمال امامى است: كودتا براى اين شد كه اما اين قرار داد (كنسرسيوم نفت) را تصويب كنيم!

9 - نصرالله انتظام كه نماينده ايران در سازمان ملل و زمانى نيز سفير ايران در امريكا بود.

نظاميان را در فهرست جداگانه مى‏آوريم.

ر ب - روحانيانى كه نقش اول را در كودتا داشتند:

1 - سيد محمد بهبهانى كه در تهران و قم و نجف شبكه‏اى از روحانيان داشت. پدر او، سيد عبدالله بهبهانى در انقلاب مشروطيت نقش داشت و پيش از آن، در جريان تحريم تنباكو، سرسپرده انگلستان شد. فرزند سيد محمد، سيد جعفر بهبهانى نيز در كودتا نقش بازى كرد و در مجلسى كه حكومت كودتا، با انتخابات قلابى، تشكيل داد، از تهران نماينده شد.

2 - سيد ابوالقاسم كاشانى و فرزند او سيد مصطفى كاشانى. مصطفى كاشانى، بخاطر نقشش در كودتا، نشان درجه اول تاج گرفت و نماينده مجلس شد. اما بطرز مرموزى مرد. كاشانى نيز شبكه‏اى از روحانيان داشت كه از جمله آنها، سيد روح الله خمينى در قم بود.

ر ج - مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى در جلد دوم ظهور و سقوط سلطنت پهلوى بر اينست كه گروهى زير عنوان عمليات بدامن ( )bedamnعمل مى‏كردند كه آن را شاپورجى و اسدالله علم اداره مى‏كردند. مارك گازيوروسكى مى‏نويسد: اين عمليات، با ورود شاپور جى به ايران، در سال 1948، شروع شده‏اند. هدف آن جلوگيرى از نفوذ روسيه و قوت گرفتن حزب توده بوده‏است. دوتن ايرانى كه، در گزارش، نامهاى مستعار نرن و سيلى را دارند، با شاپور ريپورتر كه وابسته مطبوعاتى سفارت امريكا بوده‏است، همكارى مى‏كرده‏اند. در جلد دوم ظهور و سقوط سلطنت پهلوى (صص 180 و 181) آمده است كه اين دو، نامهاى شاپور ريپورتر و اسدالله علم بوده‏اند. مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى كه جلد دوم را تهيه كرده و بديهى است مشى پاك كردن دامن روحانيانى چون كاشانى و شبكه او را دارد، بر اينست كه تظاهرات توده‏اى نماها، در روزهاى 26 تا 28 مرداد، را عوامل نفوذى شبكه بدامن سازمان داده‏اند. اسامى اين گروه، به روايت اين كتاب (ص 185) عبارتند از:

1 - نصرت الله معينيان در روزنامه آتش و اداره تبليغات بود. بعد از كودتا، وزير راه و معاون وزير دربار شد. و 2 - دكتر مظفر بقائى كرمانى و 3 - على جواهر كلام (صاحب امتياز صداى وطن) و 4 - عباس شاهنده (صاحب امتياز روزنامه فرمان) و 5 - جعفر شاهيد (هفته نامه جوانان را بخرج ارتش منتشر مى‏كرد. فردوست مى‏نويسد، در سال 41، يكبار پيغام فريزر، رئيس شركت نفت BPرا به او مى‏رساند مبنى بر اينكه ما علاقه داريم سپهبد بختيار نخست وزير شود) و 6 - مصطفى مصباح زاده (صاحب امتياز روزنامه كيهان) و 7 - عبدالرحمن فرامرزى (مدير روزنامه كيهان) و 9 - عباس مسعوى (صاحب امتياز روزنامه اطلاعات) و 10 - هادى هدايتى (در حزب توده بود) و 11 - على اصغر اميرانى (صاحب امتياز مجله خواندنيها) و 12 - مهدى مير اشرافى (صاحب امتياز روزنامه آتش) و 13 - رسول پرويزى (در حزب توده بود).

ر برداران رشيديان و شبكه آنها

ر بقائى و سه همكار نزديك او، يكى دكتر سپهبدى و ديگرى على زهرى و سومى حسين خطيبى (سرتيپ افشارطوس رئيس شهربانى حكومت مصدق را در خانه او ربودند و بردند و كشتند). همكارى اين گروه با شبكه رشيديان‏ها (بنا بر زندگى نامه بقائى (ص 193)، با رسيدن ژنرال آيزنهاور به رياست جمهورى امريكا شروع شده‏است. همكارى باند بقائى با بدامن، بنا بر قول ريچارد كاتم، اگر زودتر شروع نشده باشد، بايد از زمانى شروع شده باشد كه انگليسها او را براى ارتباط با كاشانى و رشيديانها را براى ارتباط با بهبهانى و سرهنگ پاكروان (سرلشگر و رئيس ساواك بعدى) را براى تماس با نظاميان هوادار انگلستان به مسئول اجراى نقشه تى.پى آژاكس، كرميت روزولت، معرفى مى‏كنند.

بعد از انقلاب بهمن 1357، بقائى طراح نظريه ولايت فقيه شد و عامل او، حسن آيت، طرح ولايت مطلقه فقيه را، با امضاى خود و آية الله منتظرى (آقاى منتظرى به آقاى بنى‏صدر گفته است نمى‏دانسته است حسن آيت كيست. از او پرسيده‏اند با ولايت فقيه موافق است و او پاسخ داده‏است: آرى) منتشر كرد و در مجلس خبرگان براى به تصويب رساندن آن، از هيچ كار فروگذار نكرد.

و بقائى سازمان مخفى و سازمان نظامى خاص خود را نيز مى‏داشت. با سازمان نظامى از طريق حسين خطيبى ارتباط داشت:

1 - سرهنگ حسن اخوى كه در كودتا نقشى با اهميت بازى كرد.

2 - سرتيپ حبيب الله ديهيمى كه رئيس ركن دوم ستاد ارتش بود و در براه انداختن دستجات اوباش جنوب شهر در 28 مرداد نقش داشت.

3 - سرهنگ حسن پاكران كه بعد از كودتا، معاون و سپس رئيس ساواك و وزير و سفير شد.

4 - سرتيپ ولى قرنى كه بهنگام كودتا درجه سرهنگى داشت و در رشت بود. او بعدها رئيس ركن دوم ستاد ارتش شد. كودتائى را تدارك مى‏ديد كه دستگير و محكوم شد. بعد از انقلاب، رئيس ستاد ارتش شد. اما استعفاء داد و ترور شد. گفتند گروه فرقان او را ترور كرده‏است!؟

5 - سرهنگ ارفع

6 - سرهنگ آريانا كه بعدها ارتشبد و رئيس ستاد شد.

7 - اين افسران با سرلشگر حسن ارفع كه عامل سياست انگلستان محسوب مى‏شد و در ايام كودتا، بازنشسته بود، ارتباط داشتند.

ر ج - نظاميان:

1 - گروه زاهدى مركب از سرلشگر فضل الله زاهدى

و فرزند او اردشير زاهدى و شوهر خواهر او، صادق نراقى، كه پول سيا را براى كاشانى برده‏است. و مصطفى مقدم كه زاهدى نخست در باغ او مخفى بود.

غير از نظاميانى كه نامهاشان آمدند، نظاميان زير در كودتا نقش اول را داشته‏اند:

3 - سرتيپ گيلانشاه كه در روز 28 مرداد، با تانك، به خانه امن سيا رفت و زاهدى را به اداره راديو و از آنجا به باشگاه افسران برد.

4 - سرهنگ نعمت الله نصيرى كه در شب 25 مرداد، فرمان عزل مصدق را به خانه او برد و رئيس گارد شاهنشاهى بود.

5 - سرلشگر باتمانقليج كه رئيس ستاد شد.

6 - سرهنگ عباس فرزانگان، بعد از كودتا، سرتيپ و وزير پست و تلگراف و سخنگوى دولت شد. وقتى كاشانى زبان به مخالفت گشود، او را سيد كاشى خطاب كرد!

7 و 8 و 9 - سرلشگر عبدالحسين حجازى (پس از آنكه دختر او را آلوده كردند و كشته شد، خودكشى كرد) و سرلشگرمهديقلى علوى مقدم و سرتيپ حاجى انصارى كه در 21 مهر 1331، بهمراه آريانا، توقيف شدند. بنا بر اعلاميه دولت، زاهدى باتفاق اين افسران و گروهى ديگر، كودتا را تدارك مى‏ديده‏اند.

10 - سرتيپ محمد دفترى خويشاوند مصدق كه رئيس گارد گمرك بود. وقتى معلوم شد در كودتا شركت دارد، مصدق دستور توقيف او را داد. روزى پيش از كودتا، به دختر مصدق، همسر دكتر متين دفترى پناه برد. او نزد پدر خود رفت. مصدق دفترى را احضار كرد و به او گفت: از بد اقبالى، امروز محتاج خائنى چون تو شده‏ام. سرنوشت ايران و نهضت ملى را در دست تو مى‏گذارم.

مصدق او را رئيس شهربانى مى‏گرداند. او قول وفادارى مى‏دهد و با دو حكم، يكى از زاهدى و ديگرى از مصدق، به شهربانى مى‏رود.

11 - سرتيپ سياسى كه رئيس ركن دوم ستاد بوده‏است.

12 - سرتيپ دادستان كه در پى كودتا، فرماندار نظامى شد.

13 - سرهنگ دو اسكندر آزموده،

14 - سرهنگ دو فرهنگ خسرو پناه خويشاوند مصدق.

15 - سرهنگ دو زند كريمى

16 - سرهنگ تيمور بختيار كه فرمانده تيپ كرمانشاه بود.

17 - سرهنگ دو منصور پور

18 - سرهنگ روحانى

19 - سرهنگ دو شهربانى حميدى

20 - سرهنگ دو هادى كسرائى.

غير از اينها، افسرانى هستند كه سرهنگ نجاتى در كتاب جنبش ملى شدن صنعت نفت ايران و كودتاى 28 مرداد 1332، (صص 344 و 345) فهرست كرده‏است. افسرانى كه در اين فهرست آورده‏است با افسران شركت كننده در كودتا همكارى كرده‏اند. از اين اسامى، برخى در يادداشتها و وصيت نامه سرگرد علميه آمده‏اند. اين يادداشتها ضميمه كتاب جنبش ملى شدن صنعت نفت و كودتاى 28 مرداد 1332 است:

ر سرگرد علميه كه بازپرس كودتاچيان دستگير شده بوده است، اسامى اين افسران را نيز بدست مى‏دهد:

21 - ستوان يك رياحى 22 - سرگرد حسين فردوست 23 - ستوان يك جهان بينى 24 - سروان بلارى 25 - سروان سپهر 26 - سرگرد سپهر 27 - سرگرد امان الله صفائى 28 - سرگرد كاوسى 29 - سرهنگ شاهرخ 30 - سرگرد مؤيد 31 - سرگرد محسن مبصر، رئيس شعبه تجسس ركن دوم ستاد كه بعدها رئيس شهربانى شد. 32 - سرتيپ محمد معينى

ر افسران زير نيز در شمار اين نوع افسران بوده‏اند و نامهاشان در كتاب جنبش ملى شدن صنعت نفت و كودتاى 28 مرداد آمده‏اند:

33 - سرگرد ركنى 34 - سروان شقاقى (سر لشگر شد و در خوزستان، با حسن عرب نزاع كرد و او را زد و بدستور شاه بازنشسته شد. وقتى خبر بازنشستگى خود را شنيد، گفت: ما را بگو كه كودتا كرديم اين شاه... را از رم بازگردانديم و حالا او ما را به حسن عرب... فروخت! پس از اداى اين جمله، گلوله‏اى در مغز خود خالى كرد) 35 - ستوان يك اسكندرى 36 - ستوان آزمون و 37 - ستوان يك نراقى و 38 - ستوان دوم جعفرباى 39 - سرگرد خير خواه 40 - سروان صاعدى 41 - ستوان قادرى

سرهنگ نجاتى نامهاى سرهنگ مبصر و سرهنگ حسينقلى اشرفى را نيز آورده‏است. اولى رئيس شهربانى و دومى فرماندار نظامى بودند. اما سرهنگ حسينقلى سررشته در خاطرات من، (صص 116 - 121) توضيح مى‏دهد كه سرهنگ اشرفى با كودتاچيان همكارى نداشت و توقيف او، كمك بزرگى به كودتا بود. زيرا فرماندارى نظامى را در لحظه‏اى حساس، بدون فرمانده گرداند.

سرهنگ سررشته مى‏گويد روز 28 مرداد وارد اطاق سرتيپ رياحى شده و به او اطلاع داده است كه سرهنگ ممتاز در محاصره است و اجازه خواسته است نيرو به كمك او ببرد. بجاى اين اجازه، رياحى او را از رياست دژبان نيز بركنار كرده‏است. در حضور او، سرتيپ سياسى بوده‏است كه در كودتا شركت داشته و سرتيپ فولادوند بوده كه در پى كودتا، سرلشگر و فرمانده دانشكده افسرى شد. اين همان افسرى است كه به خانه مصدق مى‏رود و از او مى‏خواهد تسليم شود. شخص سوم، سرهنگ روح الله نويسى بوده كه بعد از كودتا، سرتيپ شد.

سرهنگ سررشته سرهنگ ناصر شاهرخى، فرمانده پادگان جى را در شمار كودتاچيان نمى‏داند.

در پيوستى كه جنبه نظامى عمليات تى پى آژاكس شرح شده‏اند، از 40 افسر در صف، سخن رفته است.

ر سرهنگ نجاتى فهرستى از افسران نيز تهيه كرده‏است كه حاوى نامهاى افسرانى است كه در ساعات آخر به كودتاچيان پيوسته‏اند و يا در خارج از تهران بوده‏اند:

1 - سرتيپ اسماعيل رياحى و 2 - سرهنگ دوم علوى كيا كه بعد معاون ساواك شد 3 - سرهنگ امير قلى ضرغام‏و 4 - سرهنگ عباس معينى و 5 - سرگرد پرويز خسروانى 6 - سرهنگ محمدتقى مجيدى 7 - دريادار نصير زند 8 - سرهنگ غلامحسين افخمى 9 - سرگرد مولوى 10 - سروان عسگرى 11 - ستوان دانشور 12 - سرگرد صياديان 13 - سروان هوائى برنجيان 14 - سرگرد جليلى و15 - ستوان يك غفارى 16 - ستوان يك وكيلى 17 - سرگرد مجلسى 18 - سرهنگ دوم مرعشى 19 - سرگرد جاويد پور 20 - سرگرد اكبر زند 21 - سرگرد مراديان و 22 - سرگرد زمانيان 23 - سرگرد كيومرث آگهيان 24 - سرگرد خدايارى 25 - سرگرد رزاقى‏و 26 - استوار ايروانى 27 - سرهنگ رضا زاهدى 28 - سرهنگ جعفر قلى صدرى 29 - سرگرد حسين دولو 30 - سرهنگ على خواجه نورى.

بدين قرار ادعاى كيانورى (خاطرات نورالدين كيانورى، صص 331 تا 333، نامه‏اى كه در آن، كيانورى نظر مى‏دهد حزب و سازمان نظامى او توانا به جلوگيرى از كودتا نبوده اند) نادرست است. در كودتا، اندك شمارى از افسران ارتش شركت كرده‏اند. شركت كنندگان اصلى، از بازنشسته و در خدمت، بزحمت به 40 تن مى‏رسيده‏اند. كودتايشان در 25 مرداد شكست مى‏خورد. از آن روز به بعد، ابتكار عمل بدست آيةالله‏ها مى‏افتد. بديهى است اگر اين اندك شمار نظاميان مهار مى‏شدند، آيةالله‏ها نيز بكارى توانا نمى‏شدند. مهار اين گروه نياز به سازمان نظامى حزب توده نيز نمى‏داشته و ارتشيان وفادار به نهضت ملى مى‏توانسته‏اند كودتاچيان را دستگير و از كار باز بدارند.

در اين ميان، نقش حزب توده در روزهاى 26 تا 28 مرداد است كه نياز به مطالعه تاريخى دارد. بنا بر گزارش سيا، نوعى همكارى مثلث زور پرست، (دربار و روحانيت وابسته به انگليس و امريكا و حزب توده) كودتا را ممكن كرده‏است:

شايعه‏ها كه پخش مى‏شوند حاكى از آنند كه افسران دستگير شده در 20 اوت (29 مرداد )اعدام مى‏شوند. در واحدهاى نظامى مستقر در تهران، در شهربانى و در ژاندارمرى، افسران با يكديگر ملاقات مى‏كنند تا در باره وضعيت گفتگو كنند. يكچند از آنها تصميم گرفته‏اند همه چيز خود را به خطر بياندازند و به يارى رفقاى خود برخيزند.

پايگاه سيا، در طول روز، در پخش فتوكپى فرمانها، بخصوص در ميان ارتشيان، كوشش بزرگى بكار برد و بيش از پيش كوشيد آنها را در مطبوعات درج و موضوع بحث كند. مسلم شد كه اطلاع عمومى از وجود فرمانها، اثر داشته است. هر كس مى‏پرسد: آيا راست است كه شاه فرمانهائى را صادر كرده‏است؟. اگر چنين است، مصدق چرا دروغ مى‏گويد؟ آيا اين كار سرزنش بارترين كارى نيست كه او كرده‏است؟

انقلاب اسلامى: برابر يادداشتهاى سرگرد علميه (كه در دادگاه مصدق نيز صحت آن مسلم گشت و اين گزارش نيز آن را تأييد مى‏كند)، سرهنگ نصيرى، در بازجوئى گفته است: روز پنج شنبه صبح از رامسر يا كلاردشت، بقول خودش، با دو فرمان و يك پيام به مركز حركت نموده به اين ترتيب كه دو كاغذ ماركدار سفيد كه ذيل آنها را اعليحضرت همايونى توشيح فرموده بودند، در دست داشته، نزد هيراد، رئيس دفتر مخصوص آمده و اظهار مى‏دارد كه در اين دو كاغذ سفيد مهر، متن اين دو مينوت را كه خط خوردگى داشته، يكى به خط خود، مبنى بر عزل دكتر مصدق و ديگرى به خط كسى كه معلوم نشد، در مورد نخست وزيرى كسى كه اسم آنهم در آن مينوت نوشته نشده بود، بنويسد و اسم نخست وزير جديد را سرلشگر زاهدى قيد كند. بعداً كه فرمان صبح آن روز منتشر شد، بنطر اينجانب، حتى با مينوت اصلى هم عبارات و مفادش فرق داشت. زيرا در مينوت، اسم زاهدى در وسط مى‏بايست قيد شود در صورتى كه در فرمان منتشر شده، در بالاى فرمان اسم ايشان قيد شده و در متن فرمان ذكر كلمه شما، شده و مينوت آنهم فرق داشت.

بدين قرار، مصدق دروغ نگفته‏است. فرمان‏ها، در واقع، دو كاغذ سفيد با دو امضاء بيشتر نبود اند. غير از اينكه شاه حق عزل نخست وزير را نداشته است، سپردن دو نامه سفيد امضاء، مسلم مى‏كند شاه سابق به اختيار خود، اين دو فرمان را صادر نكرده‏است. اوامر سيا و انتليجنت سرويس را بترتيبى كه حداقل مسئوليت را متوجه او كند، اجرا كرده‏است.

آيةالله‏ها و حزب توده وارد عمل مى‏شوند:

انقلاب اسلامى: گازويوروسكى بدرست يادآور مى‏شود كه در اين گزارش، علل شكست كودتاى 25 مرداد، با جزئيات آن، قيد نشده‏اند. گزارش مى‏گويد برخى از ايرانيان دست اندر كار، آن را بروز داده‏اند. جزئيات آن را گزارش نمى‏كند. حزب توده، چند روز پيش از اجرا، از نقشه كودتا، با جزئيات آن، مطلع مى‏شود. بر ايراد گازيوروسكى بايد افزود: حق اينست كه حزب توده بسيارى از ابهام را تا اين زمان روشن نكرده‏است: از جمله اينكه دستگاه اطلاعاتى كه نقشه كودتا را با جزئياتش به آنها اطلاع داد، از 26 تا 28 مرداد چه مى‏كرد؟ چطور ممكن شد سيا توانست بدون اطلاع حزب توده، بنام اين حزب كارهائى را بكند كه در اين گزارش آمده‏اند؟ باوجود كودتاى 25 مرداد، چرا سازمان نظامى خود را به حالت آماده باش درنياورد؟ دست كم چرا به آنها تعليمات ضرور را نداد؟ و...

بهر رو، شكست كودتا در 25 مرداد و پيروزى آن در 28 مرداد، مسلم مى‏كند عواملى كه فعال بودند (ستاد ارتش و فرماندارى نظامى و حزب توده و جبهه ملى و سازمانهاى وابسته به آن) غير فعال شدند و عواملى كه غير فعال مانده بودند، فعال شدند (روحانيان، اوباش كه بسيج شدند، گارد شاهنشاهى كه اسلحه‏اش در دسترس بود و...)

در ساعت 13 و 25، فاطمى كنفرانس مطبوعاتى ترتيب داد. در آن، او از پرواز شاه به بغداد سخن گفت. نامه ابوالقاسم امينى، وزير دربار در توقيف را خواند. او گفت: 14 افسر توقيف شده‏اند. او ديدگاههاى مشروح خود را در سرمقاله باختر امروز نوشته‏است. بطور عمده، حملات سراسر ناسزا به شاه است. او از جمله اين جمله‏ها را در سرمقاله خود آورده است: اى شاه خائن! اى بى آزرم مرد! شما تاريخ جنايت بار سلطنت پهلوى را كامل كرديد. ملت... مى‏خواهد شما را از تخت سلطنت فرو كشد و روانه زندان كند.

اوائل بعد از ظهر، هندرسون، سفير امريكا در ايران، از بيروت، وارد تهران شد. در راه فرودگاه مهر آباد، اعضاى سفارت كه براى استقبال از سفير مى‏رفتند، در انتهاى خيابان شاه رضا (ميدان 24 اسفند)، منظره مجسمه برنزى رضا شاه را ديدند. تنها چكمه‏هاى او بر پايه مانده بود. مجسمه ميدان سپه را نيز فرو افكنده بودند بقاياى مجسمه و اسب را در پى خود، كشان كشان مى‏بردند. از جمعيتى كه به تخريب مجسمه پرداخته بود، بدون ترديد، اكثريت با اعضاى حزب توده بود.

از سوى حكومت، دكتر غلامحسين مصدق، فرزند نخست وزير و دكتر عالمى، وزير كار به استقبال هندرسون آمده بودند. در ساعت 16 و 30 دقيقه، پايگاه سيا گزارشى تلگرافى فرستاد و در آن، برآوردى از وضعيت محلى بعمل آورد. بنا بر برآورد، وضعيت مصدق براى هفته‏هاى آينده، تقويت شده‏است. و اصرار شده بود كه سياست مخالفت با او بايد ادامه پيدا كند. نزديك به پايان روز، حكومت صدر بلاقى، واعظ، را بكار گرفت و او از راديو، به شاه حمله كرد.

عصر هنگام فعال‏ترين زمان پايگاه سيا بود. عاملان اصلى فرخ كيوانى و على جلالى رسيدند و تعليماتى دادند. در محل سفارت، روزولت و كارول با سران تيم خود، شوراى جنگى طولانى تشكيل دادند. سرلشگر زاهدى و اردشير زاهدى و سرتيپ گيلانشاه و برادران رشيديان، هر سه، و سرهنگ فرزانگان در اين شورا شركت داشتند. بعضى از اين افراد در بيرون سفارت خانه داشتند آنها رادست بسته و يا در حال خوابيده در كف خودرو، به سفارت آوردند.

كمتر از صد يارد آن طرف‏تر، سفير كبير امريكا، هندرسون و ژنرال مك كلوردر، در باغ سفارت، در برابر اقامت گاه سفير، روزولت به آنها اطمينان مى‏داد كه هيچ ايرانى در محل سفارت مخفى نيست. و اگر مصدق پرسيد، او در كمال شرافت مى‏تواند بگويد هيچ ايرانى در سفارت نيست.

شوراى جنگى بمدت 4 ساعت بطول انجاميد. در پايان تصميم گرفته شد برخى عمليات بايد چهارشنبه 19 اوت( 28 مرداد) ، بعمل آيند. براى تدارك اين عمليات، چند فعاليت خاص بايد بعمل مى‏آمدند:

* در قلمرو عمل سياسى، تصويب شد كه آية الله بهبهانى به قم فرستاده شود و او بكوشد آيةالله العظمى بروجردى را به صدور فتوائى بر انگيزد. فتوائى كه آيةالله بهبهانى بايد مى‏گرفت، اعلان جهاد بر ضد كمونيسم بود. و در همان روز، او بايد تظاهرات بزرگى با اين شعار برپا كند: وقت آنست كه افسران وفادار ارتش و سربازان و مردم به حمايت دين و سلطنت برخيزند.

* در قلمرو عمل نظامى، حمايت از بيرون از تهران، بنظر اساسى رسيد. سرهنگ فرزانگان در خود روئى كه يك عضو پايگاه سيا، جرالد تاون Gerald Towneآن را رانندگى مى‏كرد، به كرمانشاه فرستاده شد. او مأموريت داشت سرهنگ تيمور بختيار، فرمانده تيپ كرمانشاه را متقاعد كند جانب شاه را بگيرد. اردشير زاهدى باتفاق كارول به اصفهان فرستاده شدند. مأموريت آنها اين بود كه سرتيپ ضرغام فرمانده لشگر اصفهان را راضى كنند جانب شاه را بگيرد. با استفاده از امكانات پايگاه سيا، براى پيغام بران شناسنامه و اوراق لازم عبور و مرور به ترتيبى كه جعلى بودنش قابل تشخيص نباشد، تهيه شد

در تمام ساعات دراز روز 17 اوت( 26 مرداد) ، ستادهاى سيا و انتليجنت سرويس كارى براى كاستن از شدت يأس نمى‏توانستند كرد. ستاد سيا تلگرامى به پايگاه سيا در تهران فرستاد كه بخاطر حفظ جان روزولت بايد هرچه زودتر ايران را ترك كند. اين تلگراف شدت يأس را باز هم بيشتر كرد. همزمان تلگراف ديگرى به برى Berry، سفير امريكا در بغداد فرستاده شد حاوى رهنمود در باره نحوه عملش در ديدار بعديش با شاه. رهنمودهاى تبليغاتى براى ايستاگاههاى سيا در كراچى و دهلى نو و قاهره و دمشق و استانبول و بيروت فرستاده شد حاكى از اينكه حكومت زاهدى تنها حكومت قانونى است. درست بعد از ظهر، ستاد سيا يك افسر پايگاه پاريس را به جنوب فرانسه فرستاد تا آقا خان (رهبر فرقه اسماعيليه) را به فرستادن تلگرافى به شاه برانگيزد. در اين تلگراف، آقاخان بايد از شاه حمايت و روحيه او را تقويت مى‏كرد. بسيار ديرتر، ستاد مطلع شد كه تماس حاصل شده‏است اما نتيجه منتظر بدست نيامده‏است. آقاخان گفته است شاهى كه كشور و تخت و تاج خود را رها مى‏كند، هرگز باز نمى‏گردد. بعد از اين اظهارات، ديگر كوششى براى اينكه او به حمايت شاه برخيزد، بكار نرفت. البته، ديرتر او اين آمادگى را پيدا كرد كه بشنود شاه مى‏تواند تاج و تخت خود را بازيابد.

در نيكوزيا، ستاد انتليجنت سرويس سخت نااميد بود. از مركز خود در لندن و وزارت خارجه، سخت عصبانى بودند. داربى شاير Darbyshireهمچنان مى‏كوشيد اجازه رفتن به بغداد را بدست آورد. در همان حال كه پافشارى و اعتقادى كه پايگاه انتليجنت سرويس ظاهر مى‏كرد، در خور ستايش است، اما نبايد از ياد برد كه در صورت شكست كامل نقشه كودتا، چيزى را از دست نمى‏دادند.

ساعت 18، پر مشغله‏ترين ساعت براى همه كسانى - در هر كشورى كه بودند - كه از نقشه كودتا اطلاع داشتند، بود. ساعت 7 و 30 دقيقه، صبح ، شاه با هواپيماى مسافر برى BOACبغداد را بقصد رم ترك گفت. چند ساعت بيشتر لازم نبود براى اينكه خبر به تهران برسد. روز تهران با گروههاى كوچكى كه در خيابانها به حركت درآمدند، شروع شد. حزب توده مركز حزب پان ايرانيست، واقع در نزديكى مجلس، را ويران و غارت كرد (كيوانى و جليلى محرك اين تخريب بودند). ميان افراد حزب توده و نيروى سوم (به رهبرى خليل ملكى) زد و خوردهائى روى دادند.

روزنامه‏هاى صبح در ساعات معمول، منتشر شدند. با استقرار افراد پليس مخفى در چاپخانه‏ها، نشريه‏هاى مخالف كمى مى‏توانستند منتشر شوند. روزنامه‏هاى طرفدار مصدق اعلام مى‏كردند كه سلطنت پهلوى به پايان رسيد.

در همان حال كه اطلاعات - برغم اطمينان دادن ناشر آن كه از مشى پايگاه سيا حمايت مى‏كند - مى‏نوشت: ملت مخالفت شديد خود را با كودتا در سود بيگانگان ابراز كرد و روزنامه داد به درج دوباره فرمان شاه و مصاحبه زاهدى، به كوشش خود ادامه مى‏داد. روزنامه شاهد فرمان شاه را درج كرد. و كيهان دو يادداشت كوتاه در باب دعاوى زاهدى انتشار داد. شجاعت كه به جاى بسوى آينده منتشر مى‏شد و ارگان حزب توده بشمار بود، بيانيه كميته مركزى حزب توده ايران را منتشر مى‏كرد. بعد از هفته‏ها، اين نخستين بيانيه بود كه كميته مركزى حزب منتشر مى‏كرد. بيانيه حوادث اخير، به تحريك انگليس و امريكا را تقبيح و افزوده بود كه شعار روز: مرگ بر سلطنت! و زنده باد جمهورى دموكراتيك بايد باشد. در طول صبح، خبرگزارى فرانسه گزارش كرد كه هدف از آن اين بود كه نقش مهمى در خارج از ايران ايفا كند. در آن، اظهارات زاهدى خطاب به افسران ارتش ايران، گنجانده شده بود: آماده جانبازى براى حفظ استقلال و سلطنت ايران و دين مقدس اسلام كه اينك كمونيستهاى بى دين آن را تهديد مى‏كند، بشويد.

انقلاب اسلامى: محل حزب پان ايرانيست به رهبرى پزشكپور در خيابان شاهپور بوده و دفتر وكالت او در بهارستان قرار داشته‏است. و در 27 مرداد، به محل حزب ملت ايران به رهبرى فروهر حمله شده‏است.

اطلاعيه‏هاى نظامى كه راديو تهران مى‏خواند، حاكى از آنند كه حكومت به كوششهاى خود، براى تحكيم كنترل خود بر اوضاع، ادامه مى‏دهد. در يكى از اين اطلاعيه ها، 100 هزار ريال جايزه براى كسى كه مخفى گاه زاهدى را نشان دهد، معين شده بود. اطلاعيه دوم از سرهنگ عباس فرزانگان مى‏خواست خود را به فرماندارى نظامى معرفى كند. اطلاعيه سوم هرگونه اجتماع و تظاهرات را ممنوع مى‏كرد. در ساعت 10 و 30 دقيقه، سرتيپ رياحى، رئيس ستاد، در قرائت خانه دانشكده نظامى، افسران عالى رتبه ارتش را جمع كرد و براى آنها، گزارش عصيان را خواند و تأكيد كرد كه آنها بايد نسبت به حكومت مصدق وفادار بمانند.

افراد پايگاه سيا در تهران تمامى كوشش خود را بكار مى‏بردند تا تصميمهاى 16 اوت (25 مرداد )را به عمل درآورند و نيز خود را براى روياروئى با هر احتمالى آماده مى‏كردند. در پيامى به مركز سيا، پايگاه خواست وسائل لازم را براى تخليه مخفيانه حدود 15 نفر از ايران، آماده كند. پيام ديگرى نظر نظاميان ايرانى را منتقل مى‏كرد. بنا بر آن، شاه بايد دستورهاى خود را از طريق راديو، ابلاغ كند. و بالاخره از مركز پرسيد: آيا پايگاه بايد به اجراى نقشه آژاكس ادامه دهد و يا از آن دست بدارد. پايگاه انتليجنت سرويس در نيكوزيا از شكست اوليه (كودتاى 25 مرداد) ابراز تأسف كرده و گفته‏است همه كار مى‏كند تا لندن را به لزوم پشتيبانى از پايگاه در ادامه دادن به كوششها متقاعد كند. در دنباله پيام، اظهارات شاه در بغداد نقل شده بود. پايگاه انتليجنت سرويس از مركز خود در لندن خواسته بود شاه را برآن دارد به زيارت عتبات عاليه عراق برود. چرا كه در آنجا، در تماس مستقيم با روحانيان مقيم زيارتگاهها پيدا مى‏كند.

در مدت بعد از ظهر، بيشترين خبرها مربوط به عمل‏ها نبودند بلكه به اظهارات منابع مختلف راجع بودند. فاطمى، وزير خارجه، در كنفرانس مطبوعاتى خود، اعلام مى‏كرد كه در بغداد قيامى بر ضد شاه روى داده‏است. سخن او دروغى كامل بود. ساعت 15، شاه وارد رم شد. در آنجا، خطاب به مطبوعاتى كه ماجرا را تعقيب مى‏كردند، بياناتى كرد. اين اظهارات اميدهاى هواداران او را نااميد نمى‏كردند و اما بهيچرو دعوت به عملى نيز نبودند. و نيز، بعد از ظهر، راديو مسكو بيانيه حزب توده ايران را قرائت كرد. همان كه صبح، در روزنامه شجاعت چاپ شده بود.

عصر هنگام، خشونت در خيابانهاى تهران مستقر شد. مشكل مى‏توان گفت چه امرى علت اصلى اين امر شد. اما مى‏توان عاملها آن را بر شمرد: عامل اول، پرواز شاه، مردم را آگاه كرد كه مصدق تا كجا رفته است و مردم با نيروهاى خشمگينى درآميخته‏كه هوادار شاه بودند. عامل دوم، روشن بود كه حزب توده توانائى خود را بيش از آنچه بود، برآورد كرده بود. اين ارزيابى نادرست يا از رابطان حزب با شورويها و يا از رهبران حزب و يا افراد حزب بود. در طول روز، حزب نه تنها مجسمه‏هاى شاه را پائين كشيده بود بلكه پرچم خود را نيز برافراشته بود. و همچنين، حزب تابلوهاى اسامى خيابانهاى را كه بنام پهلوى نام گذارى شده بودند و يا يادآور رويدادهائى بودند كه با بر قرار شدن سلسله پهلوى ربط داشتند، بر مى‏داشت و بجاى آنها، تابلوهائى از اسامى مردمى نصب مى‏كرد. بنظر مى‏رسيد حزب آماده دست زدن به كوشش آخرى براى استقرار دموكراسى توده‏اى است. بر اين باور كه مصدق با حزب سرشاخ نمى‏شود و يا كه حزب موفق مى‏شود او را در خيابانها شكست بدهد. عامل سوم، اينكه حكومت مصدق شروع كرد به نگران شدن بابت وحدتش با حزب توده. حزب پان ايرانيست خشمگين و نيروى سوم سخت از وضعيت ناخشنود بودند. عامل چهارم اينكه فعاليتهاى جليلى و كيوانى براى متهم كردن حزب توده به فعاليتهاى تروريستى، به اوج خود مى‏رسيد - كه جزئيات آن در صفحات پيشين آمده‏اند - . هدف اين بود كه بنام حزب توده ترس و وحشت ايجاد مى‏شد. در اين عصر، جليلى و كيوانى دستجات توده ايهاى قلابى را، در خيابانها، به حركت درآوردند. مأموريتشان اين بود در لاله زار و خيابان اميريه و هرجاى ديگر كه ممكن است، به مغازه‏ها حمله و آنها را غارت كنند و بباورانند كه اين حزب توده است كه دست به اين كارها مى‏زند.

انقلاب اسلامى: در باره اين قسمت از گزارش، توضيحات زير ابهامها را رفع مى‏كنند:

1 - بنا بر تحقيق مارك گازيوروسكى، آيةالله بروجردى به بهبهانى پاسخ منفى مى‏دهد و حاضر نمى‏شود در خيانت كودتا شركت كند.

2 - عصر روز 27 مرداد و روز 28 مرداد، دستجات اوباش را دو آية الله، بهبهانى و كاشانى به راه انداختند. برادران رشيديان همكار بهبهانى در به راه انداختن اين دستجات بودند.

3 - در 27 مرداد، نخست اعضاى حزب توده، در گروهها، به راه افتادند و در پى آن بود، كه طرح توده‏ايهاى قلابى به اجرا گذاشته شد. اما چرا حزب توده نتوانست گروههائى را خنثى كند كه عوامل سيا و انتليجنت سرويس، بنام اين حزب، به راه انداخته بودند؟ اين پرسشى است كه هنوز پاسخ روشنى پيدا نكرده‏است.

عصر 27 مرداد، تمامى اين عاملها دست بدست دادند و وضعيت را ديگر كردند. قواى انتظامى دستور يافتند خيابانها را از تظاهر كنندگان خلوت كنند و حاصل آن، نزاعهاى جدى شد. دوستان سرهنگ حميدى، در شهربانى، دستور گرفتند كارى بكار زدن و شكستن و غارت كردن توده‏ايهاى قلابى نداشته باشند، در عوض تودايها را بزنند و بسود شاه شعار بدهند.

حزب توده از قرار زود به اين امور پى برد و دانست كه در پوشش حزب، نقشى بازى مى‏شود و اعضاى او براى منازعه با قواى انتظامى، به اندازه كافى قوى نيستند. آنها افراد خود را بيرون آوردند تا تظاهركنندگان را قانع كنند به خانه‏هاى خود بروند.

مركز سيا روزى را با كزكردگى و نا اميدى به شب رساند. رشته كار و رهبرى آن از يد شعبه و قسمت بيرون رفت و در دست عالى‏ترين مقامها قرار گرفت. مشتى از افراد مشغول تهيه پيامى شدند كه دستور متوقف كردن عمليات بود. عصر هنگام، پيامى كه فرستاده شد، بر مبناى نظر وزارت خارجه تهيه شده بود:

نقشه به اجرا گذاشته شد و عمليات شكست خوردند..

موضع دولت انگليس اين بود:

ما بايد تأسف بخوريم از اينكه نمى‏توانيم وارد جنگ بشويم

و موضع مركز سيا اين بود:

با وجود فقدان توصيه‏هاى قوى مخالف با پايان دادن به عمليات، از سوى هندرسون و روزولت، عمليات بر ضد مصدق بايد متوقف شوند.

انقلاب اسلامى: بدينسان، در ظهر 27 مرداد، وزارتخانه‏هاى خارجه انگليس و امريكا و سيا دستور توقف عمليات ضد حكومت مصدق را صادر مى‏كنند. از اين ساعت، ابتكار عمل بدست دو آيةالله، يكى بهبهانى و ديگرى كاشانى مى‏افتد. گازيوروسكى، بدرست، يادآور مى‏شود كه در گزارش، نسبت به دستجاتى كه عوامل سيا براه انداخته‏اند، جز اشاره، نيامده‏است. علتى جز اين نمى‏تواند داشته باشد كه سيا و انتليجنت سرويس، در ظهر روز 27 مرداد، شكست كودتائى را كه رهبرى كرده بودند، پذيرفتند. از آن پس، آيةالله‏ها بودند كه با استفاده از مبارزه با حزب توده، گروه‏هاى چماق بدست را بكار انداختند و شكست سيا و انتليجنت سرويس را به پيروزى برگرداندند.

اما چرا سازمان‏هاى سياسى هوادار مصدق وارد عمل نشدند؟ با توجه به گزارش سيا، مسلم است اگر وارد عمل مى‏شدند، عمليات دوم به رهبرى آية الله‏ها نيز همان روز 27 مرداد شكست مى‏خورد؟ بنا بر مدارك تاريخى، براى نيروى سوم، خطر اصلى و عاجل، حزب توده بود. موضوع گفتگوهاى رهبرى اين سازمان اين بوده‏است كه تجهيزات براى زد و خورد با حزب توده فراهم و در محل حزب انبار كنند.

در كودتاى خرداد 60 نيز، همين ضعف در تشخيص كارى كه بايد كرد ملاحظه شد. پيش از كودتا، نخست به دفاتر همآهنگى مردم با رئيس جمهورى يورش بردند و سازمان دهندگان را توقيف كردند. در 25 خرداد، سازمانهاى سياسى، هريك به دليلى، ميدان را خالى كردند. در 30 خرداد، نوبت به گروه رجوى رسيد تا به خيال خود، فرصت را بسود خويش مغتنم بشمارد. نتيجه موفقيت كودتا شد. بديهى است تفاوتهاى كمى و كيفى ميان دو رويداد وجود دارند. از جمله، در كودتاى خرداد 60، قواى مسلح حاضر در تهران در اختيار كودتاچيان بود. ولى در آنچه به حضور مردم در صحنه و درهم شكستن گروههاى كودتاچى مربوط مى‏شود، مشابهات و تكرار تاريخ چشم را خيره مى‏كنند.

شاه پيروز مى‏شود!؟

در 18 اوت (27 مرداد )، تنها شاهد، روزنامه بقائى، فرمان شاه را كه بنا بر آن، زاهدى به‏نخست وزيرى منصوب شده بود، منتشر كرد، در 19 اوت (28 مرداد) ، در دقايقى كه شهر بيدار مى‏شد، آنها كه زود بيدار مى‏شدند و از خانه بيرون مى‏زدند، مى‏توانستند عكس فرمان و يا متن ماشين شده آن در روزنامه‏هاى ستاره اسلام، آسياى جوان، آرام، مردآسيا، ملت ما و ژورنال دو تهران، ببينند. چهارتاى اول اين نشريه‏ها و شاهد و داد، علاوه بر فرمان، مصاحبه‏اى جعلى با زاهدى را نيز منتشر كرده بودند. در اين مصاحبه كه آن را جليلى ساخته و پرداخته بود، از قول زاهدى گفته شده بود كه او تنها نخست وزير قانونى ايران است. در همان صبح، كمى ديرتر، صدها ورقه حاوى فرمان و مصاحبه زاهدى در خيابانها، پخش شدند. و نيز با آنكه هريك از اين روزنامه‏ها كه ميزان انتشار محدودى داشتند، خبرهاى مندرج در آنها، در تمام شهر پيچيد. هنوز ساعت 9 صبح نشده، گروههاى طرفدار شاه در بازار اجتماع كردند. افراد اين گروهها نه تنها ميان شاه و مصدق، شاه را انتخاب كرده بودند، بلكه از فعاليت حزب توده در روزهاى پيش از آن روز، خونشان به جوش آمده بود و آماده عمل بودند. تنها نياز به رهبرى داشتند.

انقلاب اسلامى: گازيوروسكى حق دارد وقتى مى‏نويسد گزارش سيا رويدادهاى 28 مرداد را درز مى‏گيرد. خواننده‏اى كه اين گزارش را مى‏خواند گمان مى‏برد بمحض آنكه فرمان منتشر شد، مردم و ارتشيان براه افتادند. ترس از افتادن كشور به دست حزب توده نيز مزيد بر علت شد! اما گروههاى طرفدار شاه خود به خود در حوالى بازار جمع نشدند. اين گروهها را بهبهانى و برداران رشيديان، با توزيع اسكناس (ريال و دلار چون امكان تعويض دلارها را نيافته بودند) جمع كردند. حدود 400 تن از چاقوكشان بنام و چماقداران، به سركردگى طيب حاج رضائى و حسين رمضان يخى، سبزه ميدان و خيابان ارك را اشغال كردند. اين عده كه به چماق و چاقو و هفت تير مسلح بودند، در گروهاى 30 و 40 نفرى حمله به وزارتخانه‏ها و مؤسسات دولتى را آغاز كردند.

چماقدارانى كه در سرچشمه گرد آورده شدند را كاشانى و دستيار او شمس قنات آبادى و بقائى و حزب او گرد آوردند. اينها به سركردگى چاقوكشانى چون امير موبور حمله خود را با احزاب از ميدان بهارستان شروع كردند.

بديهى است اين عده نمى‏توانستند كودتا كنند. سرتيپ دفترى كه از سوى مصدق و نيز زاهدى، دو حكم رياست شهربانى را در دو جيب خود داشت، با افراد گارد گمرك به شهربانى رفت و به قواى انتظامى دستور داد جانب چاقوكشان و چماقداران را بگيرند.

اما درس بزرگ و بسيار عبرت‏آموز اينكه، بدستور شاه، طيب و رمضان يخى، در پى قيام 15 خرداد 1342، اعدام شدند. دفترى سرلشگر شد و بعنوان دزدى، در دادگاه نظامى محكوم شد. زاهدى، بعد از 8 ماه نخست وزيرى، به سوئيس تبعيد شد و تا آخر عمر در تبعيد ماند.

كاشانى سيد كاشى لقب گرفت. و وقتى در پى تير اندازى به علا، نواب صفوى و واحدى، رهبران فدائيان اسلام را گرفتند، كاشانى را نيز به اتهام دست داشتن در قتل رزم آرا، دستگير كردند. خود او گفته بود دالس، وزير خارجه وقت امريكا به شاه فشار آورد او را آزاد كند. اما اگر هم فشار دالس نبود، اقدام قاطع آيةالله بروجردى براى آزاد كردن او كافى بود.

و در خرداد 42، برق خانه بهبهانى را خاموش و آمد و شد به خانه او را ممنوع كردند. او به شاه پيغام كرد: تاج و تخت خود را از من دارى و اينست پاداش من! مى‏دانم با تو چه كنم! اما مرگ به او فرصت تلافى نداد.

بقائى را چند نوبت زندانى و تبعيد كردند و زاهدى گفته بود: شاه مى‏خواست او را بكشد من نگذاشتم! و...

طرفه اينكه قاعده‏اى كه قدرت از آن پيروى مى‏كند، ورد زبان بقائى بود: ديكتاتور نخست چوبست‏ها را بر مى‏دارد! شاه نيز اول آنها را از ميان برداشت كه با كودتاى 28 مرداد، از او يك ديكتاتور ساختند.

در دمادم آغاز روز، كيوانى جليلى اطلاع دادند كه بيانيه عالى‏ترين مقام دينى، آيةالله بروجردى، در جريان روز، مى‏تواند منتشر بشود و تدارك لازم بعمل آمده‏است تا از اين بيانيه استفاده بايسته بعمل آيد. جليلى و دو تن از دستياران سخت فعال او، منصور افشار و مجيدى در منطقه بازار بودند. جيپ و كاميونهاى در اختيار داشتند و آماده رفتن به قزوين بودند. نقشه آنها اين بود كه فرمان را در اين شهر كه در 85 كيلومترى غرب تهران قرار داشت، به چاپ رسانند. چرا كه حكومت مصدق خفقان مطبوعات را تشديد كرده بود. بمحض آنكه جليلى و مجيدى و رضائى يكى ديگر از عوامل جزء ديدند گروههاى طرفدار شاه دارند گرد مى‏آيند، بسوى آنها رفتند تا نياز آنها را به رهبرى برآورند. جليلى رهبرى يك گروه را در پيشروى بسو