بازگشت همه بسوی خداست

با تاسفی بی پایان و قلبی آکنده از اندوه، به اطلاع ملت شرافتمند ایران و تمامی رهروان و تلاشگران خط استقلال و آزادی می رسانیم که آقای ابوالحسن بنی صدر، رئیس جمهور منتخب مردم ایران پس از انقلاب بهمن ماه 1357، که هم با دفاع از آزادیها در مقابل استبداد و ستمگری جدید بنام دین ایستاد و هم بدنبال حمله عراق بعنوان فرمانده کل قوا از تمامیت ارضی ایران پاسداری نمود، در تاریخ 17 مهرماه 1400 برابر با 9 اکتبر 2021، پس از مدتی طولانی مبارزه با بیماری در بیمارستان سالپتریه شهر پاریس برحمت ایزدی پیوست.
در سال 1360 او پیشنهاد حفظ مقام و عناوین از سوی خمینی را نپذیرفت. از اینرو حزب جمهوری اسلامی و خمینی، کودتای خرداد 60 را با حذف بنی صدر به انجام رساندند و دهه سیاه 60  را آغاز کردند. اما او دفاع از حقوق شهروندی و ملی را، در تبعیدی دیگر، پیشه کرد و تا آخر عمر بدان ادامه داد. از آنجا که معتقد بود لازمه حقوقمند شدن جامعه و پایان دادن به استبداد دینی، دادن تعریفی از دین بمثابه بیان آزادی است تلاش مستمری نیز در این راه انجام داد.
راه این مرد بزرگ، که با روشنگری و اندیشه پروری، از آغاز دوران دانشجویی بیش از هفت دهه با عزت و سربلندی برای استقلال و آزادی و عدالت و رشد و همبستگی ملی تلاش مستمر کرد، استوار باد و یادش گرامی.
همسر: عذرا حسینی، فرزندان: فیروزه، زهرا و علی بنی صدر، خواهران و برادران، خویشان، دوستان و همراهان

شرح زندگی ابوالحسن بنی صدر

ابوالحسن بنی صدر در ۲ فروردین 1312 (۲۲ مارس ۱۹۳۳) در باغچه، از توابع همدان به دنیا آمد. پدر او آیت الله سید نصرالله بنی‌صدر و مادر او اشرفی فاتح بودند. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را، بخشی در دبستانها و دبیرستانهای همدان و بخشی دیگر را در دبستان دری و دبیرستان علمیه تهران به انجام رساند.
در دانشگاه تهران در رشته‌های حقوق اسلامی و اقتصاد تحصیل کرد. از سال 1338 تا 1342 در موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی در جامعه شناسی شهری به تحقیق پرداخت. تحقیقات این دوره گروه مطالعات شهری به زبانهای فارسی و فرانسه و بعضاً انگلیسی منتشر شده‌اند.
او مبارزه سیاسی را از دوره دبیرستان آغاز کرد. آن زمان، حزب توده در محیط‌های دانش آموزی و دانشجویی بسیار فعال بود. هنوز نهضت ملی‌شدن نفت آغاز نشده بود و بحثهای ایدئولوژیک بیشترین بخش فعالیت سیاسی را در این محیط ها تشکیل می دادند و در آن سالها بود که وی با دیالکتیک و قوانینش آشنا شد.
سالهای آخر دبیرستان را می گذراند که موج جنبش ملی کردن صنعت نفت به رهبری مصدق برخاست. نخست در خانواده و آنگاه در جریان این جنبش بود که بنی‌صدر با استقلال و آزادی انس گرفت و تا آخر عمر، این دو اصل همچنان محور کارهای علمی و مبارزه او بودند. بخش مهمی از زندگی خود را صرف روشن کردن معانی این دو اصل کرده و همه عمر را برای تحقق این دو اصل کوشید.
 از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بر ضد نهضت ملی ایران و حکومت مصدق، تا انقلاب ایران و سرنگونی رژیم پهلوی، در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، گروه‌های سیاسی در بند بازی "تقدمها" بودند: پنج گرایش عمده، هر یک اصلی را مقدم می شمردند: لیبرال ها تقدم را به آزادی می‌دادند، ناسیونالیست ها تقدم را به استقلال می دادند، مارکسیست‌ها تقدم را به انقلاب اجتماعی و تصرف قدرت از سوی حزب نماینده طبقه کارگر می‌دادند، طرفداران "استبداد صالحه دینی" تقدم را به "اسلام" می‌دادند و رژیم پهلوی تقدم را به "تجدد" می داد.
 بدین قرار، کوشش اساسی باید در این کار می‌شد که جامعه ایرانی و جامعه‌های چون آن از جنگ ویرانگر "تقدمها" که به مدت نیم قرن توان جامعه ما را به ویرانگری سمت داده بود آزاد شوند. او موفق شد بر اصل موازنه عدمی تعاریف درخور و خالی از تناقض از استقلال و آزادی و رشد بیابد و به این مهم پی برد که دینی که در بیان قدرت از خود بیگانه می شود، به ظاهر "قرائت‌های مختلف" پیدا می‌کند اما به واقع یک "قرائت" در اشکال گوناگون است چرا که همه یک بیان، بیان قدرت هستند. پس برآن شد که اسلام را، به مثابه بیان آزادی بازیابد. این کوشش به یافتن اسلام بیان آزادی و استقلال و رشد انجامید و این نوع بیان از اسلام بود که در انقلاب ایران نخستین انقلابی شد که تمامی یک ملت توانست در آن شرکت کند و گل را بر گلوله پیروز گرداند. ایشان همواره پس از انقلاب، بی وقفه به کار تحقیق و شفاف کردن بیان آزادی همت گماشتند .
 
در ۷ شهریور ۱۳۴۰ با خانم عذرا حسینی ازدواج کرد. این زوج سه فرزند دارند به نامهای؛ فیروزه بنی صدر فارغ التحصیل در رشته پزشکی و زهرا بنی صدر تحصیل کرده در علوم سیاسی و علی بنی صدر مهندس مکانیک.
در۱ آذر ۱۳۴۲ (۲۲ نوامبر۱۹۶۳) در پی گسترش سرکوبها، او به فرانسه رفت و به تحصیل و تحقیق در رشته‌های اقتصاد و جامعه شناسی و اسلام و فلسفه ادامه داد. حاصل تحصیل و تحقیق او در مقاله ها و کتاب های مختلف به زبان های انگلیسی، ایتالیایی، عربی، فارسی، فرانسه و ... منتشر شده‌اند.
در فرانسه در ملاقات با ژان پل سارتر از او درخواست کرد که کمیته ای برای دفاع از حقوق بشر بوجود آورد. در این کمیته که بعدها به کمیته سارتر معروف شد شخصیتهای بزرگ روشنفکری فرانسه حضور داشتند و از حقوق همه زندانیان سیاسی با هر مرامی دفاع کرد.
با پیروزی انقلاب ایران، همراه با خمینی به ایران بازگشت. وی در برابر کسانی که می‌خواستند هم از آغاز، خشونت در کار آورند و گروه‌های سیاسی را از میان بردارند، مقاومت کرد و بحث آزاد را پیشنهاد کرد. هدف بحث آزادی که او پیشنهاد می کرد، از میان برداشتن خشونت به مثابه وسیله رقابت بر سر قدرت، میان گروه‌های سیاسی و جریان آزاد اندیشه ها بود. خمینی با پیشنهاد او موافقت کرد و او را برای اداره بحث های آزاد و شرکت در آنها برگزید. وی از باورمندان به ایدئولوژی های گوناگون خواست به بحث آزاد بنشینند. سنت بحث آزاد بدین‌سان پا گرفت افسوس که آزادی، هدف تمایل های سیاسی نبود و قدرت، هدف آنها بود لذا این فرصت را برای آموختن و آموزاندن فرهنگ آزادی مغتنم نشمردند.
در بهار ۱۳۵۸، عضو شورای انقلاب شد. تا گروگانگیری، دو نوبت پیشنهاد عضویت در حکومت مهندس بازرگان را رد کرد. بعد از گروگانگیری، مهندس بازرگان استعفا کرد. احمد خمینی از سوی پدر خود به بنی‌صدر تلفن کرد و از او خواست هیئت وزیران خود را تشکیل دهد. او نپذیرفت. یکی به علت مداخله روزمره خمینی در امور حکومت و دیگری به خاطر اینکه مخالف بود که بضرب گروگانگیری، حکومتی ناچار از استعفا شود و بدین سان، رابطه با قدرت خارجی، محور سیاست داخلی بگردد. او بجد از مهندس بازرگان خواست از استعفا خودداری کند. در آن روزها، بهشتی و موسوی اردبیلی و باهنر به قم رفته بودند تا خمینی را از نخست وزیر کردن بنی صدر منصرف کنند.
به هر رو، یک هفته پس از گفتگو با "دانشجویان خط امام" و خمینی، وی وزارت دارایی و سرپرستی وزارت خارجه را به این شرط پذیرفت که گروگانگیری، با رفتن شاه از آمریکا، بلادرنگ پایان پذیرد. زمانی که آقای خمینی موافقت خود با حضور او در شورای امنیت سازمان ملل را به مخالفت برگرداند، از سرپرستی وزارت خارجه استعفا کرد.
در ۱۳۵۸، از سوی مردم استان تهران با اکثریت بسیار بالا به عضویت مجلس خبرگان انتخاب شد. با وجود اکثریت بزرگی که جانبدار ولایت فقیه شدند، او که با ولایت فقیه مخالف بود به اتفاق اقلیت کوچکی، توانستند مانع از آن شوند که در قانون اساسی اول انقلاب به فقیه، اختیارات اجرایی داده شود. در انتخابات ریاست جمهوری، خمینی با نامزد شدن او مخالفت کرد و شب‌ پیش از روز رای گیری، به شورای انقلاب پیام داد که مدرسین قم می‌گویند بهتر است بنی‌صدر به سود حبیبی کنار برود. او نپذیرفت و گفت: "این انتخابات باید یک امر را روشن کند؛ آیا این ملت اندیشه راهنمای انقلاب ایران را شناخته و برای تحقق اصول راهنمای آن، آزادی و استقلال و رشد و بازیافتن اسلامی به مثابه بیان آزادی و استقلال و رشد انقلاب کرده است و یا به عکس، این مردم نادانند و با چشم و گوش بسته از روحانیان پیروی کرده و خواستار استقرار"استبداد صالحه" روحانیان اند؟!
در ۵ بهمن ۱۳۵۸، انتخابات ریاست جمهوری، با شرکت ۱۲۸ نامزد انجام گرفت و او با به دست آوردن ۷۶ درصد آرا به ریاست جمهوری انتخاب شد. در آن انتخابات حسن حبیبی، نامزد کسانی که بعدها خود را "مکتبی"خواندند، کمتر از ۴ درصد رای آورد و مسلم شد مردم ایران بر اصول راهنمای انقلاب وجدان جمعی دارند و با استبداد صالحه موافق نیستند.
بعد از انتخابات، گرایش‌های جانبدار استبداد گرد هم آمدند. با درسی که از تجربه انتخابات ریاست جمهوری گرفته بودند، به تهدید و تحدید آزادی‌ها شتاب و شدت بخشیدند. انتخابات مجلس اول را چنان انجام دادند که تنها یک سوم دارندگان حق رای در آن شرکت کردند. انتخابات را به تقلب ها نیز آلودند. آنگاه، محیط مجلس را، محیط تهدید و ارعاب کردند و اکثریت دلخواه خود را ساختند. پیش از انتخابات، خمینی در پاسخ رهبران حزب جمهوری اسلامی گفته بود: "شما سعی کنید مجلس را در دست بگیرید" و این حزب با بستن دانشگاه ها و خشونت در کار آوردن و با کمک مستقیم آقای خمینی، مجلس را در دست گرفت. در حقیقت، از آغاز، مجلس آلت فعل او و دستیاران او در استقرار استبداد شد.
در دوران ریاست جمهوری عراق به ایران حمله کرد و اگر دفاع جانانه بنی صدر که روز و شب را در جبهه می گذراند نبود عراق خوزستان را براحتی تصرف می کرد. او با روحیه دادن به ارتشی که روحانیون حاکم از بین برده بودند توانست طوری عمل کند که عراق در خرداد ماه تن به صلح با پرداختن غرامت داده بود. اما هجوم عراق به ایران در شهریور ۱۳۵۹ به جانبداران استبداد فرصت دلخواهشان را داد: در خفا با ریگان و بوش معامله کردند و با جلوگیری از حل مشکل گروگانها، پیش از انتخابات نوامبر ۱۹۸۰ ریاست جمهوری آمریکا، سبب روی کار آمدن ریگان شدند.
همزمان، در ایران، نقشه کودتای خزنده را بر ضد رئیس جمهوری به اجرا گذاشتند. این کودتا را، با کارگردانی شخص خمینی، در دو هفته آخر خرداد ۱۳۶۰ به انجام بردند. در پاسخ به پیشنهاد مراجعه به آرای عمومی که بنی صدر بر وفق قانون اساسی داد، خمینی در ۶ خرداد گفت: "تمام ملت موافقت کند من مخالفت می‌کنم" و در ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ گفت: "اگر ۳۵میلیون بگویند بله، من می‌گویم نه!". این، با وجود هشداری بود که مهرماه سال ۵۹ در کارنامه، بنی صدر به او داده بود: "استبداد کار را به جایی می‌رساند که مستبد می‌گوید تمام ملت بگوید بله من نمی گویم نه"
 
در پی کودتا، که به استقرار استبداد سیاه در سال 60 و گرفتن جان هزاران مبارز سیاسی و ادامه جنگ بعنوان برکت انجامید، بنی صدر و دوستان او که برایشان مسلم بود کودتا،حاصل معامله پنهانی با دستگاه ریگان-بوش است، به شور نشستند و چاره را آمدن به صحنه اصلی مبارزه دیدند: او هدفهای این کودتا را در بیانیه ۲۲ خرداد ۱۳۶0 یک به یک به اطلاع ایرانیان و جهانیان رساند. با توجه به این واقعیت که از هدفهای سازش پنهانی، ادامه جنگ با عراق بود، بنی‌صدر و دوستانش به این نتیجه رسیدند که صحنه اصلی مبارزه، در بیرون ایران، در جایی است که بتوان روابط پنهانی را برملا کرد و تا ممکن است مانع تحقق هدفهای کودتا شد. از این رو، در مرداد ۱۳۶۰، به هنگام ورود به فرانسه بنی صدر گفت: "به صحنه اصلی مبارزه آمده ایم.زیرا انتگریسم سلطه‌گر ریگانیسم و تاچریسم، انتگریسم زیر سلطه خمینیسم را به وجود آورده است پس به غرب آمده‌ایم تا که سازش روابط عالی خمینیسم و ریگانیسم را از پرده بیرون اندازیم. این کوشش ادامه یافت و به از پرده بیرون افتادن اکتبر سورپرایز و ایران گیت انجامید.

از آنجا که مسلم بود هدف استبدادیان از میان برداشتن بدیل مردم‌سالار و بستن "مدار بد و بدتر" با زور پرستان رقیب بود، برای آنکه این مدار پدید نیاید، میثاقی بر سه اصل استقلال و آزادی و عدم هژمونی نوشت و بر اساس آن، شورای ملی مقاومت تشکیل شد. یعنی تجربه انقلاب ایران به سرنوشت دو تجربه انقلاب مشروطیت و ملی کردن صنعت نفت گرفتار نخواهد شد زیرا این تجربه تا رسیدن به نتیجه رها نخواهد شد. یعنی در برابر رژیم کودتا، نه یک بدیل (آلترناتیو) قدرت مدار، که بدیلی مردم‌سالار،وفادار به اندیشه راهنمای انقلاب ایران قد برمی افرازد. یعنی دیگر به رژیم کودتا امکان داده نمی شود مخالف خویش را خود انتخاب کند و مردم را در مدار بسته بد و بدتر، از جنبش برای بازیافتن آزادی بازدارد. حاصل این کوشش این است که امروز، در دنیای اسلامی، ایران تنها کشوری است که بدیل مردم‌سالار دارد و استبدادیان اعتراف می‌کنند که بدیل اصلی حاضر در صحنه، "جریان سوم" است.
 
شرکت اقای بنی صدر در کنگره امریکا که به قصد  افشای روابط پنهانی ریگان و خمینی رخ داد ، پرده سانسور و پنهانکاری این زد و بند کثیف با امریکا را درید و هم ماهیت دو روی خمینی و همدستان وطن فروشش بر همگان آشکار شد  و هم پرده ریا و سانسور دولت ریگان را . به نحوی که سه نفر از مشاورین ریگان بعد از افشاگری آقای بنی صدر است استعفا دادند و ریگان در دادگاه شرکت نکرد و‌ بهانه وی این  بود  که حافظه اش را از دست داده است! کتب بسیاری در این باره نوشته شد . نه نظام ولایت فقیه و ‌نه دولت ریگان نتوانستند بر روی این  زد و بند خیانتکارانه پرده دروغ و ابهام و ریا بکشند.
آقای بنی صدر همچنین در دادگاه میکونوس در آلمان، بر ضد تروریسم دولتی نظام ‌ولایت فقیه و به نفع حقوق انسان و تمامی افرادی از اپوزیسیون که توسط این نظام به شهادت رسیدند، شهادت داد و‌ با وجود تهدیدات بسیار خود و خانواده اش در ایران، چارت  تشکیلاتی سازمان ترور رژیم را با همت یارانش در داخل کشور افشا کرد و بدینوسیله باعث شد که نظام ولایت فقیه ‌و سرانش، به تروریسم دولتی محکوم گردند و تمامی کشورهای اروپایی سفرای خود را از این نظام فرا خواندند و نظام ولایت فقیه در انزوا قرار گرفت و‌ مجبور شد بساط سازمان ترور خود را از کشورهای اروپایی تا دیر مدت برچیند.
به همان ترتیب که ملاتاریا به استبداد فراگیر متمایل می‌شد، خیانت به ایران و فساد و جنایت، سه عرصه اصلی عمل این استبداد می‌گشت.مبارزه با این سه، پیروزی ها به بار آورده است. حکم دادگاه میکونوس (مبارزه با جنایت و تروریسم) و احکام دادگاه هایی که در پی فاش شدن روابط پنهانی دولت‌های انگلیس و اتریش و سوئد و فرانسه و ایتالیا و اسپانیا و پرتغال با ملاتاریا برپا شده اند (مبارزه با خیانت و فساد) موثرترین این پیروزی‌ها بوده‌اند.

 بعد از کودتای سال ۶۰، نشریه انقلاب اسلامی در ایران، به مدیر مسوولیتی آقای بنی صدر، که پر تیراژ ترین نشریه آن دهه شده بود توقیف گردید. پس از مهاجرت آقای بنی صدر به خارج، نشریه انقلاب اسلامی در هجرت، دنباله افشاگری ها را پی گرفت و با کمک نویسندگان خود محل و مامنی برای دفاع از حقوق  بشر، با هر مرام و ‌مسلک و جنسیتی گردید.زمانی که بسیاری از گروههای سیاسی هنوز خود را موظف به دفاع از حقوق انسان، صرفنظر از مرام سیاسی انسانها نمیدانستند. این نشریه تا شماره ۸۵۰ در تاریخ آوریل  ۲۰۱۴  بصورت چاپی، بی وقفه منتشر میشد و‌ سرمقاله ها به قلم آقای بنی صدر انتشار می یافت و از آن تاریخ  تا کنون تبدیل به پورتال و سایت انقلاب اسلامی در هجرت شده است. وضعیت سنجی هر هفته در حکم سرمقاله، اغلب  به قلم  اقای بنی صدر که به  بررسی و وضعیت سنجی اوضاع وطن و جهان، میپردازد نگارش یافته است . آقای بنی صدر در عمر پر عزت و‌ پر کار خود ( که حتی در آخرین روزهای عمر خود نیز در کار نگارش کتاب خشونت زدایی بودند ) به کار های بس مهمی مبادرت ورزیدند. اما ایشان، خود، نگارش کتاب حقوق پنجگانه و قانون اساسی برای آینده ایران و‌ جهان، که بر مبنای حقوق پنجگانه نگاشته شده است را حاصل عمر خود لقب داده و در نگارش آن  همکاری صمیمانه ای با دوستان و یاران دیرین خود داشت. یادگاری  شیرین و پر محتوا که در این گنبد دوار  از وی به یادگار مانده و‌خواهد ماند.
امید که هموطنان عزیز، کوشش بی دریغ ایشان را برای بازیافت آزادی و استقلال وطن و حقوندی مردم ایران و‌ جهان پاس بدارند . آرمان وی همواره این بوده و هست که مردم با فرهنگ ایران، تنها  با همت خود و ‌تنها با تکیه بر توانایی خود و رهنمودهای عاشقان  وطن و رهروان راه استقلال و آزادی وطن، خود را از اهریمن استبداد و فقر و جهل برهانند و شاهد آزادی را در آغوش کشند و استقلال همه جانبه وطن را باز یابند و حفاظت کنند و خود شهروندان حقوندی گردند که با عزت و افتخار در محیط زیستی سالم و ایرانی آباد و ‌آزاد و‌مستقل زندگی در خور و سرشار از عزت و سربلندی و دانش و عدالت و داد را پیش بگیرند.
یادش گرامی  و راهش مستدام و پر رهرو باد

تدابير ۲۵ گانـه كـه قـدرت های خارجی می توانند در قبال رژيم های استبدادی اتخـاذ و اجرا كنند

 

 
 باز پخش: تدابير ۲۵ گانـه كـه قـدرت های خارجی می توانند در قبال رژيم های استبدادی اتخـاذ و اجرا كنند، از ابوالحسن بنی صدر (انقلاب اسلامی در هجرت، شمارۀ ٧٨٨- صفحات ۵ و ۶ - به نقل از نشریۀ آرش صفحات ۶۸ الی ۷۳):
                                                                            Banisadr-Abolhassan-1
٭ پاسخ به پرسش ششم:
 
۶– پاسخ به پرسش ششم شـما. در پاسـخ بـه پرسش هاي پيشين، بخصوص در پاسـخ بـه  پرسش پنجم آمده اسـت. با وجـود ايـن، يادآور مي شوم كه، 
۶٬۱– قدرت خارجی امكان عمل نمی يابـد، مگر به علتِ بوجود آمدن خلاء. اما خلاء را همواره قدرت پر می كنـد. پـس شـكل و محتوای مداخلۀ خارجی، نظامی و خشونت آميز می شود. اگر هيچگاه جـز ايـن نشـده است، زيرا ممكن نبوده است. باوجود اين، شكل ديگری از مداخلۀ قدرت خارجی، در جهت كاستن از توان سركوب گری رژيم وجود دارد. درحقيقت، رژيم های استبدادی مستقل، وجود خارجی ندارند. هر استبدادي به ضـرورت وابسـته اسـت. پس مداخلۀ مؤثر، قطع وابستگی است. اين روش، در افريقای جنوبی بكار رفت و موفقيت آميز نيز بود. در چند نوبت، كارهایی را بر شمرده ام كـه دولت هـای خـارجی می تواننـد در كاستن از توان سـركوب گری رژيم های استبدادی، انجام دهنـد. در ايـن فرصـت، فهرستی از كارها را باز می آورم:   
• در قلمرو سياسی و نظامی: 
۱– پـس گرفتن شناسایی از دولت های سركوب گر. دست كم، فروكاسـتن آن تـا حد روابط كنسولی،  
۲– خودداری از شناسایی گروه های مخالف رژيم های سركوبگر و حمايت سياسی و مالی و تبليغاتی كردن از آنها، بدين خـاطر كه ناقض استقلال، از جمله در معنـای حـق حاكميت ملتی تحت ستم رژيم سركوبگر و عامل بيرون رفتن جامعه از صحنه، بنـابراين، ناممكن گشتن جنبش همگانی است. ناممكن شدن اتحاد گروه های سياسی و قطع رابطـۀ گروه يا گروه های تحت حمايت بـا جامعـۀ ملي و ادامه محروميت جامعه از دموكراسی، از نتايج قهری اينگونه حمايت ها هستند. 
۳– خوداری از حمايت از بخشی از رژيم در برابر بخشی ديگر (در مورد ايران، غرب سه دهـه اسـت اين روش حمایت را داشته و بدين روش، نقش ضد جنبش را بازی كرده است. همين روش را در تونس و مصر دارد بكار می برد. در ليبی، اين روش را در شكل جنگ با رژيم قـذافی انجام مـی دهـد و خـوب مـی دانـد كـه جداشدگان از آن، نيز، با دموكراسی بيگانـه اند). 
۴– خــودداری از حملــۀ نظـامی و حتی تهديد به حملۀ نظامی و اطمينـان دادن بـه مـردم كشـورهای تحـت سـركوب رژيـم استبدادی كه حملۀ نظامی به عمل نخواهـد آمد. 
۵– خودداري ازحمايت سياسی و نظامی و مالی و تبليغاتی از گـروه هـای مسـلح و بـه استخدام خود در نياوردن آنها.
۶– رفتار بدون تبعيض با همۀ استبدادها، بـه سـخن ديگر، چشـم پوشـيدن از دوسـتی استبدادهای دست نشانده و حافظ «منافع». 
۷– خودداری از فروش اسلحه، بخصوص اسلحه ای كـه در سركوب جنـبش مـردم، كاربرد دارند. 
• در قلمرو حقوق انسـان و وسـائل ارتبـاط جمعی: 
۸– پايان دادن به روش كنوني كه اسـتفاده ازحقوق انسان براي امتياز گرفتن از دولت سركوب گر است و تقدم بخشـيدن و بلكـه تنظيم رابطه بـا دولـت سـركوبگر بـر وفـق حقوق انسان و امكان عمـل ايجـاد كـردن براي سازمان ملل و سازمان های مدافع حقوق بشر در حمايت از اين حقوق در كشورهایی كه نقض می شوند.  
۹– تهيۀ فهرست متجاوزان به حقوق انسان و در اختيــار دادگــاه جنــایی بــين المللــی و كشورهای مختلف قرار دادن آن.  
۱۰– رفتار بدون تبعيض بادولت های متجاوز به حقوق انسان (اسرائيل و رژيم سعودی و ...) . 
۱۱– رفتار مشابه (بدون تبعیض) با گروه های مخالف اينگونه رژيم ها، وقتی دست به ترور اخلاقی می زنند و به حقوق انسانی اعضای خـود و غيـر آنهـا تجاوز می كنند.  
۱۲– وسائل ارتبـاط جمعـی كـه در حـال حاضـر وسـيلۀ پيشـبرد هـدف های قـدرت های خارجی هستند و روش طرفدارانـه دارنـد، می بايد بی طرف شوند، يعنـی به خدمت جريان آزاد انديشه ها و اطلاعات در آيند، 
۱۳ – تبليغ اصول راهنما و فرهنـگ مـردم سالاری وحقوق انسان، بخصـوص از قلـم نيانداختن اصل استقلال (درحال حاضر، در كار بی ارزش كردن اين اصل هستند. با آن كه، بدون آن، انسان و جامعـه، آزادی نمـی جويند و رشد نمی كند). 
۱۴– شناختن حق هـر جامعـه بـه داشـتن فرهنگ و خلق آن و دست شستن از سـلطۀ فرهنگی و تبليغ فرهنگ استقلال و آزادی. 
۱۵– حساس كردن و برانگيختن افكار عمومی جهانی كاری است بر عهدۀ جنبش كنندگان. باوجود اين، رفتار تبعـيض آميـز وسائل ارتباط جمعی، عامل ضد جنبش می شود (اثر سكوت در بارۀ عربستان و بحرين و كمتر پرداختن به جنبش مردم در سوريه و يمن)، افزون بر اين كه تبعـيض در شـركت كنندگان در جنبش در كشورهای ديگر هم، اثر بازدارندۀ خود را برجا می گذارد، 
۱۶– پرداختن مدعيان «حق مداخلـه» بـه خود: اين واقعيت كه رعايت نشدن حقـوق انسان و گسترش فسادهای سياسی و مـالی و اجتماعی و بسـط ضـد فرهنـگ قـدرت، از جاذبۀ دموكراسی های غرب كاسته اسـت، بيش از آن عيان است كه نياز به شرح و بسط داشته باشـد. بانيـان دموكراسـی، فـراوان از فسادپذيری آن نوشته و روش های فساد زدایی را پيشنهاد كرده اند. اما اشتغال بيش از اندازه به خورد و برد منابع و سـرمايه ها و اسـتعدادها و ... در جهــان، آنهــا را نســبت بــه ســلامت دموكراسی ها، لاقيد كرده است. در نتيجـه، اثر برانيگختن ديگران به همانندی جستن بـا دموكراسی، بسيار ضعيف شده است.  
• در قلمرو اقتصاد: 
۱۷ – ممنوع كردنِ دادنِ قرضه به دولت های سركوبگر. بر دولت ها است كه خود و بانك هـا و شركت ها را از اينكار بازدارند، 
۱۸– ممنوع كردن بانك ها و شـركت ها از ادارۀ پــول و دارائیی هــای ســران و مــأموران دولت های سركوبگر. 
۱۹ – شناسای دارایی های موجـود آنهـا و محل های بكار افتادن آنها و به حساب ملت هـای گرفتار رژيم های سركوبگر گذاشتن آنها.   
۲۰– موظف كردن بانك ها و شركت ها به شفاف كردن معاملات خود بـا كشـورهای تحـت ادارۀ استبداد، هم بقصد جلوگيری از رانت خواری، و هم به قصد جلوگيری از پوشـش دادن به خريدهای نظامی. اسـلحه ای كـه، بكار سركوب می آيند، از در دسترس تـرين  سلاح ها هستند. 
۲۱– شفاف كردن بهای كلاهایی كه در اين اينگونـه كشورها مصرف همگـانی دارنـد، هم بقصد جلـوگيری از رانـت خـواری، هـم بخاطر فروش هرچه ارزانتر آنها بـه این گونه كشورها.  
۲۲– مبارزۀ بين المللی با قاچاق، بخصـوص قاچاق مواد مخدر كـه يكـی از منـابع مهـم درآمد برای رژيم های سـركوبگر و سـران و مأموران سركوبگر است. اين مبـارزه، به سـود تمامي انسانيت است، 
۲۳– رژيم های استبدادی در بودجۀ خود از جامعه های تحت استبداد، مستقل هستند. اين استقلال را از تك محصولی بـودن اقتصـاد آنها دارند (نفت و گاز در كشـورهای نفـت خيز و اين و يا آن مادۀ اوليه و يا محصول، در كشورهای ديگر). از اين رو، شـفاف كـردن خريد و فـروش ايـن نـوع فـرآورده هـا و جلوگيری از فروش های محرمانه و قاچـاق آنها، از توانـایی آنهـا و نيـز از ميـزان رانـت خواری سران و مأموران سركوب، بسيار می كاهد (به ياد می آورد، فروش نفت غير مجاز توسط رژيم صدام حسین، و نيز رژيم ايران را). 
• در قلمرو دانش و فن و استعدادها: 
۲۴ – در حال حاضر، وجـود اسـتبدادهای سركوبگر، عامل گريز استعدادها از كشـورها هستند. صندوق بين المللي پـول، بر اينسـت كــه از ايــران، ســالانه ۱۵۰ هــزار اســتعداد، مهاجرت می كنند و آنرا معادل خروج ۵۵ ميليارد دلار از ايران می داند. غير از اينكه ارزش استعدادها، وقتـی در خـدمت رشـد جامعه قرار مـی گيرنـد، بـه پـول، بـرآورد كردنی نيست. خروج آنهـا از كشـور، رژيـم اسـتبدادی را از فشـار عظيمـی مـی رهـد.  بخصوص كه اين استعدادها در كشـورهای ميزبان، به نيـروی محركـه ای در خـدمت جنبش، تبديل نمی شوند. 
از اينرو، تأسيس بانك دانـش و فـن در سطح جهان، يك ضرورت است. اين بانـك به مـردم كشـورهایی كـه بـرای بازيافـت اســتقلال و آزادی، بنــا بــر ايــن، منزلــت شهروندی، مقاومت می  کنند، نويد می دهد كه می توانند، در رشد، از تمامی استعدادها و دانش و فن سود جويند. بدين سان، بـجـای آنكـه، چـون عـراق، كشـورها بـه شـركت های امريكـایی و انگليسی و كمی هم اروپـایی تحويـل داده شود، دولت مـردم سـالار، از اسـتعدادهای خويش و از بانك دانش و فن كـه تأسیسی بين المللی خواهد بود، بهرمند خواهد شـد.  
از ياد نبريم كه اطمينـان از آينـده، يكـی از عواملی است كه جنبش همگانی پيروز بدان نياز دارد.  
۲۵– امكانات قانوني بوجـود آوردن بـراي شركت اتباع كشوري كه در جنبش اسـت، براي فعاليتهاي سياسي غير خشونت آميز، در عين خـودداري ازخريـدن و بـه خـدمت
منافع خود در آوردن آنها. 
مي دانيم كه غرب يكچند از اين تدبيرها را بــا ايــن و آن كشــور، نــه در رابطــه بــا دموكراسی و جنبش برای دموكراسـی، كـه بخاطر منافع خود، بكار می بـرد. امـا چـون منافع قدرت ها نايكسان و بسا متضاد هستند، اثـر گذاری تدبيرهایی كه بكار می روند، نـاچيز است. در ليبی، غـرب از محـدودۀ قطعنامـۀ مصوب، بيرون رفت. جنبش همگـانی را بـا مبــارزۀ مســلحانه ای جانشــین كــرد كــه جدا شدگان از رژيم قـذافی آنرا رهبـری می كنند. نتيجه اينست كه مـردم از صـحنه
بيرون رفته اند و كشور گرفتار جنگ داخلی و نيز خارجی است (حمله های هویی ناتو).  
۶٬۲– مراجعه به قدرت خارجی، اعتراف بـه ناتوانی است. امـا نـاتوانی را قـوای مسـلح گروه های مسلح، به توانایی بدل نمی كنـد. ناتوانی را با شناسایی ضعف ها و رفـع آنهـا و شناختن كم و كسر عامل ها و رفع آنها می توان به توانایی بدل كرد.   
بدينقرار، به جـای مراجعـه بـه قـدرت خارجی، به مـردم كشـور و نيـز بـه تمـامی كاركنان، از لشگری و كشوری، است كه می بايد روی آورد: به مردم است كه مـی بايـد ناتوانایی ها را شناساند و روش گذار از ناتوانی به توانایی را پيشنهاد كـرد. بـرای اداریان و نظاميان است كه مـی بايـد حـال و آينـده كشــور را بــا وجود ادامۀ حيــات رژيــم استبدادی، تشريح كرد. به آنها است كه می بايد حالي كرد، در جامعه ای مستقل و آزاد و در رشد، آنها به كار رشـد بـر ميـزان عـدالت اجتماعی می آينـد و كرامـت و حقـوق و شرفی را می جويند كـه در اسـتبداد نمـی يابند. بدينسان، هر اندازه توانایی ها بيشتر و آينده اطمينان كردنی تـر، ميـل جامعـه بـه جنبش بيشتر و توان رژيم در سركوب کمتر می شود. 
غرب غافل اسـت كـه نياز كشـورهای مـا، جانشين كردن دينامیک های سلطه، با دينامیک استقلال و آزادی است. اين جانشينی اسـت كـه جنـبش همگـانی و پيـروزی آنرا در تمامی مراحل، تضمين می كند.   
دو هفته نامۀ ٧٨٨ انقلاب  اسلامی  (در هجرت)، شمارۀ ٧٨٨: 
نشریۀ آرش صفحات ۶۸ الی ۷۳: 
یا 
 
 
 
 
 
Merken 
 

بیانیۀ ابوالحسن بنی صدر به مناسبت شکست علی خامنه ای نزد افکار عمومی ایران و جهان

 

به نام حق،banisadr bayanieh 190620212

هموطنان عزیزم،
دنیا چشم بر واقعیت نمی بندد. وسائل ارتباط جمعی جهان، جهانیان را از دو واقعیت آگاه کردند: تحمیل رئیسی بعنوان رئیس جمهوری به مردم ایران؛ و مردمی که با تحریم– و اینبار شکستن رکورد تحریم های قبل-، این تحمیل را نپذیرفتند. به شما مردم ایران، صد تبریک.
گزارش روزنامۀ لوموند، تصدیق گزارش های وسائل ارتباط جمعی دیگر، و تصدیق این هم هست که نمی توان ملت بزرگ ایران را به زندگی در ذلت و دنائت، خو داد.
همۀ آنهایی که طرحی چنان آشکار را ندیدند و با وجود هشدار [از جمله فراخوان من و وضعیت سنجی ۳۶۱]،  حتی حاضر نشدند احتمال وقوع آنچه واقع شد را بدهند، و بجای عامل رژیم شدن در کشاندن مردم به پای صندوق های خواری، مردم را به دفاع از کرامت، شرافت و حیثیت ملی خویش فراخوانند، نمی توانند بدین عذر که نمی دانستند و احتمال می دادند که رقابتی در کار است، از مسئولیت بگریزند. آنها عملاً در اجرایِ طرح علی خامنه ای شرکت کردند. آرای نامزدهایی که نقش بزک را بازی کردند، می گوید که شما مردم ایران و وجدان جمعی شما، واقعیت را همان که بود شناختید، و به تحقیر، نه گفتید، و حقارتِ طراحِ طرح و قاتلِ تاریخی را به آنها، خاطرنشان کردید.
اینک نوبتِ بدیل است. بدیلی که شما مردم با شناسایی و عمل به حقوق، باید آن را نیرومند بگردانید. عرصۀ عمل را بر رژیم میان تهی تنگ کنید و گذار از این استبداد ذلت آور را به مردم سالاری، شتاب بخشید.
ابوالحسن بنی صدر،
۲۹ خرداد ۱۴۰۰
پس نویس: دو یادآوری لازم است، اول اینکه حسن روحانی با تبریک به ابراهیم رئیسی قبل از شمارش آرا، از قبل خوب می دانسته که چه کسی "رئیس جمهوری" خواهد شد. مسئولیت او در اجرای چنین طرحی که معلوم بود بر طبق آن رئیسی به کرسی خواهد نشست، سنگین تر از مسئولیت هایِ دیگر اوست. دوم اینکه با توجه به گفته های علی خامنه ای و رفتارهای سپاه پاسداران، میزان آرای اعلام شده از سوی رژیم، از قبل معلوم بود و اعلام هم شد. و عناصر این طرح از پیش شناخته شده بودند.

پیام آقای ابوالحسن بنی صدر به ملت ایران بمناسبت خیزش مردم خوزستان

پیام آقای ابوالحسن بنی صدر به ملت ایران بمناسبت خیزش مردم خوزستان

 

banisadr 4هموطنان عزیزم

این روزها که شاهد خیزش مردم خوزستان هستم ، بعنوان کسی که در دوران اول جنگ از نزدیک شاهد فداکاری و شهامت آنها برای حفظ مام وطن بودم، خوب درک می کنم که 40 سال ظلم گسترده و غیرقابل تحمل را برنتابند. کار استبداد سیاه به اینجا رسیده است که درخواست آب را هم با سرب داغ پاسخ می دهد و وقعی به هیچیک از خواسته های بحق شما مردم، هر چند کوچک، نمی گذارد. درست است که تغییرات اقلیمی در ایران نیز روی داده است واز عوامل خشکسالی شده ، اما مسبب اصلی و اول وضعیت امروز در خوزستان مدیریت رژیم نادان و بی کفایت و فاسد و خونریز است که فاجعه حاضر را بوجود آورده است. 

بر ما مردم ایران است که بوظیفه خود عمل کنیم و از حقوق همه، بدون کوچکترین تبعیضی به دفاع برخیزیم. هیچ استبدادی بدون مقاومت و ایستادگی کنار نمی رود، از اینرو صفوف خود در مبارزه را هر چه مستحکمتر نمایید. یادآوری می کنم که مبارزه برای استقرار دمکراسی و دولتی حقوقمدار با خشونت زدایی ممکن است از اینرو همبستگی خود را حفظ کنید و اجازه ندهید قدرت حاکم و یا قدرتهای خارجی بین شما مردم پراکندگی ایجاد کنند. 

از هنرمندان، نویسندگان، استادان، معلمان، پزشکان، مهندسان،وکلا، دانشجویان و کارگران و فعالین حقوق بشر دعوت می کنم در یک همبستگی پایدار برای دفاع از حقوق بیاری هم بشتابید. مطمئن هستم که استبداد سیاه کنار خواهد رفت و مبارزه به سرانجام مطلوب خواهد رسید و ساختن ایرانی  مستقل، آزاد و آباد ممکن خواهد شد.

ابوالحسن بنی صدر

1 مرداد 1400

پیام ابوالحسن بنی صدر به کارگران بمناسبت روز کارگر

 

جهت شنیدن پیام لطفا اینجا را کلیک کنید

کارگران عزیزم،
 
بجا می‌بینم یک چند از واقعیت های جهان امروز را خاطر نشان کنم:
 
١. واقعیت اول این‌ است که در ایران و در همه دیگر کشورهای جهان– هر چند در شماری از آنها نارضایی بسیار کمتر از نارضایی در کشورهای استبداد زده‌ است-، نارضایی افزایش می‌ یابد. اما، در برابر، در ناراضیان میل به جنبش کاهش می‌ یابد.
 
٢. واقعیت دوم این‌ است که در ایران احساس نا امنی و ترس از بیکاری و فقر از کشورهای استبداد زدۀ دیگر بسیار شدید‌تر است. این نا امنی و ترس، پدیده‌ ای جهانی گشته‌ است. طرفه اینکه نا امنی و ترس را قدرتمدارها ایجاد می‌ کنند و قشرهای مردمی به قدرتمدارهایی پناه می‌ برند که زبان فریب شان درازتر است!
 
٣. واقعیت سوم این‌ است که در ایران، در طول ۵۸ سال، با صدور نفت و گاز و ثروت های دیگر و کالاها، ۲۰۰۰ میلیارد دلار، سرمایه حاصل شده‌ است. اگر چین با سرمایه گذاری ۳۵۰ میلیارد دلار، صاحب اقتصاد امروز خود شده‌ است، دو رژیم استبدادی و وابستۀ پهلوی و ملاتاریا، با خرج این سرمایۀ عظیم، فقر را گسترش داده و ایران را بیابان کرده‌ اند. بزرگی رقم به شما می‌ گوید، استبدادِ زیر سلطه، چه اندازه سوخت بر است. از این استبداد، جز تخریب نیروهای محرکه ساخته نمی‌ شود؛
 
۴. واقعیت چهارم این‌ است که استعدادها از ایران مهاجرت می‌ کنند و سرمایه‌ هایی که رانت‌ خواران از آن خود می‌کنند، نیز، از ایران فرار می‌ کنند. و
 
۵. واقعیت پنجم این‌است که اقتصاد ایران مصرف محور و رانت محور است. بدین‌خاطر شهروندان بیشتر از راه فعالیت‌ های تخریبی، درآمد بدست می‌ آورند و استعداد‌های شما کارگران و قشرهای مردمی جامعه و دیگر نیروهای محرکه، تخریب می‌ شوند.
 
هرگاه در این ۵ واقعیت بیاندیشید، علت سه واقعیت پسین را، از جمله، در دو واقعیت اول و دوم می‌ یابید. پس، شما کارگران ایران باید از خود بپرسید،
 
● چرا با وجود مشقت بارتر شدن زندگی و افزایش نارضایی، میل به جنبش کاهش می‌ یابد؟ پاسخ پرسش را شما بهتر از هر کس دیگر می‌ توانید بدهید. زیرا شما در شمار قربانیان اولِ وضعیتی هستید که بطور مدام، بدتر می‌ شود. با وجود این، پاسخ خود را به این پرسش با شما در میان می‌ گذارم: نارضایی وقتی با احساس نا امنی و ترس همراه شود و اندیشۀ راهنمایی در سر، انگیزه پدید نیاورد، ناراضیان را فعل‌ پذیر تر می‌‌ گرداند. جهان امروز گرفتار بن‌ بست اندیشۀ راهنما است. از آنجا که اندیشۀ راهنما، انگیزه را  ایجاد می‌ کند، ناتوانیش در ایجاد انگیزه، سبب فلج عمومی می‌ شود.
 
● در بارۀ واقعیت دوم، جامعه شناسان و روانشناسان تحقیق‌ های گسترده انجام داده و حاصل کار آنها این‌ است:
 
- نتیجۀ تحقیق ۵۰ جامعه شناس در ۵۰ کشورِ دارایِ دموکراسی، از جمله، این‌ است که کارگران و دیگر قشرهای مردمی، از چپ روی‌ گردان شده و به اقتدارگرایان رأی می‌ دهند؛
 
- حاصل کار گروه‌ های روانشناس این‌ است که مردمان، از جمله قشرهای مردمی، به میزانی که احساس نا امنی و ترس می‌ کنند، به اقتدارگرایان پناه می‌ آورند. زیرا گمان می‌ برند، قدرت از آنها در برابر خطرها، نگهبانی می‌ کند.
 
محققانِ جامعه شناس، علتی که بن‌ بست اندیشۀ راهنما است را خاطر نشان می‌ کنند. راستی این‌ است که وقتی اندیشۀ راهنما، انگیزه پدید نمی‌ آورد، خلاء انگیزه را احساس نا امنی و ترس، و تمایل به حمایت طلبی از زور، پر می‌ کند. چنان می‌ شود که کارگران و قشرهای مردمیِ دیگر، به بهره‌ کشان و نا امنی آفرینان و ترس آفرینان، پناه می‌ برند.
 
اینک بر شما است که حقوقِ ذاتیِ حیات خویش را بشناسید، حقوق پنجگانه (حقوق انسان، حقوق شهروندی او، حقوق ملی، حقوق طبیعت، و حقوق هر کشور بمثابۀ عضو جامعه جهانی) را بشناسید، حقوند بگردید تا انگیزه‌ مند شوید و شجاعت برخاستن برای تغییر نظام اجتماعی زیرسلطه را بازیابید.