بخش چهارم

 

 

 حقوق انسان در قرﺁن

 

            در بخش سوم  و در حق چيست و حقوق كدامها هستند؟ ،  چهار ماده از  مواد اين حقوق ،  به تعریف ﺁمده اند. ﺁن حقوق ، که حقوق معنوی خوانده شده اند،   تکيه گاه حقوقی هستند که به شرح زير، در 41 ماده ، تعريف شده اند :

 

حقوق انسان در قلمرو حيات و آزادى

 

 ماده اول

     انسان بر فطرت بدنيا مى‏آيد. و فطرت توحيد است. به سخن ديگر انسان به هنگام تولد قدم در دنياى دشمنيها نمى‏گذارد. طبيعت و جاندارها و انسانها، آشنا و دوستند. در جريان بلوغ، در محيط تضادها و خصومتها است كه از فطرت بيگانه مى‏شود. بدينسان برابر نظر قرآن، انسان بر فطرت آفريده شده است، بر فطرت خدائى آفريده شده است (1):

       فاقم و جهک للدين حنيفاً فطرت الله التى فطرالناس عليها لاتبديل لخلق الله ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لايعلمون

       پس روى به دين حنيف آر. فطرت خدائى كه مردمان را بر وفق آن آفريده است. به آفرينش خدا تبديل راه ندارد و دين استوار اين است حال آنكه بيشتر مردم نمى‏دانند.

       آفريده شدن بر فطرت، او را از سه خصيصه اساسى برخوردار كرده است:

 الف - انسان خليفه خدا بر روى زمين است (2):

       انى جاعل فى الارض خليفة

       من بر زمين جانشين قرار مى‏دهم

      بنا بر خلق و فطرت و به نام خلافت، حق انسان است كه از امكانات رشد صفات خدائى در خويش، برخوردار گردد. بدين صفت، انسانها بر زمين و فضا حقى برابر پيدا مى‏كنند (3):

      الذى جعل لكم الارض مهدا و جعل لكم فيها سبلاً لعلكم تهتدون

       آنكس كه زمين را مهد شما گرداند و بر آن راه‏ها گشود باشد كه هدايت گرديد.

  ب - انسان صاحب امانت است. اين امانت مسئوليت رهبرى است (4):

      انا عرضنا الامانة  على السموات و الارض والجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوماً جهولاً

       اين امانت را به آسمانها و زمين و كوه‏ها پيشنهاد كرديم. بيمناك شدند و از پذيرفتن آن اظهار ناتوانى كردند. انسان آن را پذيرفت و با همه ستم و جهل كه در كارش بود بار آن را بر عهده گرفت.

       و اين مسئوليت نه تنها همگانى است و همه مسئولند (5) بلكه هر عضوى از اعضاء انسان نيز در بردن بار امانت و مسئوليت شركت دارد (6).

 ج - خليفه خدا و امانت دار، آن هم امانت رهبرى و مسئول آن شدن، بدون برخوردارى از اختيار انتخاب ممكن نمى‏شود. از اينروست كه امام على خطاب به انسان مى‏گويد (7):

   خدا ترا آزاد آفريد، به ذلت بردگى تن مده.

      اين آزادى ذاتى خلقت انسان است چرا كه آدمى بر فطرت خلق شده و در فطرت خدايى زور و جبر راه ندارد. اين آزادى، نهادى انسان است و به او امكان مى‏دهد نه تنها ميان خوبها انتخاب كند، بلكه مى‏گذارد كه ميان خوبى‏ها و زشتى‏ها نيز انتخاب كند (8):

     فالهمها فجورها و تقويها

       پس به او استعداد گناه كارى و تقوى بخشيد.

       حقوقى كه انسان از آن برخوردار مى‏شود به يكى از سه خصيصه بالا باز مى‏گردند:

 

  ماده دوم

       حق حيات نه تنها حقى است كه همه از آن برخوردارند، بلكه هر كس حق دارد دفاع از اين حق را از دیگران  بخواهد. حيات والاترين ارزشها است. زنده كردن يك تن زنده كردن تمامى بشريت است. و كشتن يك بى گناه كشتن تمامت انسانيت است (9):

     من قتل نقساً بغير نفس اوفساد فى الارض فكانما قتل الناس جميعاً و من احياها فكانما احيا الناس جميعاً

       هر كس، كسى را كه مرتكب قتل عمد يا فساد بر روى زمين نشده است، بكشد بدان مى‏ماند كه همه آدميان را كشت است و هر كس به كسى زندگى بخشد بدان ماند كه همه مردمان روى زمين را زندگى بخشيده است.

 

 ماده سوم

    از ﺁنجا که روش حق  خود حق است و برخورداری از فضای ﺁزاد و نيز معرفت بر ﺁزادی شرط ﺁزاد زيستن و زندگی را عمل به حقوق کردن است ،  تحصيل اطلاع و دانستن، حق هر کس است. ﺁزادی جريان اطلاع ها و ﺁزادی جريان انديشه ها بلحاظ ﺁنکه امکان دانستن را برای هر انسان فراهم می ﺁورند، حق هر انسان هستند. و از ﺁنجا که تکليف بيرون از حق ، حکم زور است، هر کس حق دارد بداند امری که انجام می دهد، حق است.

    نبايد امر به ناحق کند و نبايد تن به امر ناحق بدهد :  (10 )

- پيامبر نبايد از دلخواههای نا بحق پيروی کند . پيروی از دلخواههای نابحق زمين و ﺁسمان را  فاسد می کند:

      و لا تتبع اهوائهم عما جائک من الحق

      و پيروی مکن از دلخواههای نا بحق ﺁنها و { بخاطر دلبخواهها } حقی را که  بر تو ﺁمده فرومگذار

     و :

    ولو اتبع الحق اهوائهم لفسدت السموات و الارض و من فيمهن

      اگر حق تابع هوی های ﺁنها می شد ( حق همان می شد که هوای های ﺁنها ) هر ﺁينه ﺁسمانها و زمين و هر ﺁنچه در ﺁنها است فاسد می شدند .

-        انسانها نبايد حکم زورمدارها را اطاعت کنند :

 يريدون ان يتحاکموا الی الطاغوت و قد امروا ان يکفروا به

     ميخواهند طاغوت را بر خود حاکم کنند حال ﺁنکه امر شدند به سر پيچی از فرمان طاغوت

-         پيامبر و بطريق اولی غير او حق ندارند، محض خاطر اين و ﺁن،  قول و قراری ناقض حق در ميان ﺁورند و اگر ﺁوردند ، باطل است :

     يا ايها النبی لم تحرم ما احلل الله لک تبتغی مرضات ازواجک

-     ای پيامبر از چه رو حرام می کنی ﺁنچه خداوند بر تو حلال کرده است محض رضايت همسرانت ؟

-        کسی حق ندارد به  خود يا ديگران دستور دهد عمل به ناحق کنند و کسی حق ندارد امر ناحق را فرمان برد:

   ام تأمرهم احلامهم بهذا ام هم قوم طاغون

    يا گمانهای نابحقشان به ﺁنها امر می کنند يا قومی سرکش {به حق } هستند

    و ماکان لنا عليکم من سلطان  بل کنتم قوماً طاغين .   فاغويناکم انا کنا غاوين

    و نبود برای ما سلطنتی بر شما بلکه خود قومی سرکش { به حق } بوديد. ما شما را گمراه کرديم  زيرا خود گمراه بوديم.     

     بنا بر اين،

   از ﺁنجا که اصل المأمور معذور ترجمان زورمداری و ناقض حق است، هر امري بايد امر به معروف باشد و هر انسانی می بايد مطمئن باشد که دستور دينی، يا سياسی ، يا نظامی ، يا اقتصادی ، يا اجتماعی و يا فرهنگی که به او می دهند ، يا او  به ديگران و يا به خود می دهد، نا حق ( = حقی که به باطل پوشانده باشند ) و نيز  کلمه حق وسيله رسيدن به هدف باطل نشده باشد . بنا بر اين، امر بايد با شفافيت تمام بر حق دلالت کند و نبايد ناقض حقی از حقوق انسان و يا حقوق جمع انسانها باشد: (11)

       لا تلبسوا الحق بالباطل و تکتموا الحق و انتم تعلمون

        نپوشانيد حق را به باطل و پنهان نکنيد حق را و شما می دانيد {که حق را ناحق می کنيد }

      و نجوی کار شيطان است   . سر و پنهان کاری بر ستم و نيز دوستی و همکاری پنهانی با ستمگر و جنايت پيشه  ناقض حق و ممنوع است . اهل فريب سر در کار می ﺁورند تا بفريبند. بنا بر اين ،  هر سر دولتی   که ناقض حقی از حقوق يک انسان و جامعه انسانها باشد،  ستمگری و ممنوع است. 

          می توان مطمئن شد اگر انسانها به حق خويش بر دانستن ﺁگاه بودند و بدين حق عمل می کردند، نزديک به تمامی جنگها انجام نمی گرفتند و نزديک به تمامی تجاوزها به حقوق ، بعمل نمی ﺁمدند.

    ﺁغاز و پايان هر فراخواندنی  به حق و حقوق ، فراخواندن به اين معروف است که غفلت از حقوق به غفلت از حق دانستن  ﺁغاز ميشود : اطاعت کورکورانه ناقض حقوق انسان است و ظن نيز کافی نيست . دانستن  به احراز  حقانيت حق تحقق پيدا می کند:(12 )

     و ما تتبع اکثرهم الا ظناً ان الظن لايغنی من الحق شيأ

     و بيشترشان جز از ظن پيروی نمی کنند. همانا  عمل به ظن بهيچرو عمل به حق نيست .

تذکر - برخورداری از اين حق به برخورداری از حق اطلاع از امور کشور است که در ماده 13 ، تعريف شده است.

 

 ماده چهارم

      هر كس حق دارد از صلح برخوردار باشد. ناموس صلح رانبايد شكست مگر وقتى كه آزادى تبليغ حق و حقوق و اختيارات انسان بزور از او سلب گردند. جنگ به قصد سلطه بر ديگران و ويران كردن عمارت و طبيعت، فساد بر روى زمين است (13). بنا بر اين حق و وظيفه انسان است كه براى حفظ صلح بكوشد:

 الف - اگر ميان دو جامعه مسلمان جنگ روى نمود، بايد كوشيد ميانشان صلح بر قرار كرد و در صورتى كه يكى از دو طرف از قبول صلح سرباز زد، همه بايد در كنار جامعه‏اى كه به صلح راضى است قرار بگيرند و جنگ طلب را به صلح وادار سازند. (14):

      و ان طائفتن من المؤمنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما فان بان بغت احديهما على الاخرى فقاتلوا التى تبغى حتى تفى ء الى امر الله فان فآءت فاصلحوا بينهما بالعدل و اقسطوا ان الله يحب المقسطين

       اگر ميان دو قوم مسلمان جنگ روى داد، ميان آنان صلح برقرار كنيد. اگر يكى از آن دو از راه تجاوزگرى و سلطه بر ديگرى، از قبول صلح سرباز زد، با او بجنگيد تا به امر خدا گردن نهد. وقتى به صلح رضا داد، ميان متخاصمان به عدل و قسط، صلح دهيد. حق اين است كه خدا اهل داد و قسط را دوست مى‏دارد.

  ب - نه تنها مسلمانان برادرند و بايد ميانشان صلح برقرار كرد و اين مسئوليت بر عهده همگان است (15)، نه تنها با غير مسلمانانى كه به مسلمانان به جنگ برنخاسته‏اند مى‏توان دوستى كرد (16) بلكه كوشش براى از بين بردن جنگ، وظيفه و حق انسان است. چرا كه (17):

       والله يدعواالى دارالسلم

       و خدا به خانه صلح دعوت مى‏كند.

    و در هر منازعه‏اى بايد بنا را بر صلح گذاشت چرا كه (18):

     و صلح بهتر است.

  - اگر دشمنان به صلح تن دادند، بايد صلح را برقرا ساخت (19)

       و ان جنحوا للسلم فاجنح لها

       و اگر به صلح گرائيدند پس بدان گراى.

  - و با كافرانى كه با مسلمانان جنگ ندارند نبايد جنگيد و مسلمانان را بر عقيده و جان و مال آنها سلطه‏اى نيست (20):

       فما جعل الله لكم عليهم سبيلاً

   و خدا راهى ( به سلطه)  بر آنها براى شما نگشوده است.

    از آنجا كه صلح حق و جنگ ناحق است مگر...، در صورت ضرورت جنگ بايد در آن از ارتكاب اعمالى كه سبب گسترش دامنه جنگ و پايمال شدن انسان و طبيعت گردد، خوددارى كرد. علاوه بر حرام كردن جنگ در چهار ماه از سال (21) مقرر مى‏دارد كه مسلمانان جهاد را با تجاوز يكى نگردانند (22) والاتعتدو: تعدى و زياده روى نكنيد نه در موضع ضعیف و از موضع ضعف، بلكه از موضع قوت، مسلمان بايد دعوت به صلح كند (23). با وجود اين اگر زور در كار آيد و ستمگران به زور حقوق انسان، حتى يك فرد، را پايمال كنند، قيام براى احقاق حق، حق مظلوم، وظيفه واجب همگان است به شرحى كه بيايد.

 

  ماده پنجم

     برابرى جستن از لحاظ نژاد و قوميت و مليت و جنسيت و رنگ ، حق هر انسان است. نه تنها تفاوتى از اين جهات ميان انسانها نيست، بلكه حق و وظيفه انسان است كه بر ضد اينگونه تبعيضها مبارزه كند. در حقيقت:

 - انسانها از لحاظ نژاد و قوميت و مليت و جنسيت برابرند (24):

      يايهاالناس انا خلقنكم من ذكر وانثى و جعلنا كم شعوباً و قبایل  لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقكم

       اى مردم شما را از مرد و زن آفريديم و به خلق‏ها و قبايل در آورديم تا يكديگر را بشناسید و از يكديگر شناخته شويد. همانا نزد خدا، گرامى‏ترين شما با تقوى‏ترين شماست.

  - و آنها كه از تبعيضهاى بالا جانبدارى مى‏كنند، ستمگرند و بايد با آنها مبارزه كرد تا از تبعيضهاى نابحق دست بشويند (25).

 

 ماده ششم

      از آنجا كه آزادى سرشت انسان است، خريد و فروش انسان بر خلاف حق و سرشت او است. بنا بر اين برده دارى در اشكال گوناگونش خلاف حق و شخصيت و شأن انسان و ممنوع است. اسلام خريد و فروش انسان را حرام كرده است و پيامبر اسلام آن را زشت‏ترين عمل‏ها شمرده است. بيشتر از اين، قله آزادى بفراز رفتن را برداشتن يوق بندگى از گردن برده مى‏شمارد: (26)

       و ما ادريك العقبة فك رقبه

       و چه كس به تو مى‏شناساند عقبه چيست؟ برداشتن يوق بندگى از گردنى است .

       و مى‏پرسند و بسيار كه پس اينهمه گفتگو از برده در قرآن چيست؟ پاسخ اين است كه اسلام بنا بر اصل، برده دارى و خريد و فروش انسان را تحريم و ممنوع كرده است. تنها درباره اسيران جنگى است كه شيوه‏اى ديگر برگزيده است. توضيح آنكه مرسوم اين بود و هنوز نيز به اين يا آن صورت مرسوم است كه اسيران جنگى را به بردگى مى‏گرفتند و مى‏گيرند. اسلام دو روش در قبال اين مشكل پيشنهاد مى‏كند: (27)

 الف - قرارداد ميان متخاصمان درباره مبادله اسيران و به بردگى نگرفتن آنان.

 ب- و اگر دشمنان تن به قرار  بالا ندادند، بنا بر اصل مقابله بمثل به بردگى در آوردن اسيران جنگى را اجازه مى‏دهد و بنا بر اصل جبران و ترميم، در عين رعايت جهات امنيت جامعه اسلامى، ترتيب آزادى آنان را فراهم مى‏آورد. بدينقرار، هر بار كه در قرآن از برده سخن به ميان مى‏آيد، يكى از تدابير و قرارها پيشنهاد مى‏شود:

 - ازدواج يكى از تدابيرى است كه براى آزاد كردن برده پيشنهاد شده است. از اينرو اسلام نه تنها ازدواج با بردگان را اجازه مى‏دهد، بلكه آنرا تشويق مى‏كند (28).

 - وادار كردن كنيزان به زنا و فحشاء ممنوع است و يكى ديگر از تدابير اينست كه آزادى كنيزان را بازخريد كنند تا آنها بتوانند شوهر اختيار كنند (29).

 - مهربانى به بردگان و رعايت مرتبت انسانى آنان (30) و دعوت به دادن مال به منظور ايجاد برابرى در رزق برده با برده دار (31)

 - آزاد كردن برده بمناسبت تقصير در عبادت و قسم دروغ و... (32)

 - آزاد كردن برده بمناسبت ارتكاب جرم غير عمد (33)

 - آزاد كردن برده بمناسبت پشيمانى از اظهار ( وقتى مرد به همسر خود مى‏گويد تو براى من مثل پشت مادرم هستى) (34)

 - آزاد شدن از راه پرداخت بها. هم خود او و هم كسان او ( نيروئى كه با مسلمانان جنگيده ) مى‏توانند با پرداخت فديه او را آزار كنند.

 - و...

     تا آنجا كه در سوره بلد خطاب به پيامبر درباره انسان مى‏گويد (35):

 

      ... آيا انسان مى‏پندارد هيچكس بر او توانايى ندارد؟ و مى‏گويد من مال بسيار تلف كردم آيا به او دو چشم عطا نكرديم. زبان و سخن به او نداديم؟ دو راه نيكى و زشتى را به او نشان نداديم؟ باز هم به عقبه تن نداد. عقبه چيست؟

       فك رقبه اواطعم فى يوم ذى مسغبته

      برداشتن يوغ بردگى از گردنى، آزاد كردن برده يا اطعام در قحطى است.

       بدينسان در قرآن برده دارى نيست، روش رهاكردن برده هست. نتيجه عمل به اين روش آن شد كه برغم تخلف مستمر صاحبان قدرت از احكام و روشهاى اسلام، اثر خويش را بر جا گذاشت: امروز جمعيت مبارزه با برده دارى بمناسبت صد و پنجاهمين سالروز لغو برده دارى، آمار صد ميليونى بردگان جهان را  بدست مى‏دهد. بنا بر آن شمار بردگان نسبت به 150 سال پيش بيشتر شده است (36). تنها در يك كشور اسلامى ( موريتانى كه كشورى است افريقائى و سه بار برده‏دارى را الغا كرده اما هنوز از اين ارثيه استعمارى رنج مى‏برد ) برده وجود دارد و به تعداد 300000 نفر.  بقيه بردگان، يعنى تمامى آنها در كشورهاى غير اسلامى در موقعيت دون انسان بسر مى‏برند. به سخن ديگر مبارزه با برده‏دارى بيشترين موفقيت را در جامعه‏هاى اسلامى بدست آورده است. بگذريم از اين واقعيت كه ميليونها و ميليونها زن و مرد و بيشتر زن، تمامى عمر خود را پيش فروش كرده‏اند. این  نوع جديد برده‏دارى ،   در جامعه‏هاى پيشرفته، رواجى به تمام يافته است.

 

  ماده هفتم

       حق هر انسان و هر مجموعه انسانى است كه ستم نبيند و وظيفه او است كه ستم نكند. حق هر كس و هر مجموعه انسانى است كه رعايت حقوق خويش را از ديگران بخواهد و وظيفه او است كه به حقوق ديگران تجاوز نكند و در برابر هر تجاوزى، برپاخيزد و براى استقرار قسط مجاهده كند (37):

       لاتظلمون و لاتظلمون

      نه ستم كنيد و نه ستم بپذيريد.

     ستم نكردن و ستم نديدن و يار ستم ديده شدن، اصلى است عمومى و حقى است اساسى و بر اين اساس هر مسلمان بايد به عمل خويش، بر عدل خداوندى گواهى دهد و ميزان و قسط را برپا دارد (38):

     الله سميعاً بصيراً يايها الذين امنواكونوا قومين بالقسط شهدآءالله

       اي ايمان آورندگان همواره بر قسط استوار بمانيد. شاهد خدا باشيد و بر حق گواهى دهيد...

  و

       يايها الذين امنوا كونوقوامين لله شهدآء بالقسط

       اى ايمان آورندگان همواره براه خدا، استوار بمانيد و الگو و گواه قسط و داد باشيد.

       اما على در بيان خود، اصل قرآن فوق را بازگو مى‏كند وقتى مى‏گويد (39):

      ستمگر مباش، ستم‏پذير مباش و يار ستمديده در برابر ستمگر باش

     اين حق، عمومى است. يعنى هم اقتصادى و هم سياسى و هم فرهنگى و هم اجتماعى است. به سخن ديگر انسان حق دارد در انديشه و عمل و نيز از لحاظ موقعيتها و شرائط رشد تحت ستم قرار نگيرد. يعنى:

 

 در قلمرو اقتصادى

 

 ماده هشتم

     مالكيت انسان بر عمل خويش و آنچه از آن بدست مى‏آورد، مالكيتى شخصى است. هيچ انسانى را نمى‏توان از اين حق محروم كرد. خواه بطور مستقيم يعنى با جلوگيرى از كار فكرى و يدى و خواه غيرمستقيم با جلوگيرى از دسترسى او به ابزار كار و زمين و منابع آن. اين حق در حد اصلى است كه بنا بر آن (40):

       وان ليس للانسان الا ما سعى

      و انسان را بيش از آنچه به سعى بدست مى‏آورد، نيست.

       همه بر كار خويش مالكيت شخصى دارند و در حد عمل خويش، بر نتايج آن، حق پيدا مى‏كنند. كسى بيش از اين حق ندارد. از اين حق، دو حق اساسى نتيجه مى‏شوند كه در عين حال شرط تحقق حق بالا هستند:

 الف - هر كس حق دارد به زمين و منابع آن و ابزار و دانش و فن، براى كار كردن و افزايش بارورى آن و رشد و شكوفايى استعدادهايش، دسترسى داشته باشد.

 ب - هر كس حق دارد از نتايج كار خويش برخوردار شود و بنا براين، بازده كارش نبايد به شيوه‏هاى گوناگون استثمار و ستم‏هاى مرسوم ديگر از چنگش بدر رود. اسلام 42 شيوه استثمار و دزدى را بر مى‏شمرد و ممنوع مى‏كند ( 41 ): رشوه - انحصار- ارزان خريدن و گران فروختن - مصادره - بيگارى - ربا - قضاوت سوء ( رأى به ناحق و رشوه)- تمركز مشاغل - اعمال قدرت سیاسی  - غصب - مقام فروشى - خوردن بيت المال - خوردن تركه - شهادت به ناحق و پرونده سازى - دزدى - پيش كشى و هديه گرفتن و دادن - ازدواج اجبارى براى دستيابى به مال - جواز فروشى - نپرداختن مزدى كه بايد پرداخت - قرض گرفتن و با استفاده از قدرت پس ندادن - جنگ بخاطر غارت و غنيمت - قمار - تحميل مخارج شخصى يا گروهى به ديگران - انواع هزينه‏هاى قدرت مدارى - برداشت بخشى از مزد كارگرد و كارمند و مقدارى از محصول دهقان و پيشه ور - فروش انسان و حيات او - باج و درصد و كميسيون گرفتن - كاستن ارزش پول - استفاده از بحران ( جنگ و اغتشاش و...) و گران فروشى - فروش مجازاتهاى مجرمان - حق حمايت از كار و مال گرفتن - وضع انواع ماليات بقصد انتقال ثروت به صاحبت امتيازان - يك ماليات را چند بار و يا بيشتر از ميزان مقرر گرفتن - تيول و انواع ديگر تصدى اموال عمومى - كار با سرمايه ديگرى يا سرمايه عمومى بغير حق - معاملات حرام )قاچاق و...( - تقلب در وزن كالا به هنگام خريد و فروش - انواع حسابسازى‏ها بقصد تجاوز در حق شريك يا بالا كشيدن وجوه عمومى - سودابازى انواع فريبها در معاملات - خوردن مال خدا - خيانت در امانت - انواع كلاه بردارى‏ها، تهديد به لو دادن افراد بلحاظ عقايدشان و اخذ مال - حمى يعنى بنام خود ثبت دادن  اراضى و منابع طبيعى.

 

 

 ماده نهم

       از آنجا كه رشد عمومى جامعه، شرط رشد هر انسان و بعكس است، هر كس حق دارد از جامعه بخواهد، كمبودهاى او را جبران كند. بنابراين حق، جامعه بايد امكانات و وسايل كار را در اختيار اعضاء خويش بگذارد. از آنجا كه اين حق همگانى است، غير مسلمانان نيز در جامعه اسلامى از آن برخوردار مى‏شوند. جامعه اسلامى، جامعه‏اى تعاونى است. آنها كه مازاد خود را در اختيار ديگران مى‏گذارند و آنها كه از راه كار نان در مى‏آورند، از همه شان و مرتبت برخوردارند و دست انداختنشان گناهى نابخشودنى است (42):

       الذين يلمزون المطوعين من المومنين فى الصدقت و الذين لايجدون الا جهدهم فيسخرون منهم سخرالله منهم و لهم عذاب اليم

       خدا كسانى را كه مؤمنان داوطلب امداد و عطاى كمكها را از اين كار سرزنش كنند و بازدارند و آنها كه تنها از توان بازو نان مى‏خورند مسخره كنند، مسخره مى‏كند. عذابى دردناك در انتظار آنهاست.

       و در صورتى كه قادر به كار نباشند و يا با وجود كار كردن، قادر به تأمين معاش متناسب زمان و كافى براى تأمين لباس مسكن و بهداشت و تأمين‏ها و خدمات اجتماعى و تعليم و تربيت نباشند، جامعه بايد كسر آن را جبران كند (43):

       مال دنيا را جمع كرده و همه را ذخيره نمودند چرا كه انسان آفريده‏اى حريص و بيقرار است... چون مال و دولتى به او روى كند از راه بخل احسان نكند. مگر نماز گذاران :

       والذين فى اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم

       و كسانى كه سئوال كننده و محروم در اموالشان حقى معلوم دارند.

 

        ماده دهم

      حق درخواست جبران كمبودها، حقى جهان شمول است. به اين اعتبار كه رشد اگر همگانى نباشد، و چند ملت رشد كنند و بقيه ملل رشد نكنند، ناگزير جريان رشد متوقف مى‏شود و ميزان قهر و تخريب افزايش مى‏يابد. از اينرو هر كس و هر گروه و هر جامعه  انسانى حق دارد از جامعه بشرى جبران كمبودهاى خويش را بخواهد. انفال، تأمين منابع مالى براى احقاق اين حق و تعاون وسيله تحقق آن است. تعاون ميان جامعه‏هاى بشرى، حقى است كه هر جامعه و هر فرد عضو هر يك از جامعه‏ها دارند. اين حق است كه به هر كس امكان مى‏دهد از حقوق اقتصادى و سياسى و اجتماعى و فرهنگى لازم براى شكوفايى آزاد شخصيت و اعتلاى مرتبت انسانی خود برخوردار گردد. شعار عمومى كه رفتار جامعه اسلامى را با جامعه‏هاى ديگر معين مى‏كند، تعاون در نيكى است (44):

       و تعاونوا على البر و التقوى و لا تعاونواعلى الاثم و العدون

     در كار نيك و پرهيزكارى تعاون و همپشتى كنيد و در گناه و تجاوزگرى تعاون نكنيد.

       بر اين اساس، جامعه اسلامى نه تنها مسئول هر محروم و مظلوم در هر جاى جهان است، بلكه مسئول طبيعت نيز است كه ويران نگردد. (45):

 

  ماده يازدهم

      هر كس حق دارد كارى را كه دلخواه اوست انتخاب كند بشرط آنكه كارش مايه خرابى طبيعت و زيان جامعه نباشد. بدينسان حق جامعه اينست كه اعضايش از قاعده ضرر نديدن و ضرر نرساندن  پيروى كنند و حق فرد اينست كه به كارى مجبور نگردد كه دلخواه او نيست. جمع اين دو مقصود بدان است كه  انسانها از ميوه كار خويش و از راه آبادان كردن زمين بخورند كه گفت (46):

       و جعلنا فيها جنت من نخيل و اعناب و فجرنا فيها من العبون * لياء كلوامن ثمره و ما عملته ايديهم...

      و در باغهايى كه از خرما بن و انگور قرار داديم و چشمه هايى در آن جارى ساختيم تا از ميوه آن و دست آورد عملشان بخورند.

       و ديگرانى هستند كه مى‏خواهند به صنعت و هنر و علم و خدمات بپردازند. همه اين كارها بشرط رعايت قاعده بالا مجازند:

 خداى خود به انسان، صنعت آموخت (47) و به او آنچه نمى‏دانست آموخت (48):

       علم الانسان مالم يعلم

     به انسان آنچه را نمى‏دانست، آموخت.

      به او هنر نوشتن آموخت (49):

       الذى علم بالقلم

       او كه نوشتن آموخت.

    و كار نيك را نيايش شناخت و كارى كه در آن سود و خدمتى بديگران نهفته، برترين نيايش‏ها دانست (50) و اين قاعده بزرگ را كه آدمى از ياد مى‏برد به او يادآور شد كه پاداش سازندگى، سازندگى است (51):

      هل جزآء الاحسان الا الاحسان

      مگر پاداش احسان جز احسان است؟

      و انسان را بداد و نيكى فراخواند (52):

       همانا خدا به عدل و احسان امر مى‏كند.

      ويرانى، ويرانيها را فزونتر مى‏سازد و سازندگى، عمران را بيشتر مى‏كند و بدان فضای  رشد انسان گسترده‏تر مى‏گردد. رهنمودهاى قرآن درباره كار همه از اين قاعده مايه مى‏گيرند و ترجمان آنند. از اينروست كه:

 الف - براى كار برابر، درآمد برابر مقرر مى‏دارد. به سخن ديگر، درآمد به كار تعلق مى‏گيرد و فاعل كار چه سياه و چه سفيد و چه زن و چه مرد، بابت آن كارمزدى برابر دريافت مى‏كنند (53):

 ب - توليد را از ﺁن ِ كار مى‏شناسد و نه ابزار (54). و بنا بر اقتضاى قسط و قاعده ضرر نكردن و ضرر نرساندن و داد و ستد به رضا و قسط (55)، هر كس بايد از كار خود، درآمدى متناسب زندگى در گشايش بدست آورد (56):

       يريد الله بكم اليسرو لايريد بكم العسر

      خدا {در معيشت} براى شما گشايش خواسته. تنگدستى و فقر نخواسته است.

  ج - و البته همه كسانى كه كار مى‏كنند حق دارند به هر شكل كه مقتضى بدانند، شورى تشكيل دهند. شورى اساس سازماندهى اداره كارهاى گوناگون در جامعه اسلامى است (57):

       امر هم شورى بينهم

       ميانشان امر بر شورى است.

 

  در قلمرو سياسى

 

 ماده دوازدهم

        ولايت و حاكميت از آن جمهور مردم است. انسان عهده‏دار امانت مسئوليت است و همگان امانت دارند و بناگزير بايد حق امانت را ادا كنند. چگونه بتوان انسان را مسئول شمرد و وى را از مهمترين مسئوليتها كه اداره امور جامعه‏اى است كه در آن زندگى مى‏كند معاف كرد؟

  از اينرو:

 الف - شركت در مسئوليت اداره امور جامعه، حق و وظيفه هر كس است و اين شركت از آنجا كه همگانى است، بناگزير از طريق شورى انجام مى‏گيرد. (58):

      امر هم شورى بينهم

      ميانشان امر بر شورى است.

  ب - نه تنها هر كس حق و وظيفه دارد در رهبرى جامعه خويش شركت كند، نه تنها بايد مانع از استقرار زور و استبداد بگردد، بلكه بايد قوه امامت و رهبرى را در خود پرورش دهد و آن را امانت خدا و اساس خليفه اللهى و برتر ارزش‏ها بداند و هست (59):

       والذين لا يشهدون الزور واذامروا  باللغومرواكراما... و الذين بقولون ربنا... اجلعنا للمتقين اماما

        و آنان كه شاهد زور و ناحق نمى شوند و وقتى با عمل ناسنجيده‏اى روبرو مى گردند، با بزرگوارى از آن در مى‏گذرند... و آنان كه مى‏گويند خدايا... ما را امام پرهيزكاران بگردان.

       بديهى است كه اين حق را مى‏توان مستقيم و يا، به مسامحه، از راه نمايندگى اعمال كرد.

  ج - از آنجا كه مسئوليت رهبرى، مهمترين مسئوليت انسان و با اهميت ترين شاخص شخصيت و شأن انسانى و كارآمدترين عامل رشد او است، هر كس حق و وظيفه دارد خود را براى شركت در رهبرى آماده كند. در جامعه تركيب كار بايد چنان باشد كه هر كس فرصت بيابد بخشى از وقت را به كار رهبرى بپردازد. بنابراين حق و وظيفه و ارزش برين، هر كس حق دارد خود را براى احراز مقامى از مقامات مديره جامعه، نامزد گرداند.

    امامت جامعه حق ويژه كسى نيست. براى احراز آن، علم و عدالت و كاردانى بايسته است:

      ابراهيم از خدا مى‏پرسد آيا امامت در خاندان او به ارث مى‏ماند. پاسخ مى‏شنود (60):

     لاينال عهدى الظلمين

      عهد من به ستمكاران نمى‏رسد.

      رهبرى به داد و لياقت و علم است. كمى مال و نداشتن موقعيت اجتماعى ممتاز، مانع از رهبرى نيست. خدا به بنى اسرائیل كه مى‏گفتند طالوت از خاندان بزرگ نيست و ثروت ندارد، پاسخ داد (61):

      وزاده بسطة فى العلم و الجسم

       علم و توانايى جسمانى او را زيادت بخشيد.

       بدينقرا خداوند رهبرى را به كسى يا كسانى مى‏دهد كه عادل و عالم و لايق باشند. هر كس حق دارد رهبرى جامعه را عادل و عالم و لايق بخواهد. اگر اين سه مشخصه در رهبرى جامعه نبود، غاصب است،كه عهد و مسئوليت و امانت خداوندى به ظالمان و نادانان و نالايقان نمى‏رسد.

 

  ماده سيزدهم

     حق اختلاف، حقی  است عمومى و همه از آن برخوردارند. جامعه اسلامى، بر اين اصل اداره مى‏شود كه يك شخص، و يك گروه و حتى يك نسل تمام حقيقت را نمى‏دانند، بخشى از حقيقت را مى‏دانند، بنابراين، حتی با وجود توافق در دين، حق دارند در مسائل، اختلاف نظر داشته باشند.

     آزادى رأى و اجتهاد حقى انكار نكردنى است. اين اختلاف نظر و اجتهاد بارور است. معنى سخن پيامبر اختلاف در امت من رحمت است  (62) همين است. اين سخن تاكيد همان رهنمود قرآنى است كه وقتى پيامبر اسلام در اقليت قرار گرفت و اداره جنگ بنا بر رأى اكثريت، سبب شكست شد، در باور به شورى تزلزل پديد آمد و گروهى بر آن شدند كه راه صواب آن است كه هر چه پيامبر گفت همان شود. پاسخ قرآن روشن و صريح است (63):

    شاور هم فى الامر

      در امر با آنها شور كن

       اين حق در جامعه مسلمانان براى غير مسلمانان نيز محفوظ است. غير مسلمانان حق دارند عقايد دينى و سياسى ديگرى داشته باشند. با آنها به همانسان كه شرح شد، در كار نيك و عدل و تقوى بايد براه تعاون رفت :

  دين شما از آن شما و دين من از آن من ، روش اسلام است، اختلاف در نژاد و رنگ و فرهنگ و زبان حق است و نه ننگ. برخورداری از  حق اختلاف  به ابراز ﺁزادانه نظر دينی و مرامی و سياسی و... است. ابراز ﺁزادانه نظر مخالف هم حق فرد و هم حق جامعه است. زيرا  بلا اجرا کردن اين حق جريان انديشه را قطع می کند. جامعه به شوره زار انديشه بدل می شود و اعضای ﺁن از رشد می مانند.

 

 ماده چهاردهم

       حق آگاه شدن از امور كشور، حقى است كه هر عضو جامعه از آن برخوردار است. بنا براين حق،  انواع سانسورها ملغى است. هر كس حق و وظيفه دارد حقيقت را اظهار كند (64):

      ولاتلبسوا الحق بالباطل و تكتموا الحق و انتم تعلمون

       حق را به لباس باطل نپوشانيد. و حق را پنهان نكنيد در حالى كه بدان دانائيد.

        و هر كس حق دارد از حقيقت آگاه شود. آگاهى از شرائط مسئوليت است اما عدم آن رافع مسئوليت نيست. بنابراين، حق و وظيفه هر كس است كه از امور عمومى آگاه گردد. اين حق آنقدر بزرگ است كه خدا فرستادن پيامبر و بيان حق را حجت انسان بر خود مى‏داند (65):

          رسلاً مبشرين و منذرين لئلايكون للناس على الله حجة بعد الرسل

       رسولانى فرستاد تا هم بشارت و هم هشدار دهند آنسان كه براى مردم بر خدا حجتى نماند. و خدا عزيز و حكيم است.

       و به  آنان كتاب داد، پيمان ستاند كه آنرا براى مردم بيان كنند (66) و پيامبر را از آنرو فرستاد تا آنچه را كه طاغوت از مردم پنهان مى‏كردند، بر مردم آشكار سازد (67) كتمان حق را گناه و ستم شمرد (68). سرونجوا را وقتى مجاز شمرد كه كس يا كسانى نخواهند بخدمت ظاهر كنند و بخواهند در خير مردم انديشه كنند (69) وگرنه، آن را عمل منافقان و شیطانی خواند. امور مردم را از مردم پنهان كردن و در خفا طرح براى خفه كردن صداى حق كشيدن، را عملى فرعونى خواند (70) در سرونجوا  سخن گفتن را كار منافقان شمرد و ممنوع كرد و گفت (71)

       يا ايهاالذين امنوا اذا تناجيتم فلا تتنا جوا بالا ثم و العدوان... انما النجوى من الشيطن ليحزن الذين امنوا...

      اي كسانى كه ايمان آورده‏ايد، وقتى به راز سخن مى‏گوييد، در دشمنى يكديگر و به گناه (دروغ و افترا و...) نجوى نكنيد... نجوى كردن كار شيطان است چرا كه مى‏خواهد اسباب حزن و گرفتارى مؤمنان را فراهم آورد...

       و از آنجا كه حجت و حق انسان بر خدا مقتضى بيان و آگاه كردن است و پيامبران براى انذار و بشارت برگزيده مى‏شوند (72)، وظيفه رهبرى جامعه است كه بر سنت پيامبر مردم را از آنچه به آنها راجع است، آگاه سازد. از آنجا كه از مردم بصرف استبداد حكومت، رفع مسئوليت نمى‏شود، بر عالم اظهار علم واجب شد و در صورت خوددارى سزاوار لعنت خدا گشت (73) و وظيفه و حق هر كس گرديد كه در جستجوى حق تا به علم نرسد بازنايستد (74):

      و لاتقف ما ليس لكم به علم

       بر آنچه بدان علم ندارى، نايست.

        و البته مردم مختارند آنچه را مى‏شنوند بپذيرند يا نپذيرند. حتى اگر اين سخن، حق اليقين باشد و پيامبر نيز حق تحميل ندارد (75):

       قل ياايها الناس قدجاء كم الحق من ربكم فمن اهتدى فانما يهتدى لنفسه و من ضل فانمايضل عليها و ما اناعليكم بوکيل

        بگو اي  مردم، حق از سوى پروردگار به شما آمد. پس هر كس بدان هدايت جست خويشتن را براه هدايت برد و هر كه از آن گمراه شد، خود را گمراه كرد. و من وكيل شما نيستم.

       آگاه شدن و نشدن به اختيار انسان است. هر كس آگاه مى‏شود بخود سود مى‏رساند و هر كس در جهل مى‏ماند بخود زيان مى‏رساند (76). با اينهمه به عنوان ضرورت بيان حقيقت، كسى حق ندارد اسرار نظامى و يا غير آن را بر دشمن فاش سازد. (77)

 

  ماده پانزدهم

     حق بيان و آزادى بيان، حق هر انسان است. ارزيابى و انتقاد، حق و وظيفه هر انسان است. جامعه بايد، جامعه ارزياب و منتقد باشد. مسلمان اگر از زبانى سخن لغو نيز بشنود، بايد از بكار بردن زور خوددارى كند. بكوشد به سخن نيكو، بر گوينده سخن بيهوده، سره را از ناسره آشكار سازد. اگر ممكن نشد، بايد خوشرويى راه خود گيرد و بداند كه حتى پيامبر نيز نمى‏تواند هر كه را خواهد، هدايت كند (78):

       و اذا سمعوا اللغو اعرضواعنه و قالوالنا اعمالنا و لكم اعمالكم سلم عليكم لا نبتغى الجهلين انك لا تهدى من احببت و لكن الهه يهدى من يشاء...

       و وقتى لغوى مى‏شنيدند با آن معارضه نمى‏كردند. در پاسخ مى‏گفتند: اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن شما است. سلام بر شما، ما را با جاهلان دعوائى نيست. تو نمى‏توانى هر كس را بخواهى هدايت كنى. خدا هر كس را بخواهد هدايت مى‏كند...

       دو حق و وظيفه، يكى آگاه شدن و ديگرى بيان عقيده در اين آيه روشن و فصيح بيان شده‏اند (79):

      فبشر عباد * الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه

       پس بشارت ده بندگان مرا، آنان كه سخنها را مى‏شنوند و از بهترين آن پيروى مى‏كنند...

       با وجود اين مسلمان حق ندارد به مسلمان، و غير مسلمان نيز، ناسزا بگويد (80):

      ولا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبواالله عدوابغير علم...

        به كسانى كه به غير خدا دعوت مى‏كنند، ناسزا نگوييد تا از روى دشمنى و بى علمى بخدا دشنام دهند...

 

 در قلمرو فرهنگى - سياسى :

 

 ماده شانزدهم

       بشرحى كه در دو ماده اخير گذشت، حق، به علم و بيان، بكرسى قبول مى‏نشيند و باطل در جو سانسور و جهل بر جا مى‏ماند و با بيان مى‏رود و نابود مى‏شود (81). بنابراين امر به معروف و نهى از منكر حق و وظيفه هر كس است (82) و براى استفاده از حق و عمل به وظيفه، تمايلهاى دينى و سياسى و علمى و فرهنگى بايد آزاد باشند. خواه در جامعه اسلامى و خواه در رابطه مسلمانان با غير مسلمانان، اصل راهنما اينست (83):

       لا اكراه فى الدين قد تبين الرشد من الغى

       در دين زور و اكراه نيست كه راه رشد از راه زورمدارى آشكار و جدا شد.

      اما اين وظيفه و حق، وظيفه و حقى همگانى است، بنا بر اين استفاده از آن بايد غير قهرآميز و در محيط تفاهم انجام بگيرد. پيامبر نيز بايد از وسوسه شيطان بخدا پناه برد و بنا را بر پرهيز از نادانان و عفو بگذارد (84):

       خذالعفو و امربالعرف و اعرض عن الجهلين

      عفو كن و به نيكيها بخوان و از جاهلان روى بگرداند

       و استقلال حق هر کس است. هدايت هرکس بدست خود او است و بايد همه و حتى پيامبر بدانند كه هدايت با خدا است و هيچكس را به زور نمى‏توان و نبايد هدايت كرد (85):

      من اهتدى فانما يهتدى لنفسه و من ضل فانما يضل عليها

        هر كس هدايت بجويد، خود را به راه هدايت برده است و هر كس گمراهى بجويد خود را بگمراهى افكنده است.

       و به شرحى كه گذشت حتى در رابطه با كافران بايد از اصل (86):

      لكم دينكم ولى دين

       دين شما از آن شما و دين من از آن من.

        پيروى كرد و بنا را بر تعاون در كار نيك و تقوى گذاشت. بديهى است كه هر كس حق دارد در درستى عقايد خويش شك كند و از آنها باز گردد، نه تنها حق دارد، بلكه وظيفه دارد كه تا به يقين نرسيده است، دست از پژوهش و كاوش برندارد (87):

     و اعبد ربك حتی ياتيك اليقين

        و خداى خود را پرستش كن تا تو را يقين آيد.

 


  ماده هفدهم

       براى برخوردارى از حقوق و عمل به وظايف، هر شخص و هر گروه حق دارد و دارند در صدد تشكيل حزب و جمعيت برآيد و برآيند و به ارزيابى و انتقاد جامعه‏اى كه در آن زندگى مى‏كند و مى‏كنند، بپردازد و بپردازند (88):

       و لتكن منكم امة يدعون الى الخير و يا مرون بالمعروف و...

       و از شما امتى بايد كه به نيكى‏ها دعوت و از بديها نهى كند. آنان رستگارانند.

        تمايلها و گردآمدنشان در جمعيتها، بايد آزاد باشند. بنا بر اين كسى را نمى‏توان از عضويت در جمعى بازداشت و يا به عضويت در جمعى مجبور گرداند. بخصوص دولتى و ملتى و كسى حق ندارد مردم را بر اساس نژاد و قوميت و موقعيت مالى و باور دينى يا سياسى طبقه بندى كند و

 پاره‏اى را از حقوق ويژه برخوردار و ديگران را از حقوق خود محروم سازد كه اين كار فرعونى است (89):

      ان فرعون علا فى الارض و جعل اهلها شيعاً يستضعف طائفة منهم

       همانا فرعون بر روى زمين علو و (در سلطه) فزونى طلبيد. مردم را گروه گروه كرد و طايفه‏اى را مستضعف گرداند.

        و در جامعه اسلامى نيز كسى و مقامى و دولتى حق ندارد مردم را بر اساس تمايلات دسته بندى كند و خود را گروه برگزيده بشمارد و در دين پراكندگى و بر پايه آن مردم را در گروههاى متخاصم پراكنده سازد (90):

    ان الذين فرقوادينهم و كانواشيعا لست منهم فى شى ء

        آنان كه در دين فرقه فرقه شدند، تو در هيچ چيز از آنها و با آنها نيستى.

       منع قدرتها از طبقه بندى دينى و سياسى مردم، از اين قاعده تاريخى مايه مى‏گيرد كه پراكندگى عقيدتى و خصومتهاى قهرآميز و تباهى‏هایی كه ببار مى‏آورند، همه نتيجه آن است كه قدرت استبدادى بدون ايجاد پراكندگى و خصومت بر پا نمى‏ماند. استبدادهاى همه جانبه، حتى ميان هواداران خود بنا را بر مبارزه و تضاد مى‏گذارند (91). مشى توحيد گذار از قهر و دشمنى به دوستى و از كينه به محبت است. بنابراين در عين رعايت حق هر گروه و هر كس بگرد آمدن در احزاب و جمعيتها، مشى عمومى را مشى از خصومت به آشتى و از تخريب به سازندگى و از تضاد به توحيد، قرار مى‏دهد.

 

 در قلمرو فرهنگ

 

 ماده هجدهم

       انسان بعنوان خليفه خدا، بايد صفات خدائى را در خود پرورش دهد چرا كه رشد سرشت اوست. بنا براين هر كس حق و وظيفه دارد كه دانش آموزد. طلب علم فرضيه هر مرد و زن است (92) و در كسب دانش بايد به هر جاى جهان برود (93) هر جامعه بايد براى فرزندان دختر و پسر خود، تأسيسات لازم را براى تعليم و تربيت فراهم آورد. بخصوص كار را بايد چنان سازمان دهد، كه كار توليدى مانع كار تعليم و تربيت و ابداع و ابتكار نگردد. جامعه بشرى وظيفه دارد "بنى آدم را اعضاى يكديگر" (94) تلقى كند و اسباب تعليم و تربيت ملتهاى فقير را فراهم آورد. زيرا كه "آنها مى‏دانند با آنها كه نمى‏دانند برابر نيستند" (95). و اين نابرابرى اگر به دانا شدن نادانان نيانجامد، هر تمدنى را از اساس ويران مى‏گرداند. از اينرو:

  الف - آنهائى كه رشد را از آن تمام بشر مى‏دانند، مثل نادانان و مستكبران نمى‏گويند (96):

      و انا لاندرى اشراريد بمن فى الارض ام اراد بهم ربهم رشداً

       و ما نمى‏دانيم كه براى اهل زمين شر سرنوشت گشته و يا خدايشان، راه رشدى برايشان معين كرده است.

       بلكه همانند پيامبر مى‏گويند رشد از آن عموم بشر است و دين درس رشد و آزادى است (97):

       فمن اسلم فاولئك تحروا رشداً

       هر كس اسلام آورد، آزاد مى‏شود و رشد مى‏كند.

       و نه هيچ قدرتى جهانى و منطقه‏اى و غير اينها حق دارد جهل را به ديگران تحميل كند و نه هيچ ملتى و گروهى و شخصى حق دارد از قدرتهائى كه اساس كار خود را بر نادانى و جهل مردم گذاشته‏اند پيروى كند (98):

       لقد ارلسلنا موسى بايتنا وسلطن مبين * الى فرعون و ملائه فاتبعوا امر فرعون و ما امرفرعون برشيد

      و موسى را با آيت‏هاى خود و برهانى بسوى فرعون و كسانش فرستاديم. كسان او از امر فرعون پيروى كردند و امر فرعون رشيد نبود.

  ب - در تعليم و تربيت تبعيض نبايد باشد يعنى همگان از هر مذهب و مسلك و قوم بايد از آن برخوردار شوند. هيچ حكومتى حق ندارد به بهانه باور دينى يا سياسى كسى را از تعليم و تربيت محروم كند. چرا كه علم وديعه خدا و هدايت او همگانى است (99):

       انا هدينه السبيل اما شاكراً و اما كفوراً

    ما را ه هدايت را به انسان مى‏نمايانيم، خواه شاكر و خواه كافر باشد.

       و خداوند بدون تبعيض به آدميان استعداد آموزش داد و به انسان هر چه را نمى‏دانست آموخت (100):

      علم الاانسان مالم يعلم

      به انسان آموخت آنچه را نمى‏دانست.

  ج- تعليم و تربيت بايد از اختلافها در سطح جامعه و در مقياس جامعه‏هاى بشرى بكاهد و بر ميل به تفاهم و تعاون در جامعه‏هاى مختلف بيفزايد. در حقيقت علم وقتى علم و پيراسته از دروغ است كه با از بين بردن جهل، اختلافها را به تفاهيم بدل مى‏سازد. بنابراين، جهت عمومى تعليم و تربيت، بايد جهت كاستن از اختلاف و افزودن بر اميد به صلح و تعاون در خانواده بشر باشد . همانسان كه پيامبران به علم رفع اختلاف مى‏كنند. عيسی ( ع )  مى‏گويد (101):

     قد جئتكم بالحمكة و لا بين لكم بعض الذى تختلغون

       به نزد شما حكمت آورده‏ام تا امورى را بر شما روشن بگردانم كه در آن اختلاف داريد...

       با توجه به اهميت اساسى علم در رفع اختلافها و ايجاد محيط صلح و همبستگى است كه خدا به مردم مى‏گويد در امورى كه علم نداريد احتجاج نكنيد (102) و از پيامبر مى‏خواهد بشر را از راه حكمت و پند نيك، راهنمايى كند (103):

  د - از آنجا كه بنا به تجربه تاريخى، رشد هر فرهنگ در گرو بالا رفتن سطح فرهنگ توده مردم است و بدون بالا رفتن سطح فرهنگ توده‏ها ، استعدادها محيط فرهنگى مناسب براى رشد را پيدا نمى‏كنند، تعليم و تربيت بايد عمومى و همگانى باشد. كودكان بطور عموم بايد بتوانند از تعليم و تربيت بهره يابند و همانسان كه رويه اسلامى است، نه تنها تعليم و تربيت بايد مجانى باشد، بلكه بر حكومت است كه براى كسانى كه بخواهند به تحصيل ادامه دهند، اسباب مادى را فراهم آورد.

    در اين باره، تعليم قرآن روشن است: پيامبران از ميان امى‏ها برانگيخته مى‏شوند و ماموريت اولشان تعليم امى‏ها به كتاب و حكمت است (104):

       هوالذى بعث فى الامين رسولاً منهم يتلوا عليهم آيته ويزكيهم و يعلمهم الكتب و الحمكة و ان كانوا من قبل لفى ضلل مبين

       او است خدائى كه از ميان امى‏ها پيامبر برانگيخت تا آيت‏هاى خدا را بر آنها بخواند و ايشان را تزكيه كند و كتاب و حكمت آموزد. مردمى را كه پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.

       و خدا در سوره عبس به آموزش و هدايت "امى‏ها" تقدم بخشيد و گفت با تغيير امى‏ها است كه جهان ديگر مى‏شود (105) بر اساس اين تعاليم و رهنمودها و حقوق بود كه امام صادق دانشگاه آزاد بزرگ را در جامعه اسلامى بنياد گذارد. دانشگاهى كه بر روى همه نژادها و همه مذاهب و مردم عادى نيز باز بود و بحث آزاد روش اصلى تعليم و تربيت بود. چه روشى، چه گوهرى كه جامعه اسلامى و جامعه بشرى گم كرد و هنوز آنرا باز نيافته است!

 

  ماده نوزدهم

  بنا بر آنچه شرح شد:

  الف - هر كس حق و وظيفه دارد در حيات فرهنگى جامعه خود و جامعه جهانى شركت فعال كند. در مقام پرورش استعدادهاى خود و جامعه، به ابداع و ابتكار علمى و هنرى بپردازد و به روش خدا، از آنچه مى‏داند به آنها كه نمى‏دانند بياموزد. بداند كه "ساعتى تفكر از هفتاد ساعت نيايش بهتر است" (106). و همگان در آموزش يكديگر از اين رهنمود قرآنى پيروى كنند (107):

      ولاتنسوا الفضل بينكم

      ... و فضل و نيكى به يكديگر را از ياد مبريد...

      و بدانيد كه برتر انفاقها، انفاق علم است (108). با وجود اين كسى حق ندارد به نام انفاق علم، ديگرى يا ديگران را به پيروى از خود ناگزير سازد. به سخن ديگر آموزش و انفاق بايد خالى از هرگونه غرض و بخصوص برترى‏جوئى باشد. به پيامبر نيز حق و وظيفه تعليم داده شد و نه حق هدايت (109):

     ليس عليك هدئهم ولكن الله يهدى من يشاء و ما تنفقوا من خير فلانفسكم و ماتنفقون الا ابتغاء وجه الله و ما تنفقوا من خير يوف اليكم و انتم لاتظلمون

       هدايت مردمان با تو نيست. خدا است كه هر كس را بخواهد هدايت مى‏كند. سود هر مالى كه انفاق كنيد به خود شما مى‏رسد و جز براى رضاى خدا انفاق مكنيد. هر مالى انفاق كنيد، سودش به خود شما مى‏رسد و ظلم به شما نخواهد شد.

  ب - سه مسابقه در اسلام ارزشمندند. شركت در اين سه مسابقه حق هر كس است و برندگان در اين مسابقه‏ها، بندگان ويژه خداوندند و به آنها وعده همه گونه پاداش داده است و نابرابرى در اين سه را ارزشمند شناخته است (110):

 - مسابقه در علم و پيش گرفتن در آن

 - مسابقه در عدالت و امامت عدل و پيش گرفتن در آن

 - مسابقه در كردار و پندار و گفتار نيك: تقوى و پيشى گرفتن در آن. با وجود اين، هر كس بايد بداند كه دانشمندتر از او وجود دارد (111)

     و فوق كل ذى علم عليم

       ... در دانش، دست بالاى دست بسيار است.

      بنابراين نه تنها حق دارد به كوشش علمى و يا هنرى ادامه بدهد بلكه بايد به پيامبر تاسى كند و از خدا بخواهد كه پيوسته بر دانش او افزوده گردد (112):

    رب زدنى علماً

       ... پروردگارا بر علم من بيفزاى

  ج - بديهى است كه بنابر حق مالكيت هر كس بر كار خويش و دستاورد آن، هر محقق و هر دانشمند و هر هنرمندى، بر كشف و ابداع و تاليف و اثر خويش حق دارد. با وجود اين نبايد از ياد ببرد كه آموختن به حيوانات نيز ارزشمند است (113) و نبايد از فضل خود ديگران را محروم سازد (114 ) و بايد از رهنمود قرآنى در فضل رساندن به ديگرى و فضل پذيرفتن از ديگرى پيروى كند.

 

   در قلمرو اجتماعى:

 

 ماده بيستم

      زندگانى شخصى و حيثيات و شئون هر كس، از زن و مرد و فرزندان، بايد از هر گونه تعرض مصون باشد:

 الف - زندگانى شخصى اشخاص بايد از ظن و تجسس و سخن چينى افراد و قدرت حكومتى مصون باشد (115):

     يايهاالذين امنوا اجتنبوا كثيراً من الظن ان بعض الظن اثم و لاتجسسوا و لايغتب بعضكم بعضاً ايحب احدكم ان يا كل لحم اخيه ميتاً فكرهتموه و اتقواالله

       اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از بسيارى گمانها اجتناب كنيد كه برخى سوء ظنها گناه است. تجسس مكنيد و غيبت يكديگر را مگوييد. آيا كسى دوست دارد گوشت مردار برادرش را بخورد؟ سوءظن و تجسس و غيبت را زشت شماريد و به خدا پرهيزكارى كنيد...

  ب - احترام و شخصيت افراد بايد مصون باشد و هيچكس مجاز نيست ديگرى را تحقير كند (116):

      يا ايهالذين امنو الايسخر قوم من قوم عسى ان يكونوا خيراً منهم و لانساء عسى ان يكن خيراً منهن و لاتلمزوا انفسكم و لا تنابزوا بالالقاب بئس الاسم..

       اى ايمان آورندگان، قومى قوم ديگر را مسخره مكنيد. باشد كه مسخره شونده از مسخره كنند بهتر باشد. زنان، يكديگر را مسخره نكنيد. باشد كه مسخره شونده از مسخره كننده بهتر باشد. به خود سركوب نزنيد و يكديگر را با اسم و لقب گذاشتن، دست نياندازيد. عصيان بعد از ايمان، نشانه بدى است...

  ج - هر كس حق دارد از تهمت ناروا مصون باشد. در درون خانه زن و مرد نيز بايد از تهمت به يكديگر بپرهيزند. بخصوص مردان نبايد همسران خود را به ريختن آبرو تهديد كنند (117):

       و ان اردتم استبدال زوج مكان زوج و اتيتم احدلهن قنطاراً فلاتاخذوا منه شياء اتاخذونه بهتاناً و اثماً مبيناً

       و اگر خواستيد همسرى را بجاى همسر خود اختيار كنيد، مالى را كه به همسر جدا كرده داده‏ايد، اگر هم بسيار، بازپس نگيريد. آيا از راه بهتان و گناه آشكار ، مالى را از او مى‏ستايند؟

 د - خانه اشخاص از تعرض مصون است و وارد خانه كسى نبايد شد مگر به اذن صاحب آن (118):

       يايها الذين امنواالاتدخلوا بيوتاً غير بيوتكم حتى تستانسوا و تسلموا على اهلهاء... * فان لم تجدوافيها احداً فلاتدخلوها حتى يوذن لكم و ان قيل لكم ارجعوا فارجعوا...

       اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد به خانه‏اى جز خانه‏هاى خودتان داخل نشويد تا آشنايى دهيد و به اهل آن سلام كنيد... اگر در خانه كسى را نيافتيد، پس داخل مشويد تا به شما اجازه ورود دهند. و اگر به شما گفته شد بازگرديد، پس باز گرديد...

 

  ماده بيست و يکم

      هر كس مختار است در كشور خود هر كجا خواست منزل كند و به هر نقطه كه خواست سفر كند. انتخاب اقامتگاه حق هر انسان است. بنابراين:

  الف - سفر در داخل كشور و به خارج آن نه تنها حق هر كس است بلكه عملى ارزشمند و مورد تشويق است (119):

        سيروا فى الارض فانظروا بداالخلق...  هوالذى جعل لكم الارض ذلولاً فامشوا فى مناكبها و كلوامن رزقه و اليه النشور

        سير كنيد در زمين و بنگريد چگونه آفريده‏ها را پديد آورد... او است كه براى شما زمين را رام كرد. پس در آن به سير و تماشا درآئيد. از خوردنى هايش بخوريد.بازگشت همه بسوى اوست.

  ب - كسى را نمى‏توان از خانه و ديار خويش بيرون كرد. پيامبر را يكبار از مكه ناگزير به مهاجرت كردند و يكبار ديگر مى‏خواستند از مدينه بيرون كنند (120) از اينرو با كسانى كه اشخاص را بزور از ديار خود بيرون مى‏كنند بايد مبارزه كرد (121) خونى را به ناحق نريختن و آدميان را از خانه و ديار خود نراندن عهدى با خدا است (122):

      واذاخذنا ميثا قكم لاتسفكون دماء كم و لاتخرجون انفسكم من دياركم

         و آنگاه كه از شما پيمان ستانديم كه خونهاى يكديگر را مريزيد و يكديگر را از ديار خويش مرانيد...

  و (123):

     والله جعل لكم من بيوتكم سكنا...

        و خدا خانه هايتان را برايتان آرامشگاه قرار داد...

 

 ماده بيست و دوم

      از آنجا كه اختلاف در نژاد و قوميت و مليت و فرهنگ و زبان و رنگ (124) حق هر انسان است و مايه شناسايى او است:

 الف - هيچكس را نمى‏توان از مليت و قوميت خويش محروم ساخت. شناخته شدن به نژادى و ملتى و قومى، حق طبيعى هر كس است (125):

      و جعلنا كم شعوباً و قبآئل لتعارفوا

       و شما را به قبايل و خلقها در آورديم تا يكديگر را بشناسيد و از يكديگر شناخته شويد...

  ب - اختلاف در فرهنگ و رنگ از آيات خداوند است (126):

     و من ايته.... و اختلاف السنتكم والوانكم

       و از آيات او... گوناگونى زبانها و رنگهاى شما است...

        بنابراين به استناد رنگ و فرهنگو یا  قوم كسى را نمى‏توان از مليت محروم كرد. اين رسم را كه هنوز برجاست، اسلام ملغى كرده است.

 ج - پرندگان و چرندگان نيز به "امم" تقسيمند (127) و در يك ملت، اقوام گوناگون وجود دارند حتى يك قوم محض شناسائى تنظيم امور به طوايف تقسيمم مى‏شود (128). اين گونه تقسيم بنديها، سبب هيچ امتيازى براى طايفه‏اى بزيان طايفه ديگر نيست و به هيچيك حق نمى‏دهد ديگران را شهروند نشمرند و از مليت محروم سازند.

 د - اخراج از سرزمين و محروم كردن از مليت بنام اختلاف دينى و عقيدتى كه از ديرباز و هنوز بجاست، ملغى است. و نيز كسى و يا كسانى را نمى‏توان به دليل ضعف از خانه و ديار بيرون كرد و بيگانه شمرد. اين روش، روش ستمگران و مستكبران است كه ميثاق خدا را نقض كردند و (129):

       ثم انتم هؤ لاء تقتلون انفسكم و تخرجون فريقاً منكم من ديار هم تظهرون عليهم بالاثم و العدوان و ان ياتوكم اسرى تفدوهم و هو محرم عليكم اخراجهم...

        پس از عهد سپردن، همين شما يكديگر را مى‏كشيد و گروهى از خودتان را از خانه و ديار بيرون مى‏كنيد. بر ضدشان از راه گناه و دشمنى همدستى مى‏كنيد. اگر اسيرتان شوند از آنها فديه مى‏گيريد. حال آنكه بر شما روا نبود آنها را بيرون كنيد...

  ه - اما هر كس حق دارد از ديار و مليت خوش بيرون رود و مليتى ديگر بپذيرد. اگر مورد ستم بود، وظيفه دارد كه چنين كند (130):

     ... قالوا كنا مستضعفين فى الارض قالوا الم تكن ارض الله واسعة فتها جرو افيهاء...

        ... گويند مستضعفان زمين بوديم. پاسخ شنوند مگر زمين خدا فراخ نبود تا در آن هجرت كنيد؟...

 

  ماده بيست و سوم

       هر كس حق دارد در صورتى كه مورد ستم قرار گرفت پناهندگى بجويد:

 الف - نه تنها بيگانه بلكه دشمن نيز حق دارد به جامعه اسلامى پناه آورد. بايد به او پناه داد (131):

     و ان احد من المشركين استجارك فاجره حتى يسمع كلم الله ثم ابلغه مامنه

        و اگر يكى از مشركان به تو پناهنده شد، پناهش ده تا كلام خدا را  بشنود سپس او را به مأمنش برسان...

  ب - هر كه مورد ستم قرار بگيرد حق و وظيفه دارد مهاجرت كند و به مبارزه براى احقاق حق ادامه دهد (132):

        ثم ان ربك للذين هاجروا من بعد ما فتنوا ثم جاهدوا و صبروآ ان ربك من بعدها لغفور رحيم

        همانا پرورندگا تو، در كنار و يار آنان است كه آزار ديدند و هجرت گزيدند. پس از آن نيز بر جهاد پاى فشردند. همانا پروردگار تو مهربان است و مى‏آمرزد.

 

  ماده بيست و چهارم

        هر چند در ماده هشتم، شرح شد كه هر كس حق دارد زندگانى متناسب با شئون انسان داشته باشد، اما از آنجا كه در زمان ما هر سال ده‏ها ميليون نفر از گرسنگى مى‏ميرند و كودكان و معلولين و بيماران از مراقبت پزشكى به كنار، از خانه و غذا نيز محرومند، بناگزير حق بجانب قرآن است كه براى كودكان بى سرپرست و معلولين حق عاجل بر نمردن از گرسنگى و بى خانمانى قائل مى‏شود. اين حق در درجه اول بر عهده خويشاوندان است (133) و اگر آنان ناتوان بودند بر عهده ابرار سراسر جهان است (134):

       ان الابرار... و يطعمون على حبه مسكينا و يتيماً و اسيراً...

       همانا ابرار... از راه خدا دوستى، يتيم و مسکین و اسير را اطعام مى‏كنند...

 

  ماده بيست و پنجم

       ازدواج ميان زن و مرد بايد بر اساس علاقه و عقيده باشد. عوامل اقتصادى و سياسى و اجتماعى و فرهنگى كه سبب سلب آزادى زنان و مردان و بيشتر زنان مى‏شود و آنان را ناگزير از ازدواج بر خلاف ميل مى‏كنند، از اعتبار ساقطند. بنابراين:

 الف - زن و مرد از "نفس واحد" خلق شده‏اند (135) و روابط زوجيشان بايد بر عشق و احترام متقابل باشد (136). ازدواج به اكراه باطل است (137):

      ... فلاتعضلوهن ان ينكحن ازواجهن اذاتراضوا بينهم بالمعروف

       ... پس اگر زن و مرد رضايت يكديگر را به ازدواج با هم جلب كردند، آنان را از آن باز نداريد...

  ب - از آنجا كه اساس قانون گذارى اسلامى بر توحيد است و از آنجا كه از حقوق بنيادى و فطرى انسان، حق دوست داشتن است و آزادى شرط دوست داشتن است، زنان بايد از بسيارى از قيود آزاد شوند و مهمترين اين قيود، اقتصادى و فرهنگى هستند. در حال حاضر كه در كشورهاى صنعتى بيشترين بيكاران را زنان تشكيل مى‏دهند و در همه جاى جهان زنان در عين حال مادر، كارگر، همسر و به نسبت روزافزونى سرپرست و كفيل خرج خانواده مى‏شوند و دو سوم ساعات كار بشريت بر عهده آنان است و تنها يكدهم درآمدها و كمتر از يكصدم اموال از آن آنهاست (138)، بنا بر قاعده جبران، و براى اينكه زندگى مشترك معنى پيدا كند، حق زنان است كه بسود آنها:

 - به تعليم و تربيت زنان تقدم داده شود (139)

 - كفالت مخارج خانه با مرد باشد (140)

 - زن از نفقه مرگ شوهر و طلاق و باردارى و... برخوردار شود (141)

 - و اگر در ازاء كار مادرى و خانه دارى تقاضاى مزد كرد، دريافت دارد (142)

 - به تربيت فرزند و مادرى تقدم داده شود و در صورتى كه درآمد شوهر كفايت مخارج را نكرد، كسرى را بيت المال تأمين كند (143)

     ممكن است گفته شود، پس چرا قرآن سهم ارث زنان را نصف مردان قرار داده است؟ پاسخ اينست كه در واقع عكس ادعا درست است، زيرا سهمى كه مرد بابت ارث مى‏برد، از آن خانواده‏اى است كه تشكيل مى‏دهد و بايد نفقه آن را تأمين كند. اما زن بابت سهمى كه مى‏برد، وظيفه مالى بر عهده ندارد. و اگر پرسيده شود چرا به زن برخلاف اصل جبران از ارث سهم مى‏رسد حال آنكه وظيفه مالى بر عهده نمى‏گيرد؟ پاسخ اين است كه:

 - اولاً نابرابرى ميان زن و مرد از لحاظ كار وجود دارد. زن مادر مى‏شود و اگر بخواهد نمى‏تواند به اندازه مرد كار كند و امكان كار برابر نيز ندارد.

 - ثانياً هنوز ما از اقتصاد وفور بسيار دوريم. بيش از 90 درصد جمعيت روى زمين فقيرند. بنابراين نه در گذشته تاريخى و نه در دوران ما، ارث اهميتى از لحاظ گذران زندگى، جز براى ده درصد بشريت ندارد. نود درصد و بيشتر بشر جز فقر چيزى به ارث نمى‏گذارند. بنابراين، بنا بر قاعده جبران، مردان بايد كفيل خرج بشوند و زنان تأمين اقتصادى پيدا كنند. در نتيجه زنان براى جبران نابرابرى و نيز بخاطر جبران عقب ماندگى تاريخى، محتاج درآمد بيشتر و تأمين اقتصادى وافرترى هستند. از اينرو علاوه بر ارث، مهر و نفقه مرگ شوهر ( دست كم يك سال) و طلاق و باردارى ( در ايام طلاق و بعد از آن) براى زنان مقرر شده است. زنان حق دارند كار كنند و بابت كار در خانه نيز مزد مطالبه كنند، بدون اينكه بار مسئوليت مالى بر عهده آنها قرار بگيرد.

      اهميت اين قانونگذارى مالى وقتى بدرست فهميده مى‏شود كه بدانيم بنابر تحقيقات جدى، در آمريكاى لاتين چهل درصد زنان، همسر و مادر و كارگر و علاوه بر همه اينها، سرپرست خانواده و متفكل مخارجند (144) و در آسياى دور، زنانى كه سرپرست خانواده هستند، هنوز از جوانى بهره نبرده مى‏ميرند و گذران و معيشت زنان كشورهاى اسلامى از وضع زنان در دنياى عقب مانده بهتر است و متناسب با سطح درآمد، در مقياس جهان، در رديف بهترينهاست. با همه اينكه

اسلام در تمامت خود اجرا نمى‏شود و حقوق انسان از زن و مرد رعايت نمى‏گردند.

 ج - ازدواج بايد بر اساس عقيده (145) و علاقه باشد. بنابراين، زنان مسلمان با مردان غير مسلمان و مردان مسلمان با زنان غيرمسلمان تا اسلام نياورند، نبايد ازدواج كنند (146). اين در صورتى است كه بخواهند بر اساس عقيده و علاقه ازدواج كنند. اما اگر نخواهند رعايت عقيده را بكنند و يا بر اساس عقيده ديگرى ازدواج كنند، مسئوليت با خود آنهاست و تنها نزد خدا پاسخگويند (147):

      ياايها الذين آمنوا اذا جاءكم المؤمنت مهجرت... فلاترجمعوهن الى الكفار... و لاجناح عليكم ان تنكحوهن...* و ان فاتكم شىء من ازواجكم الى الكفار فعاقبتم فاتوا الذين ذهبت ازواجهم مثل مآانفقوا و اتقوا الله الذى انتم به مؤمنون

        اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، هنگاميكه زنان مؤمن مهاجر نزد شما مى‏آيند... آنها را به كفار بازنگردانيد... مى‏توانيد آنان را به نكاح درآوريد... و اگر از  همسران  شما كسى ( شما را ترك گفت و ) نزد كفار رفت همان نفقه را كه بابت زنان مؤمن و مهاجر ( به شوهر كافر) مى‏پردازيد ( به شوهران زنانى كه به نزد كافران رفته‏اند)  بپردازيد. به خدائى كه بدو ايمان آورده‏ايد، پرهيزكارى بجوييد.

       همسر فرعون خداپرست بود و همسران لوط و نوح با آنها از يك عقيده نبودند (148) و يكى از دامادهاى پيامبر مسلمان نبود.

 د - در خانواده پدر و مادر را بايد گرامى داشت و از گل نازك‏تر به آنها نگفت (149) و بخصوص مادر را بيش از همه بايد عزيز شمرد (150) و زن و شوهر، يكديگر و فرزندانشان را بايد نور چشم بدانند و نيايش كنند كه (151):

       ربناهب لنا من  ازواجنا و ذريتنا قره اعين و اجعلنا للمتقين اماماً

       پروردگار همسران و فرزندان ما را نور چشم ما قرار داده و ما را امام متقين بگردان.

       و خانواده به مثابه مجموعه امام و راه جوى توحيد، بايد از حمايتهاى قانونى برخوردار گردد.

 ه - فرزندان در عقيده و باور دينى حق دارند از پدر و مادر پيروى نكنند (152)

 

 ماده بيست و ششم

       انسان مسئول، اين مسئوليت را به اندازه توانايى بر عهده دارد. بنابراين، الف - نبايد هر كسى كارى را كه توانايى انجامش را ندارد تحميل كرد و يا با سنگينى و مدت كار، او را فرسوده ساخت. انسان خود مسئول خويش نيز هست و جامعه مسئول اعضاى خود بايد باشد و بر رويه خداوندى از كسى بيش از حد توانايى كار نكشد (153):

       والذين امنوا و عملوا الصلحت لاتكلف نفساً الا وسعها اولئك اصحب الجنة

       و آنانكه ايمان آوردند و عمل صالح كردند، اصحاب بهشت هستند، از كسى بيش از توانش تكليف نخواهيم.

  ب - بهمان رويه كه خداوند، براى آرامش انسان و بهتر كردن زندگى و معيشت او، به او علم آموخت و طبيعت را مسخر او كرد (154)، بايد بر دوام با بهتر كردن فن توليد بر باورى كار انسان افزوده گردد، تا او بتواند به كارهاى ابداع و رهبرى و انواع ديگر مشاركت در رشد بپردازد. (155)

 ج - انسان حق آسايش و تفريح دارد. بايد آسايش و تفريح داشته باشد چرا كه طبيعت او اقتضا مى‏كند كه پس از كار استراحت كند. از اينروست كه گردش روز و شب و فصول، چنان گشته است كه موجودات بتوانند از خستگى كار بياسايند (156):

  هوا الذى جعل لكم اليل لتسكنوا فيه والنهار مبصراً...

        اوست خدايى كه شب را براى شما قرار داد تا در آن بياساييد و روز را روشن گردانيد تا...

       بدين قرار استراحت بايد امكان داشته باشد و امكانش، محدوديت ساعات كار و مرخصى با استفاده از حقوق است.

 

  در قلمرو قضايى:

 

 ماده بيست و هفتم

       حق به آزادى و حيات و ديگر حقوق بدون حق به امنيت تحقق پيدا نمى‏كنند. هر كس حق دارد از سوى كس يا گروه و يا حكومت مورد تعرض قرار نگيرد. بنابراين:

 الف - كسى را از زن و مرد بدون اينكه كارى كرده باشد نبايد آزار داد (157):

       والذين يؤذون المؤمنين و المؤمنت بغيرما اكتسبوا فقد احتملوا بهتاناً و اثما مبيناً

       و كسانى كه مردان و زنان مؤمن را به سبب كارى كه نكرده‏اند، آزار كنند، بهتان و گناهى آشكار بگردن گرفته‏اند.

  ب - حكومت و هيچ قدرت ديگرى حق ندارد در زندگى افراد يا عقايدشان تجسس و تفتيش كند و به صرف ظن، امنيت آنها را سلب نمايد (158):

      يايها الذين امنوا اجتنبوا كثيراً من الظن ان بعض الظن اثم و لا تجسسوا و لا يغتب بعضكم بعضاً...

       اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از بسيارى گمانها اجتناب كنيد كه بعضى گمانها گناه است. تجسس مكنيد و غيبت يكديگر مگوييد...

  ج - باستناد خبر خبرچينان و گزارش "سازمان امنيت 36 ميليونى" که منظور آقای خمینی بود ،  نمى‏توان امنيت كسى را سلب كرد (159):

       يايهاالذين امنوا ان جاءكم فاسق بنبا فتبينوا ان تصيبوا قوماً لجهالة فتصبحوا على ما فعلتم ندمين

       اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، هر گاه فاسقى خبرى براى شما آورد به تحقيق بپردازيد، مبادا به قومى از روى جهل آسيب رسانيد و ( شب را ) به صبح رسانيد در حالى كه از عمل خود پشيمانيد.

       و چه بسيار كودك و جوان و پير كه به گزارشى گرفتار و اعدام مى‏شوند و بعد اعلام  مى‏شود كه اشتباه شده است!!

 د- نه حكومت و نه هيچ مقامى و نه مقصر، حق دارند گناه را بگردن بيگناه بياندازند (160):

       و من يكسب خطيئة او اثماً ثم يرم به بريا فقداحتمل بهتاناً و اثماً مبيناً

      هر که  خطا يا گناهى كند و آنرا به بيگناهى نسبت دهد، بهتان، گناهى آشكار بگردن گرفته است.

 

 

 ماده بيست و هشتم

       هيچ كس نبايد مجبور گردد. رفتار غيرانسانى و تحقيرآميز ببيند. از راه شكنجه و غير آن براى اقرار و يا قبول و يا نفى عقيده‏اى تحت فشار قرار گيرد. از پيامبر مى‏پرسد (161):

      ... افانت تكره الناس حتى يكونوا مؤمنين...

     ... پس تو مى‏خواهى مردم را بزور به ايمان درآورى؟...

       حتى در مقام كمك و انفاق نيز حق تحقير نيست (162) و اكراه و اجبار رافع مسئوليتند (163)

 

 ماده بيست و نهم

       همگان در برابر قانون برابرند و بايد بدون تبعيض از حمايت قانون برخوردار شوند. اين برابرى وقتى واقعى است كه از مستضعفان حمايتهاى لازم براى برخوردارى از اين حق بعمل بيايد (164).

 


  ماده سيم

      هر كس حق دارد براى رفع ستم و احقاق حق خويش به دادگاه صالح رجوع كند. براى آنكه اين حق صورى، واقعى گردد، مراجعه به دستگاه قضايى براى كسانى كه به جهتى از جهات ناتوانند، بايد تسهيل گردد (165).

 

  ماده سى يکم

      هيچكس را نمى‏توان خودسرانه توقيف و زندانى و يا تبعيد كرد. تكرار بايد كرد كه:

     والذين يؤدون المومنين والمؤمنت بغيرما اكتسبوا فقد احتملوا بهتاناً و اثمامبيناً

       و كسانى كه مردان و زنان مؤمن را به سبب كارى كه نكرده‏اند، آزار كنند، بهتان و گناهى آشكار بگردن گرفته‏اند.

 

  ماده سى و دوم

      هر كس حق دارد و حق برابر  بر  مراجعه به دادگاه را دارد و ، در برابری كامل،  بايد بتواند ادعاى خود را بعرض دادگاه مستقل برساند. دادگاه بايد با رعايت اصول هجدهگانه، منصفانه و علنى به شكايت شاكى رسيدگى كند و،  بر وفق قانون ، بر وارد بودن يا نبودن، بر حق بودن و يا نبودن ادعا  رأی دهد و تكليف عارض را معين كند (166).

 

  ماده سى و سوم

       بنا بر سه قاعده: يكى اصل برائت و ديگرى قبح عقاب بلابيان و سومى عطف بماسبق (167)

 الف - هر كس بجرمى متهم بگردد، تا وقتى مجرميت او توسط دادگاه صالح و علنى و بر وفق قانون و با رعايت همه اصول راهنماى قضاوت، ثابت نگشته است، در حكم بيگناه است و بايد با او معامله بيگناه شود.

  ب- كسى را نمى‏توان بابت خلاف يا جرم و يا جنايتى، به جز ا  و مجازاتى محكوم كرد كه در موقع وقوع عمل، جرم شناخته نمى‏شده است.

 ج - بموجب قانونى كه بعد از وقوع عمل، تصويب مى‏شود، نمى‏توان كسى را تحت تعقيب قرار داد. بنابر قوانين و عرفها و سننى نيز كه از پيش وجود داشته‏اند، اما در دستگاه قضايى رسميت نداشته و مورد عمل نبوده‏اند، نمى‏توان عمل كسى را مورد داورى قرار داد، مگر پس از آنكه موافق قانون اساسى و پس از طى تشريفات قانونى، قابليت و قوت اجرايى پيدا كنند. در اين صورت، از تاريخى كه قابليت اجرا پيدا مى‏كنند، حاكم بر اعمال اشخاص مى‏شوند.

 

  ماده سى و چهارم

     هر كس در هر جا و هر محل، شخصيت حقوقى دارد و بخصوص مسئولان قضايى اين شخصيت حقوقى را بايد بشناسند. در نتيجه:

 الف - از راه رسيده و غريب نه تنها شخصيت حقوقى خود را از دست نمى‏دهد، بلكه از راه احسان، بايد از تسهيلات و مساعدتهاى لازم برخوردار شود (168)

ب - بيگانگان از دين و قوميت، بايد از حمايت قانون برخوردار باشند و

 دستگاه  قضايى بايد بدون تبعيض به دعاوى آنها رسيدگى كند. حتى اگر بيگانه يا بيگانگان، از قوم دشمن باشند (169)

 

 

 ماده سى و پنجم

      هر كس حق دارد در رژيمى زندگى كند كه در آن حقوق انسان رعايت مى‏شود:

 الف - نظامى اجتماعى بطلبد كه در آن حقوق و آزاديهاى انسان مندرج در قرآن رعايت گردند و همواره دسترسى به دستگاه  قضايى عدالت گستر، ميسر باشد. رژيمى كه اگر، در ﺁن ،  به كسى ستمى رفت، بتواند احقاق حق كند و بقدر ستمى كه ديده است، حق عقاب داشته باشد. باشد كه ميل عفو و صبر تقويت گردد (170) نظامى اجتماعى كه ميل به عفو و برادرى بر ميل انتقام و قهر غلبه قطعى داشته باشد (171):

      ... رحمآء بينهم...

      بايكديگر مهربانند...

  ب - در نظامى جهانى بزيد كه ملتى بر ملتى ديگر سلطه نجويد و ملتها به زيان يكديگر منافع نخواهند و حكومتهاى پشتيبان يكديگر در استقرار استبداد و تضييع حقوق و آزاديهاى انسان نباشند (172):

     ... فما اختلفوا الا من بعد ماجاء هم العلم بغياً بينهم...* الظلمين اولياء بعض و الله ولى المتقين

       با يكديگر اختلاف نكردند مگر بعد از آنكه علم پيدا كردند ( بنابراين اختلافشان)  از راه سلطه جويى بر يكديگر بود... ستمگران ولى يكديگر هستند و خدا ولى متقين است.

 

  ماده سى و ششم

  هر انسانى در قبال جامعه، وظايف و تكاليف نيز بر عهده دارد اما:

 الف - اين وظايف و تكاليف را در قبال جامعه‏اى بر عهده دارد كه امكان رشد آزاد و همه جانبه او در آن فراهم باشد. جامعه عدل و قسط باشد (173):

    و كذالك  جعلنكم امة وسطاً لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيداً

       و بدينسان شما را امتى وسط قرار داديم تا الگوى مردم باشيد و رسول الگوى شما باشد.

  ب - در صورتى كه حقوق و آزاديهاى انسان در جامعه اسلامى رعايت نشد و مقررات و قوانين يا موافق حقوق و آزاديهايش بودند و اجرا نشدند و يا مخالف آزاديهايش بودند، او نه تنها حق بلكه وظيفه دارد، براى احقاق حق خويش قيام كند (174):

       و ما لكم لاتقاتلون فى سبیل الله و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القرية الظالم اهلها و اجعل لنامن لدنك وليسا و اجعل لنا من لدنك نصيراً

       چرا در راه خدا و مستضعفان مرد و زن و كودك جهاد نمى‏كنيد كه مى‏گويند خدايا ما را از اين شهر كه اهلش ستمگرند، بيرون برو يار و ياورى  برايمان برانگيز.

  و نيز:

     و لمن انتصر بعد ظلمه فاولئك ما عليهم من سبيل

       و بر هر كسى كه بدو ستم رفته است رواست ، براى احقاق حق،  يارى بخواهد.

  ج - در صورتى كه جامعه اسلامى، و هر جامعه ديگرى تهديد به سلطه خارجى شد، يا تبليغ آزاد عقيده و ديگر آزاديها و حقوق بخطر افتادند جاى هيچگونه سازش نيست. بايد با شدت و قاطعيت از استقلال جامعه اسلامى يا هر جامعه ديگرى دفاع گردد (175). اين دفاع تا وقتى است كه مانع از سر راه برداشته شود و بقصد سلطه نباشد (176):

       يايهاالذين امنوا اذا ضربتم فى سبیل الله فتبينوا و لاتقولوا لمن القى اليكم السلم  لست مؤمنا  تبتغون عرض الحيوة الدنيا...

       اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد،چون در راه خدا قدم استوار می کنید ، پس پیش از آنکه به کسانی که با شما از در صلح در می آیند بگویید مومن نیستند ، بینه بجویید مباد که انگیزه شما مال و منال باشد ...

  بيش از اين اندازه سلطه گرى است (177).

 

  ماده سى و هفتم

       هيچ گروه و امتى حق ندارد بنام اسلام در پى سلطه گرى بر امتهاى ديگر باشد. بسيار واقع شده و هنوز نيز واقع مى‏شود كه حكومتها بنام عقيده اما بدنبال منافع، جنگ بپا مى‏دارند. اين عمل حتى با جامعه‏هاى همكيش نيز انجام مى‏گيرد و اسلام و حقوق انسان قربانى اين دفاع از اسلام مى‏گردد. بخصوص كسانى كه بنام اين حقوق و دين به قدرت مى‏رسند، نبايد دين را وسيله اربابى خود بر ديگران قرار دهند و بدينسان اين حقوق و آزاديها يعنى دين را قربانى كنند (178):

      ولاتكونوا كالتى نقضت غزلها من بعد قوة انكاثاً تتخذون ايمانكم دخلاً بينكم ان تكون امة هى اربى من امة

       مانند كسى نباشيد كه رشته‏هاى بافته را پنبه مى‏كند. عهد و سوگندهايتان را دست آويز فريب مكنيد و بدان شما امتها بر يكديگر اربابى مجوييد.

 

  ماده سى و هشتم

       كودكان، عضوهاى تمام عيار خانواده هستند. تا رسيدن به رشد، پدر و مادر و اگر يتيم بودند، اولياء جامعه بايد نيازهاى آنها را برآورند. از آنجا كه رشد فطرى بشر است، كودكان بايد براى آينده تربيت شوند. بنابراين نه بايد به پذيرفتن عقيده‏اى مجبورشان كرد كه فرمود لااكره فى الدين و نه آنها مى‏توانند به عذر اطاعت از پدر و مادر، به مرام و دينى بگروند:

 الف - وقتى كودك به دنيا مى‏آيد، شيردادن وظيفه مادر است و تأمين معيشت او بر عهده پدر. تأمين هزينه زندگى مادر نيز بر عهده پدر است. (179):

      والوالدات يرضعن اولادهن حولين كاملين اراد ان  يتم الرضاعة و على المولودله رزقهن و كسوتهن بالمعروف. لاتكلف نفس الاوسعهالاتضاروا والدة بولدها و لامولودله بولده و علی اولارث مثل ذلك. فان ارادافصالاً عن تراض منهما و تشاور فلاجناح عليهماوان اردتم ان تسترضعوا اولادكم فاجناح عليكم اذاسلمتم ما آتيتم بالمعروف و اتقواالله و اعلموان الله بماتعلمون بصير.

       و مادرانى كه بخواهند فرزندان خود را كامل شير دهند، دو سال تمام بايدشان شير داد. و بر پدر است كه غذا و لباس مادر را در حد شايسته تأمين كند. هيچكس بيش از توانش مكلف نمى‏شود. از اينرو، هيچ مادرى و پدرى نبايد بخاطر كودك بيش از اندازه در فشار قرار بگيرند. اگر كودك پدر از دست بداد، بر وارث است كه در حد متعارف از عهده تكليف برآيد چنانكه به كودك زيان نرسد. اگر زن و شوهر  توافق بر سپردن کودک به دایه کردند ، ايرادى بر آنها نيست. و اگر خواستيد فرزندان شما را مادران شير بدهند، بايد به اندازه شايسته، هزينه زندگيشان را بپردازيد. بخدا پرهیزگاری  بجوييد و بدانيد خداوند بدانچه مى‏كنيد همواره بصير است.

       از ترس فقر نبايد فرزند را كشت (180) بر روى اين زمين هر انسانى كه بدنيا مى‏آيد حق استفاده از مواد غذايى را دارا است.

  ب - كودكانى كه پدر و مادر خود را از دست مى‏دهند، بيگانه نمى‏شوند. فرزندان جامعه هستند و به روش پيامبر و على بايد در حق آنها عواطفى بيشتر اظهار كرد و به قسط محيط رشدشان را مساعد گرداند (181):

     ... وان تقوموالليتا مى‏بالقسط

       و در حق يتيمان به قسط عمل كنيد.

  ج - كودكان نيازمند همه گونه حمايت از جمله حمايت سياسى هستند اين حمايت بر عهده هر جامعه و نيز جامعه جهانى است. كودكان حق دارند كه از سوى قدرتهاى استبدادى آزار نشوند و نيز بخدمت گرفته نشوند. بر عهده جامعه جهانى است كه نگذارد كانونهاى زورپرستى، كودكان راعمله زور و پرستندگان طاغوت بارآورند (182):

     و مالكم لاتقاتلون فى سبيل الله و المستضعفين من‏الرجال و النساءؤ والولدان الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذاةالقرية الظالم اهلها...

       چرا در راه خدا و مردان و زنان و كودكان مستضعف، مستضعفانى كه مى‏گويند پروردگارا ما را از اين كشور كه مردمى ستمگر بر آن حاكمند، بيرون بر، به پيكار بر نمى‏خيزيد؟

  د - از آنجا كه رشد ذاتى انسان است  و اگر آدمى در راه رشد نيفتد، در راه غى و تخريب مى‏افتد، از آنجا كه انسان بر فطرت آفريده مى‏شود و سپس پدر و مادرند كه او را يهودى، مسيحى، زرتشتى و... مى‏گردانند (183)، كودك را نبايد به زور معتاد كرد و به جبر او را به قبول دينى مجبور ساخت. از آنجا كه جامعه بسته، جامعه ضد رشد، جامعه استبداد و تخريب است، كودك نه براى تكرار گذشته كه براى آينده جامعه‏اى در رشد است (184). از اينرو در عقيده و باور، جاى اطاعت نيست (185):

      وان جاهداك على ان تشرك بى ماليس لك به علم فلاتطعهما و صاحبهمافى الدنيا معروفاً.

       و اگر به جهد شما را وادار كردند كه به خدا شرك بورزيد و از آنچه بدان علم نداريد پيروى كنيد، اطاعتشان نكنيد. اما با آنها به نيكخويى رفتار كنيد...

       بديهى است كه كودكان از تمامى حقوق انسان برخوردارند. علاوه بر آن حقوق، اين حقوق ويژه رانيز دارند. وضعيت كودكان در جامعه جهانى امروز، بهتر دليل بر ضرورت تأكيد قرآن بر حقوق كودكان است. و نيز وضعيت رقت بارى كه پيران در جامعه‏هاى امروز پيدا كرده‏اند، حق را به قرآن مى‏دهد كه علاوه بر حقوقى كه بشر دارد، حقى نيز براى پدران و مادران پير و از كار افتادگان قائل شود. فرزندان را نور چشم پدر و مادر بخواند (186) و نيكى به پدر و مادر را به آنها سفارش كند:

 

  ماده سى و نهم

       همانطور كه در زناشويى، در رابطه ميان والدين و فرزندان، عشق و محبت اساس است، پدران و مادران، بخصوص مادران، نيازمند محبتند. غير از حقوق خود، بعنوان انسان، از اين حق اساسى برخوردارند كه فرزندان دوستشان بدارند. از اينرو است كه فرزندان اگر چه نبايد در عقيده از آنها پيروى كنند، اما بايد اختلاف در باور را بهانه بدرفتارى با آنها قرار ندهند:

 1- پدر و مادر به محبت و اكرام فرزندان حق دارند (187)

      وقضى ربك الاتعبدوا الا اياه و بالوالدين احساناً اما يبلغن عندك اكبر احمدهما او كلاهمافلاتقل لهمااف و لاتنهرهما و قل لهما قولاً كريما

       و داورى پروردگار اين است كه جز او پرستش نكنيد و به پدر و مادر نيكى بكنيد و اگر يكى و يا هر دو آنها در خانه پير شدند، زنهار از گل نازك‏تر به آنها نگوييد. آزرده خاطرشان مسازيد و با آنها با اكرام و احترام سخن برانيد.

 

       و از آنجا كه حق محبت و احترام و اكرام، از حقوق مادى نیست ، تنها خدا پرست مى‏تواند آن را بعنوان حق بپذيرد و به عمل درآورد: دين جز محبت نيست و جز خداپرست سر از سر عشق در نمى‏آورد.

 2- و اگر پدر و مادر در معيشت نيازمند بودند، بر فرزندان است كه از راه انفاق نياز آنها را برآورده سازند (188):

       يسئلونك ماذا ينقون؟ قل ما انفقتم من خير فللوالدين والاقربين و اليتامى والمساكين و ابن السبيل و ماتفعلوا من خير فان الله به عليم.

         از تو، پيامبر مى‏پرسند چه چيز انفاق كنيم؟ بگو نيكوتر انفاق‏ها، انفاق در حق پدر و مادر و خويشان و يتيمان و فقيران و رهگذران است. آنچه از نيكويى مى‏كنيد، همانا خدا بدان همواره دانا است.

      هر چند انفاق به پدر و مادر حقى مادى است، اما اگر با محبت و احترام همراه نباشد، براى آنها شكنجه بار مى‏شود. از اينرو، تنها آنها كه بر توحيد مى‏انديشند و عمل مى‏كنند، مى‏توانند از عهده اين حق بزرگ آنسان كه بايد برآيند.

 

  ماده چهلم

        طبيعت و منابع آن از آن نسلهاى بشرند. هر نسل بايد به اندازه از آنها بهره بجويد و اسراف نكند (189) و حق دارد محيط زيست سالمى داشته باشدو مسئول حفظ محيط زيست است (190):

       انشاكم من الارض و استعركم فيها...

       شما را از خاك آفريده به عمران زمين مى‏گذارد.

 

  ماده چهل و يکم

       وجود جانداران براى انسان فوايد گوناگون دارد. و انسان بايد از نگرش در احوال آنان درس عبرت بگيرد (191). انسان حق ندارد نسل جاندارى را براندازد و جز در آنحد كه تغذيه او اقتضا مى‏كند، جاندارى را بى جان كند. روئيدنيها براى تغذيه انسان و جانداران اهلى و غيراهلى است (192) جانداران محيط زيست انسان را مى‏آرايند و البته كشتارشان بزيان انسان است. انسان بايد بداند كه چهارپايان به خاطر او خلق شده‏اند (193).

      والانعام خلقها لكم فيهادف منافع و منها تأ كلون.

       و چهارپايان را به خاطر شما خلق كرد. از آنها پوشيدنى و براى شما سودها دارند و از آنها مى‏خوريد.

  حسن رفتار با جانداران و حفظ نسل آنها بر عهده انسان است.

 

 


  حاصل بحث

 

  1- در مقايسه با اعلاميه جهانى حقوق بشر، ملاحظه مى‏شود كه تمامى مواد اعلاميه جهانى حقوق بشر، در اعلاميه حقوق بشر در اسلام مندرجند. كاملترين بيان هر يك از آن مواد، در نظير قرآنى شان آمده است. و مواد چهل و پنجگانه  حقوق انسان  که در قرﺁن  یافته شدند  ، بسا هنوز  تمامی  موادى نباشند كه در قرآن درباره حقوق و آزاديهاى انسان  و جامعه های انسانی و طبيعت و جانداران  آمده‏اند. بر عهدهِ تحقيق  است يافتن مواد ديگر.

  2- مواد اين اعلاميه، بروشنى تمام با اصول راهنماى قضاوت اسلامى و هدفهايى كه دستگاه قضايىبايد در پى آنها باشد و روشهايى كه بايد بكار برد، هماهنگى و همانندى مى‏جويند. يعنى اينكه قوه قضائى در خدمت انسان و براى تضمين حقوق و آزاديهاى او است و نه بعكس.

  3- اين حقوق و آزاديها در انطباق كامل با اسلام و بيانگر توحيدند. علاوه بر اين گزارشگر  نقش اولی است که اسلام به انسان در عمل به حقوق و رعايت حقوق می دهد: با تغيير بنيادی تعريف حق، ابتکار را از قدرت می ستاند و به  انسان می دهد.  انسان، مخاطب خدا، خليفه خدا، داراى صفات خدائى و توانائى رشد، موجودى كه "جهان بزرگ در اندام كوچك اوست" بايد مسئول و بخاطر مسئوليت آزاد و داراى حقوقى باشد كه لازمه رشد او هستند. قرآن روش رشد و اسلام دين صلح و اين دين بخاطر رشد انسان، بدو ارزانى شده است.

  4- و اين حقوق بوضوح بيان مى‏كنند كه زور در اسلام نه تنها اصل نيست بلكه شرى است كه بايد از راه رشد از آن خلاصى جست. وقتى زور اصل و اساس رابطه نباشد، ناگزير توحيد و دوستى و عشق اصل مى‏شود و جامعه جهانی عرصهِ آزادى و رشد مى‏گردد. اين حقوق و آزاديها براى رسيدن و زيستن در توحيدند.

  ابوالحسن بنى صدر

  26 ديماه 1362

 

 

 


 ماخذ و توضيح ها

 

 1- قرآن، سوره روم آيه 30

 2- قرآن، سوره بقره آيه 30

 3- قرآن، سوره زخرف آيه 10 و نيز سوره رحمن آيه 10

 4- قرآن، سوره احزاب آيه 72

 5- حديث نبوى

 6- قرآن، سوره اسراء آيه 36

 7- نهج البلاغه ترجمه و شرح فيض الاسلام وصيت به امام حسن، صفحه 929

 8- قرآن، سوره شمس آيه 8

 9- قرآن، سوره مائده آيه 32

 10- قرﺁن، سوره های مائده ﺁيه 48 و مؤمنون ﺁيه 71 و نساء ﺁيه 60 و سبا ﺁيه های 31 تا 33 و طور ﺁيه 32 و صافات ﺁيه های 30 و 32 و تحريم ﺁيه های 1 تا  7

 11- قرﺁن، سوره های بقره ﺁيه های 42 و 76 و 77 و 234 و 235  و ﺁل عمران ﺁيه 71 و يونس ﺁيه 10 و رعد ﺁيه 10 و انبياء ﺁيه 3 و نحل ﺁيه 19 و قصص ﺁيه 23  و مجادله ﺁيه هاي 7 و 8 و 10

 12- قرﺁن، سوره هاي يونس ﺁيه 36 و نجم ﺁيه 28  

 13- قرآن، سوره نحل آيه‏هاى 45-51 و سوره شعرا آيه 152 و...

 14- قرآن، سوره حجرات آيه 9

 15- قرآن، سوره حجرات آيه 10

 16- قرآن، سوره ممتحنه آيه 8

 17- قرآن، سوره يونس آيه 25

 18- قرآن، سوره نساء آيه 128

 19- قرآن، سوره انفال آيه 61

 20- قرآن، سوره نساء آيه 90

 21- قرآن، سوره بقره آيه 217

 22- قرآن، سوره بقره آيه 190 و...

 23- قرآن سوره انفال، آيه 61 و محمد آيه 35

 24- قرآن، سوره حجرات آيه 13

 25- قرآن، سوره‏هاى اسراء آيه‏هاى 4 تا 8 و يونس آيه‏هاى 83 تا 90 و قصص آيه‏هاى 4 تا 82 و...

 26- قرآن، سوره البلد آيه‏هاى 12 و 13

 27- قرآن، سوره‏هاى بقره آيه‏هاى 83 تا 85 و انفال آيه 67

 28- قرآن، سوره بقره آيه 221 و سوره نساء آيه‏هاى 3 و 24 و 25 و نور آيه 32

 29- قرآن، سوره نور آيه‏هاى 32 و 33

 30- قرآن، سوره نساء آيه 36

 31- قرآن، سوره نحل آيه 71

 32- قرآن، سوره مائده آيه 89

 33- قرآن، سوره نساء آيه 92

 34- قرآن، سوره مجادله آيه 3

 35- قرآن، سوره بلد تمام سوره. آيه‏هاى مذكور در متن 4 تا 14

 36- گزارش سال 1983 جمعيت مبارزه با برده دارى

 37- قرآن، سوره بقره آيه 279

 38- قرآن، سوره‏هاى نساء آيه 135 و مائده 8

 39- نهج البلاغه ترجمه و شرح فيض الاسلام وصيت به امام حسن )ع( صفحه 921 و امام حسن و حسين صفحه 977

 40- قرآن، سوره نجم آيه 39 و درباره ماده 7 حقوق بشر در اسلام نيز نگاه كنيد به سوره‏هاى مائده آيه 66 و يونس آيه‏هاى 52 و 108 و اسرى آيه‏هاى 15 و 20 و نجم آيه‏هاى 31 و 48 و سوره شعراء آيه 183 و سوره هود آيه 11

 41- بعنوان ماخذ و براى شرح بيشتر نگاه كنيد به اقتصاد توحيدى اثر ابوالحسن بنى صدر صص 217-210

 42- قرآن، سوره توبه آيه 79 . براى مآخذ ديگر نگاه كنيد به اقتصاد توحيدى صفحات  217-267

 43- قرآن، سوره معارج آيه‏هاى 18 تا 25. براى شرح و ماخذ ديگر نگاه كنيد به اقتصاد توحيدى

 44- قرآن، سوره مائده، آيه 2

 45- نگاه كنيد به اقتصاد توحيدى فصول 12 و 13 و 14

 46- قرآن، سوره يس آيه‏هاى 34 و 35

 47- قرآن، سوره‏هاى هود آيه‏هاى 37 و 38 و مؤمنون آيه 27 و طه آيه 39 و النحل آيه های 53 تا 82 و...

 48- قرآن، سوره العلق آيه 5

 49- قرآن، سوره العلق آيه 4

 50- قرآن، سوره‏هاى انعام آيه 160 و شورى آيه 23 و..

 51- قرآن، سوره رحمن آيه 60

 52- قرآن، سوره نحل آيه 90

 53- قرآن، سوره‏هاى بقره آيه‏هاى 134 و 141 و 286 و

 نساء آيه 32 و طور آيه 21

 54- براى ماخذ بسيار نگاه كنيد به اقتصاد ما اثر سيد محمد باقر صدر صفحه‏هاى 130 تا 134 و 144 و 193 تا 194 و 215 و 230 و 196 تا 1 و 203 و بررسى اجمالى مبانى اقتصاد اسلامى نوشته مطهرى صص 94 و 95

 55- قرآن، سوره نساء آيه 29

 56- قرآن، سوره بقره آيه 185

 57- قرآن، سوره شورى آيه 38

 58- قرآن، سوره شورى آيه 38

 59- قرآن، سوره فرقان آيه‏هاى 71 تا 74

 60- قرآن، سوره بقره آيه های 247 و  124

 61- قرآن، سوره بقره آيه 124

 62- حديث نبوى

 63- قرآن، سوره آل عمران آيه 159

 64- قرآن، سوره بقره آيه 42

 65- قرآن، سوره نساء آيه 165

 66- قرآن، سوره آل عمران آيه 187

 67- قرآن، سوره مائده آيه 15

 68- قرآن، سوره بقره آيه‏هاى 42 و 140 و 283 و...

 69- قرآن، سوره نساء آيه 114 و...

 70- قرآن، سوره طه آيه 62

 71- قرآن، سوره مجادله آيه‏هاى 9 و 10

 72- قرآن، سوره‏هاى بقره آيه 213 و غافر آيه 24 و...

 73- حديث نبوى

 74- قرآن، سوره اسراء آيه 36

 75- قرآن، سوره يونس آيه 108

 76- قرآن، سوره انعام آيه 104

 77- قرآن، سوره‏هاى نساء آيه 83 و انفال آيه‏هاى 60 و 61

 78- قرآن، سوره قصص آيه‏هاى 55 و 56

 79- قرآن، سوره رمز آيه 18

 80- قرآن، سوره انعام آيه 108

 81- قرآن، سوره‏هاى اسراء آيه 81 و شورى آيه 24 و...

 82- قرآن، سوره‏هاى بقره آيه‏هاى 178 و 180 و 263 و آل عمران آيه‏هاى 104 و 110 و 114 و...

 83- قرآن، سوره بقره آيه 256

 84- قرآن، سوره اعراف آيه‏هاى 199 و 200

 85- قرآن، سوره اسراء آيه 15

 86- قرآن، سوره كافران آيه 6

 87- قرآن، سوره حجر آيه 99

 88- قرآن، سوره آل عمران آيه 104

 89- قرآن، سوره قصص آيه 4

 90- قرآن، سوره انعام ﺁيه 151

 91- قرآن، سوره‏هاى مؤمنون آيه 53 و روم آيه‏هاى 31 و 32 و احزاب آيه‏هاى 16 تا 24 و مجادله آيه‏هاى 18 تا 22 و...

 92- حديث نبوى

 93- حديث نبوى

 94- شعر سعدى شاعر بزرگ ايران

 95- قرآن، سوره زمر آيه  9 و...

 96- قرآن، سوره جن آيه‏هاى 6 تا 23 شماره آيه مذكور در متن 10

 97- قرآن، سوره جن آيه 14

 98- قرآن، سوره هود آيه‏هاى 96 و 97

 99- قرآن، سوره انسان آيه 3

 100- قرآن، سوره العلق آيه 5

 101- قرآن، سوره زخرف آيه 63

 102- قرآن، سوره آل عمران آيه 66

 103- قرآن، سوره نحل آيه 125

 104- قرآن، سوره جمعه آيه 2

 105- قرآن، سوره عبس از ابتدا تا انتها

 106- حديث نبوى

 107- قرآن، سوره بقره آيه 237

 108- بيان على است كه هر كس يك كلمه به من بياموزد مرا بنده خويش ساخته است.

 109- قرآن، سوره بقره آيه 272

 110- قرآن، سوره‏هاى نساء آيه 95 و مائده آيه 100 و انعام آيه 5 و توبه آيه 19 و هود آيه 24 و رعد آيه 16 و نحل آيه‏هاى 75 و 76 و سجده آيه 18 و فاطر آيه‏هاى 112 و 19 و 22 و زمر آيه 9 و غافر آيه 58 و...

 111- قرآن، سوره يوسف آيه 76

 112- قرآن، سوره طه  آيه 114

 113- قرآن، سوره مائده آيه 4

 114- قرآن، سوره‏هاى نساء آيه 37 و حديد آيه 24

 115- قرآن، سوره حجرات آيه 12

 116- قرآن، سوره حجرات آيه 11

 117- قرآن، سوره نساء آيه 20

 118- قرآن، سوره نور آيه‏هاى 27 و 28

 119- قرآن، سوره‏هاى عنكبوت آيه 20 و ملك آيه 15 و...

 120- قرآن، سوره‏هاى توبه آيه 13 و منافقون از آيه 8 به بعد

 121- قرآن، سوره‏هاى بقره آيه 246 و توبه آيه 13 و ممتحنه آيه 9 و...

 122- قرآن، سوره بقره آيه 84

 123- قرآن، سوره نحل آيه 80

 124- قرآن، سوره روم آيه 22

 125- قرآن، سوره حجرات آيه 13

 126- قرآن، سوره روم آيه 22

 127- قرآن، سوره انعام آيه 38

 128- قرآن، سوره اعراف آيه 160

 129- قرآن، سوره‏هاى بقره آيه‏هاى 84 و 85. شماره آيه متن 85 و اعراف آيه‏هاى 82 تا 88 و ابراهيم آيه 13 و...

 130- قرآن، سوره نساء آيه 97

 131- قرآن، سوره توبه آيه 6

 132- قرآن، سوره نحل آيه 110 و سوره‏هاى بقره آيه 218 و آل عمران آيه 195 و انفال آيه‏هاى 72 و 74 و 75 و...

 133- قرآن، سوره نور آيه 61 و...

 134- قرآن، سوره انسان آيه‏هاى 4 تا 8 آيه‏هاى مذكور در متن اول 5 و تمام 8 و سوره‏هاى بقره آيه‏هاى 83 و 177 و 215 و 220 و...

 135- قرآن، سوره نساء آيه 1

 136- قرآن، سوره روم آيه 21 و بقره آيه 187 و...

 137- قرآن، سوره بقره آيه های  234 و 235. لازم به يادآورى است كه بيوه زن از ازدواج محروم بود و در اين آيه اين محروميت را لغو مى‏كند و بر اصل رضايت متقابل كه اصل عمومى در ازدواج است، به او اجازه ازدواج مى‏دهد.

 138- نگاه كنيد به صفحهِ 7 كتاب  Femmes du tiers monde از Jeanne Bisilliat و   Michele Fielaux

 139- پيامبر تربيت دختران را بر جهاد تقدم بخشيد.

 140- قرآن، سوره نساء آيه 34

 141- قرآن، سوره‏هاى بقره آيه 240 و سوره طلاق آيه‏هاى 1 تا 6

 142- قرآن، سوره طلاق آيه 6

 143- قرآن، سوره‏هاى بقره آيه‏ 233 و لقمان ﺁيه 14 و احقاف ﺁيه های 15 و 17 و انعام ﺁيه های 140 و 151 و نحل ﺁيه های 58 و 59 ( منع قتل دختران و فرزندان ) و ممتحنه ﺁيه 12 و مريم ﺁيه 32 و...

 144- كتاب Femmes du tiers monde از ابتدا تا انتها، بخصوص صفحه‏هاى 29 و30 و34 و  36 و  50 و51  و53  و 55  و56 و 7 5 تا 69 و 73 تا 77

 145- قرآن، سوره نور آيه 26

 146- قرآن، سوره بقره آيه 221

 147- قرآن، سوره ممتحنه آيه‏هاى 10 و 11

 148- قرآن، سوره های تحريم آيه 10 و قصص آيه 9

 149- قرآن، سوره‏هاى اسراء آيه 23 و احقاف آيه 17

 150- قرآن، سوره لقمان آيه 14

 151- قرآن، سوره فرقان آيه 74

 152- قرآن، سوره لقمان آيه 15

 153- قرآن، سوره‏هاى اعراف آيه 42 و سوره بقره آيه‏هاى 233 و 286 و نساء آيه 84 و انعام آيه 52 و مؤمنون آيه 62 و طلاق آيه 7

 154- قرآن، سوره‏هاى ابراهيم آيه‏هاى 32 و 33 و نحل آيه‏هاى 12 و 14 و...

 155- قرآن، سوره نحل آيه‏هاى 1 تا 25

 156- قرآن، سوره يونس آيه 67 و سوره اعراف آيه 189 و قصص آيه‏هاى 72 و 73 و روم آيه 21 و...

 157- قرآن، سوره احزاب آيه 58

 158- قرآن، سوره حجرات آيه 12

 159- قرآن، سوره حجرات آيه 6

 160- قرآن، سوره نساء آيه 112

 161- قرآن، سوره يونس آيه 99

 162- قرآن، سوره بقره آيه 262

 163- نگاه كنيد به قضاوت اسلامى، روشهاى كار قاضى

 164- نگاه كنيد به قضاوت اسلامى بخصوص اصل 8، آيه‏هاى مذكور در آن عبارتند از: قرآن سوره‏هاى ص آيه‏هاى 21 تا 24 و بقره آيه 282 و نساء آيه‏هاى 75 و 127 و 97 و 100 و...

 165- نگاه كنيد به قضاوت اسلامى قسمت اول اصول حاكم بر قضاوت

 166- نگاه كنيد به قضاوت اسلامى، اصول هجدهگانه و شرائط قاضى و روش‏هاى كارش

 167- نگاه كنيد به اصول 7 و 8 و 9 قضاوت اسلامى

 168- قرآن، سوره نساء آيه 36

 169- قرآن، سوره مائده آيه 8

 170- قرآن، سوره حج آيه 6 و نحل آيه 126 و...

 171- قرآن، سوره فتح آيه 29

 172- قرآن، سوره جاثيه آيه‏هاى 17 و 19 و نيز اسراء آيه 65 و ابراهيم آيه 42 و ممتحنه آيه 2 و...

 173- قرآن، سوره بقره آيه 143 و نساء آيه‏هاى 125 و 135 و...

 174- قرآن، سوره نساء آيه 75 و  شوری ﺁيه 41 و بقره آيه 251

 175- قرآن، سوره فتح آيه 29

 176- قرآن، سوره نساء آيه 94

 177- قرآن، سوره های مائده آيه 2 و بقره آيه‏هاى 190 و 193 و 194

 178- قرآن سوره های نحل آيه 92 و شورى آيه 41 و نساء آيه 60 و...

 179- قرآن، سوره بقره، آيه 233

 180- قرآن، سوره‏هاى اسراء آيه 31 و انعام آيه 140

 181- قرآن، سوره نساء، آيه 127

 182- قرآن، سوره نساء ، آيه 75

 183- حديث نبوى

 184- كلام على (ع)

 185- قرآن، سوره لقمان ﺁيه 15

 186- قرآن، سوره فرقان، آيه 74

 187- قرآن، سوره های اسراء آيه 23 و بقره آيه 83 و نساء آيه 135 و...

 188- قرآن، سوره بقره آيه 215

 189- قرآن، سوره های بقره آيه 60 و اعراف آيه 31 و...

 190- قرآن، سوره هود، آيه 61

 191- قرآن، سوره نحل آيه‏هاى 5 تا 9 و 66

 192- قرآن، سوره سجده آيه 27

 193- قرآن، سوره نحل آيه 5